کد خبر : 82831
تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۷:۲۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 35 بازدید

دو حکایت وچند پیام برای ما

  حمزه فیضی پور / میرملاس :   حکایت اول :“دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت.با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند.وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، […]

photo_2016-02-10_07-23-07

 

حمزه فیضی پور / میرملاس :

 

حکایت اول :
“دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت.با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند.وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت.مادر گفت: تو شانسي نداري نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا.دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم. روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي ميدهم، کسي که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد… ملکه آينده چين مي شود. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت.سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد . روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .لحظه موعود فرا رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود.همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است.شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند : گل صداقت…همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود!!!”

حکایت دوم:
“پسر و دختری کوچولو با هم بازی میکردند. پسر کوچولو دارای تعدادی تیله(گوی بازی) بود و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر روبه به دختر کرد و گفت من همه ی تیله ها رو به تومی دم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابد چون به این فکر می کرد همونطوری که خودش بهترین تیله اش رو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون بخشی از شیرینیهاش رو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده است”.

پیامها:
محبوبیت و دل بردن اساسش نیت ، گفتار و رفتار صادقانه است.(رنگ صدق و رنگ تقوا و یقین تا ابد باقی بود بر عابدین)
عذاب وجدان همیشه مال کسی است که صادق نیست.(رنگ شک ورنگ کفران و نفاق تا ابد باقی بود بر جان عاق)
آرامش مال کسی است که صادق است. .(الصدق راس الایمان )
لذت دنیا مال کسی است که با آدم صادق زندگی می کند.(گرت اندیشه ز بد نامیست منشین با رفیق نا هموار / عاقلان زدکان مهره فروش نخریدند لوء لوء شهوار)
به نیرنگ نمی توان در دلها نفوذ کرد. (اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود)
آرامش دنیا مال کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند.(رنگ و فر روی خوب صادقین تن فنا شد و آن بجا تا یوم الدین )
نتیجه گیری : اگرزینت همه ی عرصه ها گل صدافت باشد آنگاه :
توکل قلبی ، تجسم عینی(تحقق خواسته) بدنبال خواهد داشت وتلبیس ، تعذب و تکدر خاطر هم برای خود وهم برای دیگران.

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

احسنت

علی محمد آدینه وند از گراب در گفته :

با سلام خدمت دوست ادیب و خوش فکر جناب آقای فیضی عزیز ، بسیار آموزنده بود استفاده کردیم دست مریزاد استاد.

کرمی از خرم اباد در گفته :

عالی بود ممنون

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :