کد خبر : 7324
تاریخ انتشار : ۳ مرداد ۱۳۹۱ - ۲۱:۰۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,006 بازدید

رحمان پور و مور و هوره

  حشمت اله آزادبخت  / میرملاس نیوز : رحمان پور و مور وهوره   رحمان پور و مور وهوره حالا دیگر هرجاسخن از مور وهوره است نام ایرج رحمان پوربه میان می آید .مور وهوره مدیون ایرج اند وایرج مدیون مور وهوره.چرا که ازطرفی این دوبا همت دم مسیحای حنجره ی اواز مرگ حتمی نجات […]

 

حشمت اله آزادبخت  / میرملاس نیوز :

رحمان پور و مور وهوره

 

رحمان پور و مور وهوره حالا دیگر هرجاسخن از مور وهوره است نام ایرج رحمان پوربه میان می آید .مور وهوره مدیون ایرج اند وایرج مدیون مور وهوره.چرا که ازطرفی این دوبا همت دم مسیحای حنجره ی اواز مرگ حتمی نجات یافتند وازطرفی اگر آن دو نبودند فرهنگ بومی ما چیزی کم داشت .همان چیزی که بارگران دوش صدای رحمان پور است تا با آن به سرزمین آزاد گفتمان فرهنگی بادیگران برود. رحمان پور از مور وهوره به شکل سنتی آن ها در قفس کلیشه نگاه نکرد بلکه آن ها را که تا دوپا در ویترین تاریخ فرو رفته بودند شناخت وبیرون کشید وبه عنوان پدیده های هنری به همه معرفی نمود.پدیده هایی که تاقبل از حضوررحمان پور به عنوان داشته هایی ساده وپیش پا افتاده نگریسته می شدند واین اواخر توسط صدا وسیمایی های مرکز خودمان وبعضی نمایش های طنز شهر خودمان به عنوان چاشنی های طنز مورد استفاده قرار می گرفتند ونادانسته ترورمی شدند. پیش ازپرداختن بیشتر به موروهوره ورحمان پورکه حالا دیگر مقوله هایی جدا از هم نیستند،خوب است عقربه ی زمان را به عقب برگردانیم وچگونگی شکل گیری آن دووادامه اشان قبل وبعداز اسلام را به بررسی قدم بزنیم.هرچند ابتداباید روشن شود که اصلا مور وهوره را باید جدای ازهم دانست؟ به نظر نگارنده این دو مقام هایی هستند که ازیک سرچشمه آب می خورند وهر دو ریشه درآواهای اولیه ی بشر دارند اما درشکل پرداخت ونوع وجای کاربرد کاملا از هم فاصله می گیرند اما شانه اشان هرگزازهم جدانمی شود.این ها دوفرزند دوقلو ی چسبیده به همند با دوشکل ولباس مختلف. چشم هارا می بندم و در یک سفر خیالی کمی دورتر از غاری می نشینم که ساکنان آن هنوز به مرحله ای نرسیده اند تا برای انتقال مفاهیم خود به دیگران از زبان استفاده کنند .فرزندی از صخره افتاده وپدر با پوستین شرمی بربدن بالای نعش خونین او ایستاده وبا های وهویی بی کلام اندوهش راخالی می کند.هاااااهاااااااهووووهوووووآآآآآوکلمات درقالب اشک از دل بر گونه جاری می شوند.واین مرحله از تاریخ بشر نه مربوط به قوم لک و نه کرد ونه ترک ونه ژرمن و…ست که مشترک همه ی اقوامی ست که براثر انشعاب های نسل به نسل بشربعدهااا شکل می گیرند وبه همین خاطراست که هرجا آواهای اولیه را حفظ کرده است ما می گوییم شبیه به مو وهوره ی ماست.آواهای بومی سرخ پوستان و ژاپنی ومجاری و…نمونه هایی از این اشتراک است.اما داشتن این آواهای اولیه می تواند شناسنامه ی قدمت و بکر ماندن مناطق بومی هرکشورباشد.حالا کمی تاریخ را جلوتر می آورم و جایی می ایستم که سال ها ازاختراع زبان انسان گذشته است .اینجا هم کسی بر نعش فرزندش آوای اندوه سرمی دهد اما همان های وهوی غریبانه را با کلماتی که اختراع یا قرارداد زبان برایش به ارمغان آورده ،بیان می کند و اگر قرن ها جلوتر بیایم بشر همان های وهوی اندوهناک را با کلماتی هماهنگ وموزون درآمیخته است و…به نظر نگارنده هوره زمانی شکل می گیرد که بشر متمدن کلمات ورابطه ی آن هارا به خوبی شناخته و به حدی رسیده که می تواند مور را در کوه گردی ها وشادی ها وسواری ها وکاشت ها وبرداشت ها وساختن ها هم به کارببرد ونام آن را هوره بگذارد.همان مقامی که بعدها موبدان زردشتی مجبورند از آن برای خواندن نیایش هایشان استفاده کنند واهورا راصدا بزنند.به همین خاطرنمی توان لفظ موسیقی را برمور وهوره نهاد.چراکه تاریخ به وجود آمدن موسیقی به پیشنه ی آن دو نمی رسد. واما با توجه به گفت وگوهایی که با استاد رحمان پورداشته ام نظرایشان این است که مور وهوره بعد از اسلام دو مقوله ی کاملا یارسانی هستند.یارسان اولین حرکت ایرانی ها در مقابل استیلای عرب است .ایرانی ها که پدیده ای به نام حضرت علی را شناخته ورفتار وگفتار او را جدای از تفکر سالیان دور ودراز تاریخ دینی خود نمی دانند،او را بر بلند داشته های فرهنگی پیش از اسلام خود نشانده وتمام آرمان ها وآرزوهای خود را به او پیوند می زنند وبا پشتوانه ی عظیم او به جنگ استیلای تفکر عرب خیز برمی دارند.آن جاست که شیعه شکل می گیرد ویارسان شروع می شود. حالا یارسان برای بیان مذهب خود از ادبیات وهنروآواهای گذشته ی خود کمک می گیرد وبه حافظه ی تاریخی خودرجوع می کند او نیاز به یک موسیقی دارد تا به مدح علی ع وآرمان هایش بپردارد .اینجا از آوایی بهره می گیرد که زردشت رابا آن مدح می کردند واوستا را می خواندند.. هرجاکه این جنبش سفرکرده است ادبیات وهنر خود را به همراه برده است وجاگذاشته است.تاجایی که درکردستان عراق دراویش نقش بندیه را تحت تاثیرخود به وجود می آورد.دروایشی که اگرچه سنی هستند اما نذورات و رسومشان برگرفته از یارسان است.وتاجایی اثر می گذارد که شاعرانی چون مستوره ویگران کرد را تحت تاثیر زبان شعر ملا های عارف یارسان چون باباطاهر،شاه خوشین، پریشان و..قرارمی دهد.یارسان را نمی توان جدای از مناطق لک نشین دانست .کردها را نباید یارسانی دانست چون سنی هستند ونمی توانند عضوی از این حرکت باشند به این واسطه مور وهوره هم که بعد از اسلام یک داشته ی کاملا یارسانی ست نمی تواند ردی از خود را به سرزمین کردها بکشاند.مگر کردهایی که شیعه هستند. به جرات می توان گفت که کردها چیزی به نام مور وهوره ندارند وسیاه چمانه ی کردها که تحریری شبیه هوره دارد ولی حالت بدوی خود را ازدست داده است را نمی توان بانام هوره معرفی کرد چراکه سیاه چمانه آوازی ست عاشقانه که تحت تاثیر ردیف های آوازی عربی کاملا از هوره جداست و نیزچیزی به نام مور میان آن ها رایج نیست.در مناطق ما زن ها دسته جمعی مور می خوانند ویکی سرمویه وش می شود واین نوع اجرا به هیچ وجه درآن جامعمول نیست. مور وهوره بر زبان وحنجره ی پدران ومادران ما چرخید وحفظ شد ودر مراسم اندوه و بزم و…تکرار شدند تا دوپای بی رمقشان را به روزگارماشینی وپرمشغله ی صنعتی مارساندند.در دهه های اخیر این دوآوای کهن کم کم نفس های آخرخود را بالا می آوردند و به عنوان موسیقی هایی دهاتی وبی کلاس دیده می شدند.هنوز هم کسانی بودند وهستند که در پستوهای فراموشی انگشت خستگی به گوش برده ودغدغه های زندگی شان را فریاد می زننداما دیگررنگ طبیعی خود را از داست داده بود تا این که شاعری به نام رحمان پورقد راست کرد ونفس بر نفس های مرده اشان گذاشت وبار طاقت فرسا ی ادامه اش را بر شانه ی حنجره اش نهاد.شاعری که آواز بمش هم منحصر بود وحنجره وزبان شعری قوی واندیشه ی زلالش دست به دست هم دادند تا اوبتواند مور وهوره را به عنوان یک پدیده ی فرهنگی به همه معرفی کند وبه دنبال آن از فرهنگی دست نخورده بسراید.اواز جایی شروع کرد که بعضی ها از گوشه چشم تمسخر نگاهش می کردند وپی های کنده شده توسط اورا منتهی به دیواری کج می دانستند اما آن قدر پای رسالتش ایستاد تا از خود نیمایی بی نظیر بیافریند.تا قبل از رحمان پورکه من آن را جریان رحمان پور نام می گذارم هیچ کس مور وهوره را با نام عنصر فرهنگی معرفی نکرد وهیچ مقاله ای دراین زمینه نوشته نشد.رحمان پور شروع شد وباورها گل کرد.او خواند ومویه کرد وهوره خواند و پشت سرش پایان نامه ها ورق خورد وکلیمه ها جمع آوری گردید ونمایش ها روی سن رفت وجشنواه های مور وهوره برگزارشد. زبان نوشتاری مطرح شد وبحث هویت اوج گرفت وسمینارها وکنفرانس ها به وجود آمد وحتی نقاشی ها وخوش نویسی ها خودشان را به دریای تک بیت ها ومضامینی از این نظیر زدند واین حرکت آن چنان حجم گرفت که رحمان پور خود جزءی از این جنبش بزرگ شد وادامه ی کار به دیگرانی واگذارشد که شاید روزی جزء مخالفان سمج او بودند. و… امروز تا جایی این حرکت ارزش به خود گرفته است که بعضی آواز خوان ها سعی می کنند بنیانش را به نام خود مصادره کنند تا جایی که یکی از خوانند های صاحب نام کشوردرکنسرت خود اعلام می کند هوره را برای اولین باراو به عرصه ی موسیقی کشانده که با اعتراض جمعی از دانشجویان حاضر در سالن روبه رو می شود. رحمان پور تنها یک خواننده نیست که آواز می خواند.او یک حرکت است ویک مبتکراست که با سوارکردن مور وهوره بر اسب بی لگام موسیقی تحولی عظیم به وجود آورد.تاجایی که موسیقی لرستان را بربال این آواها به همسایگی جهان برد.او مور وهوره را لباس موسیقی پوشاند وآن ها را به آن سوی مرزها برد تا به جای یک قوم حرف بزنند ومعرف فرهنگ بزرگ خود باشند.تامعرف زبانی باشند که ریشه در هزاره ها دارد وزبانی ست که کانون مقاومت دربرابر هجوم های پی در پی بیگانگان بوده وتوانسته است دربرابر نابودی دوام بیاوردوتسلیم نشود.قومی که توانسته است زبان و صنعت خودرا از هجوم ها برهاند وحفظ کند حتما توانسته است موسیقی خود را نیز برهاند وحفظ کند.استادرحمان پورمور وهوره را به خارج از مرزها برد تا با برادران وخواهران تنی خود روبه رویشان کند.برادران وخواهرانی که هزاران هزارسال است از یکدیگر جداشده اند وحالا به نشانی رحمان پور پیداشده اند.رحمان پور یک آدرس است ویک معرف است نه انسانی که آوازش بدنیست.کدام خواننده را می شناسیم که این همه سایت برایش درست شده باشد آن هم توسط کسانی که رحمان پور نام بیشترآن ها را هم نمی داند واین همه قلم درنشریات به پای تمجیدش بچرخد و…حتی انگشت شمار نوشته هایی که به مخالفت با رحمان پوروسرکوب او برخاسته اند نیز حکایت از” آنی “ست که او دارد ودروجود دیگران نیست.چرا همان قلم به دستانی که پشت نام های مستعار پنهان شده اند وبه خیال خود سنگ تخریب به سوی او پرتاپ می کنند کاری به این همه ی خواننده ی لر ولک وکرد و…ندارند وتیر خشم ابرویشان را تنها به سمت هنر رحمان پور نشانه گرفته اند؟آیادخود تا امروز به این قضیه توجه نموده اند؟ ونیز آیا دوربین توجه را زوم کرده اند که چرا لقب استاد از طرف مخاطبان به او داده شد و پرتاب گُل این همه عنوان به سمت هنرش تا کنون نصیب بزرگ ترین خوانندگان کشور هم نشده است؟هرچند طبق دموکراسی بیان ونظر،آن ها حق دارند نظر واندیشه ی خود را به صراحت بیان نمایند اما بدون نقاب وبا چهره ای بدون ماسک شاید کسانی چون من تحت تاثیر نظرشان به آن چه نوشته ام پشت پابزنم… ازبعضی کامنت ها برمی آید که رحمان پورشعر شاعران بزرگ ملی را درملودی های خود کپی می کند.باید گفت اشعاری که مد نظر آن هاست متریال رحمان پور هستند که آن هارا از جامعه می گیرد وپس از گذراندن از صافی ذهن وجهان بینی خود وباامضای خود باز به جامعه برمی گرداند.نباید از این نکته غافل شد که شعر بومی ما گذشته ی دووووور بسیار قوی وگذشته ی نزدیک ضعیفی دارد.رحمان پورناگزیرشد نشانه های شعر ملی وحتی جهانی را در ملودی هایش جمع کند بعد به دادن آدرس های خود بپردازد.در آیینه ی اشک نمونه هایی از آن نشانه هارا می شنویم اما در گل آتش وبعدی ها کارخودش را می بینیم. او از پل الوار نشانه می گیرد اما کاملا آن را در خدمت تفکر وزبان بومی خودش در می آورد.الوار آرمان خود را بر مچ سگ می نویسد وبر دریا می نویسد وبر ابر که همگی رفتنی ومحوشدنی اند ورحمان پور بر هرچه محکمی وزیبایی ست می نویسد.بر سنگ بر بلندی ها بر بال پرواز بر بازوی آهنین یل ،برچوب و…اینجادیگر شعر رحمان پور با سروده ی پل الوار فرانسوی فاصله می گیرد وتاجایی آن را رنگ بومی می زند که ما فرهنگ خودرا در آینه ی آن به تماشا می استیم.ازطرفی او پلی ست بین ادبیات و مخاطب بومی به ادبیات جهانی وملی ودست آشنایی این دو را دردست هم می گذارد.مخاطب بومی رحمان پور با شنیدن شعر موسیقی او هم با الوار آشنا می شود وهم باور می کند که می شود با زبان بومی اش اندیشه ای چون شعراووبزرگان ملی چون شاملو وفروغ و…سرود.رحمان پور سوار شعر شاملو را که در زمینه ای سربی ایستاده است را به پرواز در می آورد ودختر ایستاده کنار پرچینش را به کِل می کشاند.جایی که سوارایستاده ی شاملو را تا ابرها پرواز می دهد دیگر از او فاصله گرفته است وشعر ،شعر رحمان پور است با اندیشه ی مختص او وفرهنگش.درملودی های بعدی بانشانه های کاملا بومی حرف خودش رامی زند واو دیگر رد پایی از شاعران ملی را پی نمی گیرد بلکه آن چه رامخاطب بومی از او می خواهد را ارایه می دهد…ازنگاه دیگر درمیابیم که اوشاعری ست که برادبیات ملی وجهانی معاصر خود احاطه دارد وزیبایی هایشان را به خوبی می شناسد. حرف در مورد استاد رحمان پور بسیار است اما پرداختن به حوزه های دیگر حرکت او را به نوشته های دیگر وامی گذارم .

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

درود برشما آقای آزادبخت با این کلام زیبایی که داری

ناشناس در گفته :

موسیقی لرستان مرده خیالتون راحت باشه ، اگه قبول ندارید توی شهر های استان چرخی بزنید و عروسی ها رو ببینید

به همین خیال باش

واقع بين در گفته :

ناشناس راست میگه هرجای لرستان مراسم عروسی واینجور چیزاهست از موسیقی نامفهوم وبی وسروته کردی استفاده میشود. بدبختی آنجاست که باید برای تیپ موسیقایی !! کردی مدت زیادی در نوبت بمانی و پول زیادی به حساب بریزی وکلی شرط وشروط پذیرایی ازآنان را هم بپذیری.باعرض معذرت براساس شنیده ها حتی بعضی ازآنها نوشیدنی حرام نیز طلب میکنند.—–البته این چیزی از ارزش کار آقای رحمان پور ونوشته آقای آزادبخت کم نمیکند اما واقعیتی است که وجود دارد.واقع بین باشیم وباشید.

یه کرد در گفته :

دوست عزیز اینکه موسیقی لری و ایرج رحمانپور مورد احترام اند اما این دلیل نمی شه که به موسیقی اصیل فاخر و چند هزار ساله کردی توهین کنی

سعیدجمشیدی در گفته :

مور وهوره بر زبان وحنجره ی پدران ومادران ما چرخید وحفظ شد ودر مراسم اندوه و بزم و…تکرار شدند تا دوپای بی رمقشان را به روزگارماشینی وپرمشغله ی صنعتی مارساندند. زیباست حشمت جان. ممنون

دو ده دماون،پاچه شمیران ذلیلی لران پا تخت تیران

حشمت اله آزادبخت در گفته :

باسپاس ازلطف دوستان عزیز. باید عرض کنم جناب ناشناس نازنین موسیقی پاک وزلالی که پشتوانه ی فرهنی داره نمی میره. اتفاقا موسیقی مبتذل ارگ (از نظر ساختار ) به شدت داره رنگ می بازه و کوچک وبزر گ دریافته اند که این نوع موسیقی چیزی برای گفتن نداره وداره بر دهل بیهودگی می کوبه وخوشبختانه همه دریافته اند که اون باموسیقی وهنر فرق می کنه وبرای لقمه ی نان اجرا می شود…ام مسوولان امور فرهنی برای مبارزه ی بیشتر با این نوع موسیقی مبتذل کردی و…باید موسیقی بومی خودمون رو تقویت کنند ودست هنرمندان رو برای ارایه ی این موسیقی اصلی و وزلال باز بذارند.هرچند از زمانی که استاد رحمان پور کار هاشو پررن تر کرده کمتر صدای موسیقی پرسروصدای اری از پنجره ی ماشینی برخاسته …

حشمت اله آزادبخت در گفته :

اصلاحیه:
باسپاس ازلطف دوستان عزیز. باید عرض کنم جناب ناشناس نازنین موسیقی پاک وزلالی که پشتوانه ی فرهنگی داره نمی میره. اتفاقا موسیقی مبتذل ارگ (از نظر ساختار ) به شدت داره رنگ می بازه و کوچک وبزر گ دریافته اند که این نوع موسیقی چیزی برای گفتن نداره وداره بر دهل بیهودگی می کوبه وخوشبختانه همه دریافته اند که اون باموسیقی وهنر فرق می کنه وبرای لقمه ای نان اجرا می شود…ام مسوولان امور فرهنگی برای مبارزه ی بیشتر با این نوع موسیقی مبتذل کردی و…باید موسیقی بومی خودمون رو تقویت کنند ودست هنرمندان رو برای ارایه ی این موسیقی اصلی و وزلال باز بذارند.هرچند از زمانی که استاد رحمان پور کار هاشو پررنگ تر کرده کمتر صدای موسیقی پرسروصدای ارگی از پنجره ی ماشینی برخاسته …

محمدباقر میرزایی در گفته :

برادر بزرگوارم جناب آزادبخت…از اینکه همواره در جهت اعتلای فرهنگ اجدادی مان می کوشید بس مایه ی افتخارید. کلام زیبایت و البته انتخاب موضوع این مقاله ، ایرادات جزیی نحوه ی نگارش(البته تایپ کلمات) را کم رنگ مینمود.
اما رعایت برخی اصول نگارش و تایپ کلمات ازجمله رعایت فاصله بین کلمات مجزا،حروف ربط و اسامی و صفات،استفاده ی کاما و نقطه در جای مناسب و پاره ایی از این قماش، نوشته های جنابعالی را در زمره ی بهترینها می نشاند.
به دور از هرگونه تعصب و احساس ناسیونالیسم از دلنوشته هایت که دغدغه ی همه ماست ، لذّت میبریم.
اما در این دستنوشته و البته آنچه را که دیگران می نویسند هیچ اشاره ایی به فرجام این جنبش نشده است.
“ایرج” و کلام موسیقی اش یک حرکت فرا منطقه ای خلق کرد بطوریکه اینجانب بدون اغراق باید عرض کنم طی چندین سال مراودات نزدیکم با برخی بزرگان موسیقی ایران،همگان از ایشان بعنوان اسطوره ی فولکوریک ایران یاد میکنند. اما دل نگرانی من اینجاست که پس از ایرج این حرکت تا کجا می رود؟ آیا همین که از اشخاص نخبه اسطوره سازی کنیم کافیست؟
نه..!!. به نطر بنده همانگونه که تمام صاحبنظران ما با یک حرکت خودجوش از سالهای ۷۶ تا به امروز از جنبش فکری ایرج و هنر خدادادی ایرج مدح و ستایش کرده ایم، از این پس ایرج را بنیانگزار این حرکت بنامیم ، نه آغازگر و پایان.!.

حشمت اله آزادبخت در گفته :

درود..

کیوان گراوند در گفته :

مه صدات می شناسم

سیدمجتبا حسینی در گفته :

مرسی…

حجت الله امرایی در گفته :

موسیقی لری سالها قبل با مرحوم سقایی به اوج رسید . موسیقی آقای رحمانپور هم زیباست اما چون رگه هایی از سیاست دارد با اقبال خواص روبرو بوده است . ایشان باید به سمتی برود که عموم مردم لذت ببرند

داوود رضایی در گفته :

درود وسپاس آقای آزادبخت.واقعا استاد رحمانپور مور و هوره را بنام ایران و لرستان و سرچشمه مور و هوره را در کوهدشت لکستان ثبت کرد.دست مریزاد

تقي زاده در گفته :

کنفوسیوس پیامبر می گوید اولین ظلم بشر بر کلمات رفته است. به راستی درست گفته است. من متن شما را خواندم و چیزی از آن نفهمیدم و بیشتر از آن از ستایش هایی که خوانندگان کرده بودند گیج شده. یا اینکه من احمقم و یا شما بد می نویسید.برادر جان بدون ادله در تاریخ پس و پیش رفتن موخره ای که دال بر حقانیت گفتار باشد به دست نمی دهد. هر جا که می خواهی در تاریخ بایست ولی بگو چگونه مشاهده می کنی؟ برداشت های ذهنی شما به نظرم اشتباه است. برای نوشته اتان دلیل بیاورید.
خانگهدار

حشمت اله آزادبخت در گفته :

آفتاب آمد دلیل آفتاب….
درود که خواندی و نظر دادی.

بهراد در گفته :

ممکن است در بین همه مردم استان لرستان از نظر کمیت علاقه مندان کمتری به سبک آقای رحمانپور در مقایسه با طرفداران موسیقی های رایج فارسی یا کردی یا سبک مرحوم سقایی ، وجود داشته باشد اما از نظر کیفیت حتما افرادی هستند که یا خود شاعر و هنرمندند و یا با معضلات سیاسی – اجتماعی آشنایی دارند و از خواص جامعه اند و این امتیاز است .

علي / خدايگان در گفته :

گرچه نقش هنرمندان موسیقی لرستان” خصوصا زنده یاد مرحوم سقایی در رشد و اعتلای این هنر اصیل ” قابل انکار نبوده و نیست و ماندگاری کنونی و جاودانگی احتمالی آتی این هنر مدیون آنان است ولیکن آقای رحمان پور سبک متفاوتی را از موسیقی لری به طور اعم” و مور و هوره به طور اخص ارایه داده اند در واقع ایشان در این هنر صاحب سبک بوده و برازنده عنوان استاد هستند . آقای حشمت آزادبخت نیز ضمن نوشته زیبایش تطور تاریخی آن را به صورت نمادین بیان نموده “نوشته ایشان خواننده را به یاد کتاب- از کهکشان تا انسان-( جان فقر ) می اندازد که با خواندن آن می توان برمرکب خیال میلیون ها وشاید میلیاردها سال به گذشته سفر کرد و به صورت رویایی خود را در کنار انسان های نخستین دید و با آنان هم ذات پنداری نمود. در مورد غلبه موسیقی عامیانه کردی (کردستانی) بر موسیقی لری نیز واقعیتی است تلخ که متاسفانه ” تقریبا همه ما به نوعی در آن نقش آفرین بوده ایم و معلوم هم نیست تا کی باید این نقش آفرینی را ادامه دهیم ؟

حشمت آزادبخت در گفته :

ضمن تشکر از جناب بهزاد.
جناب خدایگان از نظر ونگاه کارشناسانه ودقیق شما بسیار ممنونم.

آزادبخش در گفته :

همین که تا جالا آلات موسیقی لری عوض نشده خیلی جای شکرش باقیه..مثلا کردستان از ان موسیقی یه ارگ مانده

شکری زاده در گفته :

ازهمه کسانی که به فکرفرهنگ بومی هستندمخصوصا صدای دلنشین وروح افزای موروهوره لکی جای بسی تشکرداردامابایدبه این موضوع که موروهوره بایدبه سبک خودش خوانده شودکه برای عموم غرب کشور قابل فهم باشد نبایدازنظردورنگه داشت وآیاشمایی که این همه سنگ فرهنگ لرستان رابه سینه میزنیدمیتوانید دودقیقه مور وهوره بخوانیدویااصلا وقتی صدای موررامیشنویدبه درستی آنرامیفهمید ویالااقل تلاش نمودهاید که هم خودتان وفرزندانتان رابجای فرستادن به کلاس زبان انگلیسی وعربی کمی هم مورو هوره تمرین کنند ویاوقتی آنرامیشنوند تمسخرنکنندوآنرابفهمندامیدوارم روزی برسد که همه لرستان معنی آنرا بفهمندو صدای موروهوره راچندش آور واعصاب خرابکن ندانند

موسیقی لری مرده شما خوابید من هم با نظر دوست ناشناس موافقم

سیدمجتبا حسینی در گفته :

مرگ برآزدبخت

ناشناس در گفته :

حسین پور شهردار کوهدشت شد؟

لردوست در گفته :

اگه مقدوره براتون متن ترانه هوره را در وبلاگ قرار دهید ممنونم

محمد يوسفي ريكا در گفته :

با رفتن رحمانبور موسقی لرستان هم میمیرد،،،مه اوغم سرودم که زنیا میهنن سر قورسونیا،،،کردنش و بیتی د شادی موهونن جوونیا،ایرج عزیز عاشقتم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :