کد خبر : 82827
تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۲:۳۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 55 بازدید

استقبال مردم رومشکان از دکتر محمدفهیم(شهریار) عباسی گراوند/ گذری بر زندگی نامه ی دکتر عباسی

  امروز دکتر شهریار( محمد فهیم) عباسی با مردم رومشکان و شورابه و چغابل دیدار کرد که با استقبالی گرم روبه رو شد. دکتر عباسی دراین دیدار خطاب به مردم رومشکان گفت: “ضرب شصت غیرت و بزرگی همتتان را ، رومیان مهاجم نیز دیده اند عزمتان را جزم کنید تا در کنار همدیگر بر دور […]

421237823_98382

 

امروز دکتر شهریار( محمد فهیم) عباسی با مردم رومشکان و شورابه و چغابل دیدار کرد که با استقبالی گرم روبه رو شد. دکتر عباسی دراین دیدار خطاب به مردم رومشکان گفت: “ضرب شصت غیرت و بزرگی همتتان را ، رومیان مهاجم نیز دیده اند عزمتان را جزم کنید تا در کنار همدیگر بر دور باطل موج سواری ها , “خاصه خواری” ها خط بطلان بزنیم ” .
دکتر عباسی برای چندمین با ر میهمان  مردم رومشکان وشورابه وچغابل بود. وی پس از قدر دانی از الطاف مردم  رومشکان استقبال شور انگیز آنان در همگامی باخود را  استقبال از عزمی ملی برای جهاد سازندگی در کوهدشت و رومشگان خواند و و این دلگرمی ونشاط را موجب تقویت عزم خود در تداوم وپیگیری راهی که در پیش گرفته دانست .

 

421307318_100091

.

421204870_17237

 

زندگی نامه ی دکتر محمدفهیم عباسی گراوند، کاندیدای دهمین دوره ی انتخابات از حوزه ی کوهدشت و رومشکان:

در خانوادهٔ بزرگ عباسی در سی ام شهریور ماه سال هزار و سیصد و چهل و شش فرزند پسری به دنیا آمد که دنیای بانو ” ‏گوهرتاج” را برای چندمین بار پر نور ساخت . محمد فهیم چهارمین پسر مادری شد که همهٔ آمال و آرزویش فرزندانش بودند.‏ خانوادهٔ بزرگ و شلوغ و البته پر رفت و آمد محمد فهیم ، علی رغم مشکلات بسیارش ، روابط اجتماعی و درک عمیق از اوضاع ‏زمانه را برای او به ارمغان آورد.‏ ‏ در سالهای ۵۶-۵۷ او پسرک کم سن و سالی بود که از نگاه های عمیق و غمبار پدر بزرگوارش دردناکی اوضاع زمانه را می ‏فهمید و از تب و تاب برادر بزرگ تر ، محمد علیم (شهرام) اوضاع آشفتهٔ نظام را درک میکرد.‏

انقلاب پیروز شد و او سایه شهرام را پی گرفت و در کنار بازیگوشیهای پسرانه، میکوشید گاه گداری گام در جای پای او نهد.‏ جنگ شومی علیه ایران به راه افتاد. شهرام به جبهه شتافت. شکوه و صلابت برادر متواضع و خوش مشربش از او اسطوره ای ‏ساخت برای محمد فهیم .‏ او نیز مست از صلابت برادرِ زخمی خواستار جبهه و جنگ شد . پس از تلاش بسیار در ۱۳۶۱/۰۹/۰۱ به جبهه های جنوب ‏شتافت . در عملیات والفجر مقدماتی پس از لو رفتن نقشهٔ عملیات و دفاعی جانانه در تاریخ ۶۱/۱۱/۱۸ به اسارت درآمد .
اینک او ‏نوجوانی سیزده چهارده ساله است که در سر آغاز بهار زندگی به خزان اسارت دل می سپارد.‏ نهُ سال اسارت در زندان موصل عراق ، تلخی های بسیار در کام او ریخت امّا شیرینی مصاحبت با حاج آقا ابوترابی این زهر تلخ ‏را به شهد و عسل مبدل ساخت .‏ در تنگنای اسارت زبان انگلیسی آموخت . تشنگی اش را برای آموختن معارف دینی با زمزمِ گوارای کلام حاج آقا ” ابوترابی ” ‏مرتفع ساخت . در سایه سار وجود حاج آقا ، آرامشی یافت آمّا این آرامش چندان به طول نینجامید چرا که مسئولین زندان ، آفتاب ‏تابناک شبهای اسارت ، حاج آقا ابو ترابی را به اردوگاه دیگیری منتقل نمودند.‏ امّا آن آفتاب درخشان در صخره های وجود شهریار و دیگر اسرا دّر و یاقوت بر جای نهاده بود.‏ پس از طی دوران سخت اسارت ، پس از صلح بین ایران و عراق ، دو کشور به مبادلهٔ اسرا پرداختند .

آزادی شیرین ترین و گواراترین نعمت هر انسانی است.‏ محمد فهیم دریچه های آزادی را به روی خود گشوده می دید و در اندیشهٔ آزادی رویاهای طلایی می ساخت امّا روزگار برای او ‏طرحی دیگر داشت.‏ باید صلابت آهنینش در کورهٔ سخت و سوزان روزگار چکش می خورد و پخته می شد . به ایران آمد اما دستان پر مهر پدر نبود تا ‏او را در آغوش بفشرد ، برادرش شهرام نبود که بر گونهٔ برادر بوسه زند .خواهرش مهناز نبود تا با کرشمهٔ نگاهش بنوازدش. ‏آزادی برای دیگر اسرای هم بندش نوید بخش شادی و شادکامی بود امّا زمانه با جوان عباسی چه عنادی داشت که شیرینی آزادیش ‏را با مرگ پدر و خواهر و عمه و با شهادت برادر نیک گفتارِ نیک کردارش در کام او زهر کرد ؟!‏

امّا تجربه جنگ و اسارت نُه ساله و زمزمه های عشق و عرفان حاج آقا ابوترابی به یاریش آمد و برای تسلی دل خویش درختی ‏تنومند شد و از شاخه های وجودش سایه ساری شد برای فاطمه ، بازمانده ی شهرام .‏ به پای او عشق و جوانیش را نثار کرد و در خزانه ی زندگیش چیزی نیافت که نثارش نکرده باشد . هر آنچه در توانش بود نثار گل ‏وجودش کرد امّا خود بر آن بود هر آنچه داشته برگ سبزی بوده که نثار ماهپاره ی برادر نموده است .‏

به پاس مرامِ ولای اش ، لباس سبز سپاه بر تن پوشید و سالهای پس از اسارت را همزمان که در خدمت رهبری و نظام بود به کسب ‏علم پرداخت و در شتهٔ حقوق به تحصیل مشغول گردید و مراحل علمی را تا مقطع دکترا ادامه داد.‏ اینک او پس از آزمایشهای سخت روزگار ، با کوله باری از عشق و اعتقاد و تجربه و علم به آن شده که باری از دوش مردمان ‏شهر خود بردارد.‏

اوضاع کوهدشت اگر سیاه نمایی تلقی نشود حقیقتاً سزاوار مردم این شهر نیست. زیر ساخت های شهری کوهدشت آثار باستانی از ‏عهد پهلوی است . عمران شهری بسار ضعیف و کم رنگ است ، جوانان کوهدشتی که بسیاری از آنان یادگاران مردان جنگند ، ‏بیکار و افسرده اند .‏ گفتن از تلخی ها و نا کامی ها مرام ما نیست ، وعده های دروغین نمی دهیم ، ما بر آنیم که مدیریتی لایق به دور از زد و بند های ‏سیاسی و جناحی ، نظارت بر اجرا و توان چانه زنی با مسئولین بالا ، بلند نظری و جناحی نیندیشیدن و جناحی عمل نکردن و ‏غیره می تواند پایانی باشد بر این دور باطل .‏ بیایید برای منافع شخصی گروهی ، مصلحت جامعهٔ کوهدشت را به قربانگاه نبریم . بیایید شیرینی گفتار دور از عمل را بر کام ‏خود زهر نکنیم که:‏ ‏«وعظ بی عملان واجب است نشنیدن»‏ بیایید و عزم جزم به کار صواب کنیم.‏ بیایید با انتخابی شایسته و نه تکراری که « آزموه را آزمودن خطاست » کمر به آبادانی شهر ببندیم و به پا خیزیزم که محمد فهیم ‏عباسی هم «بدین کار کمر بسته و برخاسته است ».‏

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

علی مراد دارابی در گفته :

یاد وخاطر شهید بزرگوار دکتر محمد علیم عباسی گرامی باد امید است دعای آن شهید گرامی بدرقه شما آزاده سر افزار باشد

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :