کد خبر : 19596
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۱:۱۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 824 بازدید

مرغ سعادت

———————– کرم دوستی  / میرملاس نیوز :   به نام آنکه هنر را در سرشت انسان سرشت “مرغ سعادت” ———————- در مسیر زندگی انسان گاه افرادی پیدا می شوند که وجودشان یک ” فریاد” است. فریادی که اگر گوشهای شنوایی پذیرایشان باشد و ذهن های جویایی تفسیرشان نماید، نوید امید و سرزندگی سر می دهند. فریادی […]

dosti

———————–

کرم دوستی  / میرملاس نیوز : 

 به نام آنکه هنر را در سرشت انسان سرشت

“مرغ سعادت”

———————-

در مسیر زندگی انسان گاه افرادی پیدا می شوند که وجودشان یک ” فریاد” است. فریادی که اگر گوشهای شنوایی پذیرایشان باشد و ذهن های جویایی تفسیرشان نماید، نوید امید و سرزندگی سر می دهند. فریادی که سکوت های سهمگین را در هم می شکند و هیبت های کاذب را چون کاخ های شیشه ای در هم می ریزد. گاه این فریادها در کمال سکوت و با هیمنه ای به دور از جنجال و غرور اتفاق می افتند. فقط با ” بودن” و با ” ایستادن”. آنان که کوله باری از معرفت و انسانیت را به دوش می کشند، جز به انسان و به سعادت او نمی اندیشند. خود را برای دیگران فدا می کنند و آرزوها و امیال خود را سه بار طلاق می گویند. بسیارند چنین کسانی که برگ های تاریخ هر کشور با نام و وجودشان می درخشند.
وقتی حلقه های مفقوده ای تاریخ و هویت یک قوم را از هم می پاشد و بین دو نسل متوالی فاصله ای به اندازه ی ” ماه من تا ماه تابان” ایجاد می نماید، وقتی آدم ها به دلیل رفتارهای “روزگارپسند” از اصل و ریشه ی خود فاصله می گیرند و ” خود” را میان هجمه ی فرهنگ های وارداتی گم می کنند، فریادی لازم است تا به همه بگوید: ” به کجای این شب تیره بیاویزند قبای ژنده ی خویش را”. اینان حاملان فرهنگ و راویان هنرند. همان هایی که زندگی شان غزلی ست سرشار از عشق به هم نوع. همان هایی که در حرکت رو به جلوی خود، گاه پشت سرشان را نگاه می کنند تا در حال شتافتن به مقصد، مبدأ را فراموش نکنند. آنهایی که بین دو نسل پل هایی صاف و عریض ایجاد می کنند تا راه گم کردگان را به ” اصل” خویش رهنمون گردند.
برای ایجاد این پل ها، یکی می سراید، یکی می خواند و یکی می نوازد. اما کسی هم پیدا می شود که ” می سازد”. به این معنی که تندیس در هم ریخته و پراکنده ی یک قوم را نه با کلام و شعر و موسیقی، که همچون” چینی بندزن” ماهری با وسایلی از جنس شرف و تعصب و غیرت به هم پیوند می زند و با این “ساختن” تجدید بنایی می کند در مساحتی به ابعاد یک فرهنگ کهن و دیرپا.
عادت کرده ایم که برای یافتن چنین سازندگانی به کتاب ها مراجعه کنیم و یا در دوردست ها در دنیای اروپا پرسه بزنیم و با ژست و پز از پیکرتراشان و مجسمه سازانی نام ببریم که هیچ سنخیتی با فرهنگ و باورهای ما ندارند. عادت کرده ایم در حالی که سبوی پر از آب گوارا را در کنار داریم، تشنه لبان به هر سراب سرک بکشیم و حسرت بخوریم.عادت کرده ایم که به هر دلیل هنرمندان بزرگ را در میان جمع غایب بینگاریم و از ذهن و یاد طالبان هنر و معرفت مهجورشان داریم.
در همین نزدیکی ها ، در همسایگی همین قوم” دهاتی” و در بین همین مردمی که همیشه برای محبت های گم شده و دوست داشتن های فراموش شده افسوس می خورند، یک معمار تجدید بنا ، یک استاد هنرهای تجسمی و یک موزه ساز بزرگ وجود دارد که از بس یکریز بر نفس خود پتک می زند و بر گذشت روزگار لبخند، کسی وجود بزرگش را آنچنان که لازم است، احساس نمی کند جز گروهی اندک که با او مأنوسند و به پندار و رفتارش عشق می ورزند. این مرد بزرگ و ناشناخته کسی نیست جز استاد محمدحسین آزادبخت. استاد آزادبخت هم زیبا می نویسد، هم سفرنامه هایش هر کدام درسی ست به یاد ماندنی و هم مستندساز زبردستی ست.اما بارزترین وجه هنری ایشان مجسمه سازی و تجهیز موزه های مردم شناسی ست. در استان های مختلف کشور با شناختی که از نوع لباس، خوراک، طرز معیشت، فرهنگ و رفتار آنان دارد، موزه هایی ایجاد نموده که هر محقق با کمترین شناخت و در اولین نگاه می تواند بسیاری از حقایق را متوجه شود. در کارش دقتی به حد وسواس دارد. مؤدب است و بی ریا و بی گزاف.اگر نتوانست در کلاس درس حاضر شود و دانش آموز ما نتوانست از حضور ایشان بهره جوید، اما کلاس هایی دیگر، با شکل و شمایلی دیگر و با شناسنامه هایی مشخص تر ساخت تا آنچه را قرار بود از او بشنویم با چشمان منتظر ببینیم.شک دارم به این گفته ی سعدی که ” هنرمند هر جا رود قدر بیند و بر صدر نشیند”. این هنرمند پر افتخار در تمام طول عمر نه قدر دید نه بر صدر نشست، نه حتی یک بار در کنگره ای به مردم معرفی شد، نه بزرگداشتی به نام او شکل گرفت و نه از راه هنرش به نوایی رسید. البته استاد با هنرش عشق بازی می کند نه نفس پرستی. نیک می داند که :
هر کسی را نتوان گفت که صاحب هنر است                       عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است
از تفاوت های بارز استاد با دیگر اساتید این فن تا آنجا که بنده ی حقیر می شناسم، افتادگی و ساده زیستی و بی اعتنایی ایشان به اسم و رسم های کاذب و کاغذینی ست که همواره باعث ترجیح عده ای بر عده ی دیگر می شود. بارها شاهد بوده ام که جوان ترها را به مطالعه و کسب شعور و آگاهی ترغیب نموده و اعتقاد دارد که اگر انسان، پیشرفته، مدرن و امروزی نباشد از کاروان شتابنده ی ترقی باز خواهد ماند.
هیچ گاه ” غم نان” او را از ارائه ی خدمت و ارائه ی هنر به مردم باز نمی دارد. تا آنجا که به یاد دارم بدهکاری و کرایه نشینی دو دوست دیرینه ی ایشانند و قناعت و رضایت را در تمام شئون زندگی اش مشاهده کردم. احساس لطیفی دارد و کم ترین غم آدم ها به سختی آزارش می دهد. یک روز وقتی که جمعی از هنرمندان و اهالی قلم برای دانش آموزان عازم یک منطقه ی محروم شدند، به محض ملاقات با پیرزن کپرنشینی که نابینا هم بود تمام پولی را که در جیب داشت به پیرزن داد و آنقدر گریست که اشک همراهان را هم درآورد. عاشق سفر کردن و دیدار با دانشمندان است و سفرنامه هایش را آنچنان می نگارد که خواننده خود را در صحنه های توصیف شده حاضر و ناظر می بیند.
چنین کسانی در تمام دنیا مورد احترامند و در زمان حیاتشان از طریق رسانه های دیداری و شنیداری و نشریات پرطرفدار به عنوان ” الگو” به جامعه شناسانده می شوند. میدان ها و خیابان ها به نامشان نام گذاری می شوند و در مراکز علمی و دانشگاهی با نصب تندیسشان قدرشان را ارج می نهند و دولت ها سعی می کنند به لحاظ مالی بی نیازشان کنند تا بدون دغدغه ، انتقال دهنده ی آموخته ها و هنر خویش به نسل رو به رشد جامعه باشند.
اما اینجا گویی دنیای دیگری ست. آنان که داشته ها و سرمایه های فکری و هنری زمان خویشند، بیگانه و غیر خودی شان می پنداریم و در کنسرت زندگی شان آنقدر سازهای بدآهنگ را به عمد می نوازیم تا روح ظریفشان را برنجانیم و همچون مرغان سعادتی که بر بام فقر فرهنگیمان نشسته اند، از خود برانیم. به امید روزی که بر این رفتارهای ناپسند خط بطلان بکشیم و در برابر افراد هنرمند و خلاق، متواضعانه سر تعظیم فرود آوریم. به امید روزی که ادارات ارشاد در سراسر کشور برای بزرگداشت اساتیدی همچون جناب محمدحسین آزادبخت از هیچ کوشش و برنامه ای دریغ نورزند.
اینجانب به عنوان شهروندی که انرژی جوانی خود را در کلاس های درس مصرف نموده و به عنوان کسی که دستی در شعر و تحقیق و پژوهش دارم، انتظارم از اداره ی ارشاد کوهدشت این است که با همکاری صدا و سیمای استان و در جمع عده ای از ” فهمیدگان و فرهیختگان” استانمان اقدام به شناساندن استاد آزادبخت، این چهره ی محبوب و ماندگار نماید. چنین بادا
کرم دوستی
دی ماه ۹۱

———————————————-

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

حشمت اله آزادبخت در گفته :

درودبراستادکرم دوستی که قلم را پیرامون استاد محمدحسین آزادبخت عزیز رقصانده است و مو برتن من لرزانده..البته برای گفتنِ استاد آزادبخت دهان قلمی می باید چنین. به امید روزی که این رسمی شود در جامعه ی هنری این دوردست ها تا قدرهم بدانیم و همدیگر را ارج گذاریم نه….

ابو سعيد ابوالخير در گفته :

حکایت نویس مباش ، آنچنان باش کز تو حکایت کنند

راضیه همتی در گفته :

همان هایی که در حرکت رو به جلوی خود، گاه پشت سرشان را نگاه می کنند تا در حال شتافتن به مقصد، مبدأ را فراموش نکنند……
خسته نباشید.

سلام در گفته :

بهتره یک کمی بااین بیت سازگار بشیم:
کرم مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش در همایش ببرند

ابراهیمی در گفته :

سلام اقای دوستی دست مریزاد شما حق مطلب را ادا فرموده اید
م مشتاسمی کرم نومسی ولا دس قلم فره رومسی

خلیل در گفته :

سلام،

با سپاس از این معرفی خوب. اگر دم دست دارید، کتاب ” نخبه کشی ” را بخوانید.

ناشناس در گفته :

اگر منظورتان کتاب “علی رضا قلی ” است اسم کاملش اینه: جامعه شناسی نخبه کشی

من آنم که رستم بود پهلوان

آموزشگاه آزاد هنری میرعماد،صمد زالپور در گفته :

واقعا درود بر شما استاد عزیز،انگار حرف دل همه ی دوس داران استاد آزادبخت ونوشتیدولی کو گوش شنوا…..

کیمیا ازادبخت در گفته :

مر۳۰ از تو استاد!کلید زندان جامعه،فقط وفقط وفقط هنر است..

فردین صحرایی(ک-غریب) در گفته :

درود به جناب آقای دوستی عزیز….
افتخار این را داشته ام که طی سالهای۱۳۶۷و۱۳۶۸ در دوران راهنمایی از محضر درس ادبیات جناب دوستی گرامی بهره مند شده ام…حال نمی دانم ایشان مرا بجا می آورند یا نه؟ سالهای بسیاریست که دیگر افتخار این را نداشته ام که در محضر ایشان باشم. از این نوشته ی فاخر و پرمغز به حق جانمان سیراب گشت خاصه آنکه پیرامون دوست گرامی جناب مه سن عزیز باشد. وجود چنین جانهای گرانمایه و گرانقدری غنیمتی بس بزرگ برای هر عصر و دورانیست.چنانکه اینان راهها می گشایند و افقها می گسترانند و دلها را شیفت و چشمها را خیره می کنند.کسانی چنین بی تردید بر فراز مرزهای زمان و مکان ایستاده اند و خورشید تابناک زندگیشان روشنی بخش زیست دیگران خواهد شد.در این عصر پرشتاب و آخرالزمانی کنونی کسی چون مه سن عزیز به نیکی شرایط و الزامات و پارادیم های امروزین رامی شناسد و گذشته را از نگاه امروز به فردا پیوند می دهد.دغدغه ی بنیادین وی انسان است و زیستی بهتر برای او. جاودان و مانا باد نامش در همه ی روزگاران.

مهدی دوست محمدی / سردبیر در گفته :

استاد ارجمند
بی شک بزرگانی چون شما و استاد آزادبخت جزو ذخایر غنی و ماندگار فرهنگی منطقه و از مفاخر این دیارید.
برایتان آرزوی طول عمر دارم.

درويش صابوني در گفته :

ما هم برای شما آرزوی طول عمر داریم سردبیر جوان !

طولابي در گفته :

باتشکر از جناب آقای دوستی وهمه ی دلسوزان توسعه فرهنگ این دیار کهن

داو يرش در گفته :

دست مریزاد استاد گرامی برای هردو عزیز یعنی استاد مه سین واستاد کرم ارزوی طول عمر جهت خلق اثار زیبا بی بدیع و ماندگار داریم

صمد دوستي در گفته :

به حتم انچه دراثاراستادنمایان است.زاییده روحی سرشارازهویت وعشق است.تلفیق مهارت وعشق دراین اثاربیداد میکن

خلیل در گفته :

سلام به ناشناس،

همان است که شما نوشتید، با سپاس

سجاد یگانه در گفته :

جناب استاد دوستی
من با اشعار شما بسیار سر ذوق آمده و از اینکه کسی هست که زبان زیبای لکی را این چنین زیبا به تحریر می آورد خدا را شکر میکنم
پاینده باشید

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :