کد خبر : 76436
تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۴ - ۲۲:۲۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 418 بازدید

یادمانی از “شهید محمدحسین حیدری” با نوشتاری از ” استاد اکبر امرایی “

    یادمان دوست و همرزم شهیدم محمد حسین حیدری و نگاهی به عملیات والفجر مقدماتی « زفراق چون ننالم من دلشکسته چون نی که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی»یکی از شهیدانی که از دیدن تصویر و شنیدن نامش اشک غم در چشمانم حلقه می بندد، جاری می شود و هق هق گریه ام سکوت […]

Untitled-1

 

 

یادمان دوست و همرزم شهیدم محمد حسین حیدری و نگاهی به عملیات والفجر مقدماتی
« زفراق چون ننالم من دلشکسته چون نی که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی»
یکی از شهیدانی که از دیدن تصویر و شنیدن نامش اشک غم در چشمانم حلقه می بندد، جاری می شود و هق هق گریه ام سکوت دلم را می شکند شهید جاویدالاثر دوست و برادر شهیدم محمد حسین است اکنون که می خواهم چند سطر از خاطراتش را بیان کنم سیلاب اشک امانم نمی دهد دلم ابری تر از ابر بهار است قلم یارای حرکت ندارد . خدایا تو خود شاهد و ناظر هستی که محمد حسین چقدر مظلوم زیست و چگونه مظلومانه کشته شد و با اینکه پر کشید و به درگاه تو پرواز کرد هنوز هم مظلومانه و گمنام است هنوز هم کمتر کسی او را می شناسد خدایا یاری ام ده تا اشک امانم بدهد و او را که از مردم پنهان بود و اکثر همرزمان نیز او را به خوبی نمی شناختند اندکی شرح و توصیفش نمایم.
هیجده سال از عمر نازنینش می گذشت که افتخار آشنایی ایشان نصیبم شد در اولین اعزامش با هم همسفر شدیم آری ۲۵/۰۸/۱۳۶۱ برای نخستین بار یک گردان از نیروهای مخلص با نام مقدس محبین از شهرستان کوهدشت با حدود ۱۱ نفر کادر رسمی و بیش از ۲۰۰ نفر نیروی مردمی پس از دعا و بدرقه ی مردم عازم جبهه های جنوب شدیم در منطقه کرخه جمعی از نیروهای مخلص شهرستان سلسله نیز به گردان ما پیوستند و چون هنوز لرستان تیپ مستقلی نداشت در تیپ ۱۵ امام حسن(ع) از لشگر ۷۲ محرم خوزستان سازماندهی شدیم شهید حسن درویش رزمنده ی شجاع اهل شوش فرماندهی این تیپ نوپا که به نام مقدس امام حسن مجتبی(ع) و تقارن ولادت آن بزرگوار که ۱۵ رمضان بود، تیپ ۱۵ امام حسن (ع) نامگذاری شده بود را برعهده داشتند شهید حسن درویش آنقدر در بین نیروها و در دل و جان همه جای داشت که هنگام سخنرانی در مراسم صبحگاه (اورکتش) به عنوان تبرک تکه تکه تقسیم می شد. حقیر با چند مسئولیت کوچک فرماندهی گردان را همراهی می کردم و شهید محمد حسین به عنوان فرمانده گروهان دوم گردان محبین انتخاب شدند. در طی دو سه ماه که در آنسوی پل کرخه گردان را آماده عملیات می کردیم شهید محمد حسین را متواضع، کم حرف و در عین حال شجاع و با هیبت خاصی دریافتم اندوهم باد هنوز لبخندهای ملیحش را تصور می کنم و بازهم سرشک خونینم بر گونه های رنجیده ی روزگارم سرازیر می شود.
از آنجا که شهید عمرش چون گل کوتاه بود خاطرات بنده نیز از ایشان محدود به همین مرحله از اعزام است که به عروج ایشان ختم می شود.
در طی چند ماه که در سایت های موشکی ۴ و۵ در انتظارشب عملیات بودیم اخلاق و رفتار همه همرزمان و بویژه محمد حسین عزیز پسندیده بود تمام ویژگی های خوب و مثبت در وجود آن بزرگوار نهفته بود در جوانی عازم نبرد با ظالمان روزگار شده بود تا از دین و مرزوبوم وطنش پاسداری کند.

 

photo_2015-10-14_22-41-31

 

در تاریخ ۱۸/۱۱/۶۱ عملیات ناموفق والفجر مقدماتی در محور فکه-چزابه (سرزمین لاله های سرخ) به صورت گسترده به فرماندهی سپاه با شرکت لشگرهای ۷۲ محرم، عاشورا، ۵نصر و حضرت رسول با هدف تصرف پل غزیله و پیشروی به سمت العماره عراق آغاز شد و تا ۲۱/۱۱/۶۱ به پایان رسید موقعیت این منطقه عملیاتی بسیار مهم و استراتژیک بود و مسئولیت پدافند منطقه عملیاتی از چیلات تا هورالعظیم به عهده سپاه چهارم عراق بود و چهار لشگر پیاده، مکانیزه، زرهی و احتیاط شامل: ۲۵ تیپ پیاده، زرهی، مکانیزه و تانک در منطقه شیب میسان تا پاسگاه دو برج (تقاطع چزابه-غزیله)، منطقه العماره و منطقه صفریه تا رشیده مستقر بودند که ذکر نام و عنوان لشگرها و تیپ و گردان ها از حوصله این متن خارج است.
نیروهای خودی: قرارگاه کربلا و قدس شامل ۷ لشگر با استعداد ۱۲۲ گردان در قالب تیپ های پیاده، زرهی، مکانیزه و توپخانه در عملیات فوق شرکت داشتند.
از بامداد روز ۱۸/۱۱/۶۱ جابجایی نیروها به طرف منطقه عملیاتی آغاز و از ساعت ۱۶:۳۰ که هوا به تاریکی می گرایید حرکت رزمندگان با تجهیزات انفرادی و یک بسته جیره غذایی خشک(آجیل و تنقلات) از جنگل و دیگر محورها شروع شد.
عملیات در ساعت ۲۱:۳۰ پس از اعلام رمز یاالله یاالله یاالله از ۵ محور شمال و جنوب رشیده-صفریه آغاز شد نیروها در تاریکی مطلق شب به منظور پاکسازی میدان های مین و شکستن خطوط دفاعی دشمن و نفوذ در این خطوط پیشروی کردند.
وسعت و عمق مواضع و استحکامات دشمن و وجود کانال های متعدد، سرعت لازم را از نیروهای عملیات گرفت اگرچه خط اول دشمن شکسته شد اما به دلیل عدم پاکسازی منطقه در حالی که تاریکی شب رو به پایان بود امکان استقرار کامل وجود نداشت. در حقیقت تاریکی مطلق شب، عدم الحاق نیروها، عدم پاکسازی منطقه، عمق و وسعت زیاد میدان های مین، حفر کانال های صعب العبور و از همه مهمتر هوشیاری و اطلاع قبلی دشمن نسبت به وقوع عملیات( لو رفتن عملیات) از عوامل بازدارنده ای بود که به عدم نیل به اهداف مرحله اول عملیات والفجرمقدماتی منجر شد.
با وضعیت موجود و موقعیت خاصی که در آغاز عملیات در مردم ایجاد شده بود و به دلیل امیدواری مسئولین، مرحله دوم عملیات در ساعت ۲۱ روز ۲۰/۱۱/۶۱ به منظور انهدام نیرو و تجهیزات دشمن آغاز گردید اما این بار نیز به علت عدم هماهنگی نیروهای عمل کننده و هوشیاری دشمن مانع از پیشرفت رزمندگان گردید از ابتدای پیشروی نیروهای خودی تا رسیدن به خط دوم دشمن حدود ۱۶ نوع موانع ایجاد شده بود نیروهای عراقی تجربیاتی را که در عملیات های پیشین کسب کرده بودند را به صورت کامل در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی اجرا کردند.
وجود این همه موانع، توان نیروها را جهت تامین اهداف از پیش تعیین شده در شب عملیات گرفت از طرف دیگر گرفتن موقعیت جناح چپ و راست و به کارگیری نیروهای احتیاط دو موضوع قابل توجه بود که از دشمن در عملیات والفجر مقدماتی مشاهده شد.
در این عملیات فرماندهان خودی به این نتیجه رسیدند که در عملیات بعدی از انتخاب مناطق با عمق و وسعت زیاد پرهیز کنند.
ناگفته نماند که در عملیات والفجر مقدماتی علاوه بر انهدام قابل توجهی از تیپ های ۹۰۵ و ۷۰۴ عراق یک گردان از نیروهای سودانی تعداد ۱۱۳ تن از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند.
سی ودو سال از عملیات والفجر مقدماتی می گذرد و چه سنگین و محزون است تداعی آن خاطرات در آن غروب تنگ با توجه به زمان اندک دست به خاک شدیم تیمم ساخته و در حال حرکت نماز مغرب و عشا را در صفوف فشرده با گامهای استوار زمزمه کردیم. آن شب سخت و جانکاه و نسبت به دیگر شب های عملیات بسیار متفاوت بود در دل تیره ی شب شاهد عزیزانی بودیم که ساعاتی قبل داوطلبانه میدان مین را باز کرده بودند آن شب، شب قطع شدن پاها، شب میدان های متعدد مین، انبوه سیم های خاردار، کانال های عمیق و وسیع شب انفجار و آتشفشان منورها بود قیامتی به پا شده بود گلوله های رسام تیربارها و پدافندهای چهار لول ضد هوایی زوزه کشان از بغل گوشمان از همدیگر سبقت می گرفتند گویی از آسمان خمپاره می بارید و هر چند ثانیه گلی پرپر در پهن دشت میسان عطر شهادت و خون و باروت فضا را پر می کرد ناله و زمزمه های عاشقانه ی مجروحان میدان مین تند و پیگیر به گوش می رسید با روشن شدن منورها ناگهان فضای به خاک و خون کشیده شده ی میدان مین روشن تر از آفتاب می شد در این لحظات بود که پای خود را بر لبه ی یک مین واکسی دیدم که یک سمتش در گل ولای تعبیه شده در میدان فرو رفته بود و عمل نکرد
آن شب چه رادمردانی در میدان های مین در خون خویش غلتیدند ضجه ی شیرمردان زخمی مین و کانال های عریض که انتقال آن ها به پشت خاک ریز میسر نبود هنوز در گوش طنین انداز است هرگز نمی توان فراموش کرد دلیرمردانی که هنگام پیشروی، نیروها را راهنمایی می کردند که از روی نوار سفید معبر میدان مین حرکت کنند اما صبح روز بعد پس از خون ریزی بسیار شهید شده بودند و یا در حال جان دادن با پیکرهای خونین استمداد نجات داشتند.
دوستان خوبم شهید فیروز سرتیپ نیا و شهید محمد حسین حیدری را می دیدم که با شجاعت تمام پیشاپیش گروهان های خود حرکت می کردند از زمین و آسمان آتش می بارید دشمن نعل اسبی ما را در محاصره خود داشت و از چپ و راست و مقابل به تیربار بسته بود زمین سخت و ریگ زار منطقه خمپاره ها را در خود فرو نمی بلعید و باران ترکش تا دقایقی همه ما را زمین گیر می کرد نیروهای عراقی با تمام قوا بر سر همرزمان آتش می ریختند خمپاره های ۱۲۰ زوزه کشان قلب آسمان را می شکافت و به دل زمین اصابت می کرد خمپاره ای ۶۰ (زمانی) در آسمان بالای سر رزمندگان منفجر میشدند گلوله های آر.پی.جی تیربارها و ضدهوایی ها دوستان را یکی پس از دیگری گلچین می کرد و از ما می گرفت به سختی خود را به کانال تازه احداث شده چهارم پشت خاک ریز دشمن رساندیم زمانی که از کانال، درازکش به طرف دشمن تیراندازی می کردیم به یاد دارم در سمت راست خود رزمنده ای را دیدم که تیراندازی نمی کرد تکانش دادم شاید خواب رفته باشد اما با درد و حسرت ساعاتی قبل به درجه شهادت نایل شده بود به طوری که بدنش کاملا خشک و به جمود رسیده بود به نظر می رسید از نیروهای گردان خط شکن باشد که قبل از ما به آنجا رسیده بودند تا این موقعیت حدود ۲۰ کیلومتر پیشروی کرده بودیم و پس از انجام بخشی از عملیات هنوز مواضع خود را تثبیت نکرده بودیم که بانزدیکتر شدن روز دستور عقب نشینی از فرماندهی عملیات صادر شد و با مشقت فراوان نیروها را پس از ۶ کیلومتر عقب نشینی در پشت خاک ریزهایی که جهاد سازندگی بعد ازحرکت نیروها ایجاد کرده بود مستقر و مشغول پدافند شدیم من و ۱۰ نفر از همرزمان از آخرین نفراتی بودیم که به خاک ریز رسیدیم از آنجا که هنوز هوا کاملا روشن نشده و آفتاب بر نیامده بود دوستان برخلاف نظر بنده مسیر را اشتباهی می رفتند و من هم که از اشتباه بودن مسیر اطمینان داشتم تسلیم نظر آن ها شده بودم با این توجیه که شاید کم خوابی باعث عدم تشخیص راه شده است اما هر لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد تا دقایقی مانده به اسارت سه نفر از رزمندگان اطلاعات عملیات تیپ امام حسن(ع) مجهز به قطب نما و دوربین ما را به مسیر خاک ریزهای خودی هدایت کردند.
ساعاتی بعد حدود نزدیک ۱۱ صبح پرسنلی تیپ امام حسن مجتبی(ع) درخواست آمار مجروحین، شهدا، اسرا و مفقودین را از گردان محبین داشتند از نیروهای مستقر در خاک ریز تازه احداث شده آمار گرفتیم از خیلی از نیروهای گردان خبری نبود و اخبار نگران کننده ای به گوش می رسید دوستان گروهان یکم از فرمانده خود خبر دادند گفتند فیروز سرتیپ نیا در عملیات مجروح شده و چون توان راه رفتن نداشته جوانمرد رشید و دلاوری از رزمندگان روستای قرعلیوند که خیلی هیکلی و درشت اندام بود فیروز را با خود به پشت خط منتقل کرده بود از خیلی دیگر از جمله افشین باقری و محمد حسین حیدری خبری نبود برخی اسارت دوستان را عینا دیده بودند از جمله اسارت سید عبادالله حسینی را. آمارگیری در حالی انجام می گرفت که تعدادی از نیروها در جنگل های امقر و تعدادی با شگفتی تمام تا شهرهای خود عقب نشینی کرده بودند خلاصه آماری هم از نیروهای جنگل امقر گرفتیم وتحویل تیپ دادیم امامحمد حسین را دیگر ندیدم و ندانستیم دیگر که کجا بود و حال او چون بود در برزخ عملیات والفجرمقدماتی عزیزانی را دیدیم که سینه خیز در حال عقب نشینی بودند چون پا در بدن نداشتند قهرمانانی را دیدیم که در میدان های مین، خون خویش را تا قطره های آخر نثار کردند مجروحان عملیات را دیدیم که در اثر بمباران بهداری در جنگل امقر به شهادت رسیدند اما اثری از محمد حسین نبود که نبود یک پلاک هم از دل خاک برنیامد تا بینا کند چشمان به خون نشسته مادرش(گل زینب) را قبل از وداع دنیای فانی. پدرش رستم سالهاست چشم انتظار است اشک خواهرش صنم گل در چشم ها خشکید اما اثری از برادرش بازنیافت گویی جسم خاکی محمد حسین همراه با روح افلاکی او به اوج آسمان پرواز کرده و به ابدیت پیوسته که برادرانش حسن و حسین و خواهرانش صنم گل و زهرا سراغش را از اختران آسمان می گیرند و یاسین کوچولوی ما همراه عمه مهربانش پنجشنبه هر هفته سنگ مزار گمنامش را گلاب می پاشد و با نظاره ی عکس محمد حسین بازگشت او را به انتظار نشسته است.

اکبر امرایی / مهرماه ۱۳۹۴

photo_2015-10-14_22-02-52

 

 

photo_2015-10-14_22-03-07

 

 

photo_2015-10-14_22-03-12

 

 

photo_2015-10-14_22-03-16

 

 

photo_2015-10-14_22-03-27

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

فاضل سوری در گفته :

با تشکر از استاد امرایی عزیز،
روح بلند این شهید والا جاه و تمام شهدا گرانسنگ متعالی تر باد.

امیر حمزه عزیزی از تهران در گفته :

سلام دوست عزیز:
باور کنید وقتی خاطره شما را مطالعه می کردم لحظاتی چشمانم را می بستم واحساس میکردم شب عملیات است چه خوب توصیف کردی ،چه حافظه ای، ماشاءالله،با دقت تمام لحظه به لحظه آن شب به یادماندنی را چنان توضیح دادی که اشک در چشمانم جاری شد.،آرزوی دیدار شما را دارم.

اکبر امرایی در گفته :

با سلام و سپاس فراوان از دوست عزیز و ارجمندم جناب امین آزادبخت
از جهت درج این مطلب و زحمات بی شائبه و دلسوزانه در باب انتشار
مطالب مربوط به دوران دفاع مقدس و ثبت یاد و خاطرات شهدا و ایثار گران
زنده و پاینده سلامت و سربلند باشید

س . م . والی پور در گفته :

ضمن عرض سلام وادب واحترام.
گرامی باد یاد وخاطره ی تمامی شهدا ،جاویدالاثرها ، آزادگان ، جانبازان ورزمندگان دفاع مقدس. علی الخصوص
جاوید الاثر محمدحسین حیدری.
تقدیر وتشکر ویژه از استاد ارجمند ، یادگار جبهه های غرب وجنوب ، جناب آقای اکبر امرایی.
امیدواریم اینگونه خاطرات ناب تداوم داشته باشد. اساتید محترم به یک یا دو خاطره بسنده نکنند. اینگونه خاطرات را ادامه بدهند تا جوانان دیارمان متوجه جانفشانی وایثار و……. شهدا ، رزمندگان وآزادگان باشند.
همچنین از آقای مهندس امین آزادبخت که بدون هیچ گونه چشم داشتی در ترویج این خاطرات دریغ نمیکنند وهمیشه وهمواره پیگیر اینگونه مطالب زیبا هستند ، تقدیر وتشکر میکنم./. یاعلی

حسینی در گفته :

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان/ شهیدان را شهیدان می شناسند…
کجائید ای شهیدان خدایی ….. شادی روح شهدا صلوات

عارف قبادی در گفته :

با عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم اقای امرایی
خاطره ی بسیار زیبایی بود ممنون

هادی قبادی در گفته :

سلام و سپاس استاد امرایی عزیز
خاطرات همرزمان شهدا گنجینه ارزشمندی است که ضرورت دارد به سمع و نظر نسل امروز برسد .
پس بر یادگاران آن دوران طلایی و پر افتخار است که از بیان و نگارش دریغ نفرمایند که گاه بنظر می رسد خود آفرینندگان آن تاریخ سرشار از ایثار و از خود گذشتگی به مرور آن خاطرات و احیاء آن فضای بسیار عطرآگین محتاج ترند .

کورش سوری در گفته :

با سلام خدمت تمام رزمندگان واقعی اسلام و ولایت مداران بی ادعا

مراد سوری در گفته :

با تشکر از برادر ارجمند ورزمنده دفاع مقدس که با هوش سرشار خود خاطرات زیبا را بیان نمودند از خداوند متعال علو درجات شهیدان خصوصا شهید عزیزمحمد حسین حیدری را خواستاریم

هدایت امرایی از شهرستان رومشکان در گفته :

باتشکر از برادر اکبر امرایی رزمنده دوران مقدس که با خاطرات شیرین مارا به حال هوای آن زمان برد/ از خداوند متعال علو درجات همه شهدا خواستاریم/

mousa در گفته :

بسم الله الرحمن الرحیم۰ خدایا چه گلهایی پرپر شدند تا این آب و خاک پابرجا بماند۰ چه خون دلها خوردند این عزیزان ما ، چه مظلومیت ها ، چه علو همت ها ۰۰۰ الهی خودت ما را شرمنده این عزیزان مکن، آمین یا رب العالمین۰

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :