کد خبر : 7477
تاریخ انتشار : ۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 465 بازدید

زنده ام هنوز تا زندگی باشد!

    نگاهی به دفتر شعر « طرح » سروده ی امیر هوشنگ گراوند عبدالرضا شهبازی :   دیدن امیر هوشنگ گراوند یک اتفاق قشنگ بود که به واسطه هوشنگ رئوف شاعر اتفاق افتاد. دیدن شاعری که به نقل از کتاب اش این گونه معرفی شده « متولد مردادماه ۱۳۴۶ و ساکن یکی از دهستان […]

 

 

نگاهی به دفتر شعر « طرح » سروده ی امیر هوشنگ گراوند

عبدالرضا شهبازی :

 

دیدن امیر هوشنگ گراوند یک اتفاق قشنگ بود که به واسطه هوشنگ رئوف شاعر اتفاق افتاد. دیدن شاعری که به نقل از کتاب اش این گونه معرفی شده « متولد مردادماه ۱۳۴۶ و ساکن یکی از دهستان های کوهدشت لرستان به نام اُشتره گل گل و فرزند پدر و مادری کشاورزم که تنها تا پایه دوم راهنمایی فرصت و امکان تحصیل داشتم چرا که در سال ۱۳۵۹ از بد یک حادثه و آسیب دیدگی و ضایعه نخاعی پیامد آن هفتاد درصد بدنم دچار معلولیت جسمی و حرکتی شد و سی درصد بقیه ام دچار تخیل.»
چه تخیل زیبایی که قریب سی سال شاعر کوچه های دلتنگی اشتره گل گل را همراه بوده است و دست در دست او چه روزها و چه شب های هم نشین او نبوده است . وقتی کنار تخت امیر هوشنگ نشسته و به چشمانش زُل می زنی تا واژه واژه شعرهای ناب او را همراه بهرام سلاحورزی و محمد حسین آزادبخت بنوشی و او هی فلسفه برایت ببافد که زندگی جریان دارد حتا اگر پایی نباشد تا تو را کنار رودخانه برساند و یا دست در دست درختان بلوط به آواز خوانی وا دارد. آنجا که در میان فلاش های ممتد دوربین امین آزادبخت صداها گم می شود.
نیم روزی گرم است در یکی از روزهای مردادماه همان روزهای که به روایت شناسنامه اش ، امیر هوشنگ به دنیا آمده است درست مردادماه ۱۳۴۶ و هم اکنون مردادماه ۱۳۹۱ امیر هوشنگ در میان دوستانش زندگی را روایت می کند. از دلتنگی هایش می گوید و از صد و چند لپ تاپی که بهزیستی شهرستان کوهدشت در میان معلولین شهرستان توزیع می کند و او سهمی از آن را ندارد تا شاید این لپ تاپ سفیری باشد برای پرواز امیرهوشنگ به واسطه دنیای مجازی و ارتباط با شاعران و نویسندگانی که نمی توانند از حضور او در جامعه بهره ببرند و این سئوال پیش می آید اگر امیر هوشنگ شاعر سهمی از این لپ تاپ ها نداشته چه کسی روی صفحه کلید لپ تاپ های اهدایی بهزیستی کوهدشت انگشتی به مهربانی فشار می دهد تا سفیر عاشقانه های مردمی باشد که رنج سراسر زندگی شان را گرفته است . شاید خاصیت شعر همین باشد!
مجموعه شعر « طرح » اولین دفتر شعر امیرهوشنگ گراوند است که توسط انتشارات افلاک خرم آباد در ۲۰۰۰ نسخه چاپ و در سال ۱۳۸۴ روانه بازار نشر گردیده است . وقتی از امیر هوشنگ می پرسم آیا کتاب ات خوب توزیع شده عینک اش را جابجا می کند و مرا از سئوالی که کرده ام پشیمان می کند یادم می افتد آنان که با هزار ارتباط درست و نادرست در دنیای چاپ و نشر وقتی کتاب شان چاپ می شود انبوهی از کتاب هایشان در انباری خانه شان سهم موریانه می شود چطور باید امیر هوشنگ کتاب اش توزیع شود !
امیر هوشنگ کتاب « طرح » اش را با این شعر آغاز می کند و به دنبال فصلی است برای زیستن دوباره ، فصلی که عاشقانه ها رنگ و بوی دیگری دارند و زندگی پر از دوست داشتن است هر چند تلخ باشد.
چلچله با بهار / شبنم عرق بر تن کار با تابستان / کوچ برگ با پاییز / رخوت و خواب با زمستان / و تو / با من / فصل سازیم .
کتاب طرح پر از عاشقانه های ناب است و نشان از روح بلند و عاشقانه امیر هوشنگ دارد. در این کتاب زندگی جریان دارد و شعر واسطه دنیای درون و برون شاعر است و به واسطه آن می توان به سر زندگی شاعر در حین معلولیت اشاره کرد. معلولیت امیرهوشنگ را از پای در نیاورده و همین باعث جریان داشتن زندگی در شعر او شده است.
ایستاده ام / تکیه بر زمین دارم / زمین تکیه بر منظومه عشق کرده / منظومه عشق بر جاذبه تکیه دارد / جاذبه بر: / کهکشانی از ستاره .
ایستادگی و پایداری شاعر در حین افتادن و نماندن است حتا آنجا که می گوید : زمانه چه سخت بیرحم است . و آنجا که موسیقی دریا را غمناک ترین موسیقی جهان می خواند و موج های خسته برصورت صخره می کوبند تا خزه خزان را بر گونه های دشت بنشانند تا پاورچین پاورچین از پلکان شب بالا برود و هم بازی ستاره شود و گوشواری از ستاره بر گوش های ماه بیاویزد و فریاد بزند آری با پنجره می توان به افق روشن آسمان نگاه کرد.
پرسش و سیر در جهان پیرامون و جهان ماوراء خصیصه های دیگر شعر امیر هوشنگ گراوند است که در این کتاب نمودی عینی دارد. در بیشتر اشعار این کتاب شاعر به دنبال پاسخ سئوال های است که خود و جهان پیرامون خود می کند. آنجا که با طرح این سئوال می گوید :
جهان معماست / من پرسش ام / و هر پاسخ ، نام دیگریست مرا / که جواب می کند هر گره را بردست / هر پیچ را بر پای / هر چشم بندی را بر چشم / و هر بستی را بر لب ؛ / تا در سر خط / و بر صفحه روزگار / با دستی باز / پائی به راه / چشمی کاشف / و لبی شکفته / دوباره بر زبان شوم و / جهانی را / به پرسش بندم .
پرسش امیر هوشنگ از جهان چیست ؟ چه چیزی لب او را بسته که این گونه به شکفتن اش می اندیشد. کدام چشم بند بر چشمان امیر هوشنگ تیرگی آویخته که به دنبال کاشفی می گردد تا چشم هایش را کشف کند تا ببیند دو باره بودن را در دنیای نبودن ها.
امیر هوشنگ آخرین برگ این کتاب را این گونه می بندد و چه تلخ می بندد در گذرگاه تاریک زمان ، مانده بر کوره راهی که نامش را شاید زندگی بتوان نامید و مسافر این جاده چه کسی می تواند باشد جز شاعر دل خسته واژه های تنهایی ، شاعری که شبان روزانش هم نفس با واژه ها گاهی سپید و روشن می بیند و گاهی تلخ و سیاه در پس کلماتی که در اتاقش رژه می روند و سربازانی می شوند تحت فرمان اش . آخرین شعر این دفتر را هدیه می کنم به تمام خوانندگان و مخاطبانی که با خواندن شعر های امیر هوشنگ گراوند او را تنها نمی گذارند هر چند شاعر این دفتر نیاز به مهربانی متولیان فرهنگی این دیار را دارد تا بخشی از رنج های این همه سال را کاهش دهند و مرحمی باشند بر زخم هایش نه نیشتری بر جان و جهانش .
امیر هوشنگ گراوند به غیر از این کتاب ، چند دفتر دیگر آماده چاپ دارد دستی می خواهد به مهربانی و گشایش تا این دفاتر راهی بازار نشر گردند تا این کلمات چون شاعر این دفترها در انزوا نباشند.
نمی بینم / احساس می کنم: ماشینی از پیش / آذین بسته ، خنده / ماشینی از پس / آذین بسته ، گریه / و مسافر / زیر بار آمد – رفتی / چنین سنگین / چنان در هم / تلخ خند بر لب / مانده است / بر گذرگاه تاریک / سرگردان .

مردادماه ۱۳۹۱ 

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

همایون آزادبخت در گفته :

چنان صافی
چنان سرشار از حوادث……

دکتر در گفته :

درود بر دوست ، برادر و استاد ارزشمندم عبدالرضا شهبازی هنرمند توانای این دیار . زنده باشی.

یک همشهری در گفته :

چقدر از دیدن عکس وخبر از هوشنگ نازنین خوشحال شدم چند سال است ایشان وبرادران بزرگوارش دوستان و دایی های عزیزم را ندیده ام از راه دور عرض سلام وآرزوی بهروزی برای خودشان وخانواده محترمشان دارم .

مروا در گفته :

اینجا نیروی جاذبه کم است

۹٫۸ است…………………..

پرویز گراوند در گفته :

اسم امیرهوشنگ را چندین سال قبل از دوست فقید مرحوم علی گراوند مترجم زبان انگلیسی شنیده بودم و او گفته بود که دانش امیرهوشنگ در زمینه ی ادبیات و ادبیات انگلیسی حیرت آور است حتی برای او که آشنایی عمیق با زبان و ادبیات انگلیسی داشت، حیرت آور بود. این گزارش مرا بیشتر آشنا کرد. از همه دوستان و شهبازی سپاس. اندوهِ یک قوم از چهره اش می جوشد.

فردین صحرایی(ک-غریب) در گفته :

پر از اندوه و ملال شدم و بر سرنوشت غم بار هنرمندان و فرهیختگان مهجور و تنها ی سرزمینم هزاران آه از نهادم برخاست…کسانی چون امیر هوشنگ عزیز در جای جای این دیار کم نیستند که در انزوا روزگار می گذرانند.به مه سن عزیز و آقایان سلاحورزی و شهبازی درود و تقدیرم را نثار می کنم که اینچنین این شاعر عزیز را قدر می نهند…

سیدمجتبا حسینی در گفته :

درود بر امیر هوشنگ گراوند عزیز…

شهرام گراوند در گفته :

سلام بر پسر عموی عزیزم امیرهوشنگ
درست است که حدود پانزده سال است در تهران هستم ولی همیشه یاد و خاطره کوچه های خاکی و گرداندن لاستیک های ماشین را در آن خاک داغ در زمان شیرین کودکی هایم فراموش نکرده ام
مطالبت را همیشه از اینترنت جستجو می کنم و همیشه پیش همکارانم بهت افتخار می کنم که با چنین صلابتی عاشقانه زندگی میکنی
زندگی رو هر جوری نگاه کنی قشنگه
ارادتمند شما
شهرام از تهران – اشتره گل گل

با درود وافر ؛ رخنمونهای امیدت که از پنجره ابیاتت رهنمون هستند قابل ستایش اند ، دوستت داریم .ک.م

آزاده در گفته :

دایی امیر هوشنگ بهت افتخار می‌کنم، اینجا همه تو را می‌شناسند
دخترخواهرت از اهواز

ایوب در گفته :

دایی جان

دردمند ترین کلمه ( آخ ) است !!!!!!
آخ که چنی دلم سیت تنگ بیه……
خواهر زاده ات ایلام

یونس،خواهر زاده ات در گفته :

با سلام و ارادت؛ دایی عزیزم شما مایه افتخار همگان و قابل ستایش هستی؛ دوست دارم و از دور می بوسمت.

حامد در گفته :

سلام از همین فاصله دور ما مخلص خوبانیم.همیشه سر افزار سر بلند باشی

جواد درویشی در گفته :

سلام بر میراث دار فضل و ادب: هیمن قدر میتوانم برایت بنویسم که در ستایش فکر و قلمت هچون شعر مستزاد شکسته ام

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :