کد خبر : 78447
تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۴ - ۲۲:۵۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,482 بازدید

تاثیر قصه بر رفتار کودکان

   حدیث نازاریان / میرملاس :  قصه ناب ترین و خالص ترین بخش ادبیات است،چرا که فرد را به دورانی پیش از پیدایش تفاسیر و تعابیر امروزی می برد . قصه ها شادند، سرگرم کننده اند،نمایشی انداما فراتر از همه معرفت را به شکلی دلپذیرمنتقل میکنند.تقریبا همه ی این قصه ها به بایگانی نهانی قلب […]

IMG_1082

 

 حدیث نازاریان / میرملاس : 

قصه ناب ترین و خالص ترین بخش ادبیات است،چرا که فرد را به دورانی پیش از پیدایش تفاسیر و تعابیر امروزی می برد . قصه ها شادند، سرگرم کننده اند،نمایشی انداما فراتر از همه معرفت را به شکلی دلپذیرمنتقل میکنند.تقریبا همه ی این قصه ها به بایگانی نهانی قلب انسان تعلق دارند،نام سراینده شان از یاد رفته،اما پیامش هنوز وجود دارد.بگذارید با طلسمی چهار کلمه ای،از میان سنت ها و افسانه های قاره ها بگذریم.چهار کلمه ای که در کودکی شنیدهایم و هرگز از یاد نخواهیم برد،یکی بود،یکی نبود…..
شاید نخستین قصه،قصه آدم و حوا باشد که با فریب شیطان از بهشت خدا رانده شدند.شاید حضرت آدم به عنوان اولین قصه گو،بارها قصه رانده شدن خویش را از بهشت را برای فرزندانش تعریف کرده باشد تا عبرت بگیرند و فریب نخورند.هرچه باشد قصه اززمانی متولد شده است که انسان به وجود آمده و تا زمانی که انسان هست،قصه هم خواهد بود.علاقه به قصه را خداوند در نهاد انسان نهاده است،زیرا خداوندی که از زیر و بم آفریده خود دقیقا آگاه است،در تمام کتابهای آسمانی به زبان قصه سخن گفته است.اهمیت زبان قصه در آخرین معجزه حضرت حق تا بدانجاست که حضرت علی (ع)،گاه در فرموده های خویش قرآن را تمام قصه خوانده اند. به عبارت دیگر،یکی از رویکردهای مهم کتابهای مقدس انجیل و قرآن برای آموزش شیوه های درست زندگی و کشف حقایق استفاده از استعاره ها،حکایت هاو قصه های اقوام و مردمان مختلف است
به همین دلیل همواره یکی از عمده ترین و رایج ترین راه های انتقال تجربه و سرگرمی،قصه گویی و گوش سپردن به قصه ها بوده است. مردان و زنان خردمند در روستاها قرن ها از تمثیل و قصه استفاده کرده اند تا به سوالی پاسخ گویند یا موضوع پیچیده ای را توضیح دهند.این بخشی از فرهنگ شفاهی بود و سالمندان با قصه گفتن میتوانستند خرد و حکمت خود را در اختیار دیگران بگذارند .قصه های آنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است .قصه یا  داستان به نوشته ای گفته میشود که فکر نویسنده ی آن در قالب حکایتی به خواننده عرضه میشود، خواه داستان جنبه ی تخیلی و غیر واقعی داشته باشد خواه واقعیات زندگی با جامه ی تخیل مزین شده ، قصه ابزار بسیار مناسبی برای کمک به رشد کودک است که در صورت غفلت، ضربه های جبران ناپذیری از این راه متوجه کودک خواهد شد. کودکان با شنیدن قصه های نامناسب، جوانانی بیاراده، ترسو و ضعیف النفس خواهند شد. در مقابل قصه های مناسب میتوانند افرادی مسئول، شجاع و با اراده پرورش دهند. قصه میتواند به ایجاد تغییراتی در نگرش نسبت به خود منجر شود؛ زیرا آگاهی نسبت به تجربه های خوشایند و ناخوشایند دیگران، باعث رهایی از درد و رنج و افزایش امید میشود. در دنیای پست مدرن قصه و داستان فضای آزادی برای عمل کردن به حساب می آیند؛ به همان سادگی که داستان فرصتی برای ابتکار عمل دوباره فراهم می آورد، قصه گو نکاتی را در مییابد که در تجربه های شخصی او، در پیوند داستانش با داستان های دیگران و نیز در پیوند داستانش با داستان های بزرگتری از فرهنگ و انسانیت ریشه دارد، درک اینکه همه ما شخصیت هایی در داستان یکدیگر هستیم و این داستان ها ما را در عمل پیش میبرند

قصه گویی هنر گوش دادن را تقویت میکند و چنانچه قصه ای که برای کودکان نقل میشود ارزش شنیدن داشته باشد، آنان مشتاق یادگیری کلیدهایی میشوند که نمادها برای آنها می گشایند و معنا می کنند. کودک کاملاً با شخصیت ها و حوادث مستقل قصه همراه میشود و آنها را با دیگر موقعیت های زندگی روزمره خود همسان می پندارد. شنیدن قصه امکان تصویرسازی را برای کودک فراهم میسازد. کودک با شنیدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصیت های آن را خلق میکند و این توانایی بر رشد شناختی و اجتماعی کودک تاثیرمثبتی دارد در میان فیلسوفان باستان، افلاطون نخستین اندیشمندی است که بر اهمیت قصه برای کودکان و نوجوانان در کتاب مشهور خود̎ جمهوری̎ تاکید کرده است.
رویکردهای داستانی در روانشناسی تاکنون بر چند محور زیر متمرکز بودهاند:
۱٫ استفاده از قصه به مثابه یک فن درمانی در روان درمانی فردی و خانوادگی
۲٫ استفاده از قصه در جایگاه ابزار تشخیصی
۳٫ استفاده از قصه در حکم روشی برای پرورش توانایی های کودکان
بر همین اساس، نوشته حاضر قصه گویی را به عنوان روشی برای درمان مشکلات رفتاری کودکان مد نظر قرار داده است.

 

 

 

 

ناخن جویدن
ناخن جویدن عادتی است که بسیاری از بچه ها دارند و گاهی اوقات تا آخر عمر ادامه می یابد. در اغلب موارد، ناخن جویدن ، واکنشی است در مقابل تنش. در مواقع تنش زا ،هم بچه ها و هم بزرگسالان دستشان را به دهانشان می برند یا به صورت خود دست می زنند. این واکنش به یاد آورنده ی پستان مادر و ارتباط آن با احساس آرامش و امنیت است. ناخن جویدن یکی از رفتارهای ” دست به دهانی ” است که انسان را آرام می سازد. ممکن است کودک در مدرسه یا حتی به خاطر واقعه ی خاصی مثلا جشن تولدی که در پیش است، یا احساس کمرویی در جمع افراد نا آشنا،نگران و مضطرب باشد.
وقتی بچه ها مشکلی را به شکلی منفی ابراز می کنند، والدین بایستی صبور باشند. وظیفه ی شما به عنوان والدین این است که اطمینان حاصل کنید که استعدادهای بالقوه ی فرزندتان به حداکثر شکوفایی خود می رسند. اگر گیاهی آنطور که باید و شاید رشد نکند، باغبان آن را به خاطر ماهیت بدش سرزنش نمی کند. باغبان به خوبی می داند که چیزی در محیط وجود دارد که مانع رشد مناسب گیاه شده است. بنابراین ، لازم است زمانی که با چنین مشکلات رفتاری مواجه می شویم قابلیت سازندگی خود را به یاد بیاوریم.

 

قصه خرگوش کوچولو
روزی روزگاری ، باغی بود با گل ها و گیاهان زیبا. باغبان از کار و زحمتی که در باغ کشیده بود، خشنود و راضی بود. گیاهان باغ قشنگ بودند  و همه نوع رنگ و شکلی در آنها دیده می شد. برگ ها و شاخه ها به شکل طبیعی خود بودند. باغبان می دانست که چه موقع باید شاخه های کوچک خشکیده را بچیند. او آنها را هر هفته با یک قیچی باغبانی می چید تا ظاهر گیاهان هم سالم و بی نقص باشد.
روزی خرگوش کوچولویی با دندان های بلند سفید به باغ آمد. خرگوش کوچولو خیلی کوچک بود و چیزی درباره ی باغبانی نمی دانست. نمی دانست که باید گل ها و گیاهان را به حال خودشان بگذارد تا درست رشد کنند. می دانید، او هنوز کوچکتر از آن بود که بداند بعضی از گیاهان را نباید گاز زد. بنابراین شروع کرد به گاز زدن و جویدن اولین شاخه ای که دید. ملچ ملوچ، ملچ ملوچ . جویدن برگ ها و شاخه ها به او احساس خوبی می داد. همین که یکی از گل ها را می جوید به سراغ دیگری می رفت. ملچ ملوچ ، ملچ ملوچ . دست کم ده ردیف از گیاهان باغ را جوید.
روز بعد، باغبان از خانه بیرون آمد تا برود و باغ را ببیند. باغبان همیشه خوشحال بود ، زیرا باغ و گیاهان قشنگش را دوست می داشت. هر روز به آنها نگاه می کرد. آنها را تمیز نگه می داشت و می شست. این کار برای سالم و زیبا نگه داشتن گل ها لازم بود. علاوه بر این ، می دانست که هر کس به دیدن باغ بیاید ، مثل او از دیدن گیاهان زیبا لذت خواهد برد.
اما آن روز، وقتی که باغبان به داخل باغ قدم گذاشت ، ناراحت شد چون دید که کسی هر ده تا ردیف گیاهان را جویده و خورده است. نوک آنها خیلی کوتاه شده بود و ظاهر گل ها و سبزه ها را زشت و ناقص کرده بود. وقتی که بازدید کنندگان هم برای دیدن گل ها به باغ امدند خیلی ناراحت شدند. آنها آمده بودند تا گیاهان زیبا را ببینند ، اما همه گیاهان زشت و جویده شده بودند.
خرگوش کوچولو که همان اطراف بود متوجه شد که باغبان خوشحال نیست. رفت و در کنار او نشست و پرسید :” چرا ناراحتی؟ ” باغبان گفت : ” یک نفر گیاهان زیبای مرا جویده است.”
خرگوش کوچولو سرش را پایین انداخت و به آهستگی گفت : ” متاسفم آقای باغبان. من بودم که گیاهان شما را جویدم.”
باغبان با ناراحتی گفت :” اما آنها گل های زیبایی بودند. نگاه کن حالا چقدر زشت شده اند.” خرگوش کوچولو به نوک گیاهان آن ده ردیف نگاه کرد و دید که دیگر زیبا به نظر نمی رسند. خرگوش کوچولو گفت : ” متاسفم آقای باغبان. بعضی وقت ها نمی توانم جلوی خودم را بگیرم. حتما باید چیزی را بجوم و این ده ردیف گیاهان باغ دم دستم هستند. چکار می توانم بکنم ؟ “
باغبان بلند شد و خرگوش کوچولو را به گوشه ای از باغ برد و گفت : “نگاه کن، من این گوشه ی باغ هویج کاشته ام. هر وقت احساس کردی دلت می خواهد چیزی را گاز بزنی و بجوی، می توانی این هویج ها را بجوی.” خرگوش کوچولو سرش را تکان داد. باغبان گفت : ” اما آن گیاهان را به حال خودشان بگذار تا رشد کنند.”

خرگوش کوچولو گفت : ” آیا می توانم برای آن سبزی های بیچاره ای که جویده ام کاری بکنم؟.” باغبان لبخندی زد و گفت : ” بله می توانی.تو می توانی مراقب آن ده ردیف گیاه باشی و هر وقت به اندازه کافی بزرگ شدند به من بگویی تا آنها را با قیچی باغبانی بچینم و مرتب کنم. تو به من نشانشان می دهی و من آنها را می چینم. بعدها که کمی بزرگتر شدی به تو یاد می دهم چگونه خودت این کار را انجام بدهی.”
خرگوش کوچولو خیلی هیجان زده شد و باغبان را در آغوش گرفت. باغبان لبخندی زد و یک هویج آبدار به او داد. خرگوش کوچولو از باغبان تشکر کرد و با دندان های سفید بزرگش گاز بزرگی به هویج زد. ملچ ملوچ ، ملچ ملوچ.

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ناشناس در گفته :

عالی بود ، متشکر از ذوق هنری و قلمتون.

حدیث نازاریان در گفته :

ممنون از لطفتون

خسته نباشین. جالب بود

حدیث نازاریان در گفته :

سلامت باشید متشکرم

عرفان امرایی در گفته :

خیلی جالب بود ممنون.قلمت همیشه سبز

حدیث نازاریان در گفته :

متشکرم مانا باشید

فردین گراوند در گفته :

مطلب خوبی بود با سپاس از همکار ارجمندم سرکار خانم نازاریان موفق باشید

حدیث نازاریان در گفته :

سپاسگزارم

شجاع در گفته :

بسیارعالی وآموزنده خسته نباشید

احسنت

پرهان در گفته :

بسیار جالب و تاثیر گذار

بهمن هوشیاری در گفته :

با سلام .درود بر شما
پاینده و موفق باشی

همشهری در گفته :

موفق وسربلند باشی

هم دانشگاهی در گفته :

ممنون. علمی و زیبا بود.
موفق و شاد باشید.

movafagh va sar boland bashi hadise jan

سارا سوری در گفته :

باسلام‌خدمت استاد نازاریان خیلی اموزنده بود استفاده کردیم.پایدار و مانا باشید…

نگین خلفی در گفته :

با سلام خدمت استاد عزیزم خیلی جالب بود خسته نباشید

بهار در گفته :

خیلی زیبا بود و آموزنده
بایتان از دای مهربان خوشبختی و شادکامی آرزو میکنم

هدايت بهرامي....فرهنگي در گفته :

درودبراندیشه وقلمتان

شیخ سوری قم در گفته :

بسیاراموزنده بوداحسنت

وفایی در گفته :

سلام خانم نازاریان .بسیار خوب و آموزنده است موفق و پیروز باشید

فرهنگی بازنشسته در گفته :

خانم نازاریان من خودم سی سال در اموزش وبرورش خدمت کرده ام وبه شغل شریف معلمی برداختم ولی الان بعد از خواندن مطلب شما دراین سایت باعث شد که تحت تاثیر بیان وقلم شما قرار بگیرم واز شما درس تربیت و سالم زندگی کردن رابیاموزم. واقعا هزاران احسنت وماشالاه به شما استادفهیم وارزشمند.

حدیث نازاریان در گفته :

از لطف همگی سپاسگزارم

سید ماکان نازاریان در گفته :

استفاده کردم بسیار جالب و دوست داشتنی بود

یاسرامرایی در گفته :

باسلام. پاینده وموفق باشید

مهسامحمدی در گفته :

ممنونم خییییلی عالی بود…

مهسامحمدی در گفته :

ممنونم خیلی عالی بود

امیررضا گراوند در گفته :

خیلی خوب بود بسیار ممنونم خسته نباشید

محمدیان در گفته :

درود بر استاد عزیز و دوست خوبم
بسیار آموزنده و تاثیر گذار بود، سپاس
منتظر مقالات بعدی شما هستیم دوست عزیز

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :