کد خبر : 8200
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۲۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 543 بازدید

شاهنامه ، بایستگی ملی

  بهمن ابراهیمی : شاهنامه ، بایستگی ملی   آنچه در این گفتار گزیده خواهد آمد روشنگری بایستگی ملی سرایش شاهنامه توسط ابوالقاسم فردوسی است که بر رسم امانت عرض می دارم که هم اندیشه آغازین و هم برخی مطالب را از کتاب حماسه در رمز و راز ملی یادگار ، زنده یاد محمد مختاری […]

 

بهمن ابراهیمی :

شاهنامه ، بایستگی ملی

 

آنچه در این گفتار گزیده خواهد آمد روشنگری بایستگی ملی سرایش شاهنامه توسط ابوالقاسم فردوسی است که بر رسم امانت عرض می دارم که هم اندیشه آغازین و هم برخی مطالب را از کتاب حماسه در رمز و راز ملی یادگار ، زنده یاد محمد مختاری بر گفته ام .
اگر چه نیت نگارش و پژوهش این نوشته ، سنجش ادبی – آن هم در گستره ی فخیم شاهنامه فردوسی – نیست اما جهت تشریح و تفهیم ، ناگذیر از گزینش شیوه نقد تکوینی در بررسی اثر هستیم تا از این رهگذر تأثیر محیط اجتماعی ، شاخص های تاریخی و ویژگی های فردی را بر تکوین شاهنامه دریابیم.
در تاریخ ادبی ایران به تذکره شاعر و سخنورانی بر می خوریم که سال های طولانی از عمر خود را صرف سرایش اشعار و نوشتن متون ادبی و تاریخی نموده اند، با مطالعه ی دقیق تر احوال آنها جهت کشف انگیزه های استمرار ایشان بر این نمط، در می یابیم که گذشته از ذوق و خلاقیتی خداد که « تاب مستوری » نداشته و به جلوه گری در قالب کلمات و اوزان درآمده ، امرار معاش ، انتشار افکار، تشویق و صله های گران سنگ سلاتین و امرا ، سبب و دلیل مزید بر علت آنها بوده است. اما حکایت برخی از ایشان دیگر گونه است، از جمله فردوسی طوسی.
زمانی که محمود غزنوی سر از اطاعت ابوالفوارس عبدالملک ابن نوح سامانی باز زد به قولی « تدوین اولیه ی شاهنامه سالها بود که پایان یافته بود » و به قولی دیگر، « هنوز بیش از دو سوم آن به نظم در آمده بود و « دیگر از فرزندان سامان خدا » که دوستدار و کوشنده در جهت فرهنگ ایرانی بودند خبری نبود که تصور کنیم فردوسی کار شاهنامه را برای خوشایند ایشان پی گرفته بود و این نکته مؤید آن است که فردوسی سرایش شاهنامه را به امید دریافت صله آغاز نکرده بود و تنها زمانی که اواخر عمر از روی تنگ دستی و برخی ملاحظات دیگر که روزگار را بر او تنگ کرد آن را به محمود تقدیم نمود که خوشبختانه آن نیز ناکام ماند .
پرسشی که بر جاست این است که چه انگیزه ای ، فردوسی را چنان تهم ساخت که سی سال با تمام مرارت ها و گرانیهایش همت خود را مصروف خلق اثری چنین نماید که با توجه به محتوایش قابل پیش بینی بود که مقبول طبع بسیاری از ارباب قدرت روزگار نخواهد افتاد؟ اینجاست که چنانکه گفته آمد ناگزیریم از شیوه سنجش تکوینی اثر بهره جوییم و دو شاخصه مهمی را که در شکل گیری شاهنامه موثر بودند بررسی کنیم:
ابتدا خواستگاه اثر و فردوسی و شرایط تاریخی ایرانیان در دوره سامانی و غزنوی .
نیک می دانیم که فردوسی از دهقانان باژ از ناحیه تابران طوس بود نقل توصیفی از کتاب حماسه سرایی در ایران اثر ارزشمند ذبیح الله صفا پیرامون جایگاه اجتماعی و نقش فرهنگی و تاریخی و سیاسی این طبقه در ادوار گذشته ایران در این جا جهت روشنگری موضوع جایز به نظر می رسد . دهقانان یکی از طبقات قدیم نجبای ایران بودند ، چنان که از برخی اشارات کتب اسلامی بر می آید این طبقه صاحب ضیاع و مکنت و دارای اشرافیت ارضی بوده اند و ظاهراً در ایام پیش از اسلام از طبقات ممتاز ایران بر شمرده می شده اند و در ایام اسلامی نفوذ محلی خود را حفظ کرده و جزء اشراف و بزرگان کشور و در زمره توانگران بوده اند . و اغلب در کار حکام عرب دخالت می کردند از مطالعه در احوال این گروه چنین بر می آید که روایات و یادگاری های تاریخی ایران را با دقت مراقبت و حفظ می کردند و به همین سبب در مقدمه ابو منصوری چنین می آید :
« این نامه را هر چه گزارش کنیم از گفتار دهقانان باید آورد که این پادشاهی به دست ایشان بود ». دلیل عمده این اطلاع آن بود که دهقانان بی کم و کاست با خصایص نژادی ایرانی باقی مانده و با هیچ یک از اقوام خارجی آمیزش نکرده اند و جالب آنجاست که تا قبل از حمله ی مغول به جای کلمه ی ایرانی واقعی کلمه ی دهقان را به کار می بردند. از جمله در بیت زیر از نظامی:
دهقان فصیح پارسی زاد
از حال عرب چنین خبر داد
یا این بیت فردوسی که نمی توان دهقان را در آن به معنی کشاورزی تلقی کرد:
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
و از این بیت رودکی ( که نماینگر روسوم نشست و بر خاست در بار سامانی بوده ) مقام و مرتبه ی دهقانان در نخستین دولت های اسلامی به خوبی فهمیده می شود که دهقانان هم طراز امیران و صاحب منصبان دولتی بوده اند :

یک صف میران و بلعمی بنشسته
یک صف حران و پیر صالح دهقان
اما موضوع دیگری که نباید از نظر دور بماند شرایط سیاسی عصر فردوسی است . فردوسی در عصر سامانیان و غزنویان می زیسته که اگر چه این حکومت ها در واقع طلیعه ی حکومت های ایران بعد از اسلام بوده اند اما رویکردهای سیاسی و فرهنگی آنان یکسان نیست . واقع مطلب آن است که پس از فتح الفتوح نهاوند ایرانیان در بدو ورود اسلام را با توجه به ماهیت رهایی بخشش با کمترین اصطحکاک پذیرفتند اما با تصاحب قدرت از سوی بنی امیه ، روش حکومت هر چه از عصر خلفای راشدین دور می شد از معیارهای اسلامی دورتر می شد و به تعصبات قومی و عربی نزدیک تر می گشت و اینجا بود که ایرانیان سیادت عربی را بر نتافتند و طی ۱۳۲ سال حکومت امویه ، همواره در اندیشه ی خروج و براندازی بوده اند و با قیام های متعدد خود موجب سختگیری بیشتر بنی امیه بر خود و علویانی شدند که حکومت بنی امیه را غاصب و فاقد و جاهت شرعی می دانستند .
مرحوم استاد عبدالحسین زرین کوب پیرامون این موضوع در کتاب (( دو قرن سکوت )) آورده اند :
” حکومت بنی امیه برای آزدگان و بزرگ زادگان ایران قابل تحمل نبود زیرا بنیاد آن بر کوچک شماری عجم و برتری عرب نهاده شده بود . طبقات پایین تر نیز به سختی می توانستند آنرا تحمل نمایند زیرا آنها نه از خلیفه و عمال او نواختی و آسایش دیده بودند و نه تعصبات دینی دیرینه را فراموش کرده بودند . عبث نیست که هر جا شورشی و آشوبی بر ضد دستگاه بنی – امیه رخ می داد ایرانیان در آن دخالت داشتند . خشونت و قساوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بی اندازه بودند . بنی امیه که عصبیت عربی را فراموش نکرده بودند و حکومت خود را بر اساس اصل ( سیادت عرب ) پی نهاده بودند . عرب با خود پسندی کودکانه ای که در هر فاتحی هست مسلمانان دیگری را موالی یابندگان خویش می خواندند . . . . نظام حکومت اشرافی بنی امیه آزادگان و نژادگان ایران را مانند بندگان درم خرید از تمام حقوق و شئون مدنی و اجتماعی محروم می دانست . بدین گونه تحقیر و همه گونه جور و استبداد با نام موالی پیوسته بود “.
اما اندیشه سیادت عربی امویه تا مرز جولان شمشیرها و شترانشان بود و زمانی که درهای میدان فراخ فکر و عمل و کشورداری روی در روی آنها گشوده شد ، این موالیان ایرانی بودند که مناصب فقه و قضا را بر کرسی نشستند .
زمانی که جور جائران اموی با کشتن یحیی بن زید به اوج رسید این فاجعه ی ( کشتن یحیی بن زید ۱۸ ساله ) چنان دردناک بود که مسعودی نقل می کند :
(( هیچ کودک در خراسان نزاد الا که او را یحیی یا زید نام کردند )). سیاه جامگان خراسانی به رهبری ابومسلم خونخواهی یحیی را شعار خود کردند و به پا خواستند و امویه را نیز پایان دادند اما ساده دلانه آنرا به سفاح از آل عباس سپردند تا او و بازماندگانش از شهر هزارو یک شب بر حدود نیمی از دنیای آنروز حکم برانند .
(( خلفای عباسی بر خلاف بنی امیه سیاست سیادت عربی را رها کردند اما آنچنان نیز به ایرانیان پروبال ندادند.)). بنی امیه در حفظ فرمانروایی خود و جمع مال و خراج کوشیدند اما بنی عباس از آن گذشته دین و دولت را به هم آمیختند و ادعا کردند که خلاف آنها از جانب خداست و به آزار و قتل مخالفان سیاسی خود به بهانه ی زندیقی گری یا قرمطی بودن پرداختند . چنین اوضاع و احوالی موجب دریغ و خشم و اندوه ایرانیان بود و آرزو و اراده ی رهایی از چیره گی از تازیان را نیرو می بخشید .
رفتار غدر آمیز منصور با ابومسلم و هارون با برامکه و مأمون با فضل بن سهل چیزی نبود که از نظر ایرانیان دور بماند و اگر چه نفوذ گسترده ی ایرانیان در دستگاه خلافت عباسیان و قبضه کردن برخی مناصب بزرگ موجب بهبود اوضاع ایشان نسبت به عصر اموی بود اما ، همچنان داعیه ی استقلال و ایجاد حکومت مستقل ایرانی تحستین اولویت آزادگان آن عصر بود .
ظهور خاندان طاهری اگرچه آرزوی ایرانیان را در تحصیل استقلال تا درجه ای به حصول نزدیک کرد اما گرایش آنان به خلفا در این روزگار باز حس استقلال خواهی را در (( مازیار پسر قارن )) و (( بابک خرم دین )) و (( یعقوب لیث صفاری )) . فروننشاند .
به حقیقت حکومتی که در اواخر سده ی سوم و اوایل سده ی چهارم در ماوراءالنهر شکل گرفت و نژاد خود را به (( سامان خدای )) می رساند و در تاریخ به سامانیان معروف شد ، اولین حکومت مستقل کاملاً ایرانی بعد از (( فتح الفتوح )) نهاوند بود اما این انتهای داستان نبود . گرد و خاک میدان مبارزه ای سخت برای زنده ماندن نام ایران نه تنها فرو ننشست بلکه از (( سم ضربه )) های ترک سواران ، هماوردی جانانه تری می طلبید.
خلفای زیرک عباسی اگرچه غرق در کامروایی بودند اما هیچگاه از ایرانیان غافل نشدند اگرچه روغن چراغ سیادت عربی را کم کردند اما فتیله ی ترک سالاری را در برابر ایرانیان بالا کشیدند . از یک سو بین خاندانهای حاکم در ایران ، سامانیان و آل بویه و آل زیار اختلاف می افکندند و از سویی دیگر فقیهان درس خوانده بغداد و غلامان و سرداران ترک و همچنین ترکان قراخانی را علیه دولت سامانی تحریک می کردند و این محاصره سیاسی و فرهنگی دقیقاً در عصری اتفاق می افتاد که ما آن را عصر فردوسی می نامیم .
(( فردوس در عصر تبدیل مهم و تازه ای در تاریخ ایران یعنی در زمان انتهای استیلای عرب و آغاز استیلای ترکان ظهور کرد )) که مقارن با عصر سامانی و غزنوی بوده است . سامانیان پایه حکومت خود را بر زنده کردن نام ایران و بازگشت به دوره پر افتخار گذشته پی ریزی کردند و از این رو وزیران سامانی نهضتی را با رسمیت دادن به زبان فارسی در دربار و سپس ترجمه و جمع آوری کتب و افسانه ها و حکایت کهن ایران که بیدار کننده غرور ملی ایرانیان باشد بنا نهادند ؛ جهت آنکه ارزش کار اینان در نظر آید کافیست بدانیم که زمانی که منصور ابن نوح از سلاطین سامانی در نظر داشت که تفسیر طبری را به پارسی برگرداند ، چنان بکارگیری زبان پارسی در دربارهای رسمی در تنگنا قرار گرفته بود و این امر چنان غریب می نمود که جهت ترجمه فارسی قرآن از جماعتی از فقهای آن عصر فتوی خواست و ایشان گفتند :
(( روا باشد خواندن و نوشتن قرآن به زبان فارسی . . . . ))
البته این بیگانگی با زبان فارسی جای تعجب ندارد چرا که اعراب حتی زبان ایرانیان را پست می شمردند و از گفتن و نوشتن با زبان موالیان خود پرهیز می کردند که البته هدف آنان نابودی زبان پارسی و جلوگیری از انتشار آرا و افکار و افتخارات پارسی زبانان بود . چنانکه (( در ۸۷ هجری به دستور حجاج دواوین ( دفاتر حساب و کتاب ) به عربی برگردانده شد و در سال ۱۲۴ نصر ابن سیار نیز همین کار را کرد و بیرونی در آثار الباقیه آورده است : قتبیه بن مسلم والی خراسان در خوارزم هر کس را که خط خوارزمی می دانست و از علوم و اخبار و اوضاع ایشان آگاه بود کشت و کتاب های ایشان را بسوخت )).
آنچه گفته آمد اگرچه اندکی است از بسیار اما تا حدودی نشان دهنده ی فرازی حساس از تاریخ ایران است که در آن زجاجی ظریف و شکننده هویت ملی در بزم میهمانان ناخوانده ی مست دست بدست می شد و حکومت یکصدو ده ساله سامانی اگرچه (( خوش درخشید )) اما حسب نیاز آن عصر در حکم (( دولت مستعجل )) بود ، (( خاتم فیروزه ی )) حکومت مستقل ایرانی را ترکان قراخانی از دست آنها بیرون کشیدند و محمود در ربود و به خلیفه ارزانی داشت . اما چنانکه شیخ نجم الدین فرموده : (( باش تا قصه قلب کنند )) ، سکه روی دیگری نیز داشت .
گرامی دهقان طوس با درکی عمیق و راستین از آنچه در گذار بود و دریافت این نکته که بازگویی و باز سازی حماسه ها ، حکایات و داستان های کهن دلاوری های نیاکان قوم ایرانی جهت ایجاد انگیزه و همگرایی ملی در برابر مهاجمین نظامی و فرهنگی یک ضرورت تاریخی است و پرداخت به این مهم در زیباترین و رساترین و جذاب ترین شیوه ی آن عصر ؛ هرچه را که دشمنان این دیار جهت محو فرهنگ والاتبار ایرانی بافته بودند رشته کرد و اینکه فرموده است :
(( عجم زنده کردم بدین پارسی )) بنمایه ی مفاهیم این تنها مصرع بسیار فراتر از لفظ است که معمولاً آن را زنده کردن زبان پارسی می انگارند .
اندیشه ای را که (( پژوهنده ی روزگار نخست )) ابومنصور محمد ابن عبدالرزاق سپهسالار لایق خراسان پی افکنده بود و ثمره ی خجسته ی آن شاهنامه منثور ابومنصوری بود به همت بلند فردوسی به خلعت زیبنده ی نظم پارسی در بحر پر طنطنه ی متقارب در آمد تا جوش خروشی در شریان فسرده ی ایرانیان آن عهد و نیز برای همیشه ی تاریخ برانگیزد .
این پناه بردن به حماسه ها و اسطوره ها و حکایات کهن پهلوانی در عهد ابو منصور عبدالرزاق برای نگاهداشت هویت ملی و بازگشت به افتخارات گذشته نوعی همگونی کارکردی و حتی گوهری با دو دوره از تاریخ ایران دارد . ابتدا با نخستین دوره شکل گیری اجتماعات قومی ایرانی که زمان منازعات آنها با اقوام دیگر برای تثبیت خود و جایگاه خود بوده و دوم در اواسط دوره ساسانی ، یعنی از حدود زمان (( پیروز )) که سرحدات شرقی ایران مورد هجوم اقوام تازه نفس شرقی – ابتدا هیاطله و سپس اقوام ترک – قرار گرفت و برخی از ایالات شرقی به تصرف آنها درآمد .
(( در دوره ی اول جامعه ای که هنوز بدوی است با انواع خطرها روبرو است و خصلت خطر پذیری نیز دارد ، مهاجرت ، کوچ ، حفظ موقعیت اقتصادی ، اجتماعی و خاندانی به ویژه در مواجهه با خاندانها و اقوام مهاجر و کوچنده و تداخل قلمروهای اقتدار به ناگزیر روحیه ی مبارزه و جو افتخار طلبی پدید آورده است ، بنابراین این قوم زبان به تفاخر و ستایش خود و تکرار افتخارات و طرح رسوم و سنن خود گشوده و یاد کرد قدرت نمایی و افتخار آفرینی خود را پدید آورده و سخت نیز بدان نیازمند بوده و اساس این تفاخرات که در قالب داستان است ستایش و توصیف قهرمانان و سرداران بزرگ و کسانیست که حضور و یادکردشان با کشش های درونی همه ی اعضای قبیله ی اولیه ی پیوسته و هماهنگ بوده .
در این دوره جنگجویان ، سوارکاران ، شکارگران از موقعیت و اعتبار ویژه و برتری بهره ور بودند و زمانی که این جوامع از دورانهای آغازین فراتر رفته و به مرکز تجمع خاندانهای گسترده بدل می شده اند و به تمرکز پادشاهی می گراییده اند پهلوانان آنان به گروه نظامی ارتشتارن بدل می شده اند و عرصه ی پهلوانی قومی ایشان به عرصه پهلوانی ملی تبدیل می شد و اسطوره های اولیه ی یک قوم در رویارویی با اقوام دیگر شکل می گرفت )) . خلاصه آنکه سیر تحولی گسترش سرودهای حماسی به منظومه های بزرگ و سرانجام به حماسه ی ملی فضیلت قهرمانی و پهلوانی را از حوضه ی محدود خاندانی و قومی به حوضه ی ملی می کشاند و این همان عصری است که قارن ، زال ، رستم ، گودرز ، گیو ، سهراب ، اسفندیار و بسیاری دیگر از پهلوانان اسطوره ای ایران در کشاکش نبردهای طولانی ایران و توران شکل می گیرند و آرمانها ، خواسته ها ، روحیات قومی ، معیارهی اخلاقی و رسومات اجتماعی ایرانیان در گفتار و کردار ایشان به رخ انیران کشیده می شود ، اما نباید غافل بود که این حماسه های اولیه زمانی سروده شد که تصور (( ملت )) به اندازه ی دوران بعدی توسعه پیدا نکرده بود اما در عرصه ی ساسانی یعنی در دوره ی دوم بازآفرینی و بازجویی حماسه به واسطه ی ایجاب ها و اقتضائاتی که به دلیل هماوردی این سلسله با ترکان و رومیان صورت گرفته بود عنصر ملیت بسیار پر رنگ تر بود و تدوین (( خدای نامک )) دقیقاً جهت ترغیب عصبیت قومی و ملی صورت گرفت .
برآیند بحث اینکه اگر کارکرد دوره قهرمانی یا به عبارتی زمانی که هنوز اقوام ایرانی جهت تثبیت جایگاه خود می کوشیدند ساخت و گسترش و سپس استفاده از روایت های حماسی است اواسط عصر ساسانی و جمع آوری خدایی نامک و سپس دوران فردوسی و خلق شاهنامه دوره ی ضرورتهای ملی است .
اگر دوره ی نخست را دوره ی قهرمانی بنامیم دوره های بعد با کیفیتی دیگر می تواند دوره ی نیاز و ضرورت بینش قهرمانی و طرح و اشاعه ی و تأکید آن نامیدند.
با نگاهی به تاریخ سامانیان و غزنویان یعنی قرن های سوم و چهارم و پنجم در ایران درگیرهای ذهنی و زبانی در برابر عنصر ترک و عرب آشکار است . می توان گفت دوره ی تدوین و تنظیم شاعرانه ی حماسه نوعاً هنگامی بوده که ملتی در اوضاع و احوال استیلای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی بیگانگان زندگی می کرده است و در نتیجه احساسات قومی و ملی خود را در مجموع در معرض خطر و تهدید می دیده است . مقاومت ملی و قومی در برابر تسلط فرهنگی بیگانه چه ارادی و آگاهانه و چه غیر ارادی و ناخود آگاه در این آثار حماسی و مدون بازتابنده می شده و در مقابل تمایلات ملی به گذشته و سنت ها و فرهنگ سنتی گرایش می یافته است که در چنان روزگاری شق دیگری برای بازیابی ملی نمی شناختند . اگرچه چند تن دیگر نیز این ضرورت را دریافته و پیش از فردوسی آثار دیگری در این زمینه از جمله گرشاسب نامه و برزو نامه و بهمن نامه به وجود آمده بود اما این تنها قدرت شاعری فردوسی و رجحان بی گفتگوی او بر همه ی سرایندگان منظومه ی دیگر نیست که اثر او را چنین جاودانه با روح ایرانی ترکیب کرده است بلکه باید گفت هم ساخت ملی داستان ها و هم تمامیت حماسی اثر اوست که از راه یک عنصر اساسی ملی یعنی زبان فارسی آن را بر هر اثر دیگری برتری بخشیده است .
هم جهان پهلوان حماسی او یک برآمد اجتماعی فرهنگی ملی ایران بوده و هم بنیان ملی و اندیشگی و اخلاق و آیینی مبارزه با بیگانه و بدی و اهریمن به آرایش حماسی مفهوم ویژه و قابل تعمیم داده است . هم عنصر کارکردی برای انسان ایرانی در شرکت جستن در نبرد میان نیکی و بدی بیانگر یک اصل گرایشی و جهان بینی در فرهنگ ملی است و هم سازمان بندی رویدادها و کنش ها بر یک مرز حماسی مشخص استوار است درنتیجه نه به قصه ی فرولغزیده و نه به اسطوره ی صرف گراییده وهمه ی این ها در محکمترین زنجیر علقه و ارتباط طوایفی که در خاک ایران ساکن بوده اند یعنی زبان فارسی به هم پیوسته و ترکیب شده است و این ها عواملی است که منظومه های دیگر به درک آن نایل نیامده اند پس آیا این روش عالی فردوسی است که صدای عالی روحی بزرگوار است یا این صدای عالی روح بزرگوار ملی است که در زبان و ذهن او متجلی شده است .

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ببخشید این مقاله یه رفرنس نداشت؟

از نویسندگان فرهیخته انتظار می ورد که مقالات تحقیقی را با رفرنس اصلی منتشر نمایند.

با سپاس

بهمن ابراهیمی در گفته :

بله کاملا حق با شماست ارجاع در کار پژوهشی الزامیه اما اگر دقت بفرمایید برخی عبارات در علامت نقل قول آمده اند که شماره پاورقی هم داشته اند اما نمی دانم چرا در کپی مطلبی که بنده جهت سایت ارسال کردم درج نشدند …..اغماض بفرمایید اما اگر ضرورت تحقیقی برای شما داره امر بفرمایید مرجع رو عرض خواهم کرد…سپاس

☫ یا علی در گفته :

بهمن جان مبارک….مبارک عروسیت//////

حشمت اله آزادبخت در گفته :

استفاده کردم جناب ابراهیمی.بسیار ممنون.

☫ یا علی در گفته :

بهمن جان مبارک….مبارک عروسیت//////

سعیدجمشیدی در گفته :

مطلب جامع وجالبی بود.ممنوم

احسان ملكي در گفته :

سلام جناب ابراهیمی دستت درد نکنه جالب بود

سیاوش حیدری در گفته :

سلام استاد نوشته بسیار زیبای بود واقعا که قلم زیبای دارین .سپاس

خسروی در گفته :

جناب ابراهیمی قلم شما آدم به یاد بیهقی و سبک خراسانی می اندازد اینگونه نوشتن البته توانایی و مطالعه ای فراوان می طلبد وشاید مطابق موضوع انتخاب شده اما برخی عبارات را باید دو سه بار خواند تا پی به موضوع برد و برخی عبارات نیز به حق زیبا و دلنشین هستندمانند این جمله که لذت بردم از آن :
زجاجی ظریف و شکننده هویت ملی در بزم میهمانان ناخوانده ی مست دست بدست می شد و حکومت یکصدو ده ساله سامانی اگرچه (( خوش درخشید )) اما حسب نیاز آن عصر در حکم (( دولت مستعجل )) بود ، (( خاتم فیروزه ی )) حکومت مستقل ایرانی را ترکان قراخانی از دست آنها بیرون کشیدند و محمود در ربود و به خلیفه ارزانی داشت . اما چنانکه شیخ نجم الدین فرموده : (( باش تا قصه قلب کنند )) ، سکه روی دیگری نیز داشت .

رستمی همدان در گفته :

معمولا نوشته های ایشان دارای یک بستر غنی از اشارات تاریخی و ادبی است که برای درک کامل آن باید به آن موضوعات اشراف داشت مثلا در همین نوشته ای که مثال زده اید از بیتی از حافظ و یک گفته از شیخ نجم الدین کبروی بهره برده شده که آراستن متن به این زیبایی ها و استفاده ی بجا از آنها درست است که متن را دیریاب میکند اما زیبا و دلنشین است

مرسی بخاطر این عبارت:
اندیشه ای را که (( پژوهنده ی روزگار نخست )) ابومنصور محمد ابن عبدالرزاق سپهسالار لایق خراسان پی افکنده بود و ثمره ی خجسته ی آن شاهنامه منثور ابومنصوری بود به همت بلند فردوسی به خلعت زیبنده ی نظم پارسی در بحر پر طنطنه ی متقارب در آمد تا جوش خروشی در شریان فسرده ی ایرانیان آن عهد و نیز برای همیشه ی تاریخ برانگیزد .

نورعلی در گفته :

من خیلی اهل ادبیات نیستم اما واقعا خواندن شاهنامه شور عجیبی در من ایجاد میکنه خصوصا وقتی با اون لحن مخصوص لکی خونده میشه

رشیدی همکلاست در گفته :

از همون دوران دانشجویی می دونستم آخرش یه کسی میشی خیلی متن زیباییه آقا بهمن ….سپاس

میرزایی در گفته :

هم موضوع خوب و در خوریه و هم خیلی نگارش خوب و هنر مندانه ای داره و هم امانتداری شده و ذکر کرده که اندیشه ی آغازین و برخی مطالب از مرحوم مختاری گرفته شده ….ممنون

جمشیدی در گفته :

من قبلا یک مطلبی از دوست عزیزم بهمن خان خوندم بنام ” حدیث بی قراری بامداد ” که در مورد شاملو بود و در آسو چاپ شده بود …. از متن اون و اشراف ایشان به موضوع واقعا لذت بردم معلومه علی رغم درگیری های کاری و مشغله تولید و تهیه برنامه های تلویزیونی هنوز دغدغه نوشتن به همون سبک و سیاق رو داره که تلفیقی از شیوه زرینکوب و براهنیه ….. ممنون بهمن جان همیشه بنویس

ه . کونانی در گفته :

به نظر من پیچیده و گنگ نوشته و خیلی سریع سر و ته موضوع رو جمع کرده ضمن اینکه این نگارش نیست که دوستان اینهمه تعریف کردند بلکه پژوهشه و کار خیلی قابل توجهی نیست

بهمن خان ابراهیمی را در جلسات انجمن ادبی زیارت نمودم. نقدش آدم را به یاد براهنی می انداخت. جواهری درخشان بود از گنجینه ادب این دیار. کاش همان مسیر را ادامه میداد. با آرزوی موفقیت و سربلندی برای ایشان.

اشنا در گفته :

افرین بهمن خو مطلبی و ناز نوشتیه…

☫ یا علی در گفته :

بهمن جان مبارک….مبارک عروسیت//////

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :