کد خبر : 14735
تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۹۱ - ۰۱:۲۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 104 بازدید

غزل معاصر

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست فتنه ها افتاده بین روسری های سرت خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست […]

892usxj0usz1pj63n8z7

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست
چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست

خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی
بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست

فتنه ها افتاده بین روسری های سرت
خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست

کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست
یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست

فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر
لشکری آماده پشت برج و باروهای توست

شهر را دارد به هم می ریزد امشب، جمع کن
سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست

کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان و برقص
زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست

□□□

خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه
مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست

رضا نیکوکار

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

بیان دیدگاه برای این مطلب امکان پذیر نمیباشد .