کد خبر : 888
تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,471 بازدید

ما بیش از صفر و یک بودیم!

ما بیش از صفر و یک بودیم!   شهناز خسروی: دلم تنگ است. دلم برای روزها وشب‌هایی تنگ است که هم‌چنان که زمان، کودکیم را می‌بلعید، خاطره‌ها از سرپنجه‌های سردش سر می‌خوردند و می‌رفتند در تهِ تهِ حافظه‌ام تا بمانند برای همیشه، تا باد آن‌ها را با خود نبرد… و نبرده است هنوز… دلم برای […]

ما بیش از صفر و یک بودیم!

 

شهناز خسروی:

دلم تنگ است. دلم برای روزها وشب‌هایی تنگ است که هم‌چنان که زمان، کودکیم را می‌بلعید، خاطره‌ها از سرپنجه‌های سردش سر می‌خوردند و می‌رفتند در تهِ تهِ حافظه‌ام تا بمانند برای همیشه، تا باد آن‌ها را با خود نبرد… و نبرده است هنوز…

دلم برای همه‌ی آن شب‌ها و روزهای خوب تنگ است. ابرها و ستاره‌ها اسباب بازی‌هایم بودند. شب‌ها با ستاره‌ها «جویلون» بازی می‌کردم. خطی فرضی میان دو ستاره می‌کشیدم و شّتّرّق ق ق … می‌کوبیدمشان به هم و همیشه می‌بردم از هم بازی خیالی‌ام. روزها هم «ابرها فکرهای طویلم بودند»، گاه حیوانی پنجه‌هایش را نشان می‌داد،گاه جنی دهن کجی می‌کرد و گاه پری‌ای به رویم لبخند می‌زد.

آری ابرها و ستاره‌ها اسباب‌بازی‌هایم بودند و درخت زبان گنشجک پیر و آن بلندترین شاخه که برفراز آن همه‌ی شهر زیر پایم بود، مأمن وپناهگاه دلتنگی‌هایم. پدر که از پیچ کوچه نمایان می‌شد، بی‌هوا خود را به میان چمن‌ها که همیشه خیس بود پرت می‌کردم. بوی خوش چمن تازه قیچی شده و عطر گل‌های محمدی سرمستم می‌کرد. باغچه‌ها را شخم نزده بودند هنوز…

قهرمان‌هایم ،قهرمان‌های قصه‌های مادربزرگ بودند و ترسم همه از «ملاکت» و «مردیزما» که هیچ‌گاه ندیدمشان… قصه‌گوی اعظم به خانه‌هایمان نیامده بود هنوز…

خانه‌ها آن‌قدر قد نکشیده بودند که وقتی مادربزرگ بر پشت بام خانه‌اش که چند خانه دورتر بود، ظاهر می‌شد و صدایمان می‌کرد، صدایش را نشنویم، که ندانیم تنهاست که باید یکی از ما تنهایی‌اش را پر کند. مادر بزرگ از «ملاکت»های قصه‌های خودش می‌ترسید و چندبار آن‌ها را دیده بود.

مادر بزرگ اگر فقط چند دهه دیرتر به دنیا می‌آمد، تهنایی‌اش را برایمان، اس.ام. اس[پیامک] می‌کرد و مجبور نبود از آن‌همه پله بالا بیاید و هی به خودش فوت کند.

گراهام بل تلفن را اختراع کرده بود ولی به مادر بزرگ نرسیده بود هنوز…

شب‌نشینی‌ها به راه بود و «چِکّه چِکّه»و «چِل سرو» نقل محافل شبانه. چت‌سراها ما را به کنج اتاق‌هامان نرانده بود هنوز…

پاسخ پرسش‌ها در کتاب‌ها بود و نزد معلم‌ها. به جای سرچ‌کردن در فضای مجازی، فکر می‌کردیم و پرسش. وب ۲ تنبل و پر توقع‌مان نکرده بود هنوز…

ما بیش از صفر و یک بودیم، باهویت‌هایی که چند پاره نشده بود، با سرهایی که بر شانه‌های خودمان استوار بود. سر دخترکی بر شانه‌های آنجلینا جولی نبود و یا سر پسرکی بر شانه‌های تام کروز… کسی اسکیزوفرنی هویتی نداشت.

فرهنگ سایبر ما را تعریف نکرده بود و آپاراتوسی به نام فیس بوک به چهره‌هامان ماسک نزده بود هنوز …

در اتاقک شیشه‌ایم در میان صفر و یک‌ها شناورم. یوزرنیم و پس‌ورد هویت واقعی‌ام را سیو می‌کنم تا از هارد حافظه‌ام دیلیت نشود… تا باد آن‌ها را با خود نبرد…

دلم تنگ است. دلم برای همه‌ی آن روزها و شب‌های خوب تنگ است.

منبع : سیمره

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مرتضی قا در گفته :

از وقتی یخچال کشف شد دیگر کاسه همسایه ها هم قطع شد دیگر بهانه ای برای شریک کردن دیگران با خوشیهایمان نداریم. و تنهایی باعث شده که خوشیهایمان را با ناراحتی بگذرانیم

[پاسخ]

جواد پاسخ در تاريخ شنبه ۲۲ بهمن , ۱۳۹۰ ۱۷:۱۷:

وجدانا از خنده روده بر شدم ./ جدا از وقتی یخچال کشف شد کاسه همسایه بی کاسه…. قشنگ گفتی

[پاسخ]

روح حاکم پاسخ در تاريخ سه شنبه ۲۵ بهمن , ۱۳۹۰ ۰۰:۱۶:

من همونی هستم که روحم توی اتاقت حاکمه
مدتیه قلم میزنی چه خبره؟؟!!!!!

[پاسخ]

آدم برفي پاسخ در تاريخ دوشنبه ۱ اسفند , ۱۳۹۰ ۰۹:۴۰:

با درود به خواهر زاگرسي ام، شهناز خسروي

[پاسخ]

روح حاکم پاسخ در تاريخ سه شنبه ۲۵ بهمن , ۱۳۹۰ ۰۰:۲۰:

مرتضی جان به نظرت اگر نگارنده یه خوردروی پرادو با یه آپارتمان پنج طبقه و 10 واحده و …. داشت بازهم طبع ادبیش گل می کرد و به یاد گذشته ساده اش می افتاد یا همواره به فکر ساخت طبقه ششم و … بود؟؟!!!!!!!

[پاسخ]

ابراهیمی در گفته :

درود بر نگارنده
برنامه های تلویزیونها و ماهواره ها ما را از شب نشینی و سر زدن به اقوام باز داشته است

[پاسخ]

ابراهیمی در گفته :

آفرین بر نگارنده

[پاسخ]

شهروند در گفته :

خدا وکیلی بسیار عالی بود خانم خسروی برای لحظاتی رفتم دوران کودکی

[پاسخ]

يارمحمدي در گفته :

واقعا؟

[پاسخ]

زال پور در گفته :

گر به هیچ عاشق می شوم
عاشق هیچ می شوم
که مبادا باز دلم بشکند. . .

[پاسخ]

ازادبخت از تهران در گفته :

دروود بر خانم خسروی متنت قشنگ بود ……….

[پاسخ]

هفت کو آقا محمد خان نور علی در گفته :

کاش تاریخ را برگردانیم وچون پدرانمان محبت رابا مردم بودن احساس میکردیم

[پاسخ]

مروا در گفته :

نمیدانم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روباه دم بریده قصه های “دایاله” ما نسلشان منقرض شده است اما
روباه های قصه دیگران سر از” شازده کوچولو “در می آورند
که پر خواننده ترین کتاب جهان می شود.

می دانم چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

سارا در گفته :

خو بی

[پاسخ]

ارش در گفته :

مخسی

[پاسخ]

جواد در گفته :

واقعا که!! خانم خسروی بدبختی اینجاست هویت قشنگ وصداقتمون هم عوض شد! دستت درد نکنه خانم خسروی خیییلی گل گفتی

[پاسخ]

احمد آزادبخت در گفته :

با سلام خدمت شما با تشكر از متن بسيار خوب شما . شما الان تهران تشريف داريد يا كوهدشت؟

[پاسخ]

روناک از کردستان در گفته :

در این تاریکی دهان گشوده بر همه چیز دستم پی دلم می گردد و دلم پی تو

[پاسخ]

vesta در گفته :

moteasefam hanuz fonte farsi ro nasb nakardam
matlabet ham ziba bud va ham harfe dele hamamuno zadi talangore ghasgangi be ma 3 ta zadi bekhosus un ghesmate madarbozorg man ke ashkam dar umad!

[پاسخ]

دكتر.ك در گفته :

خانم خسروي گل گفتي _واقعاكه دلبسته به سكه هاي قلك بوديم ؛دنبال بهانه هاي كوچك بوديم ،روياي بزرگ شدن خوب نبود -اي كاش تمام عمر كودك بوديم

[پاسخ]

دینا از دلفان در گفته :

مرسی خانم خسروی خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

علیرضا .م در گفته :

متن قابل تأملی است امیدوارم دلتنگی ایشان بزودی برطرف شود و با دلی شاد و با نشاط نگارش جدیدی بنگارند و مطالعه کنیم

[پاسخ]

کونانی ح در گفته :

کاش میشد همچوآواز خوش یک دوره گرد….زندگی را باردیگر با عزیزان دوره کرد

آری خانم خسروی آدم هم آدمای قدیم….

[پاسخ]

لیلا رشیدیان در گفته :

درود بر شما و قلم زیبا تون،واقعا زیبا و تاثیر گذار بود.

[پاسخ]

سلمان در گفته :

میشود بین سنت و مدرنیته پل زد. پسوردمان بشود چکه چکه تا حدس بزنیم!
وبلاگهایمان کوهدشت را بشناساند، سایتهایمان از اصالت کوهدشتیمان دم بزند میرملاس قشنگ است.
درد های شهرمان را در فضای سایبر بنویسیم
خلاصه میشود در میان صفر و یک لک بود و لک ماند

[پاسخ]

ali پاسخ در تاريخ یکشنبه ۳۰ بهمن , ۱۳۹۰ ۰۰:۱۲:

آورین

[پاسخ]

گل مريم در گفته :

فقط قبادي

[پاسخ]

ليلا در گفته :

خانم خسروي با تشكر از متن قشنگتون من چند بار متن شمارو خوندم خيلي جالب بود ياده مادربزرگم افتادم و همون لحظه واسش فاتحه فرستادم.

[پاسخ]

حقیقت در گفته :

درود برشما خانم خسروی،حرف دل همه مون بود امید واریم مانا وشاداب بمانی ،استفاده کردیم یه لحظه به بحر کودکیمان رفتیم وقصه های شیرین مادر بزرگا رو مرور کردیم باورکن اونا که رفتن دیگه هیچوقت نمیان وما هرگز چهره مهتاب اونارو نمی بینیم .

[پاسخ]

احساس در گفته :

آفرين خانم خسروي.خيلي وقت بوداشك توي چشمام جاري نشده بود مارا به يادخاطرهاي كودكي بامادرومادربزرگ انداختي افسوس كه هيچ كدوم نيستندودنياي مدرنيته وماشيني امروزباماكاري كرده كه فرصت فكركردن به آنهارانداريم

[پاسخ]

س.طهماسبی در گفته :

سلام خانم خسروی ، نیازی نیست یوزرنیم و پس‌ورد هویت واقعیتان را سیو ‌کنید تا (از هارد حافظه تان دیلیت نشود… تا باد آن‌ها را با خود نبرد…)هویت شما اورژینال است و در گذر زمان نو به نو update شده و بدون شک در هر حافظه ای مانا و پایدار است.
ممنون از متن زیبای شما

[پاسخ]

ادینه در گفته :

افرین خانم خسروی @خوشحالم که در بهبوهه تبلیغات منفی علیه کوهدشت و کوهدشتی این نوشته های ناب را با قلم یک کوهدشتی میخوانم باشد شاید دیگران با خواندن این دلنوشته ها تصور مثبتی از کوهدشت پیدا کنند .

[پاسخ]

با سلالم دستت درد نکنه جالب بود از کودکی فریاد پشت بام تا اس ام اس یوزرنیم پس ورد حالا کجا رو دیدی ببینم عصر بدی جه بشه

[پاسخ]

ابراهیمی از تهران در گفته :

خانم خسروی متنتون بسیار زیبا بود. منتظر متن های بعدی شما هستیم

[پاسخ]

فردین ک در گفته :

خانم خسروی
ضمن عرض سلام متن شما به دل نشست ولی از ناامیدی فاصله بگیر

[پاسخ]

قشنگ بود مرسی شهناز خانم

[پاسخ]

شهبازی در گفته :

با عرض سلام , مرسی از متن واقعا زیباتون . فِلك تخت ئو بختِ كي نَشيواني شودي كي نَكردي وَ پشيماني!

[پاسخ]

مونا گراوند در گفته :

آن روزها مکالمه با خورشید دفترچه های ذهن کوچک مرا سرشار خاطره میکرد ، امروز پاره است آن سیم ها
که دلم را تا آسمان مخابره میکرد.. با من تماس بگیر خدایا حتی هزار بار ، وقتی که نیستم لطفا پیام خودت را…

[پاسخ]

محمدجواد محمدزاده از مازندران در گفته :

مرسی

[پاسخ]

مازندران در گفته :

قشنگ بود

[پاسخ]

حمداله کوشکی در گفته :

هم ولایتی عزیز
کوهدشت زیباترین فصل کتاب من و توست و نابترین شعر لحظه هایمان ؛ باور کنیم با وجود همه تضادهای عصر یخی ، هنوز می شود ؛ پدر آب بدهد و مادر آش و کشک لذیذیمان را بپزد و میشود امین و اکرم در نیمه های یک شب به ظاهر ظلمانی به شمردن ستاره های امید شهرمان بنشینند و آنسوی منیت ها اگر روزنه ای در سد پیشرفت شهرمان ایجاد شده باز پتروس وار فکر نجات دیگران خواب را از چشمایمان بگیرد ؛ اما این همه نیازمند عزم راسخ من و تو و ماست که باید تصمیم کبری بگیریم و اگر گاومان مع مع و بزغاله مان بع بع می کند به قصد رسیدگی به آنها با حسنک وارد طویله بشویم هر چند اشکالی ندارد که اگر به موهایمان ژل زده باشیم و هنوز بایستی بدانیم که شعر و فال چهل سرو بر تمامی شعرهای دیگر فخر می فروشد

[پاسخ]

بنفشه پاسخ در تاريخ شنبه ۲۹ بهمن , ۱۳۹۰ ۲۳:۰۶:

بسیار زیبا و دلنشین بود .هم نظر شما و هم متن خانم خسروی

[پاسخ]

AGE IN DAFE PAIAMARO PAK KONI HAK MISHID JAVAD

[پاسخ]

محمدی در گفته :

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

علی دایی از قم در گفته :

خانم خسروی واقعاً زیبا بود ای کاش زمان یکبار دیگر به عقب برمی گشت.
شما در کوهدشت زندگی می کنید یا ؟

[پاسخ]

مرتضي از كتابخونه در گفته :

سلام به همه
و تشكر از خانم خسروي
خوشحالم كه هنوز كسايي هستند كه به اين چيزا اهميت ميدن
اين قصه ها اين زيبايي ها همه دارن از بين ميرن به خاطر اينكه خودمون ميخوايم. مطمئنا اكثر عزيزاني كه اين ديدگاه ها رو نوشتن همه تاريخ تولدشان دهه شصت و پنجاه باشه.
حتما بين آشنايان و نزديكانمون بچه هاي دهه هاي بعدي هم داريم. به دنياي اونا كه دست پرورده خود ماها هستند دقت كنيد. كسايي كه يه جورايي از ما الگو گرفتن. ماها بهشون ميدون داديم. دوستي از رواله قصه داياله گفت. گفتن چرا رواله از قصه شازده كوچولو سر در آورده. چون كه ما به جاي شنيدن و تبليغ رواله قصه داياله ميايم از شازده كوچولو تعريف ميكنيم از نوشته هاي آنتوان دو سنت اگزو پري ميگيم. نه از صفا و صميميت قصه مادربزرگ ها. شازده كوچولو هم شايد زاييده ذهن پدربزرگ آنتوان دو سنت اگزو پري بوده ماها چرا قصه پدربزرگ مادربزرگ هامون رو ننوشتيم؟. ما ننوشتيم و باعث شديم به فراموشي سپرده بشن. ما زبان يا گويش يا هرچه كه هست لكي رو ميگم داريم با فارسي حرف زدن به بچه هامون از بين ميبريم. اونوقت چطور انتظار داريم كه بدونن رواله و يا داياله يعني چي؟ تكنولوژي هايي كه اين همه بهشون لعنت ميفرستيم به خاطر راحتي ما هستند. نه براي اينكه اصل هاي زندگيمون رو فراموش كنيم
همه اين چيزاهارو همه ميدونيم ولي عمل كردن مهمه. عزيزان بيايد به جاي لعنت فرستادن بر تاريكي شمعي روشن كنيم.
بيايد سنت هاي قشنگمون رو حفظ كنيم و اونارو فداي چيزايي كه اين روزا مد شده و همه سنگ با كلاس بودن رو به سينه ميزنن نكنيم
دوستان نا ديده گرفتن سنت هاي قشنگ خودمون آخر بي كلاسيه
براي همه بهترين هار آرزو دارم
ياعلي

[پاسخ]

علی ابراهیمی در گفته :

با سلام وتشکر از متن بسیار زیباتون. باید عرض کنم مدرنیته که میشه گفت یه اپیدمی بدون درمانه تمام دنیا رو درگیر گرده ما هم جزیی از این دنیایم. مدرنیته بیماری نیست میشه به عنوان یه فرصت برای پیشرفت ازش استفاده کرد ولی اگه به مقابله با اون بپردازیم چیزی جز شکست نصیب ما نمیشه. همونطوری که تجربه ثابت کرده سیستم های که با اون مخالفت کردن یا دچار نوعی غلط از مدرنیته شدن یا دچار تحجر.

[پاسخ]

S.P.Amraey در گفته :

بادورود به بانوی ایرانی

کلمه کلمه متن زیبایت همچون نژاداصیلت ناب ناب است ؛سپاس گزارم وافتخار میکنم بانویی همچون شما که در ناز ونعمت بزرگ شده اید با این واژگان عجین هستید.در این تکاپوی امروزی افراد پیدا میشودکه یا از روی نادانی وبی سوادی یا عقده های شخصی کامنت هایی میگذارندکه …..اشکالی ندارد،شما ناراحت نشوید به کارتان ادامه بدید تا کور شود آنکه نتواند دید.

[پاسخ]

مرتضی قا در گفته :

رو در روی علف های روییده بر دیوار حاشیه می ایستم و به همه گناهان خود اعتراف می کنم بخشیده خواهند شد به یقین، می دانم علف ها بی واسطه با خدا سخن می گویندویادی کنیم از استاد پناهی

[پاسخ]

ebr_ahmadinia در گفته :

با سلام به اين بانوي بزگوار .
لحظاتي ياد خاطره كودكي در جلو يچشماهيم گذشت و بغض غريبي در غربت برجانم افتاد با تمام سادگي قشنگ بود من سالها كه از ديار خود دور هستم . دوست دارم به جاي زنگ موبلم با خروس يا همان (كلشير ) بيدار شوم الان در حال حضر ملاكت – مرديزما كم نداريم و لي داسناهاي مادر يرزگم با عناوين يا شده خاطري شده كه هر روز آرزو ميكنم كه اون دوران برگردم .

[پاسخ]

سارا در گفته :

سلام خانم خسروی
چشمایه شما چقد شبیه منه!!!!!!!!!!!
مامان منم کوهدشتیه و هم فامیلی شما
شاید شما یه جورای با من نسبتی دارید!!!!!!!!!!!!
خوشحال میشم بیشتر باهاتون آشنا بشم

[پاسخ]

زهرا آزادبخت در گفته :

خانم شهناز عزیز تو یک افتخاری…”ملاکت” و “مردیزما” که هیچ وقت ندیدیمشان..عالی بود.

[پاسخ]

جعفر سوری لکی از کوهدشت در گفته :

در کوچه بازار این شهر سکوتی عجیب ما را به به سمت پیچ بینهایت میکشاند که گویی نفرین شدگانیم مری خانم شهناز

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :