کد خبر : 78134
تاریخ انتشار : ۹ آبان ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 561 بازدید

شعری برای آدرینا

  مرتضا خدایگان /  میرملاس :    آدرینا – که من «رینا» صدایش می کنم – اسطوره ی این شعر است. فرزند خانواده ای که دسته جمعی در سیل کوهدشت غرق در خانه شدند. «به روزی بارانی، بارانی نگفته بودیم ببار… اما می بارید… می بارید …» آیلان خانگی با گریه دارم می نویسم بازباران […]

photo_2015-11-08_14-48-07

 

مرتضا خدایگان /  میرملاس : 

 

آدرینا – که من «رینا» صدایش می کنم – اسطوره ی این شعر است. فرزند خانواده ای که دسته جمعی در سیل کوهدشت غرق در خانه شدند.

«به روزی بارانی، بارانی
نگفته بودیم ببار… اما می بارید… می بارید …»

آیلان خانگی

با گریه دارم می نویسم باز
باران گرفته کوهدشتم را
باران به این بارانی و خوبی
پر درد کرده سرگذشتم را

«رینا» هوای خانه ام ابری ست
فصل خیال انگیز خوبی نیست
این را خودم هم خوب می دانم
امسال هم پاییز خوبی نیست

باران نیا گنجشک خوابیده
باران نیا اوضاع داغون است
باران خطر در باغ بی برگی ست
باران انارستان دلش خون است

ای خوش به حال شهر غواصان
همراه خود سیلاب کُش دارند
ای خوش به حال بچه ماهی ها
در سینه ی خود آبشش دارند

با هر قُلُپ صد بار می میرد
هی میخورد افسوس را با آب
با دست های ناز بی جانش
هی میزند سیلی به این سیلاب

این شهر من! این رنج بی پایان!
هر روز زخم تازه ای دارد
دیگر به اینجامان رسید این سیل
بی صاحبی اندازه ای دارد

برنامه ای مبذول فرمایید
یک ذره مردان خدا باشید
نسل بزرگان را در آوردید
قدری به فکر بچه ها باشید

دنیا! ببین این سمت دنیا را
تا بشنوی فریاد «رینا» را
با هر قُلُپ صد بار می گوید:
«از روی من بردار دریا را»

عمریست سرخط خبرهاییم
آمارمان آه و فغان دارد
با یک حساب ساده می بینی
هر کوچه ای صد «آیلان» دارد

مرگ کبوتر را تصور کن
وقتی که باران سخت می بارد
حالات «رینا» را تجسم کن
وقتی نفس را دوست می دارد

پیش خدایی در امان هستی
لعنت به هر چه منصب و پول است
دردت به جان سوگوار من
دردت به جان هر که مسئول است

باران عزیزم! این چه کاری بود؟
این خانه را دریای غم کردی
در روز روشن با شبیخونت
یک خانوار از شهر کم کردی

باران کمی دیر آمدی عشقم
آتش بلوط پیر را آزرد
باران بسی تند آمدی جانم
سیل آمد و «رینا»ی ما را برد..

 

مرتضا_خدایگان

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

رضا ت در گفته :

درود بر شاعر عزیز شهرمان
ولی کو گوش شنوا

عالی وسوزناک

مرتضا خدایگان در گفته :

رضای عزیز و ایام گرامی ! سپاسگزارم دوستان … زنده باشید

مرتضا خدایگان در گفته :

سپاس از امین عزیز و تیم میرملاس بابت تمام تلاش ها و زحمات روشنگرانه در عرصه ی خبر و رسانه …
امید که همواره در صحت و سلامت باشند و در این مسیر سخت اما مقدس، بدون وابستگی به جریان های غیر مردمی و همراه و همگام با مردم شهر و دیارمان، همچنان با قدرت گام بردارند.

رومیانی در گفته :

شعر زیبا بود- خدا بیامرزدشان. خیلی تاثر بر انگیز بود مرگ این خانواده مخصوصا این بچه معصوم

مرتضا خدایگان در گفته :

درود جناب رومیانی …

قاسمی .م در گفته :

با سلام خدمت برادر عزیز جناب خدایگان قشنگ بود و زیبا و واقعا پر معنا .باشد که همیشه قلمت زرین و عمرت جاودانه

مرتضا خدایگان در گفته :

درود جناب قاسمی عزیز…
کاش شاعران، نویسندگان و هنرمندان این دیار ، قلمشان را برای نوشتن و نگاشتن شادی ها زین می کردند…
کاش…

یاسر جلیلیان در گفته :

عالی بود

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب جلیلیان …

سجاد در گفته :

درود بر شرفت آقای خدایگان درود…جگرمان کباب است از داغ این دختر

مرتضا خدایگان در گفته :

سجاد عزیز!
درود بر تو که مهربانی و انسان را می فهمی …

ارش در گفته :

بجز اه وافسوس چیزی در بساط ندارم.اشک در چشمانم حلقه زده.نفسم بند امده.

مرتضا خدایگان در گفته :

آرش عزیز!
درود بر شما …
و فارغ از این آه و افسوس
و فارغ از این اشک ها و مویه ها ، همیشه زنده و تندرست باشی…

سعید قبادی در گفته :

سلام و دست مریزاد خدمت استاد خدایگان. حادثه تلخی بود که همه را متأثر کرد خداوند روحشان را شاد کند

مرتضا خدایگان در گفته :

درود جناب قبادی …
سپاس از مهر شما …
حادثه ی تلخی بود … یک تلخی بی پایان …

فروزان شاهرخی در گفته :

شعر زیبا بود و پرمعنا .سپاس از جناب خدایگان

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما بانو شاهرخی گرانمایه و سپاس از محبتتون…
زنده باشید …

ایرج در گفته :

روحشان شاد،ولی افسوس برای دختره بی پناه

مرتضا خدایگان در گفته :

روح همه ی رفتگان شاد و در رحمت …
درود ایرج عزیز…

مجتبی قادری در گفته :

شعرتون عالی بود ولی دلهامان همچنان لبریز از غم درگذشت این خانواده عزیز است روحشان شاد.

مرتضا خدایگان در گفته :

مجتبی قادری عزیز!
دلهای ما هر چقدر هم که زمان بگذرد، همچنان داغدار خواهد ماند و جای این زخم بر صورت شهر می ماند …

آزادبخت در گفته :

مرتضی جان در این غم سنگین هم دردیم اما دریغ از این همه درد که بر ما روا میدارند ؟

مرتضا خدایگان در گفته :

آزادبخت عزیز!
ما درد مشترکیم …
و دریغ از این همه درد …
دریغ از این همه اندوه جانفرسا…

امیدیان در گفته :

استاد عزیز جناب آقای خدایگان،درک و احساس همدردی جنابعالی از این اندوه بی پایان که دل هر انسان دردمندی را می آزارد بسان نوشدارو ست.
چه زیبا توصیف کرده اید !(آتش بلوط پیر را آزرد سیل بی کفایتی رینای ما را برد)

مرتضا خدایگان در گفته :

امیدیان عزیز!
درود بر شما و دغدغه ی ارزشمندتان…

سعیدگراوندکلسرخی در گفته :


دردت به جان هر که مسئول است

خیلی قشنگ و پرمعنی و مفهوم سرودی مرتضا جان ” گان ” تو و ” گان ” همه رنجوران دردمند دلسوز و مظلوم شهرم در پناه و امان ” خدایی ” که ” خدایگان ” هایش دلی پرخون و آزرده خاطر دارن

مرتضا خدایگان در گفته :

سعید عزیز!
دوست قدیمی !
…………..

سید سجاد مرادیانی در گفته :

با سلام خدمت همشری عزیزم آقای خدایگان.
.مرتضی جان .حرفی که از دل برآید بر دل نشیند.

مرتضا خدایگان در گفته :

سید بزرگوار !
سجاد عزیز!
درود بر تو و دلت از اندوه خالی و از شادمانی لبریز…
ه

احسان رضایی در گفته :

درود بر ادیب شهرم مرتضی

مرتضا خدایگان در گفته :

احسان رضایی !
دوست عزیز و اهل ذوقم!
درود بر تو که تجسم اندوهت از این ماجرا درد مرا عمیق تر می کند…
زنده باشی رفیق

سماقی در گفته :

آفرین آقای خدایگان

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر جناب سماقی …
آفرین بر شما که روحتان بزرگ است و پر از مهر و عاطفه اید….

بهزاد محمدی در گفته :

درود بر شاعر شهرمان که به زبان شعر و شاعری دردهایمان می سراید و تسلیت می گویم درگذشت همشریانمان را

مرتضا خدایگان در گفته :

بهزاد محمدی عزیز!
سر شما سلامت همشهری داغدارم …
درود فراوان

یک خواهر در گفته :

مرتضی جان
خدانکنه توبمیری واین قلم واحساس نتراود
همیشه بنویس ای زیبا خیال ،ای مرد،ای انسان ، خواهر به فدایت
نوشته های تو همیشه اشکم راجاری میکند
درپناه حضرت حق دردت بجان بی دردها

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر خواهر عزیز و مهربانم …
خدا حفظت کنه و بی درد باشی گرامی …

روح الله قبادی در گفته :

با سلام و عرض ادب خدمت شاعر عزیز مرتضی خدایگان.
شعر حضرتعالی سرشار از محبت نسبت به همشریان مظلوم کوهدشتیمان می باشد.
این همه ابراز همدردی حضرتعالی جای تقدیر دارد و این فاجعه دل همه همشریان را به درد آورده ولی کاش مسئولین هم اینقدر دلسوزی داشته باشن

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شرافت و دغدغه مندی شما جناب قبادی …
من مهره ای کوچکم که فقط می نویسم …
کاش قدرتی داشتم که می تونستم باهاش مانع این اتفاق می شدم …

شریفه محمدبان در گفته :

باسپاس از شما عالی بود

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما سرکار خانم …
زنده باشید …

یحیی آدینه وند در گفته :

درود خدا بر شاعر خوش ذوق شهرمان که دردمندانه واقعیت های جامعه راقلم زده است سرافراز وموفق باشی عزیز

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر هم قبیله و همخون عزیزم…
سپاس از شما جناب آدینه وند زلال…

حدیث نازاریان در گفته :

خیلی خوب بود دست مریزاد

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما خانم نازاریان…
سپاس …

یحیی آدینه وند در گفته :

زبان حال بازمانده ای که درسیلاب کوهدشت همسر ودوفرزندعزیزش را ازدست داده، سروده ام.

نمه زانم چیه بیمارم ایمشو
سکوتی حُوَتیِهِ گفتارم ایمشو
غمِ اثْرِ چَیَمِم مُوتی وَ بی دنگ
پریشان أِ نُوینِ یارم ایمشو
مه اژ داخِ غمِ مرگِ دو نو وَچْ
دوچیمم پِر ژخوینْ غمبارم ایمشو
غضو ار سرکوچیلم هانه واری
جگر سزیا وُ خوینیاوارم ایمشو
سرم أِ مات و پالِم گیرِ رِمْله
مگر سرباری لاف أِ کارِم ایمشو
مَمینِم تا گَه لافاوی تِرِکْ بایْ
مِه اژ گیون وژم بیزارم ایمشو

یحیی آدینه وند
حوتیه:خوابیده است/اثر:اشک/موتی:میگفت/بی دنگ:بیصدا/نوین:نبودن/نووچ:نونهال/سرکوچیل:تیره چوبی که بطور افقی سیاه چادر رانگه میدارد/مات:گِل و لای/رمل:گل ولای/ تِرِک :دیگر

مسعود آزادبخت در گفته :

عالی بود

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما و احساس سرشارتان …

آدینه وند در گفته :

بسیار زیبا بود

مرتضا خدایگان در گفته :

زنده باشید و سپاس جناب آدینه وند …

رها در گفته :

کاش میتوانستم صورتم را چنگ بزنم و خون گریه کنم

مرتضا خدایگان در گفته :

خونی برای گریه کردن و صورتی برای خراشیدن نمانده رهای عزیز…
ما بس که بهانه برای خراشیدن داریم، چیزی برای گریستن در ما باقی نیست …

سعیده یاری در گفته :

باران کمی دیر آمدی عشقم
آتش بلوط پیر را آزرد
باران بسی تند آمدی جانم
سیل آمد و «رینا»ی ما را برد

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر بانو سعیده یاری گرامی …
آتش بلوط پیر را آزرد
سیل آمد و رینای ما را برد …
و تو خوب می دانی که این زخم چه عمقی دارد …

علی فرهادی در گفته :

این روزها همه جا آرام است
شهر من اما استثناست ….!

مرتضا خدایگان در گفته :

جناب فرهادی عزیز!
درود بر شما …
شهر ما از هر نظر استثناست …
کاش نبود …

فاطمه در گفته :

حیف رینا که به خاک سپرده شدی. البته فک کنم اون دنیا بیشتر بهت خوش بگذره که پیش مامان و بابات هستی حداقل داغشونو ندیدی خداحافظ ای مسافر بهشتی ……و درود بر میم- خدا

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر بانو فاطمه ی گرامی …
بله قطعن پیش خدای خودش جایش بهتر و آرامشش بیشتر است …

مهسا پور خاتمی کلاس هفتم از خرم آباد در گفته :

آدرینا نام دخترکی است که آرزوهایش را به آب سپرد.و آب او را با آرزوهایش غرق کرد.
ته سیلی که از اشک ابرهاست.
قطره هایی وسیع که هر لحظه آرزو های آدرینا را از او دور میکند.
رویا های کوچکی که از آنها برای مادرش میگفت کنج قلبش می تپد. تپشی ریز که هر لحظه ممکن است این برگ زیبا را به دست باد دهد.
غنچه ای که با سیلی وحشتناک از ریشه کنده میشود. فریادی از ته قلب آدرینا می آمد را همه شنیدیم . لحظه ای دنیا را سکوت فرا گرفت. اما انگار نه انگار که کودکی از ته و عمق قلبش فریاد میزند . صدای فریاد آدرینا هر چند سال که بگذرد صدای خواهشش از دنیا که میگفت : من در کجای دنیام . آرزوهایم به کجا میروند و آرزوی چه کسی میشود،در گوش ماست.

مرتضا خدایگان در گفته :

مهسای عزیز!
آفرین به تو که پر از احساسی …
همیشه بنویس و همیشه کنار مردم باش …
خدا تو را از گزند زمین و زمان حفظ کند …

صمد.آ در گفته :

شعرت زیبا بود مثل همیشه مرتضا!
اما
کار باران
این بار اصلا خوب نبود…

مرتضا خدایگان در گفته :

صمد عزیز!
استاد دلم !
سپاس از تو که خوب می شناسمت … و می دانم چقدر این زخم را می فهمی …
با همین چند واژه اشک مرا در آوردی مرد …
خدایت نگهدار باشد شاعر …

سعید یاراحمدی در گفته :

درود بر شما و قلمتان

مرتضا خدایگان در گفته :

جناب یاراحمدی گرامی !

درود بر شما و قلبتان…

احسان آدینه وند در گفته :

آی آدمها که برساحل نشسته،شادوخندانید.

یک نفردرآب داردمیسپاردجان…دستمریزاد

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر احسان با احساس و شریف …

حسین حیات بینی در گفته :

درود بر شما جناب خدایگان با این سروده زیبا و پر از دردتان
بسیار دردناک و ناراحت کننده بود از دست دادن همشریان عزیزمان خدایشان بیامرزد .
بنده خدا سیل چه میدانست که هنوز آدرینا بازی کودکانه اشن تمام نشده است او فقط ب طبیعت خود عمل نمود و ما هم از سیل گله ای نداریم ، فقط حرف ما با سیل این است که چرا بعد این همه دوری با تندی و بی خبری امدی ای کاش خبر میدادی چرا که آدرینای ما هنوز اسباب بازی هاشو جمع نکرده بود ، مگه تو نمیدونستی آدرینا ناراحت میشه اگه اسباب بازی هاش خیس و کثیف شن ،آدرینا جان ناراحت نباش ما اسباب بازی هاتو جمع می کنیم قول میدیم با قطره قطره اشکمان پاکشان کنیم تو بخواب ما مواظب عروسکات هستیم.

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب حیات بینی عزیز و با نجابت …

کوهدشتی در گفته :

اه و صد افسوس برای لحظه جان کندن ادرینا و…..

مرتضا خدایگان در گفته :

کوهدشتی عزیز….
این آه های داغ و افسوس های خراشنده هر لحظه این زخم رو تازه تر می کنن…
زنده باشید دوست گرامی …

راضیه بساطی در گفته :

باران تمام جانت را شست و معصومیتت را در خود حل کرد /حال آرام بخواب کودکم/ ببین پدر ومادرت همینجایند/درکنار تو…
بسیار ناب سرودید جناب خدایگان.

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما بانو بساطی گرامی …
خوش به حال رینا، که دست کم تنها نرفت …
خوش به حال پدر و مادر رینا که سرنوشت نگذاشت داغ فرشته ی کوچکشان را ببینند …

ياري از اصفهان در گفته :

خسته نباشی واقعا قشنک بود ولی کو کوش شنوا

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما آقا یا خانم یاری از اصفهان …
زنده باشید …

رفیق دل سوخته در گفته :

ممنون از شاعر بزرگ شهرمون

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر تو رفیق دلسوخته و عزیزم…
زنده باشی جان دلم …
زنده باشی …

نعمت آزادی فر در گفته :

جناب خدایگان عزیز کارت حرف نداشت واقعا دمت گرم و قلمت پر توان باد
چیزی که ارزش کار شما رو دو چندان میکنه حس انسان دوستی شماست…..
و اینگونه است که نام شما را باید نهند آدمی…!

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب آزادی فر عزیز…
سپاس از مهر و محبتت دوست من …
سپاس از قلب وسیع و دید انسانی و مهر عمیقت …
زنده باشی…

عبدالرضا کریمی در گفته :

بسیار زیبا سرودی آن چه را در دل همگی ما بود و از سرودنش عاجزیم! شاید آنان که مسئولند هم مثل من و امثالم از سرودن مشکلات و رنج ها عاجزند و شاید میترسند که واقعیت را مثل فلان شهر و فلان شهر بازگویند که کسی دردشان را بشنود!
سرودنت پایار که رنج ما زیاد است!

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر تو دوست عزیز و خوش قلبم …
عبدالرضای عزیز!
عبدالرضای سوگوار !
خوب میدونم چقدر اندوهگین این ماجرای تلخی …
درست مثل جریان زنده سوزی بلوط ها …

ا.وفایی در گفته :

همه غمگینیم ، اما تو …
همه نفس در سینه حبس، سنگینیم، اما تو …
همه داغدار دردهای نهفته در زیر زمینیم ، اما تو …
همه اندر خیال یک اتفاق غیر این چنینیم، اما تو …
رنجور تر از آنی که همه ماییم!!!
خیلی قشنگ سرودی آقای خدایگان

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما بانوی بزرگوار …
درود بر مهربانی و دل وسیع و دغدغه مند شما، که از حس نوع دوستی و انسانیت سرشار است …
آه از این رنجی که در جان ماست …
زنده باشید و برقرار …

فرشته در گفته :

همه ی شهر من و یاد تو میندازه ….

مرتضا خدایگان در گفته :

فرشته بانوی گرامی !
درود بر شما همشهری داغدار …

محمد قنبری در گفته :

تسلیت

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما …
غم مباد و باقی بقایتان …

علی کریمی در گفته :

وقتی به عمق حادثه مینگری چه سخت بابا وقتی نتونه جگرگوشه شو نجات بده
درودبرتو آقای خدایگان

ناشناس در گفته :

منم همین حس و دارم خدا رحمتشون کنه

مرتضا خدایگان در گفته :

خدایشان بیامرزد

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر علی کریمی عزیز…
آه از این حادثه و این عمق و این ناتوانی …
سوزناک و کوتاه گفتی اما بسیار دردآور است …
زنده باشی …

احمد بيرانوند در گفته :

آتشی بود که میسوخت ما را
سرمان سوخته ،مانده بود پا را
بارانی ،شتابان آمد و بارید
بی حوصله با عجله ،غرید
دشت لبریز شد از آب و گل
کوی و برزن همه را شامل
میدوید و می برید در راه
عمق ریشه را ،پر کرد چاه
ناگهان رسید به کودکی نو پا
خانه اش را کند از جا
هیچ دلش نسوخت ،چرا؟
چون سوخته بود روح صحرا
داد زدم از جان که ای خدا
این تنها کودکی است نو پا
صدای شنیدم از دورها
بیاد کودکان کربلا

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما و زنده باشید …

سعیدرضاییان در گفته :

باتشکرازاشعارزیبایت
ودرودفروان برحضرتعالی که بااین اشعارزیبابابازماندگان این سیلاب ابرازهمدردی نمودی شایدتلنگری باشدبرمسوولان این شهرکه حداقل میتوانستنددرمراسم تشییع جنازه این عزیزان شرکت کنندومرحمی باشندبرزخمهایشان …واقعابرای این ادارات متعصفم

مرتضا خدایگان در گفته :

سعید رضاییان عزیز…
درود بر شما دوست عزیزم…

علي حيدر قادري در گفته :

درود بر شما آقای خدایگان شاعر عزیز شهرمان ، غم از دست رفتن این غزیزان هیچ وقت فراموش نخواهد شد. من هم شریک درد دردمندانم

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب قادری بزرگوار …
بدون شک این درد و داغ تا ابد بر صورت شهر خودنمایی می کنه …
امید که شریک شادی های هم باشیم در آینده …

بساطی در گفته :

مرتضی جان دست مریزا خیلی قشنگ گفتی واقعا مصیبت سختی بود واقعا من تصاویرو دیدم خیلی گریه کردم نمی دانم مسئولین شهرداری وشورا شهر هم ناراحت هستند، عذاب وجدان دارن یا نه؟

مرتضا خدایگان در گفته :

دوست عزیزم بساطی گرامی !
سپاس از تو عزیز…
امید که همواره ی روزگار دلت خوش باشه و دیگر شاهد چنین مصیبتی نباشیم …

سلام من که زیاد گریه کردم هم برای آدرینا وهم برای بدبختی های شهرم قلمت پرتوان آقای خدایکان

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر حسن عزیز…
درد اشک های من و تو و اندوه باران این فاجعه و نفس های ناتمام رینا به جان هر که مسئول است …

میلاد الفتی راد در گفته :

چقدر یک انسان می تواند به مانند مرتضا عزیز پر از احساس باشد و از دردی که در جانش می پیچد سخن بگوید؟ و اینکه بر مرتضای عزیز و سایر دوستان اهل قلم است با اندیشه های زیبایی که دارند به جای همه کسانی که حرف داریم ولی قدرت بیان و نوشتن آن را نداریم حرف بزند و شعری اینچنین زیبا بگوید…

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر میلاد الفتی لطیف و خوب اندیش …
درود بر میلاد نازنین…
دوست اهل اندیشه ی من! سپاسگزار محبتت هستم و شک حتم دارم که سرودن چنین شعری، حاصل یک درد جمعی ست …
همیشه زنده و برقرار باشی

محسن شکیب در گفته :

از هر زاویه ای نگاه میکنم این بنده خداها محکوم به مرگ شدن ، محکوم به مرگی که هرچقدر هم فکرش را بکنی آزاردهنده و وحشتناک است چه برسد به آنهایی که گرفتارش شدند
شعر بسیار زیبا بود
ایشالله که روحشون شاد باشه…

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب شکیب عزیز…
بله… شوربختانه همه چیز دست به دست هم داده بود که ما زخم تازه ای بنوشیم…
این بار از باران به این بارانی و خوبی …
زنده باشید و سپاس از مهرتون

آدینه در گفته :

عالی بودروح آدرینا و پدر و مادرش شاد

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما آدینه ی عزیز…
آمین … روحشان شاد و جایگاهشان بلند …

ابوذر خسروی در گفته :

همه احساس داریم اما همه نمیتوانند بیان کنیم.ممنون مرتضی جان…

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر ابوذر جان خسروی نازنین…
فدای احساس نابت دوست من …
گاهی ما حرف دل همدیگه رو می زنیم … و این یعنی ما درد مشترکیم …
زنده باشی رفیق…

شکوفه .م در گفته :

غم ازدست دادن همشریان عزیزمان داغی به دل همه گذاشت ازخدابرای خانوادش صبرخواستارم

مرتضا خدایگان در گفته :

خدایشان بیامرزد و به شما نیز سلامتی دهد…

محمدآدینه وند در گفته :

باسلام وعرض تسلیت به کوهدشت عزیز-شعرتان عالی بود….

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب آدینه وند …
سپاس از مهرتون …

دلسوخته در گفته :

باران، بد کردی، بد…

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما دوست دلسوخته …
زنده باشید …

جوادي در گفته :

آدرینا ی عزیزدل همه راشکستی.روحت شاد

مرتضا خدایگان در گفته :

آمین … روحشان شاد و درود بر شما …

مسعود آزادبخت در گفته :

بسیار زیبا بود … با کسب اجازه از آقای خدایگان .. من میخوام با صدای خودم این شعر زیبای شمارو میکس کنم …

مرتضا خدایگان در گفته :

درود مسعود جان …
زنده باشی دوست من … اجازه ی ما هم دست شماست دوست من …
زنده باشی …

مدرس دانشگاه در گفته :

وقتی داشتم شعر رینا رو میخوندم دو مصراع داغونم کرد” باران نبار گنجشک خوابیده ”

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما مدرس دانشگاه گرامی …
امید که پس از این جریان ما شاهد روزهای بهتری برای همشهریان و هم وطنان خود باشیم …

امیرمحمدویسنا کریمی در گفته :

بادخزان پاییز.گلهای گلستان تعلیم وتربیت راچه نابهنگام پژمرد…وچه غم انگیزاست فقدان دختران معصوم وبی آلایش….شادی روح آدرینا صلوات

مرتضا خدایگان در گفته :

امیر محمد و یسنای عزیز!
آرزو میکنم شما در پناه خدا و خانواده باشید و از هر گزند و آسیبی در امان باشید …
آمین …

ارشیا در گفته :

باسلام کاش مسولان به حرمت آدریناعزیز حداقل خیابانی را به نام این عزیز نامگذاری کنند تااندکی از سهل انگاری وبی مسولیتی خود راجبران کنند این داغ تا همیشه برپیکره شهر محروم کوهدشت خواهد ماند

مرتضا خدایگان در گفته :

ارشیای عزیز!
پیشنهادت خیلی زیباست …
امید که این اتفاق بیفته …

بیژن گراوند در گفته :

مرتضای شاعر
دوست خوبم.سرودنی ها را سرودی.سپاس

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر بیژن عزیز…
دوست اهل قلم و اهل دلم!
امید که در تندرستی باشی و شعرهای شاعران این سرزمین از گوشه ی شاد دل بجوشند از این به بعد …

نجفی از نوراباد در گفته :

باسلام و عرض تسلیت ، دست مریزاد جناب خدایگان امیداست درپرتوغایات حضرت حق موفق وپیروز باشید.

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب نجفی هم استانی و هم خون عزیز…
زنده باشید …
من هم برای شما و هم زبانان و همدلان نورآبادی آرزوی تندرستی و شادکامی دارم…

حمیدآزادبخت در گفته :

انا لله و انا الیه راجعون
«و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافرانی خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید»
درگذشت خانواده ای مظلوم درآغاز زندگی، بالخص نوگل زیبا آدرینا را به جامعه غمدیده کوهدشت تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال طلب مغفرت ، برای کوهدشتی های معزا صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب آزادبخت …
زنده باشید …

ناشناس در گفته :

آدرینای عزیز
تو رفتی و راحت شدی
اما با درد نبودنت چه کنیم

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما…

محمدی در گفته :

هوالباقی
“چه کردی با ما ای داغ بر دل نشسته… دلمان شکسته. قلب‌مان آتش گرفته. جگرمان سوخته. روزی هزار بار مردیم و زنده شدیم از این غم بی پایان. دلمان آتش گرفته از این غم.”
باعرض سلام وادب واحترام خدمت کلیه بزرگواران ،خواهران وبرادران محترم که هرکدام به نحوی در این مصیبت بزرگ که بر خانواده بنده حقیر وارد شده ابراز محبت وهمدردی نمودند اعم از مسئولین،دوستان ،همکاران،اقوام ، اصحاب رسانه،شاعران ،بسیجیان سلحشور و…کمال تقدیر وتشکر را دارم ان شاالله که بتوانیم این همه زحمات این عزیزان را جبران کنیم.
محمدی خانواده داغدار ومصیبت زده سیلاب شهرستان کوهدشت

مرتضا خدایگان در گفته :

جناب محمدی عزیز!
جناب محمدی داغدار !
به شما غم مباد می گم و از خدای رینا برای شما و بازماندگان گرامی آرزوی صبر و قرار دارم…
برای روح درگذشتگان این فاجعه ی تلخ هم آرزوی شادی دارم. علی دوست از دوستان عزیز من بود و افسوس می خورم که پس از مدت ها بی خبری از او، این شکلی ازش باخبر شدم…
شک نکنید، همه ی مردم شهر و حتا هر کسی که خارج از این جغرافیا ماجرا را شنیده، مانند شما داغدار و مصیبت زده است و این اندوه یک اندوه جمعی ست …
یاد رفتگان این فاجعه ، به ویژه رینای عزیز و اسطوره ی قلب من، در دل ما مردم داغ دیده خواهد ماند …
باقی بقایتان …

ناشناس در گفته :

درد این شهرستان به جان هرکه مسئول است

مرتضا خدایگان در گفته :

آمین …
زنده باشید …

دلتنگ در گفته :

افسوس،افسوس هیچی نمیتونم بگم متاسفم خدارحمتشون کن

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما …

همشهری در گفته :

مرگ در همین یک قدمیه…فاصله بین یه صبح بارونی بیدار شدن و لذت دوباره خوابیدن….و چند ثانیه بعد در محو زیبایی در همان زیبایی جان دادن…..خدایا گناهانمون رو ببخش …..از ما بیشتر از امواتمون بگذر که دستشون کوتاهه

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما …
زنده باشید …

سرزمین میترایی میلاس در گفته :

بادرود و ارزوی تندرستی

اندوه ماتم آدرینا مرا یاد سوختن دانش آموزان سفیلان لردگان در برف وخشم سفید و زیبای زمستان
می اندازد و هربار که به آدرینا فکر میکنم ازین باران و سیلاب مرا به برف و سرما میبرد
انروزی که دانش اموزان سفیلان لردگان زنده زنده جلوی خانواده ها میسوختن در نفتی چراغی که از انها بود

آدرینا عزیز دوستت دارم
بشنو صدایم را
صدای غرق در سیلاب اندوهت!

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما دوست عزیز…
بدون شک، حوادث مشابه این ماجرا در هر کجای این وطن داغ دیده ی مغموم، باعث مصیبت زدگی همه ی ماست …
خدای رینا، روح رفتگان را در آرامش و شما را نیز تندرست و شادمان نگهدارد …

رومشگانی در گفته :

درود خدا بر تو و شعرت که روح آدرینا و خانواده عزیزش را به رحمت خدا رفته اند با زیباترین شعرت شاد نمودی .

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما دوست رومشگانی …
زنده باشی عزیز… و خدا حافظ و نگهدارت باشه …
سپاس از مهرت …

مبین بروچردی در گفته :

سلام بر مرتضی عزیز
درورد بر شخصیت درونی زیباتون
شعری پر از احساس فقط شاعری با احساس چون مرتضی عزیز می تواند چنین زیبا بسراید

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر مبین عزیز…
زنده باشی دوست من …
از مهرت سپاسگزارم و برات آرزوی تندستی دارم …
برقرار باشی

آدينه وند ازتهران در گفته :

بگذارتابگریم چون ابردربهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع رینا
ای کاش آقای نوبخت با این جمله که اگر پیگیریهای
جناب استاندار نبود شاید این سفر انجام نمیگرفت!!!

واقعأ که دردت به جان هرکه مسؤل است

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب آدینه وند …
زنده باشید

گرشاسب حاتمی در گفته :

دست مریزاد دل احساس را تازه کردی اشک چشم را جاری………….

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر استاد حاتمی عزیز…
زنده باشید هنرمند گرامی …

فاطمه همتی در گفته :

مث همیشه زیبا و فوق العاده بود

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر خانم همتی گرامی …
سپاس از محبت شما …

میثم شفیعی در گفته :

تشکر جناب آقای خدایگان ، بسیار زیبا و پردرد سرودی

مرتضا خدایگان در گفته :

درود بر میثم شفیعی ارجمند و گرانقدر …
زنده باشی

داغدار رینا در گفته :

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.……

مرتضا خدایگان در گفته :

درود به شما دوست داغدار …
غم نبینید …

یاسرزالپور در گفته :

استاد عزیز ازین همه احساس شما به وجد آمدم
کاش احساسها همه اینگونه بودند

مرتضا خدایگان در گفته :

استاد زالپور عزیز! سپسا از محبت همیشگی شما …

زنده باشی …

مرتضا خدایگان در گفته :

استاد زالپور عزیز! سپاس از محبت همیشگی شما …

زنده باشی …

سارا سوری در گفته :

باسلام احسن دست مریزاد اقای خدایگان زیبا واماسوزناک بود دروصف ادرینای عزیز خداوند روح این گل پرپر شده را بیامرزد….

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :