کد خبر : 83960
تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۰:۱۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,813 بازدید

آب زنید راه را

محمد منصوری/میرملاس نیوز:   آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد / مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد راه دهید یار را آن مه ده چهار را / کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد / غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد باغ سلام […]

m

محمد منصوری/میرملاس نیوز:

 

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد / مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

راه دهید یار را آن مه ده چهار را / کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد / غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند / سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد… (1)

باز هم به کلکِ بی زبان ِقرطاس ِ سپید پناه می آورم تا در این هول عظیم روزمرگی دمی تجربه کنم اینجا ” نبودن ” را . این هنگام دستم به قلم نمی رود ، پنجه هایم به حال خود نیستند به فرمان من نیستند ، بیهوده می کوشم آرامشان کنم اما یکباره چنان غافلگیر شده اند که هنوز گیج اند . نمی توانم به خویش این تلنگر را بدهم و بگویم : بنویس .  چرا که کلمات چنان شتاب زده و سراسیمه در فضای خیالم چرخ می زنند که هیچ کدام دُم به دست نمی دهند و به رقص آمده اند .

در سکوتِ تیره و آرام باغستان هایِ بسترِ یک رودخانهِ تاریک در نیمه های شب ، نزدیکی های سحر ناگهان مرغی ناشناس که آشیانش را گم کرده : باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه ، جور دیده مردمان را ، می دهد پیوندشان با هم ، می کند از یاس خسران بار آنان کم ، می نهد نزدیک با هم آرزوهای نهانشان را”  (2) .

آمده تا شعله کشد در این تن خسته ، جانب دوستی انسان با طبیعت را از سر گرفته تا شرح هجران را این مرغ بیدل مختصر کند .

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است ، نوروز یک جشن ملی ست اما آن را همه می شناسند که چیست ! بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید . پس به تکرار نیازی نیست ؟ چرا هست ! در علم و ادب تکرار ملال آور است لیکن احساس تکرار را دوست دارد و با تکرار جان می گیرد . نوروز داستان زیبائی ست که در آن ؛ طبیعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند . قرن های دراز است که نوروز بر جشن های جهان فخر می فروشد این بدان جهت است که نوروز یک قرارداد مصنوعی و یا یک جشن تحمیلی نیست بلکه روز شادمانی زمین و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر آغاز “.  جشن های دیگر غالبا انسان ها را از کوچه و بازار ها در میان اتاق ها و زیر سقف ها جمع می کند در فضای روشن از چراغ و لرزان از دود و آراسته از گل های مقوایی و … می برد اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته به دامن آزاد و بیکران طبیعت می کشاند . گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هیجان و آراسته با شکوفه ، سبز و معطر از بوی باران ، بوی پونه . . .

در آن هنگام که مراسم نوروز را بر پا می داریم گویی خود را در همه نوروز هایی که هر ساله در این سرزمین برپا کرده اند ، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان رژه می روند . نوروز عیاشی و” بی خودی” نبوده است . اعلام ماندن ، ادامه داشتن و بودن این ملت بوده است و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده همواره در گسستن آن می کوشیده است .

مسلما اولین روز بهار ، سبزه ها ” روییدن ”  آغاز کرده و رود ها ” رفتن ” و شکوفه ها ” سر زدن ” و جوانه ها ” شکفتن ” . این یعنی نوروز . نوروزی که با جانِ ملیت زنده بوده ، روح مذهب نیز گرفته است . سنت ملی و نژادی ، با ایمان و عشق نیروی تازه ای که در دل های مردم این سرزمین برپا شده بود پیوند خورد و محکم گشت .

گویی خداوند هم تاکید بر برپا داشتن  نوروز داشته است آنجا که می فرماید : قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ، بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است .  (3)

در اندرون خانه بودم ناگهان ندایی سر داد ، کنجکاو شدم ، پدرم بود که شاهنامه می خواند که :

ز یاقوت سرخ ست چرخ کبود /  نه از آب و گرد و نه از باد و دود

به چندین فروغ و به چندین چراغ /  بیاراسته چو  به  نوروز  باغ

روان اندرو گوهر دلفروز / کز او روشنایی گرفته ست روز

ز خاور بر آید سوی باختر / نباشد از این یک روش راست تر   (4)

کمی آن طرف تر برادرم را دیدم گلستان در دست می گفت :

به بازوان توانا و قوت سر دست/  خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست

بنی آدم اعضای یکدیگر اند /  که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار /  دگر عضو ها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی . . . (5)

و من همچنان به اصوات آنان گوش فرا می دادم . از طرفی احساسات ناسونالیستی تا آن قله ها ی رفیع بالا می رفت و به خویش مفتخر می شدم و از طرفی دیگر به یاد نهج البلاغه آن حضرت می افتادم که می فرمود : ملت دو گروه اند : یا در خلقت با تو برابرند یا برادر دینی تو اند (6). در هر صورت با توجه به این که در این ایام جان بخش هستیم شایسته تر آن است افکار نو و کار آمد تر را در فضای ذهن مان پرورش دهیم و از هر نوع تفکر منفی و متحجر بپرهیزیم . و به طور حسابی علاوه بر خانه تکانی ، وجود خویش را آراسته کنیم تا آن شاعر بلند اندیش بر ما خورده نگیرد که می گفت :

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم / گَردی نستردیم و غباری نستاندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند / ما این خرک لنگ زجویی نجهاندیم

طوفان بتکاند مگر “امید” که صد بار / عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم (7)

حال ای دردمند ِ آگاه جامعه که هنوز  همانند آن افراد ی که کماکان سر در آخور کشیده اند ،  قربانی جهل شرک و در بند جور نمرود نیستی ! و همچنن برای مصالح محافظه کارانه خویش دست به توجیه آّبرومندانه نمی زنی و حقیقت را برای آن داشته و نداشته هایت ذبح شرعی نمی کنی ، بدان  :

در کنار لباس های رنگین ؛ کهنه پوشانی عریانند ! در کنار غذا های لذیذ و چرب ، سفره هایی خالی از نانِ خشک اند! در کنار خنده های قاه قاه ، اشک هایی بی صدا سوغاتی غم برای چشم اند ! خبر داری که پدری آنقدر دیر به خانه می آید که کودکان او دستان خالی اش را نبینند ؟ شنیده ای که دخترکی با چشمانی پر از حسرت هر روز ساعتی پشت چند ویترین عروسک فروشی می ایستد ؟ ندیدی که پشت نگاه دختر معصوم گل فروش ، نگاه های پر از خنجر بی غیرتان نهفته ؟ می بینی همه دکان ها مملو از جمعیت اند و اکثر مغازه ها پشت ویترین نوشته اند ” قیمت ها مقطوع است ” ! تنها آن دسته از این نگاه معنی ” ندارم ” را خوب می فهمند . . . روز ها به تندی در گذر اند و مشام ما پر است از عطر نوید آمدن نوروز .  یادت نرود با همه باید خوشحال و خرم باشیم در این ایام وگر نه در انزوا لذت بردن نه سخت است و نه با ارزش . و من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نکند .

اندوهت را به بادها بسپار ! واپسین روزهای زمستانت بخیر ، دوست چهار فصل من ،  آرزو می کنم آخرین نفس باد زمستانی ، غم های کوچک و بزرگ زندگی ات را با خود ببرد و شکوفه های بهاری ،  کلبه ی آرزو هایت را پر کند .

ایدون باد ، ایدون تر باد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 (1)دیوان غزلیات شمس ؛ مولانا ، غزل 549

(2) دیوان اشعار ؛ علی اسفندیاری

(3) قرآن کریم ؛ سوره عنکبوت ، آیه 20

(4) شاهنامه فردوسی ؛ گفتار اندر آفرینش آفتاب ؛ آغاز کتاب

(5) گلستان سعدی ؛ باب اول در سیرت پادشاهان

(6) نهج البلاغه ، خطبه 32 – حضرت علی (ع)

(7) دیوان اشعار ، مهدی اخوان ثالث

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

عرفان امرایی در گفته :

درود محمد جان
کسب فیض کردیم

[پاسخ]

رضا علیزاده در گفته :

درود بر دوست خوبم منصوری عزیز،قلمت نویسا باد،استفاده کردیم.
ای کاش همه ی اغنیاء و کهنه پوشان سرزمینمان این ایام بر سر سفره ای مملو از مهر و وفا و محبت و انسانیت و نوع دوستی با طعم شیرین نوروز دور هم گرد می آمدند و تلخی هارو برای چندلحظه ای به فراموشی می سپردند…

[پاسخ]

محمدرضا در گفته :

احسنتم جناب منصوری،مستفیظ شدیم

[پاسخ]

وپایان این قصه سردوسپید سبز خواهد بود ،بسیار عالی بود

[پاسخ]

مبین یارمحمدی در گفته :

درود بر دوست عزیزم محمد جان،،،بازم مثل همیشه مارو با قلم زیبازیت ب فیض رساندی…..خیلی شیوا و بلیغ بود

[پاسخ]

میثم منصوری در گفته :

درود بر محمد عزیز

[پاسخ]

سید محسن مستوری نوش آبادی در گفته :

حسنتم جناب منصوری،مستفیظ شدیم کسب فیض کردیم

[پاسخ]

امیرحسین گراوندنیا در گفته :

بسیار عالی تشکر از دوست خوبم اقای محمد منصوری

[پاسخ]

یوسف منصوری در گفته :

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم / گَردی نستردیم و غباری نستاندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند / ما این خرک لنگ زجویی نجهاندیم

طوفان بتکاند مگر “امید” که صد بار / عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

آفرین بر محمد که آینه مشکلات مردم شده و آنها به نه نحو احسن بازتاب می دهد .
مایه افتخار همه ما هستی
به امید موفقیت های روز افزون

[پاسخ]

مصطفی پیری در گفته :

سلام جناب منصوری.از تلفیق متون بهره ها بردیم.زیبا بود

[پاسخ]

کمیل عبدی لر در گفته :

سلام. آفرین محمدمطلب خیلی خوبی بود.عیدپشاپیش برشماوهمه همشهریان عزیزم مبارک!

[پاسخ]

سیروس منصوری در گفته :

احسنت بر پسر دلبندم ،امید وارم که روزبه روز شاهد دانش افزایی وپیشرفت ورشد تعالی شما باشم وهمیشه قلم وافکارت رادرجهت قرب الهی ورسیدن بهکمالات انسانی معطوف دارید.

[پاسخ]

درود آقای منصوری. بسیار زیبا و عالی بود

[پاسخ]

متن نو و جالبی بود،
با آرزوی موفقیت، برای شما.

[پاسخ]

میثم فیضی در گفته :

درود بر جنابعالی و خوش آمد به بهاری زیبا

[پاسخ]

آدینه وند در گفته :

سلام جناب منصوری بسیار عالی بود مثل همیشه…درود برشما

[پاسخ]

سلام و درود بر شما برادر عزیز و فرهیخته…..

ان شاءالله همه ما علاوه بر خانه تکانی ظاهری به خانه تکانی درون هم بپردازیم……

و به یاد داشته باشیم بسیارند خانواده هایی که از شرایط ابتدایی زندگی هم محروم هستند…….

تا جایی که بتوانیم دلی را شاد کنیم برای راحتی وجدان خودمان صرفنظر از هر دین و مسلکی ……

فقط برای انسانیت

و فقط برای انسانیت

[پاسخ]

درود بر شما. زیبا بود.
زنده باشین

[پاسخ]

قلمتون زیباست
انشاءالله موفق و پاینده باشید
و شاهد پیشرفت روز افزونتان از همه جهات باشیم

[پاسخ]

زهرا میرزایی در گفته :

تشکر از پویایی نگاشته و نکته سنجی شما

[پاسخ]

سعید قبادی آدینه وند در گفته :

باید فکر های نو را جایگزین فکر های کهنه کرد که بحق این امر به وضوح در مطلب فوق مبسوط گردیده است .
آفرین بر پسر عمه مهربانم
تو راه می دانی در تاریکی …

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :