کد خبر : 78134
تاریخ انتشار : ۹ آبان ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 664 بازدید

شعری برای آدرینا

  مرتضا خدایگان /  میرملاس :    آدرینا – که من «رینا» صدایش می کنم – اسطوره ی این شعر است. فرزند خانواده ای که دسته جمعی در سیل کوهدشت غرق در خانه شدند. «به روزی بارانی، بارانی نگفته بودیم ببار… اما می بارید… می بارید …» آیلان خانگی با گریه دارم می نویسم بازباران […]

photo_2015-11-08_14-48-07

 

مرتضا خدایگان /  میرملاس : 

 

آدرینا – که من «رینا» صدایش می کنم – اسطوره ی این شعر است. فرزند خانواده ای که دسته جمعی در سیل کوهدشت غرق در خانه شدند.

«به روزی بارانی، بارانی
نگفته بودیم ببار… اما می بارید… می بارید …»

آیلان خانگی

با گریه دارم می نویسم باز
باران گرفته کوهدشتم را
باران به این بارانی و خوبی
پر درد کرده سرگذشتم را

«رینا» هوای خانه ام ابری ست
فصل خیال انگیز خوبی نیست
این را خودم هم خوب می دانم
امسال هم پاییز خوبی نیست

باران نیا گنجشک خوابیده
باران نیا اوضاع داغون است
باران خطر در باغ بی برگی ست
باران انارستان دلش خون است

ای خوش به حال شهر غواصان
همراه خود سیلاب کُش دارند
ای خوش به حال بچه ماهی ها
در سینه ی خود آبشش دارند

با هر قُلُپ صد بار می میرد
هی میخورد افسوس را با آب
با دست های ناز بی جانش
هی میزند سیلی به این سیلاب

این شهر من! این رنج بی پایان!
هر روز زخم تازه ای دارد
دیگر به اینجامان رسید این سیل
بی صاحبی اندازه ای دارد

برنامه ای مبذول فرمایید
یک ذره مردان خدا باشید
نسل بزرگان را در آوردید
قدری به فکر بچه ها باشید

دنیا! ببین این سمت دنیا را
تا بشنوی فریاد «رینا» را
با هر قُلُپ صد بار می گوید:
«از روی من بردار دریا را»

عمریست سرخط خبرهاییم
آمارمان آه و فغان دارد
با یک حساب ساده می بینی
هر کوچه ای صد «آیلان» دارد

مرگ کبوتر را تصور کن
وقتی که باران سخت می بارد
حالات «رینا» را تجسم کن
وقتی نفس را دوست می دارد

پیش خدایی در امان هستی
لعنت به هر چه منصب و پول است
دردت به جان سوگوار من
دردت به جان هر که مسئول است

باران عزیزم! این چه کاری بود؟
این خانه را دریای غم کردی
در روز روشن با شبیخونت
یک خانوار از شهر کم کردی

باران کمی دیر آمدی عشقم
آتش بلوط پیر را آزرد
باران بسی تند آمدی جانم
سیل آمد و «رینا»ی ما را برد..

 

مرتضا_خدایگان

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

رضا ت در گفته :

درود بر شاعر عزیز شهرمان
ولی کو گوش شنوا

[پاسخ]

ایام پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۳ آبان , ۱۳۹۴ ۱۶:۵۶:

عالی وسوزناک

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۳:

رضای عزیز و ایام گرامی ! سپاسگزارم دوستان … زنده باشید

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۳۲:

سپاس از امین عزیز و تیم میرملاس بابت تمام تلاش ها و زحمات روشنگرانه در عرصه ی خبر و رسانه …
امید که همواره در صحت و سلامت باشند و در این مسیر سخت اما مقدس، بدون وابستگی به جریان های غیر مردمی و همراه و همگام با مردم شهر و دیارمان، همچنان با قدرت گام بردارند.

[پاسخ]

رومیانی در گفته :

شعر زیبا بود- خدا بیامرزدشان. خیلی تاثر بر انگیز بود مرگ این خانواده مخصوصا این بچه معصوم

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۵:

درود جناب رومیانی …

[پاسخ]

قاسمی .م در گفته :

با سلام خدمت برادر عزیز جناب خدایگان قشنگ بود و زیبا و واقعا پر معنا .باشد که همیشه قلمت زرین و عمرت جاودانه

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۶:

درود جناب قاسمی عزیز…
کاش شاعران، نویسندگان و هنرمندان این دیار ، قلمشان را برای نوشتن و نگاشتن شادی ها زین می کردند…
کاش…

[پاسخ]

یاسر جلیلیان در گفته :

عالی بود

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۶:

درود بر شما جناب جلیلیان …

[پاسخ]

سجاد در گفته :

درود بر شرفت آقای خدایگان درود…جگرمان کباب است از داغ این دختر

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۷:

سجاد عزیز!
درود بر تو که مهربانی و انسان را می فهمی …

[پاسخ]

ارش در گفته :

بجز اه وافسوس چیزی در بساط ندارم.اشک در چشمانم حلقه زده.نفسم بند امده.

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۸:

آرش عزیز!
درود بر شما …
و فارغ از این آه و افسوس
و فارغ از این اشک ها و مویه ها ، همیشه زنده و تندرست باشی…

[پاسخ]

سعید قبادی در گفته :

سلام و دست مريزاد خدمت استاد خدایگان. حادثه تلخی بود که همه را متأثر کرد خداوند روحشان را شاد کند

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۸:

درود جناب قبادی …
سپاس از مهر شما …
حادثه ی تلخی بود … یک تلخی بی پایان …

[پاسخ]

فروزان شاهرخی در گفته :

شعر زیبا بود و پرمعنا .سپاس از جناب خدایگان

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۹:

درود بر شما بانو شاهرخی گرانمایه و سپاس از محبتتون…
زنده باشید …

[پاسخ]

ایرج در گفته :

روحشان شاد،ولی افسوس برای دختره بی پناه

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۷:۵۹:

روح همه ی رفتگان شاد و در رحمت …
درود ایرج عزیز…

[پاسخ]

مجتبی قادری در گفته :

شعرتون عالی بود ولی دلهامان همچنان لبریز از غم درگذشت این خانواده عزیز است روحشان شاد.

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۰۱:

مجتبی قادری عزیز!
دلهای ما هر چقدر هم که زمان بگذرد، همچنان داغدار خواهد ماند و جای این زخم بر صورت شهر می ماند …

[پاسخ]

آزادبخت در گفته :

مرتضی جان در این غم سنگین هم دردیم اما دریغ از این همه درد که بر ما روا میدارند ؟

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۰۱:

آزادبخت عزیز!
ما درد مشترکیم …
و دریغ از این همه درد …
دریغ از این همه اندوه جانفرسا…

[پاسخ]

امیدیان در گفته :

استاد عزیز جناب آقای خدایگان،درک و احساس همدردی جنابعالی از این اندوه بی پایان که دل هر انسان دردمندی را می آزارد بسان نوشدارو ست.
چه زیبا توصیف کرده اید !(آتش بلوط پیر را آزرد سیل بی کفایتی رینای ما را برد)

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۰۳:

امیدیان عزیز!
درود بر شما و دغدغه ی ارزشمندتان…

[پاسخ]

سعیدگراوندکلسرخی در گفته :


دردت به جان هر که مسئول است

خیلی قشنگ و پرمعنی و مفهوم سرودی مرتضا جان ” گان ” تو و ” گان ” همه رنجوران دردمند دلسوز و مظلوم شهرم در پناه و امان ” خدایی ” که ” خدایگان ” هایش دلی پرخون و آزرده خاطر دارن

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۰۵:

سعید عزیز!
دوست قدیمی !
…………..

[پاسخ]

سید سجاد مرادیانی در گفته :

با سلام خدمت همشری عزیزم آقای خدایگان.
.مرتضی جان .حرفی که از دل برآید بر دل نشیند.

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۰۷:

سید بزرگوار !
سجاد عزیز!
درود بر تو و دلت از اندوه خالی و از شادمانی لبریز…
ه

[پاسخ]

احسان رضایی در گفته :

درود بر ادیب شهرم مرتضی

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۰۸:

احسان رضایی !
دوست عزیز و اهل ذوقم!
درود بر تو که تجسم اندوهت از این ماجرا درد مرا عمیق تر می کند…
زنده باشی رفیق

[پاسخ]

سماقی در گفته :

آفرین آقای خدایگان

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۰۹:

درود بر جناب سماقی …
آفرین بر شما که روحتان بزرگ است و پر از مهر و عاطفه اید….

[پاسخ]

بهزاد محمدی در گفته :

درود بر شاعر شهرمان که به زبان شعر و شاعری دردهایمان می سراید و تسلیت می گویم درگذشت همشریانمان را

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۰:

بهزاد محمدی عزیز!
سر شما سلامت همشهری داغدارم …
درود فراوان

[پاسخ]

یک خواهر در گفته :

مرتضی جان
خدانکنه توبمیری واین قلم واحساس نتراود
همیشه بنویس ای زیبا خیال ،ای مرد،ای انسان ، خواهر به فدایت
نوشته های تو همیشه اشکم راجاری میکند
درپناه حضرت حق دردت بجان بی دردها

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۳:

درود بر خواهر عزیز و مهربانم …
خدا حفظت کنه و بی درد باشی گرامی …

[پاسخ]

روح الله قبادی در گفته :

با سلام و عرض ادب خدمت شاعر عزیز مرتضی خدایگان.
شعر حضرتعالی سرشار از محبت نسبت به همشریان مظلوم کوهدشتیمان می باشد.
این همه ابراز همدردی حضرتعالی جای تقدیر دارد و این فاجعه دل همه همشریان را به درد آورده ولی کاش مسئولین هم اینقدر دلسوزی داشته باشن

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۵:

درود بر شرافت و دغدغه مندی شما جناب قبادی …
من مهره ای کوچکم که فقط می نویسم …
کاش قدرتی داشتم که می تونستم باهاش مانع این اتفاق می شدم …

[پاسخ]

شریفه محمدبان در گفته :

باسپاس از شما عالی بود

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۵:

درود بر شما سرکار خانم …
زنده باشید …

[پاسخ]

یحیی آدینه وند در گفته :

درود خدا بر شاعر خوش ذوق شهرمان که دردمندانه واقعیت های جامعه راقلم زده است سرافراز وموفق باشی عزیز

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۶:

درود بر هم قبیله و همخون عزیزم…
سپاس از شما جناب آدینه وند زلال…

[پاسخ]

حدیث نازاریان در گفته :

خیلی خوب بود دست مریزاد

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۶:

درود بر شما خانم نازاریان…
سپاس …

[پاسخ]

یحیی آدینه وند در گفته :

زبان حال بازمانده ای که درسیلاب کوهدشت همسر ودوفرزندعزیزش را ازدست داده، سروده ام.

نمه زانم چیه بیمارم ایمشو
سکوتی حُوَتیِهِ گفتارم ایمشو
غمِ اثْرِ چَیَمِم مُوتی وَ بی دنگ
پریشان أِ نُوینِ یارم ایمشو
مه اژ داخِ غمِ مرگِ دو نو وَچْ
دوچیمم پِر ژخوینْ غمبارم ایمشو
غضو ار سرکوچیلم هانه واری
جگر سزیا وُ خوینیاوارم ایمشو
سرم أِ مات و پالِم گیرِ رِمْله
مگر سرباری لاف أِ کارِم ایمشو
مَمینِم تا گَه لافاوی تِرِکْ بایْ
مِه اژ گیون وژم بیزارم ایمشو

یحیی آدینه وند
حوتیه:خوابیده است/اثر:اشک/موتی:میگفت/بی دنگ:بیصدا/نوین:نبودن/نووچ:نونهال/سرکوچیل:تیره چوبی که بطور افقی سیاه چادر رانگه میدارد/مات:گِل و لای/رمل:گل ولای/ تِرِک :دیگر

[پاسخ]

مسعود آزادبخت پاسخ در تاريخ یکشنبه ۱۰ آبان , ۱۳۹۴ ۱۶:۲۹:

عالی بود

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۸:

درود بر شما و احساس سرشارتان …

[پاسخ]

آدینه وند در گفته :

بسیار زیبا بود

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۸:

زنده باشید و سپاس جناب آدینه وند …

[پاسخ]

رها در گفته :

کاش میتوانستم صورتم را چنگ بزنم و خون گریه کنم

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۱۹:

خونی برای گریه کردن و صورتی برای خراشیدن نمانده رهای عزیز…
ما بس که بهانه برای خراشیدن داریم، چیزی برای گریستن در ما باقی نیست …

[پاسخ]

سعیده یاری در گفته :

باران کمی دیر آمدی عشقم
آتش بلوط پیر را آزرد
باران بسی تند آمدی جانم
سیل آمد و «رینا»ی ما را برد

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۲۱:

درود بر بانو سعیده یاری گرامی …
آتش بلوط پیر را آزرد
سیل آمد و رینای ما را برد …
و تو خوب می دانی که این زخم چه عمقی دارد …

[پاسخ]

علی فرهادی در گفته :

این روزها همه جا آرام است
شهر من اما استثناست ….!

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۲۱:

جناب فرهادی عزیز!
درود بر شما …
شهر ما از هر نظر استثناست …
کاش نبود …

[پاسخ]

فاطمه در گفته :

حیف رینا که به خاک سپرده شدی. البته فک کنم اون دنیا بیشتر بهت خوش بگذره که پیش مامان و بابات هستی حداقل داغشونو ندیدی خداحافظ ای مسافر بهشتی ……و درود بر میم- خدا

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۲۲:

درود بر بانو فاطمه ی گرامی …
بله قطعن پیش خدای خودش جایش بهتر و آرامشش بیشتر است …

[پاسخ]

مهسا پور خاتمی کلاس هفتم از خرم آباد در گفته :

آدرینا نام دخترکی است که آرزوهایش را به آب سپرد.و آب او را با آرزوهایش غرق کرد.
ته سیلی که از اشک ابرهاست.
قطره هایی وسیع که هر لحظه آرزو های آدرینا را از او دور میکند.
رویا های کوچکی که از آنها برای مادرش میگفت کنج قلبش می تپد. تپشی ریز که هر لحظه ممکن است این برگ زیبا را به دست باد دهد.
غنچه ای که با سیلی وحشتناک از ریشه کنده میشود. فریادی از ته قلب آدرینا می آمد را همه شنیدیم . لحظه ای دنیا را سکوت فرا گرفت. اما انگار نه انگار که کودکی از ته و عمق قلبش فریاد میزند . صدای فریاد آدرینا هر چند سال که بگذرد صدای خواهشش از دنیا که میگفت : من در کجای دنیام . آرزوهایم به کجا میروند و آرزوی چه کسی میشود،در گوش ماست.

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۲۳:

مهسای عزیز!
آفرین به تو که پر از احساسی …
همیشه بنویس و همیشه کنار مردم باش …
خدا تو را از گزند زمین و زمان حفظ کند …

[پاسخ]

صمد.آ در گفته :

شعرت زیبا بود مثل همیشه مرتضا!
اما
کار باران
این بار اصلا خوب نبود…

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۲۵:

صمد عزیز!
استاد دلم !
سپاس از تو که خوب می شناسمت … و می دانم چقدر این زخم را می فهمی …
با همین چند واژه اشک مرا در آوردی مرد …
خدایت نگهدار باشد شاعر …

[پاسخ]

سعید یاراحمدی در گفته :

درود بر شما و قلمتان

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۲۵:

جناب یاراحمدی گرامی !

درود بر شما و قلبتان…

[پاسخ]

احسان آدینه وند در گفته :

آی آدمها که برساحل نشسته،شادوخندانید.

یک نفردرآب داردمیسپاردجان…دستمریزاد

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۲۷:

درود بر احسان با احساس و شریف …

[پاسخ]

حسین حیات بینی در گفته :

درود بر شما جناب خدایگان با این سروده زیبا و پر از دردتان
بسیار دردناک و ناراحت کننده بود از دست دادن همشریان عزیزمان خدایشان بیامرزد .
بنده خدا سیل چه میدانست که هنوز آدرینا بازی کودکانه اشن تمام نشده است او فقط ب طبیعت خود عمل نمود و ما هم از سیل گله ای نداریم ، فقط حرف ما با سیل این است که چرا بعد این همه دوری با تندی و بی خبری امدی ای کاش خبر میدادی چرا که آدرینای ما هنوز اسباب بازی هاشو جمع نکرده بود ، مگه تو نمیدونستی آدرینا ناراحت میشه اگه اسباب بازی هاش خیس و کثیف شن ،آدرینا جان ناراحت نباش ما اسباب بازی هاتو جمع می کنیم قول میدیم با قطره قطره اشکمان پاکشان کنیم تو بخواب ما مواظب عروسکات هستیم.

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۲۹:

درود بر شما جناب حیات بینی عزیز و با نجابت …

[پاسخ]

کوهدشتی در گفته :

اه و صد افسوس برای لحظه جان کندن ادرینا و…..

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۳۰:

کوهدشتی عزیز….
این آه های داغ و افسوس های خراشنده هر لحظه این زخم رو تازه تر می کنن…
زنده باشید دوست گرامی …

[پاسخ]

راضیه بساطی در گفته :

باران تمام جانت را شست و معصومیتت را در خود حل کرد /حال آرام بخواب کودکم/ ببین پدر ومادرت همینجایند/درکنار تو…
بسیار ناب سرودید جناب خدایگان.

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۳۱:

درود بر شما بانو بساطی گرامی …
خوش به حال رینا، که دست کم تنها نرفت …
خوش به حال پدر و مادر رینا که سرنوشت نگذاشت داغ فرشته ی کوچکشان را ببینند …

[پاسخ]

ياري از اصفهان در گفته :

خسته نباشي واقعا قشنك بود ولي كو كوش شنوا

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۳۲:

درود بر شما آقا یا خانم یاری از اصفهان …
زنده باشید …

[پاسخ]

رفیق دل سوخته در گفته :

ممنون از شاعر بزرگ شهرمون

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۳۳:

درود بر تو رفیق دلسوخته و عزیزم…
زنده باشی جان دلم …
زنده باشی …

[پاسخ]

نعمت آزادی فر در گفته :

جناب خدایگان عزیز کارت حرف نداشت واقعا دمت گرم و قلمت پر توان باد
چیزی که ارزش کار شما رو دو چندان میکنه حس انسان دوستی شماست…..
و اینگونه است که نام شما را باید نهند آدمی…!

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۳۵:

درود بر شما جناب آزادی فر عزیز…
سپاس از مهر و محبتت دوست من …
سپاس از قلب وسیع و دید انسانی و مهر عمیقت …
زنده باشی…

[پاسخ]

عبدالرضا کریمی در گفته :

بسیار زیبا سرودی آن چه را در دل همگی ما بود و از سرودنش عاجزیم! شاید آنان که مسئولند هم مثل من و امثالم از سرودن مشکلات و رنج ها عاجزند و شاید میترسند که واقعیت را مثل فلان شهر و فلان شهر بازگویند که کسی دردشان را بشنود!
سرودنت پایار که رنج ما زیاد است!

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۳۹:

درود بر تو دوست عزیز و خوش قلبم …
عبدالرضای عزیز!
عبدالرضای سوگوار !
خوب میدونم چقدر اندوهگین این ماجرای تلخی …
درست مثل جریان زنده سوزی بلوط ها …

[پاسخ]

ا.وفایی در گفته :

همه غمگینیم ، اما تو …
همه نفس در سینه حبس، سنگینیم، اما تو …
همه داغدار دردهای نهفته در زیر زمینیم ، اما تو …
همه اندر خیال یک اتفاق غیر این چنینیم، اما تو …
رنجور تر از آنی که همه ماییم!!!
خیلی قشنگ سرودی آقای خدایگان

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۴۱:

درود بر شما بانوی بزرگوار …
درود بر مهربانی و دل وسیع و دغدغه مند شما، که از حس نوع دوستی و انسانیت سرشار است …
آه از این رنجی که در جان ماست …
زنده باشید و برقرار …

[پاسخ]

فرشته در گفته :

همه ی شهر من و یاد تو میندازه ….

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۴۱:

فرشته بانوی گرامی !
درود بر شما همشهری داغدار …

[پاسخ]

محمد قنبری در گفته :

تسلیت

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۴۲:

درود بر شما …
غم مباد و باقی بقایتان …

[پاسخ]

علی کریمی در گفته :

وقتی به عمق حادثه مینگری چه سخت بابا وقتی نتونه جگرگوشه شو نجات بده
درودبرتو آقای خدایگان

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ دوشنبه ۱۱ آبان , ۱۳۹۴ ۰۲:۱۰:

منم همین حس و دارم خدا رحمتشون کنه

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۴۳:

خدایشان بیامرزد

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۴۳:

درود بر علی کریمی عزیز…
آه از این حادثه و این عمق و این ناتوانی …
سوزناک و کوتاه گفتی اما بسیار دردآور است …
زنده باشی …

[پاسخ]

احمد بيرانوند در گفته :

آتشي بود كه ميسوخت ما را
سرمان سوخته ،مانده بود پا را
باراني ،شتابان آمد و باريد
بي حوصله با عجله ،غريد
دشت لبريز شد از آب و گل
كوي و برزن همه را شامل
ميدويد و مي بريد در راه
عمق ريشه را ،پر كرد چاه
ناگهان رسيد به كودكي نو پا
خانه اش را كند از جا
هيچ دلش نسوخت ،چرا؟
چون سوخته بود روح صحرا
داد زدم از جان كه اي خدا
اين تنها كودكي است نو پا
صداي شنيدم از دورها
بياد كودكان كربلا

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۴۴:

درود بر شما و زنده باشید …

[پاسخ]

سعیدرضاییان در گفته :

باتشکرازاشعارزیبایت
ودرودفروان برحضرتعالی که بااین اشعارزیبابابازماندگان این سیلاب ابرازهمدردی نمودی شایدتلنگری باشدبرمسوولان این شهرکه حداقل میتوانستنددرمراسم تشییع جنازه این عزیزان شرکت کنندومرحمی باشندبرزخمهایشان …واقعابرای این ادارات متعصفم

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۵۰:

سعید رضاییان عزیز…
درود بر شما دوست عزیزم…

[پاسخ]

علي حيدر قادري در گفته :

درود بر شما آقاي خدايگان شاعر عزيز شهرمان ، غم از دست رفتن اين غزيزان هيچ وقت فراموش نخواهد شد. من هم شريك درد دردمندانم

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۵۱:

درود بر شما جناب قادری بزرگوار …
بدون شک این درد و داغ تا ابد بر صورت شهر خودنمایی می کنه …
امید که شریک شادی های هم باشیم در آینده …

[پاسخ]

بساطی در گفته :

مرتضی جان دست مریزا خیلی قشنگ گفتی واقعا مصیبت سختی بود واقعا من تصاویرو دیدم خیلی گریه کردم نمی دانم مسئولین شهرداری وشورا شهر هم ناراحت هستند، عذاب وجدان دارن یا نه؟

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۸:۵۸:

دوست عزیزم بساطی گرامی !
سپاس از تو عزیز…
امید که همواره ی روزگار دلت خوش باشه و دیگر شاهد چنین مصیبتی نباشیم …

[پاسخ]

سلام من که زیاد گریه کردم هم برای آدرینا وهم برای بدبختی های شهرم قلمت پرتوان آقای خدایکان

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۰۰:

درود بر حسن عزیز…
درد اشک های من و تو و اندوه باران این فاجعه و نفس های ناتمام رینا به جان هر که مسئول است …

[پاسخ]

میلاد الفتی راد در گفته :

چقدر یک انسان می تواند به مانند مرتضا عزیز پر از احساس باشد و از دردی که در جانش می پیچد سخن بگوید؟ و اینکه بر مرتضای عزیز و سایر دوستان اهل قلم است با اندیشه های زیبایی که دارند به جای همه کسانی که حرف داریم ولی قدرت بیان و نوشتن آن را نداریم حرف بزند و شعری اینچنین زیبا بگوید…

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۰۲:

درود بر میلاد الفتی لطیف و خوب اندیش …
درود بر میلاد نازنین…
دوست اهل اندیشه ی من! سپاسگزار محبتت هستم و شک حتم دارم که سرودن چنین شعری، حاصل یک درد جمعی ست …
همیشه زنده و برقرار باشی

[پاسخ]

محسن شکیب در گفته :

از هر زاویه ای نگاه میکنم این بنده خداها محکوم به مرگ شدن ، محکوم به مرگی که هرچقدر هم فکرش را بکنی آزاردهنده و وحشتناک است چه برسد به آنهایی که گرفتارش شدند
شعر بسیار زیبا بود
ایشالله که روحشون شاد باشه…

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۰۵:

درود بر شما جناب شکیب عزیز…
بله… شوربختانه همه چیز دست به دست هم داده بود که ما زخم تازه ای بنوشیم…
این بار از باران به این بارانی و خوبی …
زنده باشید و سپاس از مهرتون

[پاسخ]

آدینه در گفته :

عالی بودروح آدرینا و پدر و مادرش شاد

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۱:

درود بر شما آدینه ی عزیز…
آمین … روحشان شاد و جایگاهشان بلند …

[پاسخ]

ابوذر خسروی در گفته :

همه احساس داریم اما همه نمیتوانند بیان کنیم.ممنون مرتضی جان…

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۲:

درود بر ابوذر جان خسروی نازنین…
فدای احساس نابت دوست من …
گاهی ما حرف دل همدیگه رو می زنیم … و این یعنی ما درد مشترکیم …
زنده باشی رفیق…

[پاسخ]

شکوفه .م در گفته :

غم ازدست دادن همشریان عزیزمان داغی به دل همه گذاشت ازخدابرای خانوادش صبرخواستارم

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۲:

خدایشان بیامرزد و به شما نیز سلامتی دهد…

[پاسخ]

محمدآدینه وند در گفته :

باسلام وعرض تسلیت به کوهدشت عزیز-شعرتان عالی بود….

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۲:

درود بر شما جناب آدینه وند …
سپاس از مهرتون …

[پاسخ]

دلسوخته در گفته :

باران، بد کردی، بد…

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۳:

درود بر شما دوست دلسوخته …
زنده باشید …

[پاسخ]

جوادي در گفته :

آدرینا ي عزيزدل همه راشكستي.روحت شاد

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۴:

آمین … روحشان شاد و درود بر شما …

[پاسخ]

مسعود آزادبخت در گفته :

بسیار زیبا بود … با کسب اجازه از آقای خدایگان .. من میخوام با صدای خودم این شعر زیبای شمارو میکس کنم …

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۴:

درود مسعود جان …
زنده باشی دوست من … اجازه ی ما هم دست شماست دوست من …
زنده باشی …

[پاسخ]

مدرس دانشگاه در گفته :

وقتی داشتم شعر رینا رو میخوندم دو مصراع داغونم کرد” باران نبار گنجشک خوابیده ”

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۵:

درود بر شما مدرس دانشگاه گرامی …
امید که پس از این جریان ما شاهد روزهای بهتری برای همشهریان و هم وطنان خود باشیم …

[پاسخ]

امیرمحمدویسنا کریمی در گفته :

بادخزان پاییز.گلهای گلستان تعلیم وتربیت راچه نابهنگام پژمرد…وچه غم انگیزاست فقدان دختران معصوم وبی آلایش….شادی روح آدرینا صلوات

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۶:

امیر محمد و یسنای عزیز!
آرزو میکنم شما در پناه خدا و خانواده باشید و از هر گزند و آسیبی در امان باشید …
آمین …

[پاسخ]

ارشیا در گفته :

باسلام کاش مسولان به حرمت آدریناعزیز حداقل خیابانی را به نام این عزیز نامگذاری کنند تااندکی از سهل انگاری وبی مسولیتی خود راجبران کنند این داغ تا همیشه برپیکره شهر محروم کوهدشت خواهد ماند

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۷:

ارشیای عزیز!
پیشنهادت خیلی زیباست …
امید که این اتفاق بیفته …

[پاسخ]

بیژن گراوند در گفته :

مرتضای شاعر
دوست خوبم.سرودنی ها را سرودی.سپاس

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۸:

درود بر بیژن عزیز…
دوست اهل قلم و اهل دلم!
امید که در تندرستی باشی و شعرهای شاعران این سرزمین از گوشه ی شاد دل بجوشند از این به بعد …

[پاسخ]

نجفی از نوراباد در گفته :

باسلام و عرض تسلیت ، دست مریزاد جناب خدایگان امیداست درپرتوغایات حضرت حق موفق وپیروز باشید.

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۱۹:

درود بر شما جناب نجفی هم استانی و هم خون عزیز…
زنده باشید …
من هم برای شما و هم زبانان و همدلان نورآبادی آرزوی تندرستی و شادکامی دارم…

[پاسخ]

حمیدآزادبخت در گفته :

انا لله و انا الیه راجعون
«و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس كاروان از رحیل مسافرانی خبر می دهد كه در سكونی، آغازی بی پایان را می سراید»
درگذشت خانواده ای مظلوم درآغاز زندگی، بالخص نوگل زیبا آدرینا را به جامعه غمدیده کوهدشت تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال طلب مغفرت ، برای کوهدشتی های معزا صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۲۰:

درود بر شما جناب آزادبخت …
زنده باشید …

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

آدرینای عزیز
تو رفتی و راحت شدی
اما با درد نبودنت چه کنیم

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۲۰:

درود بر شما…

[پاسخ]

محمدی در گفته :

هوالباقی
“چه کردی با ما ای داغ بر دل نشسته… دلمان شکسته. قلب‌مان آتش گرفته. جگرمان سوخته. روزی هزار بار مردیم و زنده شدیم از این غم بی پایان. دلمان آتش گرفته از این غم.”
باعرض سلام وادب واحترام خدمت کلیه بزرگواران ،خواهران وبرادران محترم که هرکدام به نحوی در این مصیبت بزرگ که بر خانواده بنده حقیر وارد شده ابراز محبت وهمدردی نمودند اعم از مسئولین،دوستان ،همکاران،اقوام ، اصحاب رسانه،شاعران ،بسیجیان سلحشور و…کمال تقدیر وتشکر را دارم ان شاالله که بتوانیم این همه زحمات این عزیزان را جبران کنیم.
محمدی خانواده داغدار ومصیبت زده سیلاب شهرستان کوهدشت

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۲۴:

جناب محمدی عزیز!
جناب محمدی داغدار !
به شما غم مباد می گم و از خدای رینا برای شما و بازماندگان گرامی آرزوی صبر و قرار دارم…
برای روح درگذشتگان این فاجعه ی تلخ هم آرزوی شادی دارم. علی دوست از دوستان عزیز من بود و افسوس می خورم که پس از مدت ها بی خبری از او، این شکلی ازش باخبر شدم…
شک نکنید، همه ی مردم شهر و حتا هر کسی که خارج از این جغرافیا ماجرا را شنیده، مانند شما داغدار و مصیبت زده است و این اندوه یک اندوه جمعی ست …
یاد رفتگان این فاجعه ، به ویژه رینای عزیز و اسطوره ی قلب من، در دل ما مردم داغ دیده خواهد ماند …
باقی بقایتان …

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

درد این شهرستان به جان هرکه مسئول است

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۲۵:

آمین …
زنده باشید …

[پاسخ]

دلتنگ در گفته :

افسوس،افسوس هیچی نمیتونم بگم متاسفم خدارحمتشون کن

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۲۵:

درود بر شما …

[پاسخ]

همشهری در گفته :

مرگ در همین یک قدمیه…فاصله بین یه صبح بارونی بیدار شدن و لذت دوباره خوابیدن….و چند ثانیه بعد در محو زیبایی در همان زیبایی جان دادن…..خدایا گناهانمون رو ببخش …..از ما بیشتر از امواتمون بگذر که دستشون کوتاهه

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۲۵:

درود بر شما …
زنده باشید …

[پاسخ]

سرزمین میترایی میلاس در گفته :

بادرود و ارزوی تندرستی

اندوه ماتم آدرینا مرا یاد سوختن دانش آموزان سفیلان لردگان در برف وخشم سفید و زیبای زمستان
می اندازد و هربار که به آدرینا فکر میکنم ازین باران و سیلاب مرا به برف و سرما میبرد
انروزی که دانش اموزان سفیلان لردگان زنده زنده جلوی خانواده ها میسوختن در نفتی چراغی که از انها بود

آدرینا عزیز دوستت دارم
بشنو صدایم را
صدای غرق در سیلاب اندوهت!

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۲۸:

درود بر شما دوست عزیز…
بدون شک، حوادث مشابه این ماجرا در هر کجای این وطن داغ دیده ی مغموم، باعث مصیبت زدگی همه ی ماست …
خدای رینا، روح رفتگان را در آرامش و شما را نیز تندرست و شادمان نگهدارد …

[پاسخ]

رومشگانی در گفته :

درود خدا بر تو و شعرت که روح آدرینا و خانواده عزیزش را به رحمت خدا رفته اند با زیباترین شعرت شاد نمودی .

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۲۹:

درود بر شما دوست رومشگانی …
زنده باشی عزیز… و خدا حافظ و نگهدارت باشه …
سپاس از مهرت …

[پاسخ]

مبین بروچردی در گفته :

سلام بر مرتضی عزیز
درورد بر شخصیت درونی زیباتون
شعری پر از احساس فقط شاعری با احساس چون مرتضی عزیز می تواند چنین زیبا بسراید

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ آبان , ۱۳۹۴ ۱۱:۰۰:

درود بر مبین عزیز…
زنده باشی دوست من …
از مهرت سپاسگزارم و برات آرزوی تندستی دارم …
برقرار باشی

[پاسخ]

آدينه وند ازتهران در گفته :

بگذارتابگریم چون ابردربهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع رینا
ای کاش آقای نوبخت با این جمله که اگر پیگیریهای
جناب استاندار نبود شاید این سفر انجام نمیگرفت!!!

واقعأ که دردت به جان هرکه مسؤل است

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ دوشنبه ۱۸ آبان , ۱۳۹۴ ۱۱:۲۰:

درود بر شما جناب آدینه وند …
زنده باشید

[پاسخ]

گرشاسب حاتمی در گفته :

دست مریزاد دل احساس را تازه کردی اشک چشم را جاری………….

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ دوشنبه ۱۸ آبان , ۱۳۹۴ ۱۱:۲۱:

درود بر استاد حاتمی عزیز…
زنده باشید هنرمند گرامی …

[پاسخ]

فاطمه همتی در گفته :

مث همیشه زیبا و فوق العاده بود

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ دوشنبه ۱۸ آبان , ۱۳۹۴ ۱۱:۲۱:

درود بر خانم همتی گرامی …
سپاس از محبت شما …

[پاسخ]

میثم شفیعی در گفته :

تشکر جناب آقای خدایگان ، بسیار زیبا و پردرد سرودی

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۲۱ آبان , ۱۳۹۴ ۰۹:۵۴:

درود بر میثم شفیعی ارجمند و گرانقدر …
زنده باشی

[پاسخ]

داغدار رینا در گفته :

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.……

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ شنبه ۳۰ آبان , ۱۳۹۴ ۱۱:۳۸:

درود به شما دوست داغدار …
غم نبینید …

[پاسخ]

یاسرزالپور در گفته :

استاد عزیز ازین همه احساس شما به وجد آمدم
کاش احساسها همه اینگونه بودند

[پاسخ]

مرتضا خدایگان پاسخ در تاريخ شنبه ۳۰ آبان , ۱۳۹۴ ۱۱:۳۹:

استاد زالپور عزیز! سپسا از محبت همیشگی شما …

زنده باشی …

[پاسخ]

مرتضا خدایگان در گفته :

استاد زالپور عزیز! سپاس از محبت همیشگی شما …

زنده باشی …

[پاسخ]

سارا سوری در گفته :

باسلام احسن دست مریزاد اقای خدایگان زیبا واماسوزناک بود دروصف ادرینای عزیز خداوند روح این گل پرپر شده را بیامرزد….

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :