کد خبر : 18427
تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۲۱:۲۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 689 بازدید

پاتوق هنری و نمایشگاه مجازی۳ – قسمت دوم/ آثار نخستین نمایشگاه گروه هنری مژ

پاتوق هنری و نمایشگاه مجازی۳- قسمت دوم/ آثار نخستین نمایشگاه گروه مژ —————————– نخستین نمایشگاه گروه هنری مژ با جستار”موضوع” گردش، تسلسل، دور باطل در گالری بهرام هژبر خرم آباد برگزار گردید. هنرمندان نخستین نمایشگاه گروه هنری مژ: “ علی فلاح کردی، عیسا امیری چولاندیم، تارا گودرزی، علیآقا حسین پور، محمود حاجیوند، امیرحسین کولیوند، داوود عجب […]

پاتوق هنری و نمایشگاه مجازی۳- قسمت دوم/ آثار نخستین نمایشگاه گروه مژ

—————————–

نخستین نمایشگاه گروه هنری مژ با جستار”موضوع” گردش، تسلسل، دور باطل در گالری بهرام هژبر خرم آباد برگزار گردید.

هنرمندان نخستین نمایشگاه گروه هنری مژ:

“ علی فلاح کردی، عیسا امیری چولاندیم، تارا گودرزی، علیآقا حسین پور، محمود حاجیوند، امیرحسین کولیوند، داوود عجب پور، مهدی فرهاد نژاد، موحد بیرانوند، اکرم بهرامیان، معصومه قهرمانی نژاد، سهیلا مهکی، افسانه فرهاد نژاد، هاجر فضلی”

زمینه های آثار نمایشگاه:  ” طراحی، نقاشی، پیکره سازی(مجسمه)، هنر مفهومی، هنر چیدمان و ویدئو آرت ”

————————————————————————————–

تصویر۱،۲،۳ آقای عیسا امیری/ تصویر ۴ خانم تارا گودرزی/ تصویر ۵ امیر حسین کولیوند/ تصویر ۶،۷خانم معصومه قهرمانی نژاد/ تصویر ۸ ، مهدی فرهادنژاد/ تصویر ۹، افسانه فرهادنژاد/ تصویر۱۰، سهیلا محکی/ تصویر ۱۱، هاجر فضلی/ تصویر ۱۲، ۱۳ موحد بیرانوند

 

001

 

002

 

003

 

004

 

005

 

006

 

007

 

008

 

009

 

0010

 

0011

000000000000

 

11111111111

 

 

 

 

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

بهروز شریفی در گفته :

ممنون علی جان که کارهای دیگه نمایشگاه رو گذاشتی
اما اسم دوستان رو قید نکردین

سرویس هنری/علیآقا حسین پور در گفته :

سلام بهروز جان حتما…

زهره جعفری در گفته :

آتشی برفروخته در زمستانی سرد
————————————–
به بهانه برگزاری نخستین نمایشگاه گروه هنری مِژ(با جستار: گردش، تسلسل، دورباطل)، لرستان-خرم آباد (۱۶ لغایت۲۱ دی ماه ۹۱)
————————————-
اگر چه این گروه، آمریکایی های دانش آموخته پاریس نبودند که در آکادمی “ژولیان”، نام گروه ده را بر گزیده بودند اما این گروه دانش آموختگان پر تلاشی هستند که در شهرستان های استانی محروم، در آموزشگاه ” کاشو” دور هم گرد آمدند تا حرفی نو از دغدغه¬های جهان معاصررا ارایه نمایند. درست خاطرم نیست چند روز از شب یلدا گذشته بود که پیامک افتتاح نمایشگاه، را دریافت نمودم، اما پوسترنمایشگاه، با آن ده چشم جادویی محصور در میان موهای پیچان یک مرد، عاقبت مرا نیز در آن روز بارانی به نمایشگاه کشاند. صدای دلنواز حرکت ایل سکوت سالن را می¬شکست که وارد نگارخانه شدم. آن دو زنگ بی صدا و آن منگوله¬های ایلیاتی آویزان، برگ آغازین نمایشگاه، برای اثر ویدئوآرت خانم گودرزی بود؛ تارا ، وهم را در قالب دامنی بلند و منگوله دار، رقصان در باد با خیالی زنانه آمیخته بود تا سر گردان در کوچه¬ها در پی ماهیتش بچرخد و تداعی گری زیبا، از گرمای جنوب و جزیره هرمز باشد. هر بیننده که دو طراحی بزرگ و خلاق با اجرای راپیدی را از علیآقا حسین پور دیده باشد بی تردید پوستر نمایشگاه را با همان ساختار ذهنی سورئالیستی و خطوط مواج مکرر در موها ی فیگور به یاد می آورد. وی که طراحی را به عنوان عنصری مستقل می شناسد با تکیه بر نا خود آگاه، با استفاده از خطوط مواج و پر تحرک، گردش خوشایندی را در ذهن مشوش انسان معاصر به یادگار می گذارد. اگر چه کیفیت ارائه آثاراو، در حد نگاه مخاطبی زیرک و نقطه سنج نیست اما از جذبه نگاهی نو به طراحی نکاسته است. در طراحی های آقای عجب پور با ساختار متفاوت و خطوط دوار، گویا حرکت مداوم وهم در آثار خانم گودرزی، که در موهای پیچان آثار آقای حسین پورخزیده بود این بار از پیله های آثار او سر در آورده بود تا از پیلگی به در آید و پروانه شود. شخصیت های سه اثر تصویرسازی آقای حاجیوند ، با اسطوره های ایلام باستان بسیار مانوسند آنها با فضاسازی قابل قبول، پلی از گذشته به دوره حال هستند که در تردد بین گذشته و حال گردشی خاطره انگیز در ذهن بیننده ایجاد می کنند. شاید آنان قهرمانان اسطوره ای گذشته اند با حدقه های خالی از چشم، که در تلفیق با ده ها موجود افسانه ای به یاری انسان معاصرشتافته اند. اما آنچه در نگاه اول به محض ورود، توجه هر بیننده را جلب می کند، یکی از دو اثر حجمی عیسا امیری با عنوان ” چشم”است.حجم لاستیک بزرگ سیاه رنگی (به عنوان نماینده دنیای ماشینی) است که اگر چه در ظاهرتنه های مقطوع درختانی را درآغوش کشیده است اما بی رحمانه آن را بلعیده است. گویا فیگورهای جنین وار محصور دربوم نقاشی های قبلی او، بدل به طبیعتی شده اند که درچرخ تکنولوژی زندانی اند ولی چرخش درد آوراین دو همزاد، به دلیل توجه به بازخورد های فرم و فضا و تعامل مناسب با مخاطب، اثری موفق آفریده است. بازیگر دومین حجم او ” رندی است نشسته بر خنگ زمین” در هیبت کوزه ای سبز، که در گذرزمان خشک شده و می میرد و دوباره در تناسخی خیام گونه سر از خاک بر می آورد تا با تلنگر بر نیستی بر هستی تاکید کرده باشد. وی که حلقه اتصال گروه هنری مژ در آموزشگاه خود بوده است معلمی است که شور معلمی او هیچ کم از شور عکاسی اونیست. اثر حجمی دیگرنمایشگاه، مجموعه توپ ها یا کره های متنوع شناور بر کف نمایشگاه، اثر خانم هاجر فضلی بود که حتی تا آخرین روز نمایشگاه تولد آنها ادامه داشت. اگر چه ایده اولیه هنرمند تاثیراستفاده وگردش اطلاعات مغزی بر جلوگیری از فرسودگی مغزی بر مبنای روان شناسی است اما با وجود ساختار جنبشی فرم کره در خوانش مخاطب، چالش های مفهومی هنرمند را تحت الشعاع قرار گرفته است و در نهایت آن را به اثری جذاب بدل نموده است.
مهدی فرهاد نژاد تنها هنر مند مکتب ندیده گروه است که حتی واژه ها برایش غریبه و نا مانوسند اما با تکیه بر تجربیات خود، به دیدگاه هایی زیباشناسانه دست یافته و تحت تاثیر مفرغ های لرستان، مجموعه حجم هایی را خلق نموده که با بهره مندی مناسب از فضاهای مثبت و منفی، هوشمندانه سیر تکامل زندگی انسان را از جوانی تا پیری ارایه نموده است. در دو اثر حجمی افسانه فرهاد نژاد نیز به گردش فرم ها توجهی ویژه شده است. پیکره های انتزاعی از طبیعت و حیوانات با تاثیراتی از آثار هنری مور به خصوص مجموعه کلاه خودها به فرم جمجمه نزدیک شده و با حرکتی روان به شکلی درونی و روان شناسانه از هیات انسانی فاصله گرفته و راوی ترس های بشرامروزشده است. اما خانم مهکی ، با اثرحجمی” زمان” سعی نموده گردش زمان را با سه سردیس سفید( تولد)، زرد(زندگی ) و سیاه (مرگ ) به نمایش بگذارد. در نظر او زمان، همان زندگی آدمی است، با ارزش و غیرقابل برگشت و این انسان است که ناتوان در برابر این تحول دائم ایستاده است . شاید اثراو، در اجرا چندان موفق نبوده ولی وی تلاش نموده به خوبی درفضایی مدرن تفکرات خود را صمیمانه با مخاطب در میان بگذارد. آقای فلاح کردی که در روند کاری خود دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته، ازآثار انتزاعی تا آثارفیگوراتیو، ازنگارگری های ایرانی کوچک تا دیوار کوب های بزرگ پریمتیو، این بار با سه تابلو نقاشی از مجموعه هیولای معاصردر این نمایشگاه شرکت نموده است. او تلاش کرده است با نگاهی پست مدرنیسم، فضای آثار محمد سیاه قلم( نگارگراواخر دوره تیموری) را به قرن ۲۱ دعوت کند وانسان معاصر را به نقد بنشیند. هیولاهای او اگرچه عناصر دنیای متمدن را به همراه دارند اما متوحش و با نگاهی متذکّر و خیره به مخاطب، در کادر معلق می شوند و هنوز در دور باطل از عصر توحش تا جهان معاصر، فقط پوسته ظاهرخود را عوض نموده اند. این نگاه تلخ اندیش دردو اثر کاریکاتوری آقای موحد بیرانوند نیزمحسوس است. گردش و پیچ و تاب دو شاخ روییده بر سر پرتره ای که بی شباهت به خالق اثر نیست با آن صورت استحاله شده و یا پیکره ی فربه مردی نشسته و حریص با دستی قطع شده و صورتی مسخ شده ، به طور کم رنگی طنز سیاه و فضا سازی آثار مرحوم اردشیر محصص را در ذهن تداعی می کند البته نه با آن قدرت ترکیب بندی و اجرا؛ او نیز کاریکاتوریست و تصویر گر وجوه زشت انسانی است که در سنوات اخیر بیشتر فعالیت هنریش در تهران متمرکز شده است.
در نمایشگاه چند هنرمند نیز فقط با یک اثر شرکت نموده اند؛ مانند: یک تک طراحی پرتره که اثرخانم بهرامیان است. اثر او با تکنیک کاربن و شبیه عکس های رادیو لوژی، از نظر محتوا و نگاه دردمندانه به آمال انسانی بی شباهت به کار استادش آقای حسین پور نیست اما اوفضای کاملا شخصی تری برای خود آفریده و فرم و محتوا را به خوبی با هم آشتی داده است. از نظراو گردش و تکرار زمانه او را به مرگ نزدیک تر می کند.در تک طراحی خانم قهرمانی نژاد نیز پرتره حضور دارد، چهره های او نیز پر از دغدغه ها و وسواس هایی ذهنی است که شخصیت او را بیان نموده اند اما به نظر می رسد متریال مناسب در خدمت موضوع به کار گرفته نشده است و اجرای چندان قابل قبولی را شاهد نیستیم. تنها اثرحجمی امیر حسین کولیوند دیگر اثر ارائه شده در نمایشگاه است. پیکره چوبی ایستاده ای با شمار زیادی از گلوله های فلزی اصابت شده به آن، که به خوبی نمادی از استقامت را به نمایش گذاشته است.
در نهایت توضیح واضحاتی ضروری است که مدت هاست یا به جفا یا از سر اهمال فراموش شده است و شاید نمایشگاه گروه هنری مژ تنها بهانه ای است که ذکر کنیم اگر چه هنر مندان شهرستانی هم از وسایل و ابزار حرفه ای، بازدید گالری ها ی بیشمار واستفاده ازاساتیدمجرب بی بهره اند، لیکن تلاش آنها بسیارستودنی است. و امید که با توجه به توان و سابقه هنری هنر مندان این مجموعه، هم شاهد ارایه در خور توجهی در نمایشگا های بعدی آنها باشیم و هم گالری داران پایتخت نشین، به جای نمایش مکررآثار هنرمندان پول ساز، توجه بیشتری به هنرمندان گمنام شهرستانهای محروم داشته باشند.
————————————————————————————————-

زهره جعفری، ۱۳۵۵ اصفهان ، کارشناسی ارشد پژوهش هنر از دانشگاه تربیت مدرس تهران سال۸۲،

لیلاخوشنام وند در گفته :

ممنون از این آثار بسیار زیبا….من همیشه از واکنش اطرافیانم نسبت به این قبیل کارا ناراحت میشم…به خیال بعضیا این کارا شانسی درست شدن در صورتی که روزها و یا شاید ماهها روی این کارا فکر شده بعد به مرحله اجرا رسیده…در هر صورت به خالقین این اثرات تبریک میگم…

بهروز شریفی در گفته :

هنوز که خبری از اسم سازنده کارها نیست

فهیمه کوشکی در گفته :

تشکر استاد خیلی جالب بودن و مفهومی

هلنا در گفته :

با تشکر از دست اندرکاران پاتوق هنری

کـــــشـــاورز در گفته :

باسلام وعرض ارادت خدمت استاد محترم،علیآقا حسین پور.

بدبینی های ما عارضه های بد حضور وارتباطات ماست !فقر وبیماری وتنهایی مرگ ما،هیچگاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد !منظومه ها می چرخند وما را با خود می چرخانند !
ما،درهیات پروانه هستی ،با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم ! برای زمین هفتادکیلوگوشت با هفتادکیلو سنگ تفاوتی ندارد !یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها ومشکلات ما نیست !اگر ردپای دزدآرامش وسعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم وهمه چیزهای تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو می کنیم !به نظر میرسد انسان آسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می دزدد !البته بنظر میرسد!*
__________________________________________________________________________________
«قاب»

ما را از تامل گریزی نیست !
چون شاخ ِ کرگدن از دَه بار سودُ کار بُرد ،
نُه بارش اضافه است !
تک برگ افتاده را به آسانی لگد نمی توان کرد
و چوب نیم سوخته ی کبریتی
در ابتدای قرنی نیمه تاریک ،
نیمه روشن ،
نشان از عبور پاها وُ دستهای کسی است !
کنار ِ آینه ها ،
تارهای موی افتاده چشمان را محصور می کند !
بین ِخوابُ بیداری ،
بین ِ کابوسُ رویا ،
فاصله به چشم نمی آید !
دلُ فکر ِ ما
در مقابل ِ امواج ِ کمرشکن ِ زمان مقاومت می کنند !
برای بهتر دیدن ،
باید که بهترین جا را تسخیر کرده باشی !
در میان ِ ما کسی هست که بهتر از ما می بیند !
دست ها ،
پاها ،
برگ ها ،
و چوبهای نیم سوخته ی کبریتها را…

در واقعیت ،
کمی دورتر از تختخوابی که
نعش ِ مرا قاب کرده است ،
تلفن مکررُ ملایم زنگ می زند !
زنگ می زند !
زنگ می زند…*
_______________________________________________________________________________
*حسین پناهی ( ۱۳۸۳- ۱۳۳۵)

عیسا امیری چولاندیم در گفته :

با سپاس از دوستان گرامی که در راه فرهنگ این دیار تلاش می کنن.

داريوش جعفري در گفته :

آفرین به گروه مژ
مشتاقانه منتظر حرکت‌های آتی شما هستیم
پیشوک

ریحانه رضائی در گفته :

ممنون کهبقیه آثار رو گذاشتید
عالی بود

زهرا کاشف پور در گفته :

با سلام خدمت شما تصویر گران عزیز

نمونه کار هایی که از شما دیدم بسیار عالی بوده , با سپاس از شما دوستان گرامی که در راه فرهنگ این سرزمین تلاش می کنند . به اید موفقیت روزافزون ………

امیر در گفته :

من شیفته کار های خانوم هاجر فضلی و چرخش توپ های ان هستم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :