کد خبر : 969
تاریخ انتشار : ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ - ۲۳:۲۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 531 بازدید

نغمه “آب؛ بابا” در روستاها/ انقلابی که باور را به کودکان هدیه کرد

از روزهایی که همه آرزوهای کودکان روستایی داشتن مدرسه بود سالهای چندانی نمی گذرد و امروز به یمن انقلاب اسلامی در دورترین نقاط کشورمان مدارس روستایی پا گرفته اند.

برای دیدن دستاوردهای انقلاب در یکی از روستاهای استان لرستان راهی روستای “کفراج” شهرستان دلفان می شویم، جایی که به برکت انقلاب با روزهای قبل از انقلاب قابل قیاس نیست.

برای رسیدن به کفراج باید ۱۰ کیلومتر را از شهر نورآباد فاصله گرفت تا به روستایی رسید که مردمانش …

نغمه “آب؛ بابا” در روستاها/ انقلابی که باور را به کودکان هدیه کرد
نورآباد –  دور نیستند روزهایی که کودکان روستایی تنها در رویاهایشان خواب معلم شدن می دیدند ولی امروز به برکت انقلاب اسلامی انشاءهای کودکان روستایی پر از آرزوهای بزرگ است از رویای پرواز در آسمان تا عشق به معلمی.

 از روزهایی که همه آرزوهای کودکان روستایی داشتن مدرسه بود سالهای چندانی نمی گذرد و امروز به یمن انقلاب اسلامی در دورترین نقاط کشورمان مدارس روستایی پا گرفته اند.

برای دیدن دستاوردهای انقلاب در یکی از روستاهای استان لرستان راهی روستای “کفراج” شهرستان دلفان می شویم، جایی که به برکت انقلاب با روزهای قبل از انقلاب قابل قیاس نیست.

برای رسیدن به کفراج باید ۱۰ کیلومتر را از شهر نورآباد فاصله گرفت تا به روستایی رسید که مردمانش از دوران قبل از انقلاب به جز مشقت و سختی چیز دیگری را به خاطر ندارند.

این روستا با جمعیتی بالای دو هزار نفر دارای آب، برق، درمانگاه، مدرسه ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان، جاده آسفالته و … است. اهالی می گویند که همه این خدمات در طول سه دهه گذشته به روستای کفراج آمده است.

معلم روستایی از کودکان روستای کفراج و دیگر روستاها می گوید. از اینکه از دانش آموزان خواسته با پدر و مادرهای خود راجع به روزهای انقلاب صحبت کنند. از اینکه آن روزها چقدر روستا با امروز فرق داشته است.

معلم روستایی می گوید کودکان روستایی در انشاء هایشان از سختی های کشیده شده توسط پدر و مادرانشان در روزهای قبل از انقلاب با اندوه حرف می زنند؛ از روزهایی که روستا هیچ شباهتی به امروز نداشته و از اینکه امروز چقدر می توانند آرزوهایشان را با خود زمزمه کنند.

از رویاهای دانش آموزان می پرسیم تا معلم جوان روستایی که با عشق به کودکانش درس زندگی می آموزد از آرزوهای کودکانه با آب و تاب بگوید. خودش می گوید که بچه ها آنقدر زیبا از این آرزوها حرف می زنند که گویی هیچ چیز مانع رسیدن آنها به آرزوهایشان نیست.

وی معتقد است که این حس خودباوری و اعتماد به نفس از برکات نهفته انقلاب است. معلم روستایی می گوید: دستاوردهای انقلاب تنها مدرسه و کلاس درس و آب و برق نیست؛ دستاوردهای انقلاب همین آرزوهایی است که در باور کودکان جا خوش کرده اند و روزی آینده مملکت را رقم خواهند زد.

این معلم روستایی می گوید که باید قدردان انقلابی باشیم که اندیشیدن و باور داشتن را به کودکانمان هدیه کرد، کودکانی که در روزهای قبل از انقلاب از آینده روشن چیزی نمی دیدند.

او با لبخندی می گوید همین آرزوهایی که در انشاء های کودکانه جا خوش کرده است خود روایتی از دستاوردهای یک انقلاب است.

به همراه معلم روستایی که خودش از اهالی همین روستا است و امروز به رسم قدرشناسی به زادگاهش آمده است تا به کودکان درس زندگی بیاموزد راهی کوچه های روستا می شویم؛ روستایی که همه اهالی اش به رسم لرستانیهای خونگرم مشتاقانه پاسخ سلاممان را با موجی از محبت می دهند.

معلم روستایی به پیرزنی که کنار در خانه شان به رهگذرانی چون ما می نگرد سلام می کند و از گزارشمان می گوید. از اینکه قبل از انقلاب چه بود و حال چه شده است.

پیرزن روستایی با همان زبان محلی شروع به حرف زدن می کند، وقتی راجع به روزهای انقلاب حرف می زند شور و حرارت را می شود در کلامش یافت ولی وقتی از روزهای قبل از انقلاب و سرد روستا در دامنه کوهستانهای برفی می گوید در عمق چشمانش می شود حسرت را دید.

می گوید که قبل از انقلاب جاده روستا خاکی بوده، از درمانگاه و خانه بهداشت خبری نبوده و مردم برای مداوا باید راهی نورآباد می شده اند. می گوید آب روستا آن روزها از چاه تهیه می شده ولی امروز آب لوله کشی در خانه های روستائیان وجود دارد. می گوید در روزهای قبل از انقلاب اینجا خبری از مدرسه و کلاس درس نبود ولی امروز در روستا حتی دبیرستان هم وجود دارد.

این حرفها تنها حرف نیست. اینها را پیرزن روستایی با باوری عمیق می گوید. آخر حرفهایش هم می گوید که کلنگ طرح گازرسانی به روستا امسال به زمین خورده و امیدوار است همین روزها گاز هم به روستا برسد.

معلم روستایی ما را به دهیاری روستا می برد و با دهیار و رئیس شورای روستا آشنایمان می کند. عزت الله دوستی دهیار روستا و رضا کریم پور رئیس شورای روستا است.

آنها هم از انقلاب و دستاوردهایش حرفهای زیادی برای گرفتن دارند. از اینکه روستای کفراج امروز یکی از روستاهای آباد شهرستان دلفان است.

کودکان روستایی در همه کوچه های روستا ما را همراهی می کنند. روزهای سرد زمستانی است و برف هنوز روی زمین خود را مستحکم نگه داشته است ولی کودکان روستایی با حرارتی خاص به نوشتن گزارشمان دقت می کنند.

یک روز دیگر در میان روستائیان کفراج تمام می شود. در تمام طول مسیر برگشتن از روستا به حرفهای معلم روستایی فکر می کنم، به اینکه همین آرزوها و رویاهای دست یافتنی نمونه ای بارز از انقلابیست که همه باورش عمق بخشی به باور “ما می توانیم” کودکان و آینده سازان این سرزمین بود.

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

روستایی در گفته :

کودکم!روله نازارم فدای اون لبهای خشکیده وچهره ی غمباروپاهای پتی ات بشم!! به چه می اندیشی؟ چرازانوی غم دربغل گرفته ای ؟چه چیزتورااینچنین به فکرفروبرده است وچه درسرداری؟برایم بگو؟تابغضی که در سینه ام فرورفته است بترکدوبخوبی آن قیافه متفکرانه وجمال زیبایت راتماشاکنم.نازنینم!ازراه دورمی بوسمت وبرای همه ی بچه های روستایی آرزوی موفقیت وسربلندی می نمایم.

گرین در گفته :

امیدوارم که آقای چراغی حمایت قاطعانه خودشو از آقای آل کاظمی اعلام کنه

واقعا درمورد روستای ما حقیقتو نوشتی دستت در نکنه

دردتر کول هرچی بی نوره

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :