کد خبر : 9003
تاریخ انتشار : ۱۷ شهریور ۱۳۹۱ - ۲۱:۴۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 188 بازدید

شعر ایران

  حرف که می‌زنی انگارسوسنی در صدایت راه می‌رودحرف بزنمی‌خواهم صدایت را بشنومتو باغبان صدایت بودیو خنده‌ات دسته کبوتران سفیدیکه به یکباره پرواز می‌کنند .تورا دوست دارمچون صدای اذان در سپیده دمچون راهی که به خواب منتهی می‌شودترا دوست دارمچون آخرین بسته سیگاری در تبعید .تو نیستیو هنوز مورچه‌هاشیار گندم را دوست دارندو چراغ هواپیمادر […]

 

حرف که می‌زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می‌رود
حرف بزن
می‌خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده‌ات دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می‌کنند .
تورا دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می‌شود
ترا دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری در تبعید .
تو نیستی
و هنوز مورچه‌ها
شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما
در شب دیده می‌شود
عزیزم
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد
از ریل خارج نمی‌شود .
و من
گوزنی که می‌خواست
با شاخ‌هایش قطاری را نگه دارد .
 

غلامرضا بروسان

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مهدی دوست محمدی در گفته :

هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد
از ریل خارج نمی‌شود .
و من
گوزنی که می‌خواست
با شاخ‌هایش قطاری را نگه دارد .

تشکر از دبیر سرویس ادبی

حرفی بزن

چراغ هواپیما را نشانم بده

و یکباره پرواز را

به کمر بند ببند!

لطیف آزادبخت در گفته :

شعرقشنگی است . با تشکر از مرتضای شاعر .

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :