کد خبر : 18107
تاریخ انتشار : ۵ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 389 بازدید

سمفونی خون

لطیف آزادبخت /سیمره: سمفونی خون

31525742303244911725

 

لطیف آزادبخت : 

سمفونی خون

 

« در میان همه ی رجال اخیر مشرق زمین و زمامداران ایران که نامشان ثبت تاریخ جدید است، میرزا تقی‌خان امیر نظام، بی همتاست . ” دیوجانس ” روز روشن با چراغ در پی او می گشت … » ( روبرت واتسون ) (۱)
۲۱ دی ماه سالروز قتل بی رحمانه و شهادت فاجعه بار امیر کبیر بود . این که امیر کبیر که بود و چه کرد و چرا و چگونه به مهمترین حلقه های قدرت قجرها نزدیک شد و با نفوذ چه کس یا کسانی براین مشاور امینِ ناصرالدین شاه ، عبا و قبای سیاست پوشانده شد و چگونه دست تاریخ توانست چند صباحی این فرزند رشیدِ مام میهن را بر اریکه ی ” وزیر نظامی ” و ” اتابک اعظمی ” بنشاند و چگونه و با دسیسه چه کسانی و ندانم کاری و بی تدبیری چه کسان دیگری از اریکه ی قدرت به زیر کشیده شد و مظلومانه به کاشان برده شد و چگونه با خوش خیالی به حمام فین کاشان کشانده شد و با مظلومیت بی قرینی به خاطر امیال روشنگرانه و اصلاحات برق آسا ، و به جرم برخورداری از روح و روحیه ی آزادگی ، رگهای تپنده و خیس او در حمام گشوده شد و ریش بلندش به خون خضاب گرفته شد ، همه و همه گذرگاههای حیرت انگیزی هستند که در آن تاریخ همچون دستی ناپیدا و وجدانی بی تفاوت میدان دار اصلی صحنه است .
تجسم و تمثل تاریخ به عنوان وجدانی پایدار و بیدار که ثبت کننده ی رویدادها و خیر و شر یک ملت است تنها استعاره ای است که از فحوای آن دریابیم پُست و مقام و شوکت و صولت و حتی رنج و بدبختی و ادبار گرچه می تواند در یک دامنه ی زمانی ِ کوتاه و گاه حتی در یک عمر، تعیین کننده باشد و گرچه فرشته ی بخت و اقبال در یک بازه ی زمانی محدود می تواند بر شانه ی کسی بنشیند و سایه ی بال کرکس بر فراز کس دیگری بیفتد ، اما نه آن و نه این هیچکدام از چشم تاریخ و قضاوت آیندگان ایمن نیستند . تاریخ را به راستی نمی توان فریفت گرچه برخی می توانند چند صباحی خود یا دیگران را بفریبند .
دست تاریخ یک استعاره است و وجدان عمومی جامعه نیز استعاره ای دیگر . اگر سرنوشت هر جامعه ای را میدان جولان روح و خرد جمعی آن بدانیم ، بی تردید نشستن فرشته ی اقبال بر شانه ی خاندان قاجار هم همانقدر که می توانست از سر لیاقت ، قدرت مانور و نفوذ و جامعیت این خاندان برای اقناع دیگر میدانداران صحنه و گروههای مرجع اجتماعی آن دوران باشد بر آمده از تصادف ، بد اقبالی و ادبار تاریخی یک ملت هم بود . پس در یک دورنمای تاریخی می توان تصور کرد کسی چون ناصرالدین شاه در واقع خروجی این روح و خرد جمعی بود . زیرا اگر چنین نبود ، در کوران مشروطه خواهی و در اوج بیداری این روح و خرد جمعی ، یک ملت نمی توانست سالها منتظر بلوغ نوجوان بی اراده ای چون احمد شاه بماند . این وجدان عمومی نمی توانست در اوج مشروط خواهی پادشاهی را که با یک دست از در رانده بود، با دست دیگر از پنجره باز گرداند .
در خصوص سرنوشت امیر کبیر نیز تلخ است که این را بگوییم اما با وجود همه ی تلخی آن ، نفوذ همین روح و خرد جمعی است که تعیین کننده تر از هر عنصر دیگری است . همین روح و همین وجدان است که چنین امیری را برای امارت کبرای کشور دستچین می کند و به او لقب ” امیر کبیر ” می دهد . و بعد از سه سال و اندی همین روح جمعی زخم خورده است که همچون یک گاو اندلسی ” ماغ کشان ” و ” بی مهمیز ” در میدان گاوبازی سیاست قجری رها می شود تا یکی از عزیز ترین و امین ترین تیمارگران خود را به خاک و خون بکشد .
در این نوشتار کوتاه فرصت آن نیست که اسناد و مکاتبات ” امیر ” و ” پادشاه ابدمدت ” و مکاتبات سّری ” میرزا آقاخان نوری ” و ” میخ میان زمین و آسمان خاقاق بن خاقان ،ناصرالدین شاه ” و مکاتبات محرمانه ” مهد علیاء ” با ” فرانت ” ( وزیر مختار وقت انگلیس ) و نیز ” مکاتبات و پیغام و پسغام های میان ” شیل ” ( از کارکنان سفارت وقت انگلیس ) و ” دالگوروکی ( وزیر مختار وقت روس ) و دهها سند و متن تاریخی دیگر را بررسی کنیم تا دریابیم که این سمفونی خون با چه مقدماتی و به رهبری و تدارک چه کسانی به صحنه آمد و چه افرادی نوازندگان و تماشاگران این کنسرت عزا بودند . اما امید آن هست که درسهای تاریخی این فاجعه ی خونین و از یاد نرفتنی برای ایران سربلند و پر امید ما مایه ی تسلا و التیام خاطری باشد .
تاریخ در بزنگاههایی از این دست گاه همچون یک ساحر و شعبده باز خبره و گاه همچون بندبازی ناشی عمل می کند . گرچه شاهان قاجار در یک چشم انداز عمومی هیچکدام مزیت نسبی خاصی بر همدیگر ندارند ، اما این هم از بازیهای عجیب روزگار است که قرعه ی ولیعهدی محمد شاه به نام جوان بی تجربه و خامی می افتد که در تبریز تحت مشاورت عناصر بیسواد و ساده لوحی چون ” حاجی بیژن خان ” و ” حاجی ملا محمود ” بزرگ شده بود . این در حالی است که در همان دوران استعداد ” تقی خان ” تحت تعلیمات ” میرزا بزرگ ” و پسرش “میرزا ابوالقاسم فراهانی ” شکوفا و بارور می شد .
میرزا تقی خان بعد از نشان دادن استعدادها و توانایی های خود وخدماتی که در خراسان به دولت و ملت می کند به مستوفی گری نظام و وزارت نظام آذربایجان می رسد . سفر با ولیعهد به ایروان برای دیدار با امپراتور روسیه و بخصوص سفر تاریخی و موفقیت منحصر به فرد او در کنفرانس ارزنهالروم و درخشش او در میان نمایندگان چهار کشور روسیه ، انگلیس ، عثمانی و ایران (۲) و چهار سال آمد و رفت و هجده بار تشکیل جلسه و دو سال تب و رنج و بیماری میرزا تقی خان در همین سفر ( به علت پر کاری و فشار روانی آن که تا مرز بیهوشی او هم رفت ) همه و همه به تهران و تبریز گزارش می شد . ” ویلیامز ” ( از اعضای هیئت انگلیسی در کنفرانس ) هنگامی که حال تقی خان را که در بستر بیماری و تبدار و رنگ پریده در حال بررسی و تهیه ی ” طرح عهد نامه ” می بیند ، به ” شیل ” می نویسد ” … این حس مسئولیت او برای ما سخت تأثرانگیز بود … و چنین غیرتی در خور احترام است . » (۳) این رخدادها به مرور چنان تصویری از او در ذهن همگان ترسیم نمود که خیلی زود آوازه ی امیر در تبریز و تهران و سایر ولایات پیچیده شد .
کاردانی و لیاقت تقی خان در تهیه ی مقدمات به سلطنت رسیدن ولیعهد در تبریز( در یکشنبه هجدهم شوال ۱۲۶۴ هجری ) و تهیه ی سپاه و لوازم امنیت و برنامه ی این سفر تاریخی ، چنان رشته الفت را میان تقی خان و ناصرالدین شاه محکم کرد که در طول این سفر تقی خان بیشتر از هر فرد دیگری طرف مشورت شاه جوان بود. در دارالخلافه ی مرکز هم بعد از مرگ ” محمد شاه ” سر رشته ی کارها از دست وزیر نادان و صوفی نما و « بامبول باز و جاه طلب » (۴) او ( حاجی میرزا آقاسی ) در رفته بود . خزانه خالی و اوضاع از هم پاشیده و بی سر و سامان بود . ولی میدان داری عنصر زنانه برای اداره ی امور کاخ سلطنتی کفایت می کرد . چه اینکه امور مابقی ملت و حتی سیستم حکومت داری به خداوند عزوجّل واگذار شده بود . همان شبِ رسیدن موکب همایونی به تهران ، فرمان نافذ شاه جوانبخت با یک دستور دوخطی این بود : « امیر نظام ! ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسئول هر خوب و بدی که اتفاق بیفتد می دانیم . همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم … » (۵)
طلیعه ی حکومت ناصرالدین شاه با اصلاحات عمومی و برق آسای امیر کبیر قرین شد . خدمات بی سابقه ی او درتوسعه و نظم تشکیلات اداری ، «… برانداختن سنت خرید و فروش حکومت ولایات ، آزاد کردن بسیاری از دهقانان از اجحاف و ستمگری اربابان ، اصلاح امور مالیاتی قطع مواجب و مستمری های گزاف درباریان و شاهزادگان پر تعداد قجری ، احداث کارخانجات اسلحه سازی و توپ ریزی ، اصلاح امور نظام از اونیفورم متحد الشکل گرفته تا درجات و مشق نظامیان ، تأسیس نیروی دریایی ، ایجاد دارالشرع و دیوانخانه ، اصلاح حقوق مدنی ، بر اندازی نظام رشوه گیری و منسوخ نمودن رسوم جاهلی ، ایجاد چاپارخانه و پست جدید ، نشر فرهنگ و ایجاد دارالفنون ، توسعه ی کشاورزی وساماندهی امور تجارت و خدمات شهری در شهرهای بزرگ ، آب شرب ، مایه کوبی و … » (۶) تنها بخشی از خدمات او بود. اما دشمنان نیز بیکار ننشسته بودند . آنان موفقیت ها را کوچک جلوه می دادند و مشکلات و درگیری ها و بر آشفتگی شاهزادگان و متنفذین را بر جسته می کردند .
برخی از پژوهندگان تاریخ یکصد سال اخیر پرسیده اند که آیا امیر کبیر نمی توانست اندکی از سرعت اصلاحات خود بکاهد ؟ آیا نمی توانست برنامه های خود را با تأنی و بردباری بیشتری پیگیری کند ؟ آیا نمی توانست متنفذین روحانی را که میان مردم بسیار وجاهت داشتند ، با خود همراه سازد و آنان را با نوآوریهای بی مقدمه ی خود نرنجاند ؟ با ادامه ی این پرسش ها بیم آن می رود که کل مناسبت وارونه شده و سیمایی عجول و بی حساب و کتاب از امیر برای خوانندگان ترسیم شود . اما واقعیت این است که امیر کبیر هرکه بود ، دوستدار و غمخوار ملت ایران و حتی دلسوز دربار قاجار ها بود .
اما دست پنهان تاریخ بعد از به قدرت رسیدن امیر کبیر از آستین آدمها و مناسبات پیچیده ای بیرون آمد تا میرزا ” آقاخان ” را که اسناد دزدی و رشوه خواری او در دوره ی ” محمد شاه ” در افواه پیچیده شده بود و حتی به چوب نیز بسته شده بود ، به کاشان تبعید کند و او را در آب نمک بخواباند تا روز واقعه جای مجرم و بیگناه عوض شود . گناهکار بی آبروی دیروز اندک اندک به نزدیک ترین حلقه های قدرت قجری نزدیک شد و این دسیسه های پردامنه باعث شد برای سالها گورامیال و آرزوهای یک ملت به دستان فرتوت مار هفت خطی چون ” مهد علیا ” و این سیاست پیشه ی جه طلب و چاپلوس و خباثت های پیدا و پنهان عنصرانگلیسی کنده شود .
بی لیاقتی وجبن و چاپلوسی و حقارت ذاتی رقبای امیر کبیر نسبت به غرور ، بلند منشی و آزادگی اصیل و سرشتین او قابل مقایسه نیست . اما زمانی که دایه ی تاریخ بخواهد تدارکچی و بعد تماشاگر ادبار و سیه روزی یک ملت باشد ، کسی را به جای امیر کبیر می نشاند که این تنها یک چشمه ی کوچک از امیال پست و حقیرانه ی اوست « هنگامی که قرار سان لشکر به علت سردی هوا فسخ می شود ، صدر اعظم ( میرزاآقاخان) به شاه می نویسد :” … هوا سرد است ، ممکن است به وجود مبارک صدمه ای برسد . دوتا خانم بردارید ، ببرید ارغونیه عیش کنید … »(۷)
دست تاریخ اعتماد الدوله را به شاه نزدیک و او را به یکی از مشاورین خلوت ملکه ی مادر بدل کرد . توطئه چینان در پیدا و پنهان پیوسته در حال تضعیف امیر بودند و عاقبت هم او را به کلی از چشم شاه انداخته و توانستند او را از این فرزند رشید مام میهن دل چرکین کنند . این دل چرکینی چنان ژرف و فراخ بود که نه عجز و التماس های پیدا و پنهان خواهر شاه ، نه نامه های کوتاه و رنجبار امیر به او و نه حتی تدبیر احمقانه ی ” دالگوروکی ” ( خواستن تضمین برای حفظ جان امیر که باعث جری تر شدن شاه شد ) نتوانست از اجرای پرده ی آخر این نمایشنامه ی خونین جلوگیری کند . بعد از آن که بندها ی ارادت شاه به امیر یکی پس از دیگری پاره شد زمانی فرا رسید که دیگر حتی اراده ی او هم نمی توانست وضعیت را به حالت پیشین باز گرداند . گویی برای عبرت آیندگان هم که شده ، تیری که دشمنان امیر کبیر از کمان تاریخ پرتاب کرده بودند بایستی درست بر هدف می نشست .
گرچه امیر کبیر در بحران های سیاسی اواخر سلطنت قاجارها دیگرحضور فیزیکی نداشت اما نقش کلیدی اصلاحات کوتاه مدت او چنان ضربه ای بر وجدان های خفته ی ایرانیان وارد کرد که بسیاری را باور بر این است که طلیعه ی نهضت مشروطه ی ایرانی و خشت نخست مطالبات آزادیخواهانه و اصلاح گرایانه ی مردم ایران ، که بعدها از دهان مطبوعات ، آزادیخواهان و طبقه ی متوسط بیرون می آمد ، با مرگ او بنا نهاده می شود . گرچه حتی اصلاحاتِ محدود و موقت اوهم نا تمام ماند و بسیاری از امور بعد از او به حالت نخست بازگشت ، اما این اصلاحات ، چشم بسیاری از مردم را باز کرد که وظیفه ی دولت ها فقط پاس دادن قدرت به همدیگر و حفظ منافع جاه طلبانه ی اطرافیانشان نیست . این نخستین بار بود که مردم در می یافتند که مطبوعات حق انتقاد دارند و هر کسی باید به فراخور مسئولیتش پاسخگو باشد .
درسی که  این نمایش دردناک برای جامعه ی ما و بخصوص روشنفکران و طبقه ی متوسط و حتی مجریان و دست اندرکاران دولتی دارد ، همانا به صحنه آوردن وجدان عمومی اقشار بیدارجامعه و وفاداری و تمکین همگان به قانون است . نباید هیچ گروه و دسته ای خود را فراتر از قانون بداند و در سایه ی چاپلوسی و مداهنه و نزدیک کردن خود به شبکه های قدرت و ثروت ، خود را ایمن تصور کند . در دشواری ها و فجایع هر کسی نباید به فکر بیرون کشیدن گلیم خود از آب باشد . همگان باید در یابند که وجدان تاریخ در بزنگاه های حساس همه چیز را ثبت و ضبط می کند . هنگامی که ” حاج علی خان مراغه ای فراشباشی خاصه دربار همایونی ” به تاخت فرمان قتل امیر کبیر را به کاشان می برد . نمی دانست که وجدان تاریخ برای قضاوت چنان قاطع و چون و چرا ناپذیر است که به هیچ بنی بشری حتی اگر ” چاکر آستان ملائک پاسبان دولت ابد مدت قاجار” هم باشد ، رحم نخواهد کرد . کما این که دستخطی که او آن روز سرد دیماه از تهران به کاشان می برد با وجود سّری بودنش در آن روزگار امروز در برابر ماست “. فرمان ناصرالدین شاه همچون عمر آسایش و اقتدار و صولت و شوکت پر کبکبه ی او در مقیاس یک تاریخ کهن به همین کوتاهی است :
” چاکر آستان ملائک پاسبان فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علی خان پیشخدمت خاصه فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید . و در انجام این مأموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد . ”
یادداشت ها : ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ فریدون آدمیت ـ امیر کبیر و ایران ( چاپ نخست ـ انتشارات خوارزمی)
۲ ـ مهم نیست دستاوردهای کنفرانس ارزنهالروم چقدر حائز اهمیت باشد ، مهم آن است که این نخستین کنفرانسی است که نمایندگان ایرانی در آن به شکل بی سابقه ای از منافع ملت ایران دفاع می کنند . ” ربرت کرزن ” ( دبیر نمایندگی انگلستان در همین کنفرانس ) در باره ی این کنفرانس می نویسد : « میرزا تقی خان ورای هر گونه قیاسی برجسته ترین نمایندگان چهار دولتی بود که در کنفرانس ارزنهالروم گرد آمده بودند . » ( همان ـ ص ـ ۶۲ )
۳ ـ امیر کبیر و ایران ـ فریدون آدمیت ( چاپ نخست ـ انتشارات خوارزمی ـ ص ۱۰۱ )
۴ ـ همان ـ ( ص ۱۹۳)
۵ ـ همان ـ ( ص ۱۹۷ )
۶ ـ دکتر صادق زیبا کلام ـ سنت و مدرنیته ـ ( با تلخیص و نقل به مضمون ) صص ۲۴۷ و ۲۴۸ )
۷ ـ آدمیت ـ ( ص ۷۰۹ )
۸ ـ میرزا علی خان امین الدوله ـ خاطرات سیاسی ـ ( نشر شرکت کتابهای ایران ـ چاپ نخست ۱۳۴۱ ـ ص ۱۴ )

_______________________

سیمره

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

آنتی کاریسما در گفته :

در روزهای ناگهانی محض

مثل بی گناهی

دکمه ی قدیس ها و قلمروهاشان را

در هوا فشار می دهم!

دکتر مفتون در گفته :

سپاس از کلک خونین لطیفت آزاد
دردنامه های دیروز را امروزه واکاویدن نشان رنجی پنهان در زبان ولی دل آشکارست که ابد مدت نیند ولی ریش کرده اند تن و روانمان را.که هنوز در امتداد تاریخمان اشتلم بر مغزمان میکوبند و رهایمان نمیسازند.بغضی چرکینند به عفن سرگین.همتی باید……

ک ا در گفته :

جالب بود ولی سمفونی خون اسم خیلی غلیظی برای این مطلب.

دلسوز در گفته :

وجدان تاریخ در بزنگاه های حساس همه چیز را ثبت و ضبط میکند…
ممنون آقای آزادبخت.

فردین صحرایی(ک-غریب) در گفته :

با سپاس از نگاه هوشمندانه و دقیق جناب آقای آزادبخت عزیز
حکایت نخبه کشی،نخبه گریزی،نخبه ستیزی و جفا و بی مهری بی پایانی که نسبت به عزیزترین وگرانقدرترین فرزندان این سرزمین روا داشته می شود،قصه ای بس عظیم و دراز دامن و دردناک و غمبار است که قدمتی به دارازای تاریخ،فرهنگ این مرزوبوم دارد.در کتاب ((جامعه شناسی نخبه کشی)) به قلم آقای علی رضاقلی که سالها پیش منتشر شد به تفصیل به این امر پرداخته شده.اما با این حال سرنوشت تلخ و عبرت آموز
امیر کبیر خود مقوله ای دیگر است که از رهگذر وقایع آن می توان به بسیاری از زوایای گوناگون زیست فرهنگی مردمان این سرزمین نگریست و کنکاش و اندیشه نمود.
بی شک امیر کبیر را بایستی پیشرو و آغازگر حرکت و جریان نوزایی و زندگی مدرن در کشورمان دانست که در آغاز راه این جریان شوربختانه از حرکت ایستاد و معطل ماند.
به زعم این قلم آگاهی و عقلانیت و علم باوری زیربنای توسعه و پیشرفت است و مادامی که شئونات زندگی یک جامعه بر این مبنا بنیان نهاده نشده باشد انتظار برای پاسداشت و ارج گذاری به نخبگان و دانش بیهوده است.

امیرکبیر از اولین قربانیان اصلاحات در ایران بوده و این مهم بر کسی پوشیده نیست اما ظریفان معتقدن ایراداتی بر ایشان وارد بوده.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :