کد خبر : 11941
تاریخ انتشار : ۲۴ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 263 بازدید

«عروسی آری، چشم و هم چشمی نه »

  ولی اله آزادبخت / میرملاس نیوز : «عروسی آری، چشم و هم چشمی نه »  این سالها عروسی ها هم، قوز بالا قوز گشته، پای متوسطش را به میان هفته ها کشانده و وَبال گردنِ شکسته ی اقتصاد بیمارِ خانوادها شده. آن هم در این سالهایی که برگ ریزانِ پاییزانِ رکود و سکوت اقتصادی، […]

 

ولی اله آزادبخت / میرملاس نیوز :

«عروسی آری، چشم و هم چشمی نه »

 این سالها عروسی ها هم، قوز بالا قوز گشته، پای متوسطش را به میان هفته ها کشانده و وَبال گردنِ شکسته ی اقتصاد بیمارِ خانوادها شده. آن هم در این سالهایی که برگ ریزانِ پاییزانِ رکود و سکوت اقتصادی، وزیدن گرفته و گُلِ رویِ آدمها را به خاک و خُلِ خاکروبه های زندگی روزمره آنقدر پوشانده که بخوبی شناخته نمی شوند ……. و قبل، بعنوان مَدخلِ کلام گفته باشم که عروسی، فی النفسه یکی از ولی نعمت های جهانیان، خاصه، ما ایرانیهای آریایی تبار است که سابقه ی چند هزاره ی آن بر کسی مختوم و مکتوم نیست. اینکه، مثلاً انسان، بر بخت تخت کسی، نوای دلنوایِ دُهل و آواز سر دهد و به گرمی دست های شهدآفرینش بر مخملی از مهر و پیوند و مَحملی از لطف و لبخند، بر پَرنیانی از بوی عطر و گل و گلاب، در خیمه مفاخرت شادی و شادمانی دیگران، پای در پای کوبیِ بزمِ خوشبختیِ نوبختی، برقصاند که از وصف دلرُبایش خاطری در هر خاطره هست. حافظ را به مدد گیریم و گوئیم:
« رقص بر شعرِ تَر و ناله ی نی خوش باشد                 خاصه رقصی که در آن دستِ نگاری گیرند»
« هیچ کس نیست که در کویِ اویش کاری نیست            هر کس آنجا به طریق هوسی می آید»
اما و اما چه پنهان از شماهای خودمانی، این دوره و زمانه خیلی ها به واسطه ی خیلی چیزها، یا باید درِ خانه را به روی هر چه و هر که چهار تخته کنند و در خودِ خواریشان، آب شوند و آه شوند و یا به سانِ خیلی های دیگر از ره آورد و بادآوردِ شمِ شمیمِ اقتصادی قُرص و قَطورشان، گاف گستاخی زنند و تا دل شاد و شنگولشان می طلبد عروسی و عروسی ها روند و ساز ارغنونِ غنایشان را بر اوجِ کوکِ بی خیالِ اختیارشان، بنوازند. راه سومی ندارد. از طرفی الا ماشاء الله دایره بله برو عروسی ها و گَپ و گُفت «زنان » که در این مَقال، روی صریح سخن اعتراضی با آنان است، هم، در هیچ مساحتی نمی گنجد. اینان تا، بوی طبخ غذای چیزی از این قبیل ها به اشتهای مَشام تیزِ گوششان می رسد، زود بازی می خورند و «بخت اگر وارد شود فالوده دندان شکند.» از قبلِ ماقبل، با تعیین جدول زمانی، روی زبان چربشان نقشه ها بر اوهام می ریزند و رعشه ها بر اندام می اندازند و پول بی زبان، تا هست خرج لاطائلات می کنند، نیست،  پولت می کنند و خرجت می کنند. تا روز بشکن بشکن، هزار جور دو مینوی تغییر در شکل و شمایل خود، مهندسی و معماری می کنند، شاید بشود طرحی نو درانداخت، چند تا خط کج و کُوَج، در هندسه ی وَجه و وَجَنات خود، نقاشی می کنند، بلکه بتوان طرفی بربست و با رَخت و ریخت شیک و پیکتری از دیگران، آن را در نمایشگاه عرضه محصولات چشم و هم چشمی های بیمارگونه، به رخ رفیق و رقیب، کشاند. خوب، این هم لابد از آن دسته توصیفاتی است که خداوند در آیه ۲۸ سوره یوسف نسبت به جنسیتشان ذکر فرموده . و شاید برای آن هم به قول بزرگان : « دل انسانشان  گاهی دلایلی دارد که عقل ظریفشان از آنان بی خبر است» ……… آن روزها ( روزهای ماقبل عروسی) آنقدر در آرایشگاهها و بوتیکی های باشناسه و بی شناسه، پُرسان پُرسان، پَرسه می زنند که برای شوهر بی نوایشان، آب اگر نداشته باشد ، برای بعضی ها نان دارد. بله ما، در پرگارِ روزگار، نمادهای اسطوره ای اینچنینی، کم نداریم که اگر قرار باشد لیگ برتری های چشم و هم چشمی های این مدلی و این رقمی، راه بیفتد، باید مقام اول را به خودشان داد و این دور باطل تر از باطل، هم چنان تر از هم چنان، نخ نماتر شده و می شود و در فحاوی اندیشه های  ظریفِ شریفشان، هر روز قوت و قوّت بیشتری می یابد. آنقدر این چشم دریدگی و میل انگیزندگی به کوشش و پوشش هم نوعان، ملکه ذهنشان شده که کُنش و واکنش آن را، بدین کمینه نمی توان گفت و شُنُفت. باز از طرفی ذهنِ وَقاد و عقل نقاد آدم هم، این قاعده را قائل به ذات است که به قول قدیمی های بومی، اگر قیچی دست این جماعت داده شود گوسفندان بیچاره را در سیاه چله ی یخی زمستانِ بی رونقِ کسادِ خانوادگی، “چَرَه” می کنند. چرا؟ صد چون که به قول چرچیل:« عیبِ جمعِ جمیع آنان این است که همه می خواهند مهم باشند اما کسی نمی خواهد مفید باشد» و چون باز به قولی :« روز را خورشید می سازد و روزگار را ما، خصوصاً آنان». آری قصه این چشم و هم چشمی ها هم لابد از آن هزاران عادات نامعقولی است که نمی شود به سهولت از شرِ گَر آن گذشت. اما می شود، حتمن می شود که کمی کوکِ خودیِ خود را در این عروسی ها و ….. پایین گرفت ولی بعضی ها به قول عرب ها آنقدر در خود گیرند که:« حاضرند در راه تکبر بی معنی شان گم شوند اما حاضر نیستند راه را از دیگران بپرسند» و باز چون به قول وُلتر : « نمی خواهند قانونمند زندگی کنند، پس مجبورند هر روز در مقابل قاضی بایستند» سخت می گیرند، آنقدر سخت می گیرند که فریاد نیم بیتی را توأمان با دیل کارنگی برمی آورند که :« سخت گیرد جهان بر مردمان سخت گیر». « بر نگرانی ها و تصورات نادرست خود آنقدر بخندند که دود شوند و  دور شوند و به هوا روند» به دل نگیرند. حافظ گوید:
 « پند حکیم عین ثواب است و محض خیر            فرخنده بخت آنکه به سمع رضا شنید»
ضمنی گفته باشم البته (قدری دیر گفته شد ) و زودی هم زود قضاوت شد، حتمن انگِ انگشت اتهامات اولیه، متوجه نگارنده حقیر است، خداییش عرض شود که دقیق، قضیه عکس آنچه هست که شاید زود قضاوت شده باشد. به لطف حق و مدد توقع و توقف طرف، کفه ترازو را به سمت خود سنگین دارم. صد البته کم نیستند زنان زندگی سازدیگری که بی اعتنا به ادا و اطوارهای رنگارنگ پیرامونی ، آنقدر شایسته صد چندینند که ادب و شرم حافظی، خسرو مَه رویانشان کرده، آنقدر می سازند که با شویشان، دَم سازند. آنقدر عروسی و عروسی ها رفته اند که در بازی هیچ سازی، نمی بازند …… و کم هم نیستند خودی خوارکن ها و غریبه هارکن های بی تعدد و تعلقی که در بیخِ گوشِ زندگیمان، وِلو رفته اند.« ولخرج های امروزی که گدایان فردایند » که نانشان جو و خُلقشان بر سر این مسائل قهر و قعر و بدهی و …. است. کم نیستند آن بسیار کسانی که آنقدر در بیچارگی شان فریاد است که همه می شنوند، اما همین که چشمِ هم چشم بینشان، اطراف و اَکناف را درمی نوردد، تا دل سنگشان می خواهد، غُر می زنند، تا جایی که فضا را پر می کند. بیچاره ها، به قول سقراط:« آنقدر حسودند که از دیدن آدمهای چاق، لاغر می شوند» بله این فرهنگ معضلاتی، اینقدر بلا بر سر این بینوایان آورده که یک باره سَروَن و گُل بندی و شال و کتان را یکجا به کت و شلوار و جلیقه و رنگ و روغنهای شیمیایی و کیمیایی داده اند. لهجه ها هم به رغمِ این صدورات و کفورات، اَجَق وَجَقی شده اند ….. چشم و هم چشم باخته ای را عرضه دارم که در بَزمی پُزی داده بودند که جنابش فقط دارای بالای شصت عدد روسری است، دیگر اَلبسه اش چند رقمی است، خدا می داند. اما مویی سرِ سازگاری و رازداری با همسرش ندارد و اینجاست که امضایی از خدا، پای عمل، برای عَمَله اش هم، ندارد. چرا «چون نمی تواند خود را اداره کند ناچار به اطاعت از دیگران است» و این حرفهای صدتا یک قاز، راه حل و چاره ی کار نیست، یک موضع حسی و سِری است. نیشِ آن بیت زیبای خداوندگار سخن، سعدی شیرازی است که :
« چو بینی که نابینا و چاه است                اگر خاموش بنشینی گناه است»
اشتباه کرده اند و خواهند کرد و این حق هر کسی است «حتا موفق ترین انسان هم در انتهای مدادشان، مدادپاکن دارند» عارشان نشود اگر مارشان گزیده، برگردند، راه برگشت همیشه باز است اما راه باز،گاهی برگشت ندارد. نشان خود را در میان کلافِ سردرگمِ آشفته بازار مدلها و «مِتُدها» کم نکنند و گُم نکنند. بهترین مدل و بهترین متدِ سازگاری، فرمانبری پارسایی است. عروسیِ هر داماد و عروسی بروند ، گل بگویند و گل بشنوند، تا دل تنگشان می خواهد، بخندند و بخندانند، همانقدر که می کوشند، بپوشند. چشمشان، خوبی ها را هم ببیند تا کمتر به بدی های چشم و هم چشمی، نگاه کنند . زار زار، به حالِ زارِ آنان که همه، رازشان را می دانند، گریه کنند. زندگی سخت و جان فرسای این قحط حقیقی و قحط ارزانی را، سخت تر نکنند بار گران زندگی را بر گُرده هم بگیرند، به گردن هم نیندازند. چون به آخرین نقل:« انسانها این روزها، بیشتر به دست هم پیر می شوند تا به پای هم ….. »

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

دست ها و پا ها چیزهای خیلی خوبی هستند

وقتی که از پیر شدن بر می گردند………………

پیاده در گفته :

ضمن عرض خسته نباشی خدمت نگارنده عزیز . در این شهر بنظر من کم کسانی هستند با این روال و روش .جز چند نفری در طوایف مختلف که آنها هم الکی خوشند .واین روش از شوهرانش یاد میگیرند .یکی داریم ما. پول نان را قرض میگیره میگه ۵۰ دست کت شلوار دارم . این یک نو مریضی

ستاره ی من در گفته :

خسته نباشی جناب آقای آزادبخت

من خودم فرهنگیم و روزها شاهد اینم که بعضی از خانوادها با مراجعه به مدارس دنبال دختر دم بخت میگردند

اون هم دختری معلم رسمی و غیره انگار اومدن می خواهند خرید روزمره شان را انجام دهند نه دختر رو دیدن

و نه میشناسند وقتی از رسمی بودن او مطمئن میشوند به خواستگاریش می روند نه در مورد دختر تحقیق

میکنند نه او را می سنجند معیار ازدواج الان واسه پسرها شده شاغل بودن خانم

متاسفانه مراجعه کنندگان روز به روز بیشتر می شود

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :