کد خبر : 9340
تاریخ انتشار : ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 494 بازدید

“ماه مهر” در دوراهی اشتیاق و اندوه / به مهمانی “سرخه مهر” برویم

  به گزارش میرملاس نیوز؛ مهمانی دانش آموزان روستای “سرخه مهر” و “باخ” در آستانه آغاز سال تحصیلی جدید روی دیگر ماه “مهر” است، روی دیگری که ماه مدرسه را در دو راهی اشتیاق و اندوه قرار می دهد. به نقل از مهر، پیش از این در گزارشی با تشریح عمق محرومیت در روستای “سرخه […]

 
به گزارش میرملاس نیوز؛ مهمانی دانش آموزان روستای “سرخه مهر” و “باخ” در آستانه آغاز سال تحصیلی جدید روی دیگر ماه “مهر” است، روی دیگری که ماه مدرسه را در دو راهی اشتیاق و اندوه قرار می دهد.

به نقل از مهر، پیش از این در گزارشی با تشریح عمق محرومیت در روستای “سرخه مهر” در ۷۵ کیلومتری شمال کوهدشت پرداخت و مسئولان را متوجه این موضوع کرد که دانش آموزان این روستا به علت نبود مدرسه راهنمایی نمی توانند از خط مقطع ابتدایی عبور کنند و این محرومیت اجازه نمی دهد پای شوق آموختنشان جلوتر برود.

انتشار این گزارش  و بازتاب وسیع در رسانه های مختلف و همچنین در میان مسئولان باعث شد تا جمعی از هنرمندان و فعالان رسانه ای کوهدشت برای دیدار دوباره با کودکان “سرخه مهر” راهی جاده ها شوند.

مینی بوس را بر مسیر راهی ویران تحمیل می کنیم و راه می افتیم. آخرین پیچ جاده نا آرام را نیز جا می گذاریم تا پس از سه ساعت عبور از مسیر پر از چاله و شنی اش به روستای سرخه مهر برسیم.

قبلا اطلاع داده ایم که می آییم و دانش آموزان از دور، دست صمیمیت شان را برای استقبال از ما تکان می دهند. بزرگ تر ها هم آمده اند تا کنار فرزندانشان برایمان حرف ها داشته باشد شاید کسی گوش شنوایی را پیدا کند و به مهمانی این همه حرف بیاورد.

کسی کلید مسجد را می آورد و بهترین جایی که بتوان دور از نگاه داغ آفتاب کوهستان برای جمع دانش آموزان و خانواده هایشان واضح تر و خودمانی ترصحبت کرد، مکان دنج و مقدس مسجد زیبایی است که به همت متولیان امر بنا شده تا عبادتگاه مردم پاک و زلال این منطقه باشد.

چند نفربه نوبت سخن می گویند و آنها سراپا گوش می شوند. ادب بر صورت آفتاب سوخته بچه های اینجا گل انداخته و لبی میان سخنرانی هنرمندان تکان نمی خورد.

 

“میلاد” دانش آموز کلاس سوم جلو می آید و مثنوی بلندی را روان و بی سکته از حفظ می خواند که در آن وصف چهارده معصوم به ترتیب بیان شده است و چقدر کودکی هایمان اینجا پرواز می کند و روی قلبمان رخت می اندازد.

مرد مسنی میکروفن را در دست می گیرد و شعری به گویش شیرین “لکی” از حافظه اش عبور می دهد. شعری زیبا در وصف طبیعت که خودش آن را سروده است.

حسن تقریبا ۲۴ سال دارد، آرام بلند می شود و با بغضی گلوگیر می گوید: من تا پنجم ابتدایی درس خواندم. از من عکس بگیرید و در روزنامه هایتان بنویسید که من دانش آموز زرنگی بودم و می خواستم برای خودم کسی شوم و زخمی از محرومیت روستایم را التیام بخشم اما…و گریه ادامه دردهایش را از گلویش می گیرد و قورت می دهد.

 

 

 

 

هدایایی ناچیز با خود آورده ایم، کیف و دفتر و لوازم التحریر، انگار که شوقشان از دیدن وسایل مدرسه نو اوج گرفته باشد صورتشان گل انداخته و نگاهشان برق عجیبی می زند؛ یکی یکی زانوی شرم ستون می کنند و بی زمزمه کوچکی پیش می آیند و هدیه هایشان را محکم بر سینه می فشارند و آرام سرجایشان بر می گردند.

غبطه می خورم به رویای درونشان و احساسی که از دیدار لوازم التحریری دست نخورده به نگاهشان جاری می شود، ولی چه حیف که اینجا دفتر مشق مال کلاس پنجم است و بعد از آن باید در حسرت هجی کلمات در کلاس درس راهنمایی ماند.

هدایا را به دلخوشی بچه ها تحویل می دهیم اما آنها از ما می خواهند برایشان مدرسه راهنمایی بیاوریم. آن ها نمی خواهند چنگ ترک تحصیل اجباری برادرها و خواهرهایشان بر صورت آن ها هم زخم بکشد.

 

 

 

 

آنها می خواهند کاری کنیم سال آینده برایشان مدرسه راهنمایی دایر شود و اشتیاق پایان کلاس پنجم در مقطعی بالاتر اوج بگیرد، با کمی تردید قول می دهیم آن قدر صدایشان را صدا بزنیم که بالاخره شیشه سکوت ترک بخورد و آستین همتی بالا برود تا این همه استعداد در این پستوی فراموشی هدر نروند.

لحظات زیبای بودنمان در مسجد روستا را به دست ثانیه می سپاریم و در روستا چرخی می زنیم و خانه های ساخته شده از گل و چینه را از نگاه اندوه می گذرانیم. خانه هایی که با خشم کوچک زلزله ای فروخواهند ریخت تا قصه تلخ بم و اهر با پلک بر هم زدنی تکرار شود و فاجعه انسانی دیگری در گوش محرومیت دیگری مرور شود.

به خانه ای می رسیم که سقف آن بر شانه دو تیرک چوبی بسیار قدیمی لم داده و هر ثانیه ممکن است زانوی پوک تیرک ها خم شود و سقف بر دوپیرزن ساکنش فرو ریزد. مادر و دختر پیری تنها و بی سرپرست در این خانه زندگی می کنند و دلتنگی های کهنه شان را با این سقف پیر کرده اند.

 

 

 

 

سرخه مهر را با تمام اندوهش جا می گذاریم در حالی که هنوز دانش آموزانش رفتنمان را با نسیم دست هایشان تکان می دهند. آنها دست تکان می دهند و ما در این فکر که چگونه حرف هایشان را به گوش مسئولان برسانیم.

ما قول داده ایم اندوه بی مدرسگی شان را بلند صدا بزنیم و همت بلند مسئولان را به سمت محرومیتشان بچرخانیم. ما قول داده ایم بگوییم “مسئولان عزیز! ۶۰ دانش آموز روستای سرخه مهر به همراه دانش آموزان پنج روستای اطرافش از شما مدرسه راهنمایی و متعاقب آن دبیرستان می خواهند چرا که آنان هم مثل بچه های شما دوست دارند درس بخوانند”.

بعد از سرخه مهر به روستای “باخ” می رویم که دو کیلومتر بعد از سرخه مهر مرکزی، در پستوی فراموشی دیگری پنهان شده است. روستایی ویران تر از آن چه در تصور کسی جا بگیرد.

برتپه ای مشرف بر آبادی ویرانش می ایستیم و کسی را به دنبال دانش آموزانش می فرستیم. اینجا نیز ۲۴ دانش آموز دارد که یکی یکی سر از خانه های فرسوده بیرون می آورند و آفتاب سوختگی صورت هایشان را به ما نزدیک می کنند.

 هدایای در نظرگرفته آن ها را هم می دهیم و رنگ خوشحالی بر چهره شان گل می اندازد. چوپانی که می گوید ۲۰ سال دارد و یک کلاس درس خوانده است شرم چهره اش را گاه برمی گرداند و گاه روبروی ما لبخند می زند.

صدایش می زنم و کیفی را بر شانه اش می آویزم و چند دفتر و مداد به دستش می دهم. شاید حالا این چوپان جوان بر دفترش دراز کشیده و هرچه که دلش می خواهد را بدون دیکته برآن می نگارد و برای کلاس یکمی که کنار کودکی هایش جامانده است، لبخند می زند.

از آن ها نیز خداحافظی می کنیم و آن ها هم تنها چیزی که از ما می خواهند مدرسه ای در روستای سرخه مهر است تا آنان نیز تحصیل را زیر سقف ساده اش ادامه دهند.

اینجا در مهمانی کودکان روستا در آستانه سال تحصیلی جدید هنوز هستند کودکانی که در هراس بریدن زنجیر کلاسهای درس و مدرسه اند، کلاسهایی که تا پنجم زنجیر شده اند و بعد از آن دیگر هیچ و تمام!

مسئولی می گفت که برای درس خواندن بچه ها باید به مجتمع شبانه روزی که کیلومترها از روستایشان فاصله دارد بروند، من گفتم کمی ساز همت را کوک کنید تا بیش ۶۰ دانش آموز در کنار خانواده شان همراه تحصیل و مدرسه شوند، مدرسه هست، هنوز هم زندگی آواز می خواند، کودکان هم بر اوج اشتیاقند، ملالی نیست جز نیازمندی به کمی همت، به همت شما بی اندازه نیازمندیم!

………………………………………

گزارش و عکس: حشمت الله آزادبخت

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

جناب آقای آزادبخت با این کلام زیبایت واقعا اشک آدم رو در میاری.

کودکی که از زمانی که چشم وا کردم طعم فقر را چشیدم در گفته :

سلام برمدیر جوان و پر تحرک با شهامت پایگاه تحلیلی خبری میر ملاس
الله اعلم از این…

دلسوز تر از همه، خود انسان است و بس
وظیفه ریش سفیدان وبزرگان روستای “سرخه مهر” و “باخ” است که با جسارت خاص از دستگاههای اجرایی بخواهند که برای فرزندانشان یا به تعبیر دیگر گلهای زیبای زندگیشان مدرسه راهنمایی را مجدانه پیگیر باشند.

وظیفه همگان است به این بچه های معصوم کمک کنیم.کمک کردن از طرف استاندارلرستان یا مدیر کل آموزش و پرورش یا نماینده محترم کوهدشت وحومه درمجلس شورای اسلامی جناب آقای ملکشاهی به هر نحوی منت ندارد،وظیفه شان است به طرق مختلف حمایت کنند،اگر مسئولان پیگیر مشکلات مردم نباشند.پس نباید در آن جایگاه خطیر باشند باید جایشان را بدهند به کاردان
من یقین دارم به همت ملکشاهی عزیز روستاهای فوق از نعمت مدارس بالاتر برخوردار خواهند شد
به امید لرستانی با صفا وبدون فقر
بدرود

كريم دوستي در گفته :

سفر به سرخه مهر درکنار گروهی از نخبگان واهالی فرهنگ وهنر ودیدن اشتیاق ادامه تحصیل از پشت نگاه منتظرومعصوم کودکان ازنزدیک برایم یک روز خوب وخاطره انگیز بود.واین گزارش ارزشمند فریادی است از زبان دانش آموزانی که میخواهند محرومیتشان راجار بزنند….به امیداینکه مهر امسال شرایط ادامه تحصیل دانش آموزان راهنمایی سرخه مهر در زادگاهشان فراهم شود.

اسدالله آزادبخت در گفته :

درود براندیشه پاک وزلالت . براستی که بچه های سرخه مهر درانتظار کمی همت هستند آنهم از مدل عمل ونه عدد وارقامی که بر سینه ی صاف کاغذ درآرشیو کمدی فلزی حبس شود.

بهروزپیری در گفته :

باعرض سلام وخسته نباشید خدمت شما جناب ازادبخت
باور حقیر بر اینست که دغدغه ها و نیازهای روح شما که شکل دهنده اید ئولوژی و جهان بینیتان میباشد, فراتر از نیازهای انسانهای تحصیلکرده وبسار نزدیک یا شاید هم مرز انسانهای روشنفکرمیباشد.
بدیهیست که این مهم تلاش مضاعف شما در راستای خدمت به همنوعان و همشهریانتان را میطلبد.
پاینده و برقرارباشید

ف.کوشکی در گفته :

آفرین به شما که به فکر درد و فقر فرهنگی این دیار هستید ، خواهش میکنم دست از این تلاش بر ندارید ،مردم این دیار به وجود انسان های مانند شما نیازمند هستند . خسته نباشید

سلام،

با سپاس از این گزارش. نشانی این گزارش را در وبلاگ می گذارم.

ای کاش مسولیین هرز گاهی به این مناطق سفر و درس خدمتگزاری به مردم و کودکان معصوم سرخه مهر و باغ بالا و پایین را بیاموزند.ما محتاج نگاه پاک این کودکان منتظر به فرداییم

جواد ازادبخت در گفته :

قابل توجه مسولیین اموزش و پرورش و شورای اداری : جلسات شورای اموزش و پرورش و …….شهرستان را در چنین جایی برگزار کنید مطمئن باشید نگاه پاک کودکان سرخه مهر شما را شفاعت می کند . خدا وکیلی گروه گرایی نفعی برا روز حساب و کتاب نداره.

م ابراهیمی در گفته :

با سلام خدمت کلیه دوستان عزیز
بنده با توجه به این که پایان نامه دوره ی کارشناسی ارشدم بررسی وضعیت توسعه روستایی شهرستان کوهدشت بوده با وضعیت نابسامان روستاهای کوهدشت شمالی و از جمله سرخه مهر آشنا هستم. هنگام دفاع از پایان نامه آمار وضعیت توسعه این روستاها را که نمایش می دادم خیلی از اساتید و دانشجویان باور نمی کردند که روستاهایی با این عمق محرومیت هنوز وجود داشته باشند ولی متأسفانه واقعیت دارد و عمق محرومیت بیشتر از آن است که نمودارها و نقشه ها بتوانند آن را بیان کنند. تلخ تر از آن این که برخی مسئولین با سنگ اندازی های مختلف مانع از کارهای پژوهشی در زمینه توسعه این منطقه می شوند. برای نمونه در حال حاضر مقاله ای تحت عنوان بررسی شاخص های آموزشی در روستاهای شهرستان کوهدشت در دست تهیه دارم که برای انجام آن به آمار و ارقام ساده ای ازتعداد مدارس و معلم و دانش آموز نیاز بود ولی متأسفانه به بهانه محرمانه بودن اطلاعات آن را از بنده دریغ نمودند….

حشمت اله آزادبخت در گفته :

بادرود بر دقت وتوجه دوستان عزیز…از جناب امین آزادبخت می خواهم جوابیه ی روابط عمومی سازمان آموزش وپرورش استان برای بنده و جوابیه ی من به ایشان را که هفته نامه ی سیمره هست رو درسایت منتشرکنند….

داريوش جعفري در گفته :

ضمن سپاس از جناب آقای آزادبخت به خاطر انعکاس این خبر.
گروه ماهنامه‌ی پیشوک افتخار می کند که در کنار هنرمندان و خبرنگاران از نعمت زیارت سخه مهر و مردم خوبش بهره‌مند بود.
فقط به مردم فهیم عرض می‌کنم که در جامعه‌ی اسلامی حق دادنی است اما گاهی اوقات مسؤولین به خاطر مشغله‌های مختلف حق دادن به گروهی مستحق را فراموش می کنند. از خدا می‌خواهیم که این مردم متدین و پاک به حقشان برسند.
گروه پیشوک با افتخار تصمیم گرفت به محض چاپ شدن هر شماره تعداد ۱۰۰ جلد مجله به کودکان سرخه‌مهری اهداء ‌نماید.
لازم به ذکر است تصاویر این عزیزان را هم در پیشوک شماره‌ی ۴ و ۵ چاپ کرده‌ایم و هم در سایت پیشوک گزارش تصویری آن موجود می‌باشد.
http://www.pishook.ir

دورود بر شما جناب آزادبخت
باید به این کارتون ادامه بدیم
بچه های سرخه مهر منتظر یاری دستان پر مهر شما و امثال شما هستند

سلام ،آقای آزادبخت درود خدا برجنابعا لی دست مریزاد.قلم توانای شما وبیان مشکلات دانش آموزان محروم از حداقل امکانات تحصیل برای لحظاتی مارا با عمق فقر دانش آموزان محروم این دیار بیشتر آشنا کرد .ان شاالله بتوانیم در حد توان نسبت به رفع گوشه ای هرچند کوچک از این امر مهم اقدام نماییم .نگران جوابیه های کارشناسی نشده مسولین؟؟؟ مربوطه هم نباشید .

کارگاه گرافیک دوشه/ حسین پور در گفته :

||| مدرررررررررررررررررررررررررررررررسه ندارم |||| عجب دردی !!
……………………………………………………………………
سپاس ازاین نگرانی شما دوست من آقای حشمت ا.. آزادبخت
……………………………………………………………………
امیدوارم اینگونه اندیشه های پاک، و همدردی با دغدغه ی اینگونه کودکان بی پناه را همیشه در ذهن داشته باشیم و فراموشمان نشود این تصویر || مدرسه ندارم ||، مربوط به کودکان روستاهای شهر ما هستند” نه افریقا ” و از خداوند بزرگ می خواهم ، صبری بلند به همه ما بدهد که تاب تحمل این نتایج ناکارآمدی مسئولین این شهر ، که دردی کاملن خود ساخته است را داشته باشیم..
……………………………………………………………..
سپاس از ارائه جدید ، گزارش تصویری “سرخه مهر” انشاا.. که ادامه داشته باشد.

قاسم نوری در گفته :

باسلام وتقدیر جهت طرح موضوع
به تصویر کشیدن سرخه مهر درواقع بیانیه ایست که تعهدوعلاقه دانش آموزان روستایی به آینده و علم آموزی،با توجه به شرایط مالی (فقر)، رانشان میدهد پس امید داریم که دستاندرکاران ، زمینه رشد و شکوفایی فرزندان عزیز لرستان به ویژه سرخه مهر ودیگر روستاییانی که در معرض این شرایط مهلک قرار گرفته اند را دراین زمینه مساعد نمایند.
به امید سرافرازی لرستان عزیز

حشمت اله آزادبخت در گفته :

اصلاحیه:

این هم جوابیه ی روابط عمومی محترم آموزش و پرورش لرستان:

۱- دانش‌آموزان مقطع ابتدایی روستای سرخه‌مهر در سال تحصیلی ۹۱-۹۰ تعداد ۲۴ نفر بوده که ۸ نفر از آنان در پایه‌ی پنجم تحصیل کرده و با توجه به استقرار نظام جدید آموزشی برای سال تحصیلی ۹۲-۹۱با ثبت در سیستم « سناد « در پایه‌ی ششم ابتدایی ثبت نام و ادامه‌ی تحصیل خواهند داد.
۲- در کلیه‌ی مناطق عشایری باوجود ۱۰ نفر دانش‌آموز مقطع راهنمایی، اقدام به تشکیل کلاس ضمیمه‌ی مدارس ابتدایی نموده…
۳- هم‌چنین قابل ذکر است که در سال تحصیلی ۹۲-۹۱ هیچ‌گونه خروجی دانش‌آموزان در مقطع ابتدایی در حوزه‌ی عشایری مشاهده نشده است.
۴- فاصله‌ی روستای سرخه‌مهر با مرکز شبانه روزی «هومیان» ۵۵ کیلومتر است که مشکلی برای ادامه‌ی تحصیل دانش‌آموزان یادشده (سرخه مهر)وجود ندارد.
واما پاسخ بنده به روابط عمومی آموزش وپرورش استان. فقط خوانندگان عزیز لطف کرده و شماره‌های پایین را به ترتیب، با فلش مقایسه به شماره‌های بالا وصل کنند:
۱- درسال تحصیلی ۹۱-۹۰ تعداد ۵۵ دانش‌آموز در روستای سرخه‌مهر مشغول به تحصیل بودند که امسال با اضافه شدن کلاس اولی‌ها این تعداد به ۶۰ نفر رسیده است و اول مهر امسال نیز ۲۴ نفر در کلاس ششم ابتدایی درس خواهند خواند.
۲-سرخه‌مهر تنها یک روستا نیست و پنج روستای دیگر در همان نزدیکی، نبود مدرسه را آه می کشند. و اگر به آن روستاها سفری چند ساعته داشته باشید با چوپان‌هایی روبه رو می‌شوید که دیوار بلند نبود مدرسه خطی اطراف اشتیاق نحصیل‌شان کشیده و آن‌ها را از عبور به مقطع راهنمایی بازداشته است. راه بسیار دور و نبود ماشین و نداشتن مکانی در کوهدشت نیز فرصت ادامه‌ی تحصیل در این شهر را از آنان گرفته است. ازاین جملات و ترکیب‌های رمانتیک که بگذریم، تعداد دانش‌آموزان این شش روستا سال‌هاست ازمرز ده‌ها نفر می‌گذرد و هیچ شعار وجوابیه‌ای به داد تحصیل‌شان نرسیده است. اما امیدواریم قانون این ضمیمه، هم‌چنان برای سال آینده برقوت خود باقی بماند.
۳- در سال ۹۱-۹۰ با آمدن ششم ابتدایی، در تمام مدارس عشایری و غیر عشایری‌اش، هیچ‌گونه خروجی‌ای در مقطع ابتدایی دیده نشده…..!!
۴- انگشت انتقاد این جوابیه وبغض فرونخورده‌ی دانش‌آموزان شش روستای سرخه‌مهر روی این شماره گیر‌کرده است. کاش مسئولان محترم روابط عمومی‌ها تنها یک‌بار مسیر ۵۵ کیلومتری سرخه‌مهر تااااااااااااااااهومیان را عبور می‌کردند تا پس سه ساعت کوفتگی از بالا و پایین پریدن بر آن جاده‌ی هراس‌انگیز و ویران، چند خط جوابیه را بر انگشتان … خود تحمل می‌کردند. و کاش فرزندان مدیران محترم مسئول که بابهترین سرویس‌ها دربهترین مدارس غیرانتفاعی درس می‌خوانند، تنها یک‌بار آن راه کوهستانی را بر کفش‌های اسپورت خود تحمل می‌کردند تا به پدران خود بگویند که عبور هرروزه از آن راه کوهستانی نه از عهده‌ی فیل برمی‌آید و نه از کفش‌های لاستیکی آن پاهای کوچک روستایی. تا بدانند این جوابیه‌ها که جز نمکی بر زخم شبانه‌روزی ترک تحصیل آن‌همه دانش‌آموزنیست، برای آن‌ها مدرسه‌ی شبانه روزی نمی‌شود. دانش‌آموزانی که درکنار تحصیل‌شان باید در کار پرورش گوسفندان روز و شب کنار خانواده‌هایشان باشند و هرماشینی که بخواهد بر آن جاده‌ی ویران، هرروز آن‌ها را به هومیان برساند پس از یک‌هفته باید جنازه‌اش را به قبرستان ماشین‌های فرسوده تشییع کرد. دانش‌آموزانی که نمی‌شود از دور برایشان بیانیه نوشت و صدای قار قار شکم‌هاشان را باید از کوه‌های خشک وبی‌آبشان پرسید و سقف‌هایی که از فشار فقر لم داده اند.
آیا به جای این جوابیه‌ها … بهتر نیست آستین همت مسئولیت را بالا زده و برای محرومیتشان کاری کرد؟

عباسی در گفته :

درودبرقلمتون جناب .

ناشناس در گفته :

میشه بگین چطور میتونیم کمک کنیم به این بچه ها ؟

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :