کد خبر : 76790
تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۴ - ۰۶:۴۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 512 بازدید

یادی از سردار رشید اسلام به قلم دکتر بهداروند

سردار حاج حسین همدانی/ سرویس منتظران     بي همگان به سر شود یادبود پرواز شهید سردار حسین همدانی سلام حاج حسين! سوريه دو روز پيش غوغا بود. صداي شليك خنده از قلع و قمع شدن داعش تمام مقرهايمان را گرفته بود.بعد از نماز ظهر در حالي كه جوراب هايت را بالا ميكشيدي گفتي ابوعلی […]

152184_755

سردار حاج حسین همدانی/ سرویس منتظران

 

 

بي همگان به سر شود

یادبود پرواز شهید
سردار حسین همدانی

سلام حاج حسين! سوريه دو روز پيش غوغا بود. صداي شليك خنده از قلع و قمع شدن داعش تمام مقرهايمان را گرفته بود.
بعد از نماز ظهر در حالي كه جوراب هايت را بالا ميكشيدي گفتي ابوعلی والله به لطف خدا، كار اين تكفيري ها تمام است.
به سمت حرم  وگنبدعقيله بني هاشم اشاره كردي و گفتي به اين خواهر بي برادر قسم.
خبرت; بي خبر تمام سپاه را عزادار كرد.
امروز صبح روي تمام صفحه تلفن ها اين عبارت نقش بسته بود:
سردار عاشق; حسین همدانی ،راهي كربلا شد.
تااین خبر را شنیدم اول گفتم شايد بازهم راهي كربلا شدي ولي وقتي از حاج حسين  کاجی سراغ گرفتم گفت نه آقا، این دفعه واقعا سردار رفت كربلاي آسمان.
اصلا باورم نمي‌شد .باورم شد که مزد حمايت از دختر غریب رسول الله چيزي غير از شهادت نيست.
آخرين بار كه در قرارگاه فرماندهي ات باهم حرف زديم تابلویی را در گوشه اتاقت نشانم دادی و گفتي اين عبارت يا سيدتي زينب كلنا عباسك (يا حضرت زينب(س)، همه ما عباس تو هستيم) عجيب با دل من بازي مي كند.
آن روز من و تو با دیدین این عبارت خيلي گريه كرديم. يك بارتو جمله را مي خواندي يك بار من، شايد سي بار اين جمله را خوانديم و گريه كرديم، عجب روزي بود حاج حسين.
باورم نمي شود اين قدر زود رفته باشي.
آخر رفتن مقدمه مي خواهد، علامت مي خواهد، بهانه مي خواهد.
يادش سبز احمد سوداگر كه وقتي قرار شد جايش را در فرماندهي لشكر 27 رسول الله به تو بدهد، من، تو، عزيز، احمد، سعيدسليماني، قبل از جلسه در محوطه لشكر باهم حرف میزديم. احمد از دست خيلي ها عصباني بودولي به رويش نمي آورد. تو آرام گفتي دكتر، احمد را بدزديم و ببريم، خنديدم و گفتم بدزديم؟ چطور؟
– احمد متوجه من و تو شد و گفت چه خبره؟ شما با هم چه میگویید؟
– تو با خنده گفتي احمد جان خبری نیست. من و دكتر كارت داريم
– با من، چه كاري؟
آقا عزيز مشغول حرف زدن بود و اصلا متوجه ما نشد. همراه هم به كناري رفتيم، تو دست احمد را گرفتي و گفتي احمد آقا ! برادر خوبم، دنيا مال دنيايي هاست. بخدا من ساك سفرم را بسته ام، كار من و تودر آن دنياست. دلت دریا باشد.
دنیا; چشم هم بگذاری تمام میشود.
حرف‌هاي ديگري هم زدي كه آنها را نمي گويم.
یکمرتبه احمد چهره اش رنگ و حال و هوايي ديگري پيدا كرد و گفت حاج حسين زنده ام كردي.
قول میدهم همینطور فکر کنم.
من كه شاهد حرف‌هاي تو بودم خم شدم و دست تو را بوسيدم و گفتم احمدآقا،بخدای لاشریک له دوست يعني سردار همداني و بس.
البته مدتي بعد تو هم ازفرماندهی لشكر رفتي و دو روز بعد در دفتر احمد با خنده گفتي ديدي احمد منم رفتم.
خنده هايت ديدني بود. دنيا را به بازي گرفته بودي.
سردار عزیز روزها مثل برق و باد آمدند و رفتند.
احمد يك روز عصر به سادگي يك كلام ناب بي هيچ گفت و شنودي راهي شد و او را بدرقه بهشت كرديم.
در اولين برخورد بعد از شهادت احمد وقتي همديگر را ديدیم در حاليكه گريه كردي گفتي احمد راحت شد. نمیدانم الآن در بهشت با بچه ها چه مي گويد نمي دانم.
چقدر گريه كردي و از ديوار گلايه پايين نمي آمدي.
من محو حرف هاي تو شده بودم و اصلا حرفم نمي آمد كه بگويم.
درب منزل احمد وقتي داشتي خداحافظي ميكردي گفتي:دكتر جان! بعد از حاج احمد من ديگر شوراي راهبردي نمیایم. من هم گفتم تو نيايی غلامپور، اسدي، فضلي، قرباني هم نمي آيند و جلسه تعطيل مي شود، راضي هستي؟
تا این حرف را زدم،انگار از حرفت پشیمان شده ای دست راستت را روي سينه ات گذاشتي و گفتي باشد باشد به احترام حاج احمد مي آيم.
آن روزها چه زود گذشت وتنها خاطراتش در دل و جانمان مانده است و بس.
حاج حسين! ديروز اصلا باورم نمي شد كه سردار ما بي هوا به بهشت برود.
وقتي مطمئن شدم خبر درست است در گروه هاي اجتماعي خبرت را منتشر كردم و از قضا بچه های ناب و دوست داشتنی بسیجی انديمشك برايت چهارده هزار صلوات نذر كردند.
شنیدم قراراست بدن مطهرت را بیاورند. گفتند اول به طواف عقیله بنی هاشم میبرند .بهترين كار تا آمدن جسد مطهرت پناه بردن به آلبوم عكس هاي جلسات شوراي راهبردي بود.
یادش بخیر آن روزها در جلسات وقتي خيلي با هم حرف مي زديم حاج احمد مي گفت حاج آقاي بهداروند، سردار همداني اگر حرفي هست بما بگوييد ماهم بدانیم. من ميخنديدم و مي گفتم نه سردار ، خبر خاصی نیست فقط حرفهاي خصوصي است.
بي شما ديگر آن جلسات اصلا صفايي ندارد. صندلي خالي تو و احمد روزگار مرا بي سامان مي كند.
عاقبت ساعت ده شب جمعه پرواز دمشق تهران تو را همراهش آورد.. تمام فرودگاه را قدم زدم تا وقتی آمدی اولین کسی باشم که بتو تبریک شهادت را بگویم.
چه غوغايي بود. آقا عزیز ، رشید و خیلی دیگر از فرماندهان آمده بودند. تا تابوتت وارد سالن فرودگاه شد  هر كس تلاش مي كرد دستش را به مركب چوبي برساند.
تمام فرودگاه مهرآباد غرق در گريه و فریاد يا حسین بود.
هر كس تابوت را مي ديد دست به سينه با ادب مي ايستاد و احترام مي كرد. شاید آنها هم میگفتند سردار ما خوش امدی.
در گوشه کنار فرودگاه من خانم هاي كم حجابی را ديدم كه  با آمدن تابوتت برايت گريه مي كردند.
تمام سربازها و هر كسي درجه اي داشت تا چشمانشان به تابوت تو افتاد احترام نظامي می دادند.
جرات نكردم نزديك بيايم. در حالي كه به عكس جلسه راهبردی نگاه مي كردم گفتم حاج حسين خوش آمدي.
وهب كه نام او کنیه تو در دمشق بود (ابو وهب) چه  حالی داشت.
تمام بچه هاي تو آمده بودند. از لشكر 27 تا لشكر 10 تا قرارگاه تا خانواده ات تا….
براي لحظه اي تو را روي زمين نهادند تا كمي استراحت كني.
مي دانستم كه خسته هستي، من از شب نخوابيدن هاي تو خوب خبر داشتم.
همه دور تو مثل آن روزها جمع شدند.هر كس باتو حرفي مي زد . يكي گفت حاج حسين دست مريزاد. ديگري مي گفت حالا اول آرامش توست. یکی میگفت سلام مارو به شهدا برسان. وهب هیچ حرفی نزد .
جای حاج صادق آهنگران خالي بود. ياد ديدار با رهبري افتادم كه وقتي حاج صادق مي خواند اي لشكر صاحب زمان آماده باش آماده باش تو وحاج قاسم سلیمانی چقدر شانه هايتان از شدت گريه تكان مي خورد.
با سلام و صلوات تو را به معراج الشهدا بردند. همان جايي كه بارها براي بيعت با شهيدان نيمه شب ها مي رفتي و ساعت ها كنار تابوت هاي بي نام و نشان مي نشستي و مي گفتي مادر شما كجاست؟
خانه ات محل آمد و رفت فرماندهان شد. همه آمدند از عزيز تا محسن تا رحيم…
هركس از مردي تو ميگفت و از نبودنت كه چقدر نفس گير است.
همسرت گفت حسين بمن قول شفاعت داده و من منتظرم درب بهشت به سراغم بيايد. من اصلا دل تنگ نيستم، حسين آرزوي رفتن داشت و من دعايش كردم.
ديدن چهره محسن وعزيز ديدني بود.وهب مي گفت تو گفتي كه اين آخرين ماموريت من است. من اگر شهيد شدم، مرا در همدان دفن كنيد.
حاج حسين! چطور دلت آمد اين حرفها را به وهب بزني؟
هيچ پدري خبر يتيمي را جلو جلو به فرزندش مي‌دهد؟
فداي رفتنت سلام ما را به همه شهدا برسان و بگو سيد علي محتاج دعاي شماست؛
دعا كنيد حاج قاسم تنها نماند.
دعا كنيد حرم حضرت زينب(س) هميشه باز بماند.
دعا كنيد مملكت ما عاري از فرهنگ شهادت نشود.
تا صبح معراج الشهدا با آمدن تو چه حالي داشت.
تمام محوطه را بوي حرم عقيله العرب گرفته بود. مثل هميشه آرام گوشه اي خوابيده بودي و حرف
نمي زدي.
عروج تو را به آقا سيد علي اين مرد ميدان حماسه و شرف تبريك
مي گويم.
تا تو و امثال تو هستند او مقتدر است و دانا.
ختم كلام حاج حسين! براي ما هم دعا كن.

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

موحدی در گفته :

اگرجنس تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز باز است.
“روحش شاد ویادش گرامی باد”.

س. م . والی پور در گفته :

گرامی باد یادوخاطره ی تمامی شهدای گرانقدر ،علی الخصوص سردار رشید اسلام حاج حسین همدانی
خوشا به سعادتشان که بالاخره به جمع دوستان شهیدشان پیوستند.مرگ در رختخواب برای اینان ذلت است .یاران وسربازان واقعی امام زمان (عج) یکی یکی دارند پر میکشند وبه سوی معبودشان میروندو به جمع یاران می پیوندند.
اندک اندک جمع مستان میرسند.
ایکاش خداوند تبارک وتعالی مارا نیز جزو سربازان امام عصر(عج) قرار دهد وشهادت در راه خودش را نصیبمان کند.
الهی توفیق شهادت در راه خودت نصیبم کن. آمین یا رب العالمین

ناشناس در گفته :

به نام یلان محمدنژاد / كه شد شورشان غبطه گردباد

علی صولتانی كه در خون شدند / به یك نعره از خویش بیرون شدند

به نام كسانی كنم ابتدا / كه در خاك از آنهاست جوش صدا

به نام غیوران زهرانسب / ز خود رستگان به حق منتسب

حسن مذهبان صبور آمده / می زهر نوشان آن میكده

خراباتیان حسین آشنا / به خونرنگی مشرقین آشنا

اگر دم فرو بندم از ذكرشان / رها نیستم یكدم از فكرشان

من و یاد یاران كه سر باختند / ولی بر ستم گردن افراختند

سحرگاه اعزام یادش بخیر / و گردان گمنام یادش بخیر

لباسی كه خاكی تر از خاك بود / ولی چون دل عاشقان پاك بود

من و چفیه ای ساده و بی ریا / رفیقانی افتاده و بی ریا

الهی به مستان بربط شكن / به مردان توفانی خط شكن

الهی به گردان زید و كمیل / دلیران چون رعد و توفان و سیل

به آنانكه بی پا و سر آمدند / شهید از دیار خطر آمدند

به مفقود و جانباز و ایثارگر / كه شد تیغ شان بر عدو كارگر

به مردان در كنج محبس قسم / به والفجر و بیت المقدس قسم

به خیبر كه بركند مولا درش / به رأسی كه صدپاره شد پیكرش

به دلتنگی كربلای چهار / به یاران بی مدفن و بی مزار

به فتح المبین و به فتح الفتوح / به توفان،‌ به كشتی، به دریا، به نوح

به مرصاد و مردان مرگ آفرین / منافق ستیزان تیغ آتشین

به آنان؛ كه:

رسم شهادت بجاست / مرا بر ولی خدا التجاست
به زودی قیام خواهیم کرد

داریوش گراوند در گفته :

سلام وعرض ادب خدمت روحانی بزرگواروبافضیلت آنقدردلنوشته ات عالی بوداشکم جاری شد،واماحاج حسین عزیزخوش بحالت،سلام ماروبه شهدا برسان،ازبرادرخوب ومهربانم حاج بهزادباقری بخاطرزحمات ارزشمندشان تشکرمینمایم ،زنده وپایدارباشید

وبلاگ شهید محمد حسین حیدری در گفته :

با سلام
درود خداوند بر سردار شهید حاج حسین همدانی

با تشکر از دکتر بهداروند. خیلی زیبا نوشته بودید.
ممنون

محمدنجاتی در گفته :

روحش شادویادش گرامی باد.

عینی زاده . م در گفته :

شهیدی که در چهار جبهه مجاهد بود . 1 – در بهمن 57 مانع حرکت تانک ها از همدان به تهران شد (مبارزه با طاغوت) 2 – در روزهای آغازین جنگ و تا پایان آن از مدافعان و جاهدان تاثیر گذار بود (مبارزه با دشمن) 3 – در بحران ها ی درون انقلاب در ایجاد امنیت نقش تعیین کننده داشت (مبارزه با نفاق و تفرقه ) 4 – در برابر منافقین در عملیات مرصاد جنگید ( مبارزه با منافقین ) 5 -ودر آخرین سنگر در برابر سه جبهه متحد یعنی فتنه گران درون جهان اسلام، ارتجاع منطقه و استکبار جهانی به جهاد ایستاد . روح این مجاهد تمام غریق رحمت اللهی باد و خداوند مارا پیرو راهش قرار دهد

رضوان در گفته :

سلام سردار همدانی برام دعا کن

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :