کد خبر : 72122
تاریخ انتشار : ۲ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۳:۱۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 598 بازدید

شهر سورئالیستی / به بهانه‌ی انتخاب مدیر میراث فرهنگی شهرستان کوهدشت

  دکترهادی مومنی / میرملاس :  در خبرها آمده است که مدیر میراث فرهنگی و صنایع‌دستی شهرستان کوهدشت انتخاب‌شده است؛ عجیب اینکه این مدیر جدید تحصیل‌کرده در رشته‌ی “میکروبیولوژی” است. در اینترنت چرخی زدم تا بدانم این رشته چیست و حوزه‌ی تخصصی آن شامل چه مباحثی است. میکرب‌شناسی یا میکروبیولوژی (Microbiology) دانشی است که درباره‌ی […]

هادی-مومننی1

 

دکترهادی مومنی / میرملاس : 

در خبرها آمده است که مدیر میراث فرهنگی و صنایع‌دستی شهرستان کوهدشت انتخاب‌شده است؛ عجیب اینکه این مدیر جدید تحصیل‌کرده در رشته‌ی “میکروبیولوژی” است. در اینترنت چرخی زدم تا بدانم این رشته چیست و حوزه‌ی تخصصی آن شامل چه مباحثی است. میکرب‌شناسی یا میکروبیولوژی (Microbiology) دانشی است که درباره‌ی ریزسازواره ها (میکروارگانیسم‌ها) یا جانداران بسیار ریز بحث و گفتگو می‌کند. به‌طورکلی و به زبانی ساده‌تر هدف این شاخه شناخت جانداران میکروسکوپی و مسائل مختلف مربوط به زندگی آن‌هاست. علم میکروبیولوژی در مورد چگونگی استفاده بهینه از میکروارگانیسم‌ها و جلوگیری از ضررها و زیان‌هایی که میکروارگانیسم‌ها می‌توانند به حیات انسان‌ها، دام‌ها و نباتات وارد کنند، بحث می‌کند.
در این شهر انگار همه‌چیز سورئالیستی** است. یکی از مهم‌ترین اداره‌های شهر را به کسی می‌سپارند که هیچ تخصصی در آن حوزه ندارد_اگر رشته‌ی تحصیلی را ملاک و معیار تخصص قرار دهیم-. میکروبیولوژی چه ربطی به میراث فرهنگی دارد؟ چه ربطی به صنایع‌دستی دارد؟ نکند مدیران سیاست‌گذار معنای این رشته‌ی دهان‌پرکن را نمی‌دانسته‌اند و خیال کرده‌اند متخصص این رشته به‌جای شناخت از حیات دام‌ها و نباتات، و میکرب‌ها، متخصص تاریخ هنر و باستان‌شناسی و صنایع‌دستی و توریسم است؟ از دولت تدبیر و امید بعید است چنین اشتباه مرگباری را مرتکب شود. ما به‌واسطه‌ی شعار تخصص گرایی به این دولت دل‌بسته‌ایم. ما به‌واسطه‌ی امیدی که در دلمان روشن کرده بود قدرت گرفتیم وزنده شدیم. رئیس سازمان صنایع‌دستی،جناب نماینده، فرماندار شهرستان و حتی مقامات سیاست‌گذار کشوری و … باید جواب گوی افکار عمومی باشند. باید دلایل این انتخاب را به شکلی روشن با شهروندان کوهدشتی در میان بگذارند. باید این وضعیت سورئالیستی را توضیح دهند. اگر برای سیاست‌گذارهای فرهنگی میراث فرهنگی و صنایع‌دستی ارگان مهمی نیست برای ما-شهروندان- مهم‌ترین حوزه است. چراکه در این کوهدشت توسری‌خورده‌ی غمگین و افسرده جز میراث فرهنگی چیزی نیست که قبای ژنده‌ی خود را بدان بیاویزیم. آیا این بود معنای اعتدال و در خدمت جامعه بودن؟ حال برای اینکه روشن شود دوستان چه اشتباه بزرگی را مرتکب شده‌اند در ادامه سطرهایی را می‌آورم در باب اهمیت “میراث فرهنگی ” در شهرستان و جایگاه آن در جهان. تلاش کرده‌ام در ادامه‌ی این یادداشت برای مخاطبان و البته سیاست‌گذارهای فرهنگی که امیدوارم این زحمت را به خود بدهند و این یادداشت را تا پایان بخوانند، شرح روشنی از اهمیت میراث فرهنگی و صنایع‌دستی و حتی تأثیر آن بر گردشگری را بیاورم.
همه می‌دانیم که موزه‌ی لوور پاریس چه اهمیت عظیمی میان موزه‌های جهان دارد. بسیاری از آثار ارزشمند تاریخ هنر در این موزه گردآمده‌اند. حال فکرش را کنید مفرغ‌های کوهدشت را اعتبار این موزه می‌دانند. در موزه لوور فرانسه یک تالار فقط به مفرغ‌های لرستان اختصاص داده‌شده است و موزه‌های شیکاگو، فیلادلفیا و متروپولیتن نیز میزبان این آثار هستند. مفرغ‌های لرستان اولین پیوند صنعت و هنر را در طول تاریخ فرهنگ بشر بازنمایی می‌کنند. این مفرغ‌ها؛ به دو شیوه‌ی ریخته‌گری و چکش‌کاری ساخته‌شده‌اند، هم از منظر شیوه‌ی ساخته‌شدن و هم ازلحاظ کارکرد فرهنگی و هم ازلحاظ فرم و زیبایی‌شناسی جزو بی‌نظیرترین آثار هنری تاریخ هستند. ما با دیدن این آثار می‌فهمیم که مردم لرستان (دقیق‌تر بنویسم بشرهای نخستین) چه فرهنگی داشته‌اند و چگونه به جهان نگاه می‌کردند و جهان را چگونه برای خود معنا می‌کردند. به‌راستی این آثار جهانی را بر ما آشکار می‌کنند. در این کوتاه نوشته قصد تحلیل این آثار ارزشمند را ندارم چراکه مطالب بسیاری در این باب در همین دانشگاه‌های خودمان به نگارش درآمده است و هنرمندان بسیاری از فرم مفرغ‌ها برای خلق آثارشان الهام گرفته‌اند. بله این مفرغ‌ها حالا دیگر اعتبار موزه‌های جهانند. البته کوهدشت لرستان فقط با مفرغ‌ها شناخته نمی‌شود. غار میرملاس یکی از اولین سکونت‌گاه‌های بشر -در کنار غار لاسکو فرانسه و التامیرا اسپانیا -هم در این منطقه از جهان قرار دارد. غاری که حالا دیگر مصائبش را همگان می‌دانند. اولین نقاشی‌های بی‌نظیر بشر در این غار وجود دارند. همین دو-مفرغ ها/غارمیرملاس- کافی است تا یک شهر بتواند مرکز توریسم نه‌فقط ایران بل دنیا شود. همین دو کافی است تا ثروتی عظیم برای آن شهر و مردمانش به وجود آورد. همین دو کافی است تا شهری را سر زبان‌ها اندازد؛ اما بر ما چه گذشته که این شهر با این فرهنگ یکه و غنی و سرشار سازمان میراث فرهنگی ندارد. یا اگر نیم‌بند سازمانی دارد غیرفعال و غیر خلاق و منزوی و بی‌سروصدا عمل می‌کند. چرا این سازمان نمی‌تواند سازوکاری را فراهم کند تا بودجه‌هایی را در اختیار پژوهشگران قرار دهد و رونق تازه‌ای برای این میراث گران‌سنگ ایجاد کند. چرا بودجه‌های میراث فرهنگی در دام رانت گرفتارشده و دستاوردهایی غیرعلمی و ناکارآمدی را سبب می‌شود. از دولت قبل انتظار نمی‌رفت که برای این مسئله کاری کند. در دولت قبل همان مصائب که بر مفرغ‌ها و غار میرملاس رفته نه‌فقط بر کل میراث فرهنگی که بر کل فرهنگ و جامعه رفته است. سازمان میراث فرهنگی در دولت قبل تبدیل به اتاق خلوتی شده بود که دست‌به‌دست می‌شد در دست کسانی که به‌راستی هیچ ربطی به فرهنگ نداشتند. شنیدم که یکی از مدیران میراث فرهنگی دولت قبل می‌خواست رشته‌ی «فیزیک اسطوره» را در دانشگاه‌ها راه‌اندازی کند. فکرش را بکنید به‌طور مثال می‌خواستند فشار و قدرت دست آرش بر کمانش را محاسبه کنند. یا به‌طور مثال وزن و قدرت ضربه گرز رستم را حساب کنند. این گوشه‌ای از مصیبت‌های طنز تراژیک آن سازمان بی‌چاره بود. همه می‌دانیم که به نام تمرکززدایی از تهران سازمان را به شیراز انتقال دادند و در این نقل‌وانتقال روزگار میراث فرهنگی را سیاه کردند. در این نقل‌وانتقال و بازگشت دوباره چه چیزهای از دست رفت و سر به نیست شد بماند. نمی‌خواهم بیشتر از این وارد این ماجرا شوم هرچند می‌دانم روزی عمق فاجعه بر همگان آشکار خواهد شد؛ اما انتظار از این دولت که خود را دولت راست‌گویان و پاک دستان می‌داند چیز دیگری است. درست است که یک خرابه را تحویل گرفتند اما باید کاری کرد. باید با کمک نیروهای متخصص و رانت زدایی جان دوباره‌ای به کالبد بی‌جان میراث فرهنگی دمید. چند وقت پیش نزد یکی از نفرات اصلی تصمیم‌گیری‌های کلان شهرکوهدشت رفتم و خواستم درباره‌ی فرهنگ بومی خودمان و اهمیتش در جهان و نادیده گرفتنش در داخل باب گفتگو را با ایشان بازکنم. هرچند که تن به گفتگو نمی‌داد و بیشتر درگیر بدوبیراه گفتن به فرهنگ لرستان بود. بعد از کلی تته‌پته از او به‌عنوان یکی از پرقدرت‌ترین اشخاص لرستان درخواست کردم که در صورت امکان بنیادی را طرح‌افکنی کند تا آزادانه و بدون واسطه‌ی دولت، فرهنگ لرستان در حوزه‌های مختلف موردمطالعه و بررسی قرار بگیرد. بنیادی که مرکز حفظ ارزش‌های میراث فرهنگی لرستان شود. بنیاد یا پژوهشگاهی که تحصیل‌کرده‌های هنر، صنایع‌دستی، جامعه‌شناسی، مرم شناسی، میراث فرهنگی و… را کنار هم بنشاند و به پژوهش و آسیب‌شناسی و نیازسنجی میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری لرستان و کوهدشت بپردازد؛ و تا کار از کار نگذشته فکری به حال این وضعیت کند؛ اما آن‌چنان جواب کوبنده‌ و غیرفرهنگی گرفتم که شرم دارم در این متن بدان بپردازم. احتمالاً بعد از ترک آنجا متهم شده‌ام به آرمان‌گرایی و البته دنبال دردسر گشتن و این‌جور حرف‌ها؛ اما من یک‌چیز را خوب می‌دانم شهر من یکی از مراکز مهم تاریخی دنیاست. حتی اگر امروز به این جایگاه نرسد روزی خواهد رسید. روزی که البته تمام ترس من این است که دیر شده باشد. کوهدشت می‌تواند با همین غار میرملاس مرکز توریسم و گردشگری ایران شود؛ و توریسم می‌تواند فرهنگ گمشده‌ی ما را به ما برگرداند و فرهنگ ازدست‌رفته‌ی ما را دوباره احیا کندو به رفع فقر و بی‌کاری کمک کند و حتی خشونت و اعتیاد را هم کمتر کند. باشد که سیاستمداران شهرم در دولت جدید جور دیگری بی اندیشند و برای این مهم دست‌به‌کار شوند.
از دولت اعتدال و عقلانیت و نیروهای متعهد آن در سطح شهرستان این انتظار می‌رود که با علمی و تخصصی کردن مدیریت و فضای میراث فرهنگی استان و شهرستان فضایی تازه را بیافرینند و … با قطعیت می‌توانم بگویم که فقط و فقط تأکید بر شناختن و ارائه‌ی درست میراث فرهنگی و صنایع‌دستی شهرستان می‌تواند کوهدشت را از این بن‌بست نجات دهد. به‌راستی چرا حتی یک کتاب یا کتابچه درباره‌ی «غارمیرملاس» در دسترس مخاطبان و گردشگران نیست؟ چرا موزه‌ی مفرغ نداریم؟ موزه‌ی مفرغ که هیچ، چرا فکری به حال معرفی تصویری و مکتوب این آثار به مهمانان استان و شهرستان نمی‌شود؟ همه می‌دانیم که کوهدشت شهری به‌اصطلاح چپ است، یعنی در مسیر حتی یک جاده‌ی اصلی قرار ندارد تا از این طریق ثروتی برای مردمانش به وجود بیاید. خب چه فکر و ایده‌ای بهتر از ایجاد ساختاری نظام‌مند و کارشناسی شده از معرفی میراث بااهمیت فرهنگی استان و دست‌به‌کار شدن برای امر توریسم و گردشگری؟ معرفی دقیق و تخصصی و البته ارائه‌ی آن به مخاطبان و یک برنامه‌ریزی درست و علمی برای امر توریسم می‌تواند نجات‌بخش فقر و بی‌کاری شهرستان شود.

**سورئالیست مکتبی ادبی هنری بود که بعد از جنگ جهانی اول از دل جریان ویرانگر دادائیستی به وجود آمد. این مکتب متأثر از اندیشه‌های فروید و یونگ بود- روانکاوهای بزرگ قرن ۱۹ -. کتاب فروید-پدر روانکاوی مدرن_ با عنوان تفسیر رؤیا کتاب مقدس سورئالیست‌ها بود. برای اینکه به درک مناسبی از این سبک برسیم آن را مقابل رئالیست قرار می‌دهم تا بتوانم توضیح دقیق‌تری را پیش بکشم. رئالیست یعنی واقع‌گرایی. هنرمند یا نقاش رئالیست تلاش می‌کرد واقعیت‌های جهان پیش رو را به تصویر بکشد، البته واقعیت‌های تلخ زندگی کارگران و سختی‌های زندگی آنان را. به‌طور مثال گوستاو کوربه در تابلو سنگ‌شکنان دو کارگر را در حال چکش زدن به سنگ ها-به نظر کارگرهای معدن می‌آیند- باپوست‌های سوخته و آثار خستگی و رنج بر پیکرشان را به تصویر می‌کشد؛ اما سورئالیست‌ها چه ایده‌هایی را دنبال می‌کردند، آن‌ها متأثر از عالم ناخودآگاه که در خواب‌ها و رؤیاها گوشه‌هایی از خود را نشان می‌دهد دست به خلق اثر می‌زدند و تلاششان فراتر رفتن از واقعیت عینی بود به سمت فضایی آن سویی واقعیت. نقاشان سورئالیسم عالم خواب را سرلوحه‌ی آثارشان قرار می‌دادند. به‌طور مثال “رنه مگریت” نقاش فیلسوف سورئالیست اشیاء را در اندازه‌های غیرواقعی به تصویر می‌کشید، یک چوب‌کبریت اندازه‌ی یک تختخواب، فیگور انسانی که با چهار دست در حال صبحانه خوردن است، یا فیگورهای که مثل قطرات باران در حال فرود آمدن هستند. به‌طورکلی می‌توان گفت در مکتب سورئالیسم همه‌ی عناصر، عناصر واقعی و عینی هستند ولی در وضعیت غیرعادی قرارگرفته‌اند. درست مثل دنیای خواب، در عالم خواب عناصر واقعی هستند ولی در موقعیت غیرعادی و غیرواقعی قرار می‌گیرند- من یک‌بار خواب دیدم سر جلسه امتحان گزینه‌ی موردنظر را با میخ و چکش می‌کوبیدم-. حالا حکایت شهر ما حکایت هنر سورئالیستی است.
 

*دانشجوی دکتری پژوهش هنر

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ب-چ در گفته :

با تشکر از متن ارزنده ی شما؛
ولی از ماست که برماست!!!!

طولانی در گفته :

کوتاه تر بنویسی مخاطب با دقت و حوصله متلبت را می خواند

لروند الشتر در گفته :

باعرض سلام. واقعا این بحث مورد اشاره مختص کوهدشت نیست در تمام استان وشهرستانها جاری و ساری است… منتظر مطالب بعدی هستیم.

م الف در گفته :

با سلام خدمت دکتر عزیز،متن جالب وزیبایی است. فقرازدیدگاه استاد علی شریعتی ،فقر چیزی را نداشتن است ولی ان چیز پول نیست .طلا وغذا نیست.فقر کتیبه سه هزار ساله ای است که روی ان یادگاری نوشته اند.فقر شب رابی غذا سرکردن نیست. فقر روز رابی اندیشه سر کردن است .

حمیدرضا در گفته :

سلام خدا قوت خیلی نوشتی….

له ک در گفته :

جناب مومنی عزیز
با تشکر از حسن توجه شما
ولی باید عرض کنم این دوره نمایندگی کوهدشت بدتر از زمانی بود که کوهدشت اصلا نماینده ای در مجلس نداشت…آب از سر مردم کوهدشت گذشت دنبال چه میگردی

شهروند خرم آبادی در گفته :

با سلام خدمت دکتر مومنی مطلب بسیار عالی بود علت عقب ماندگی کوهدشت همینه.

یاری کاظم در گفته :

سلام
دکتر جان
اینکه یه نفر میکروب شناس رییس میراث فرهنگی بشه
اصلا چیز عجیبی نیست

شهرداری د در گفته :

به داد میراث فرهنگی کوهدشت برسید که یکی یکی دارند نابود میشوند اینها سرمایه های ملی این شهرهستند ونباید با ندانم کاری ازبین بروند.

شهروند در گفته :

با سلام خدمت شما جناب دکتر.البته زیاد مهم نیست چون این مرکز اداره نیست بلکه موزه مردم شناسی میباشد و در اداره کل بعنوان موزه رسمیت دارد و در کل استان دو اداره میراث فرهنگی وجود دارد یکی متعلق به خرم اباد و دیگری متعلق به بروجرد است و بقیه موزه هستند

iopuj در گفته :

با سلام
خیلی خوب یکی از دردهای جامعه را بیان کردی
اخوی بنده فوق لیسانس باستانشناسی از دانشگاه تهران داره و چند ساله که بیکاره بعد اقایان میرن رشته کاملا غیرمرتبط برای اداره کاملا تخصص گرا میذارن.
دست میریزاد
از این دولت بعیده

خرم ابادي در گفته :

با سلام خدمت دکتر عزیز. در لرستان اگر غیر از این بود جای تعجب داشت.

احمدی در گفته :

واقعامتاسفم برای این شهر آخه چه خبره آین کارا یعنی چی میکرب شناسی کجا میراث فرهنگی, صنایع دستی,و گردشگری کجا…

دردمند در گفته :

اکثر مدیران رشته های غیر مرتبط دارند و با یه مدرک ارشد یا دکتری مدیریت پلی می زنند به کسب پست های رده ی اول. نمیدونم اگه این مدرک مدیریت نبود پشت چی بایستی پنهان شوند

مروا در گفته :

اینجور مواقع است که سبک های هنری
روی دلمان سنگینی می کنند هادی جان!
سورئالیست
رئالیست
کوبیست
دادائیست
سمبولیست
فرمالیست
فیگوراتیست
همه قبول
اما «هیچ چیزی سر جایش نیست »باید مکتب جدیدی باشد…

باسلام خدمت جناب اقای بدری.بله من هم مقاله دکتر هادی مومنی که فکرکنم دردبیرستان امام جعفرصادق /ع/دانش اموز شما بوده است را خوانده ام.اقای دکترحرف حق را زده اندبا پیروزی دولت تدبیر وامیددرشهرستان کوهدشت شور وشوق بسیارخوبی در بین مردم به وجودامدبرای تغیراساسی ولی هیچ گونه اتفاق خاصی نیفتادبعد از ان با امدن جناب اقای محمدی به عنوان فرماندارباز هم ان شوروشوق دو چندان شدولی متاسفانه فکر کنم زور نماینده محترم که در بحبوحه انتخابات مسولین را به رای دادن به رقبای جناب اقای روحانی تشویق وتوصیه کرده بود به نماینده ارشد دولت در شهرستان چربیدوهیچ گونه تغیری انجام نگرفت وچنان مسولین دوره دولت قبلی دورفرماندارمحترم را گرفته اندکه متاسفانه فکرمی کندفقط با اینها می تواند کاربکندواما در خصوص انتخاب وانتصاب مسول میراث فرهنگی باید به عرض برسانم ایشان از اقوام درجه اول جناب اقای عبذرضا خسروی اباریکی وازنزدیکان نماینه محترم که خودم نیز از رای دهندگان به ایشان بودم میباشد ودلیل انتصاب نیز همین بوده است اگر ما نظر مخالفی دراین خصوص داریم نه اینک خدای نکرده ایشان ادم خوبی نباشند بله نوع انخاب ورشته تحصیلی وی مورد نظر است وتعجب از فرماندار محترم به عنوان نماینده ارشد دولت که چرا اجازه این کار راداده است ونام برده را معارفه نموده است.ایشان چه تخصصی در زمینه میراث فرهنگی گردشگری صنایع دستی داردکه مسله همین جاست فقط.ومن متعجم با این همه مخالفت چرا فرد انتخاب شده درکمال …..با مراجعه به فرمانداری استعفای خود را تقدیم نماینده ارشد دولت نکردتا بزرگی خودرا نشان بدهدوشاید از طرف انتصاب کنندگان به وی سفارش شده سکوت پیشه کند تامسله رو به فراموشی رود.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :