کد خبر : 73021
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۵:۰۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 759 بازدید

آتش بازی با کلمات ، گریستن با نُت ها

  لطیف آزادبخت / میرملاس :    خبر کوتاه است و جانکاه. صدای BBC گزارش می دهد که ” جنگل های بلوط کوهدشت در آتش می سوزد”. از اعماق فرو می ریزم.این نامِ زادگاه من است که در این جهانِ بی مرز بر فراز ماهواره ها و دکل های جادو در چرخش است. از پشتِ […]

لطیف-آزادبخت-254x300

 

لطیف آزادبخت / میرملاس : 

 

خبر کوتاه است و جانکاه. صدای BBC گزارش می دهد که ” جنگل های بلوط کوهدشت در آتش می سوزد”. از اعماق فرو می ریزم.این نامِ زادگاه من است که در این جهانِ بی مرز بر فراز ماهواره ها و دکل های جادو در چرخش است. از پشتِ خط ، حشمت خسته و اندوهگین و با صدای لرزان می گوید: همین چند لحظه پیش به خانه آمده ایم. همه بودند. از چنگری تا شماش در آتش سوخته است. بُغض پنهانی که در صدایش موج می زند، شبیه آهنگ هوره است. حالا ساعاتی بعد از فاجعه که رسانه های بومی را مرور می کنم از شدت انعکاس این خبر متحیر می مانم. ساعاتی پس از مهارآتش حشمت و صالح و بهروز و سهیلا سلیم و احسان و مهدی و مرتضا و دیگران و دیگران با نُت های غمگین حروف البفا در حال نواختن ِ این مارش عزا هستند : دیت چوین بیمَ بویل ، بویلکو ورمالان / هر بادی آمین ، مِن بِرد و تالان
در کمتر از ۱۵ ساعت بعد از مهار آتش دست کم ۱۵ متن خبری، تحلیلی، گزارش و مقاله در کشکان، سیفا روژ هومیان و میرملاس درج شد. اهل رسانه ، هنرمندان، شاعران و نویسندگان در این میدان هم پیشتاز بودند و بعد از اطفاء حریق که مردم و مسئولین در حال استراحت بودند، این مرغ های شباویز و شبخوان تا صبح ناله زدند که خواب مردمان را در نرباید.مگر چه اتفاقی افتاده است ؟ چرا بلوط این همه مهم است ؟ آیا این مردم خواب نما شده اند یا از بیکاری با آتش بازی می کنند؟
در ۵ سال گذشته که حلقه های مختلف زنجیرۀ مرگ اکوسیستم زاگرس میانی در حال نزدیک شدن به هم بود، همین نویسندگان و رسانه ها در دهها و بلکه صدها نوشتار مستقل در خصوص پدیده های زیست محیطی، بحران کم آبی و خشکسالی ، ریزگردها، مرگ بلوطزاران زاگرس ، آتش سوزی های مداوم و مکرر مطلب نوشتند و از جگرِ خسته ناله برآوردند که اکوسیستم جنگلی زاگرس نفس های آخر خود را می کشد. اما در این عصرِ انتشار اطلاعات صدایشان گویی به گوش کسی نرسید که نرسید. با این وجود در طول این سال ها ما مردمِ شیرین عقل در حالی که خاکِ سست زیر پایمان در حال فرورفتن بود خود را از این یا آن نماینده و نامزد انتخابات آویزان می کردیم و با قابلمه های بزرگ ِ آز و طمع در صف هلیم و آشِ نذریِ و وعده های ریز و درشت می نشستیم.
نگارنده یک بار دیگر در مطلب مستقلی نوشته است که بحران های زیست محیطی شهر و منطقۀ ما در واقع منظومه ای از بحران ها هستند که همچون حلقه های یک زنجیر همدیگر را کامل می کنند. و امروزه با کمالِ تأسف باید گفت زیست بومِ رنج کشیدۀ ما در حال احتضار است. امروز دیگر بر لبۀ وضعیت ِ هشدار قرار نداریم. بلکه دستِ رنج کشیده و مهربانِ مامِ وطن خود زنگ ها را به صدا درآورده است: به راستی باید کاری کرد، قبل از آن که دیگر هیچ کاری از دستِ کسی بر نیاید. بلوط دردِ مشترک ماست. بلوط شناسنامه و هویت و رنج و رؤیای توأمان ماست ، هم تبار و تاریخ ما و هم رگ و ریشۀ ماست. … شاید شعری که نگارنده چند سال پیش سروده است و پیش از این هم در برخی از رسانه های بومی منتشر شده است، بتواند به این پرسش پاسخِ عمیق تری بدهد که چرا بلوط برای فرهنگ و تاریخِ ما این همه مهم است ؟ این شعر را با ویرایش تازه به تمام کسانی تقدیم می کنم که جان و تنشان طعم این شعله های سرکش را چشیده است. درودِ بی پایان بر تن تبدار و جانِ شیفته و وجدان ِ آگاه و بیدارتان.

” بلوط ”

بلوط دیوار خانه‌ی من است
شیر تو را که می‌نوشم
پنهانمان می‌کند
و آهِ مرا روی آخرین لته‌ی جانش
آواز می‌خواند.
با دو کبک عاشق در گریبان و
شرابِ بوسه ای دیرسال در حفرۀ دهانش
بلوط ، عشق و آزادی من است
که سکسکه می‌کند.
از مادر که زاده شدم
پادشاهی بودم
بی سرزمین،
بی پرچم ،
بی مرز
بی سپاه
و نگهبانِ بیهوشیِ من بلوط بود.
با کلاه‌خودها و سربازان کوچکش
با بومرنگ سپیدش در آسمان شب.
و وقتی که چنگک آویخته‌ی ماه
در طاقه‌ای چلوار خیس
به بالایم بر می‌کشد،
بلوط، بلندگوی سیاه
و کبوتر خانه‌ی خالی من است.
در شب” نُزیل” که تند بادی از شمال
یا جنوب
انگشت فرو می‌کند در چشم انارهایم،
بلوط کور می‌شود.
بلوط خودِ خود من است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
“نزیل” بر وزن کمیل واژه ای است که در گویش لکی برای توصیف شب بسیار تیره به کار می‌رود.

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

نصیر نجفی در گفته :

خواستم چیزی بنویسم ولی هیچ کلمه پیدا نکردم. درود بر عشق پاکت.

لطیف آزادبخت در گفته :

سلام دوست عزیز؛
از لطف و محبت شما بی نهایت سپاسگزارم. مرا شرمسارِ محبت خود کرده اید. موفق و سربلند باشید.
از میرملاسِ عزیز هم که میانجیِ این رابطه است، سپاسگزارم.

علیزاده در گفته :

بسوزد قلبی وبشکند دستی که قلبمان را سوزاد ودستانمان خالی از بلوط کرد وچشممان را محروم از آن همه زیبایی کرد.باسپاس از مطب زیبا ورسای آقای آزادبخت

لطیف آزادبخت در گفته :

سلام و سپاس از مشارکت شما دوست خوبم در این بحث؛
به راستی باید صدبار گفت آمین ! بسوزد و بشکند دستی که قلبمان را سوزاند … !
ولی شوربختانه بخشی از این نفرین متوجه خودِ ماست. زیرا برای مطرح کردن شجاعانه و منطقیِ خواسته های خود کم گذاشتیم. قانون به ما این اجازه را می دهد که این مطالبه را با صدای بلند از مسئولان داشته باشیم که آقایان توسعۀ کوهدشت پیش کش ! لطفاً از نابودی زیر ساخت های حیات ما ( که بخش قابل توجهی از آن ناشی از سوء مدیریت مدیران ماست ) جلوگیری کنید.
به هر حال ممنونم از حسن توجه شما دوست عزیز . پایدار و سربلند باشی دوست خوبم.

فرهنگی در گفته :

سلام استاد آزادبخت کلامت همه نهیب آتشه …

لطیف آزادبخت در گفته :

سلام بر شما معلم خوبم؛
خوشحالم که این مشقِ شب توجه شما فرهنگی عزیز را به خود جلب کرده است. زیرا فرهنگیان از نگاه شاگردی چون من در ساختار جامعه و فرهنگ ما کار قلب را می کنند برای بدن.
آتش اکسیژنِ ما را می سوزاند ولی معلمان با آب کردن شمع وجود خود خون تازه به رگهای فرهنگ ما تزریق می کنند. برایتان موفقیت و سربلندی آرزومندم

جهانشاه خسروى در گفته :

درود جناب آزادبخت عزیز
سلام وسپاس
افسوس … و صد هزار افسوس!!!

لطیف آزادبخت در گفته :

سلام استاد خوبم، معلم چهارفصل ما دانش آموزانِ بی وفا و فراموشکار ؛
خوشحالم که نام عزیزتان را در ذیل این نوشته دیدم. و به یاد دبستان جامی افتادم… آه و افسوس … !
به یاد مدیری افتادم که می گفت بچه ها از پشت پنجره به شعارهای دانش آموزان دبیرستانی گوش کنید! و شما هم شعار مرگ بر شاه بدهید. این زیباترین کار ممکنی بود که یک مدیر دبستان برای جاری شدن صدای دانش آموزان ۷ تا ۱۲ ساله اش در رود خروشان و ملتهب مردم و به ثمر نشستن انقلاب می توانست انجام دهد.
و ما بچه های سر تراشیده و مبهوت دبستان جامی هم در ساعات درس از پشت نرده های کلاس با تقلید از دانش آموزان دبیرستان ” محمد معین” شعار می دادیم و در رودِ خروشان مردم جاری می شدیم.
شما معلمانی بودید که یک نسل را با عشق و اشتیاق پرورش دادید. چه روزگار عجیبی بود! چه کودکی ِ پر هیاهویی! به رسم ادب دست شما معلم خوب و به یاد ماندنی را می بوسم.

جهانشاه خسروى در گفته :

دوست بسیار ارجمند وبزرگوارم جناب آقاى لطیف آزادبخت
باسلام وارادت و سپاس فراوان
این همه لطف ومهربانى بیشتر بر مى گردد به نظر بلند واخلاق ومنش نیکو ذاتى وخانوادگى جنابعالى که براى بنده مایه خرسندى ومباهات و امتنان است ،اما اکنون که با آن انشاى زیبا وآشناى خاص خودتان من را هم به فضاى صمیمى واز جهاتى غریب آن روز گار بردید بدون اغراق وبه شهادت همکاران محترم سابقم اعتراف مى کنم که مدرسه جامى به داشتن دانش آموزانى مانند شما که خود یک پا معلم بودید به خود مى بالید وافتخار مى کردباور بفرمایید ما کارکنان مدرسه از مطالب وشعرهاى شما درس مى گرفتیم وگاها مات ومبهوت مى شدیم هنوز هم هر زمان مطلبى از شما مى بینم که بیشتر دردمندیهاى جامعه را بیان مى کنند با اشتیاق مطالعه واستفاده مى کنم ، امیدوارم همواره سلامت وسربلند باشید.

لطیف آزادبخت در گفته :

با درود و سلام مجدد به دوستانی که کامنت گذاشته اند و با تشکر از تمامی خوانندگان عزیز ؛
همانطور که در کامنت دیگری نوشته ام:
« … بعد از آن که ساعت ها و روزها… بلوط را گریستیم ؛ نمی توانم این شادخوئی را پنهان کنم که به هر حال بلوط سخت جان تر از آن است که به این راحتی از پای بیفتد؛ امید ِ امروز ما این است :
تشکیل انجمن ها، گروههای کوهنوردی و سازمانهای مردم نهاد ( NGO ) حافظ جنگل و محیط زیست برای پیشگیری از نابودی جنگل. مهم آغاز این روند است. زیرا به تدریج راههای نگهداری ، محافظت، تجدید و ترمیم جنگلهای بلوط از درونِ این سازمان های پویا بیرون خواهد آمد.
وقتی از ادارات ذیربط کاری بر نمی آید و یا منابع و مقدورات آنها نسبت به حجم و گسترۀ تهدید به شدت اندک و محدود است، حداقل کاری که از دست شهروندان ساخته است؛ مشارکت ِ هدفمند در این مسیر است.بدیهی است که در بسیاری از موارد این تشکل های مستقل و مردم نهاد می توانند با ادارات و سازمان های دولتی ذیربط ( منابع طبیعی ، محیط زیست، جهاد کشاورزی و … ) همکاری کنند.

فرهنگی در گفته :

عالی بود

جهانشاه خسروى در گفته :

دوست بسیار ارجمند وبزرگوارم جناب آقاى لطیف آزادبخت
باسلام وارادت و سپاس فراوان
این همه لطف ومهربانى بیشتر بر مى گردد به نظر بلند واخلاق ومنش نیکو ذاتى وخانوادگى جنابعالى که براى بنده مایه خرسندى ومباهات و امتنان است ًاما حالا که با آن انشاى زیبا وآشناى خاص خودتان من را هم به فضاى صمیمى واز جهاتى غریب آن روز گار بردید بدون اغراق وبه شهادت همکاران محترم سابقم اعتراف مى کنم که مدرسه جامى به داشتن دانش آموزانى مانند شما که خود یک پا معلم بودید به خود مى بالید وافتخار مى کردباور بفرمایید ما کارکنان مدرسه از مطالب وشعرهاى شما درس مى گرفتیم وگاها مات ومبهوت مى شدیم هنوز هم هر زمان مطلبى از شما مى بینم که بیشتر دردمندیهاى جامعه را بیان مى کنند با اشتیاق مطالعه واستفاده مى کنم امیدوارم همواره سلامت وسربلند باشید

مسلم عبدالهی در گفته :

باعرض سلام خدمت مهندس آزادبخت .واقعان خوشحالم که مطالب پربارتونو میخوانم

لطیف آزادبخت در گفته :

مسلم جان سلام ؛
من هم خوشحالم که اسم عزیز شما رو پای این نوشته دیدم. برای شما دوست عزیز موفقیت و سربلندی آرزومندم.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :