کد خبر : 34182
تاریخ انتشار : ۲۸ شهریور ۱۳۹۲ - ۲۳:۵۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 729 بازدید

برای دوست؛سلیمان میری

    ——————————–    فردین صحرایی / میرملاس نیوز : * کارشناس ارشد پژوهش / دانشگاه هنر تبریز میرِ نامیرا(برای دوست؛سلیمان میری) ————– بسی ذهن را کاویدم ،اندیشه را درنوردیدم و جان را به مکاشفه افکندم تا به صرافت افتم که چگونه بنگرم و به چه سان بنگارم و با چه بیاغآزام،آنچه را که شایسته […]

 

هادی مومننی copy

 

——————————–

 

 فردین صحرایی / میرملاس نیوز :

* کارشناس ارشد پژوهش / دانشگاه هنر تبریز

میرِ نامیرا(برای دوست؛سلیمان میری)

————–

بسی ذهن را کاویدم ،اندیشه را درنوردیدم و جان را به مکاشفه افکندم تا به صرافت افتم که چگونه بنگرم و به چه سان بنگارم و با چه بیاغآزام،آنچه را که شایسته وبایسته ی میرِ ماست ،که قلم و کلام و یارای اندکم قاصر از بیان آنچه راست که در حد قامت و شان اوست.پیشانی کلام را به گونه ای برگزیدم که هم مختصر و موجز باشد و هم پر مغز و چالش برانگیز.این گفتار پیش رو،تنها نگاه و دریافت و برداشتی فردی است نسبت به یک دوست.نگرشی است به یک انسان،نه تنها به عنوان یک هنرمند خلاق و کمال گرا،بل به یک انسان است واجد سویه ها و ابعاد گوناگون فکری،هنری و اخلاقی.

در این مجال و مقال تنها نمی خواهم از یک خوشنویس سخن بگویم،برای میرِ ما خط و نقش و رنگ و قلم ومرکب و دوات ،هدف نیست که وسیله است.هنر انتها نیست که آغاز است.بر گزیدن نیست که برگزیده شدن است.راهیست و گونه ایست دیگرگونه دیدن هستی و خود و جهان.گاهی برخی تنها هنر را به خویشتن الصاق می نمایند و آنرا طفیلی خویش،دست آویزی برای فخرنمایی وجلوه فروشی وخودبرتربینی برای خلق می نمایند واز پی آن نان می خورند و گاهی به نرخ روز می خورندش.گروهی و بعضی این عرصه ی غریب معنا گرا و شگفت انگیز هنر را بر نمی تابند و در نمی یابند و یا اساساٌ در هیبت و وسعت آن گم می شوند و مقهور آن.اما گاهی برخی چنان از فراز بلندای آن سر بر می آورند که افقهایی می بینند ناگشوده و تاریکناهایی را به نور حضورشان روشن می دارند که کسی یارا و توانای دیدن آنها را نداشته است.این گونه است میرِ ما،جانش سوخته ی عشق است و روحش در طرب شگفتی هستی نغمه ی سرور می خواند و نوای حزن می سراید.میرِ ما عاشق است،سوته دل شوریده ایست که پروای نان و سودای نام ندارد.تمام هستی اش را در جانِ قلم می ریزد تا بر سپیدیِ صفحه ی ضمیرش،سیاهیِ اندیشه و احساس و خیالش را برای ابدیت بنگارد.حکایت دور و انحنا و خط وکشش و هارمونی و ریتم،همان جذبه و شور گردش حیات و هستی است از آنرو که چنانکه تمام کائنات در رقص و سماع ابدی و ازلی خویش در دور و گردش اند.او سیاهی را بر سپیدی مشق می کند تا خویشتن را دیگر بار بیافریند،آفرینشی دیگرگون و دوباره و دیگر بار هم خویش را می آفریند هم زیبایی را.میرِ ما خوشنویس است نه اینکه تنها خوش می نویسد،بل خودش را خوب و خوش می نگارد.نه تنها خوش می نگارد ،که زیبایی و خوبی را به هرچیزی پیوند می دهد و به هر چیزی نسبت می دهد.از این روست که میرِ ما زیبا می بیند،زیبا می اندیشد تا زیبا بنگارد.در وی قریحه و منش وسرشتی درونی و نهانی نهفته است که تنها ذهنی زیبا نگر و دقیق بین ووالا می تواند ظرائف و دقایق هنر و احساس و خیال لطیفش را ببیند.هنر، آن هنگام که تمام تار و پود هستی آدمی را بر آشوبد وبرانگیزاند و درونی گردد ومنجر به مکاشفه و آفرینشگری و زیبابینی گردد و در درون وی وبا روح و هستی وی پیوند یابد،آنگاه است که همان هنر توام با نبوغ و قریحه ی ذاتی و پویایی و بالندگی،منجر به آفرینش و زایشی ابدی می گردد که نه تنها جان و روح هنرمند که اشتیاق و احساس مخاطب را نیز بر می انگیزد. میرِ ما،سلیمان این گونه است.میرِ ما تنها خوش نمی نگارد،او خوش می سراید،خوش می نوازد،خوش می بیند،خوش می خواند و خوش می خواهد و سرانجام خوش می آفریند.یا به بیانی میرِ ما،خوش نویس و خوش نگار و خوش سرا و خوش نواز و خوش بین وخوش خواه و خوش آفرین است.او دغدغه ی فرم و پروای صورت و هراس نقش و رنگ و ترس ترکیب و محتوا ندارد بل گوهر جانش آنها را ناخودآگاه در تمام وجودش،به یکباره در مشق سیاهی بر سپیدی خلق می کند وآنگاه است که سبکبال،فارغ از هر حد و مرز و قید وبندی،آزادوار عصاره ی هستی اش را در آسمان سپید خیال می رهاند وخطوط و ادوار و گردش ها،تنها نقوشی بر پهنه ی سپیدی کاغذ نیستند،که نماد هایی هستند از سماع و گردش ودور کائنات بر گرد کانون وحدت بخش هستی.میر ما در طلب است،در طلب عشق،به وادی معرفت می رسد.از بادیه ی معرفت به منزلگاه استغنا وسرمنزل توحید می رسد.واز حیرت به فنا دست خواهد یازید.میر ما سلیمان است،میرِ نامیراست. 

—————-

 

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

جلال آزادبخت در گفته :

فردین جان اول از هرچیز عرض سلام دارم و امیدوارم که هر کجا هستی، سالم و سلامت باشید. ادبیات سلیس و شیوای شما ستودنیت، آرزومندم که این پویایی در دقایق زندگی ات جاری باشد. به امید دیدار مجدد

فردین صحرایی در گفته :

دوست ارجمند و گرامی جناب آزادبخت بسیار سپاس از بذل توجه تان.

ميرسليم خدايگان در گفته :

درود بر هر دو عزیز.

فردین صحرایی در گفته :

درود به شما دوست فرهیخته سلیم گرامی.

خیراله کاظم نیا در گفته :

دایی فردین قلمتان بسیار زیباست پاینده و سر بلند باشید

فردین صحرایی در گفته :

جناب کاظم نیا دایی گرامی،ممنونم از لطف و محبتت،پاینده باشید.

صهبا در گفته :

قلمتان زیباست وزیبا تر انکه با “بودنش”قلمتان را به سماعی عاشقانه خوتنده است.
زنده باشید.

فردین صحرایی در گفته :

شما زیبا می بنید دوست گرامی.

شریفه محمدیان در گفته :

سلام درود برشما که زیبایی را با قلم زیبایتان به زیباترین ها هدیه دادین

فردین صحرایی در گفته :

سپاسگزارم خانم مهندس محمدیان،همکار ارجمند،زیبایی در نگرش شماست.

نورمحمدی در گفته :

ازاین قلم زیبا به وجدآمدم درودبرشمامهندس فردین عزیز
آرزویم سلامت توأم باعزت برای شماست مؤیدباشید

پرویز نورمحمدی اداره ارشاد کوهدشت در گفته :

“ن والقلم ومایَسطرون”
واقعا که حق قلم را به زیبایی قلم اداء فرمودی جناب مهندس صحرایی” زرین قلم “

فردین صحرایی در گفته :

جناب نورمحمدی عزیز،بسیار ممنونم از لطف و مهر افزونتان.

حامد ملكشاهي در گفته :

خوش میروی ای میر من کندر سراپا میرمت/ خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت

پرهان در گفته :

درود بر جناب صحرایی بخاطر سبک متفاوت وملموسش

فردین صحرایی در گفته :

ممنون و سپاسگزارم جناب امرایی گرامی.

ناشناس در گفته :

حقوق سه گانه
۱- خدا بر بنده (حق الله)
۲- بنده بر نفس و وجود خود (حق النفس)
۳- دیگران بر بنده (حق الناس)
شاید خداوند دو مورد اولی را مورد عنایت و چشم پوشی قرار دهد، اما هرگز از حق بنده ای به دست بر بنده دیگر نمی گذرد، مگر اینکه رضایت بنده اش به دست آید.

سلیمان میری در گفته :

من آنم که من دانم…
طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش
درود میفرستم بر فرهیخته شهرمان فردین عزیز و سپاس بی کران از اینهمه محبت و بزرگواریتون…
با خواندن مطلب زیبای شما اول از همه بهید بهتون تبریک بگم به خاطر قلم توانا و ذهن سیال و جوال و زیبا اندیشتون…
احساسی که با خواندن این مطلب به بنده دست داد حکایت سعدی بزرگ بود که در بالا اشاره کردم و بنده در برابر طاووس خیال و ذهن زیبا اندیش شما همچو زاغی احساس خجلت و شرمساری کردم..
در برابر این همه تعریف و تحسین که بیانگر محبت وافر شماست احساس حقارت کردم..
فردین عزیز و فرهیخته بی شک این مطالب بیانگر درونیات و عواطف زیبای انسانی و عاشقانه شماست..
برایتان سلامتی و موفقیت و سربلندی آرزومندم..

فردین صحرایی در گفته :

دوست هنرمند و گرانقدرم جناب میری،وصف حال و احساس لطیف و روح کنکاش گر و نوگرا ونو طلب شما در هنر ناب و مفهوم گرای شما نهفته است.کلام و گفتار این حقیر تنها بازتابی است از سیر ی در ساحت روح و خیال زیبانگر و زیبا اندیش تان.

ناشناس در گفته :

مهندس فردین
خدایی قلمت زیباست

مهندس فردین عزیز
خسته نباشی ازمقاله زیبایت لذت بردم آفرین برشمادانشجوی باهوش کوهدشتی درودبرشما

حمید در گفته :

به گمانم این (ف م) مرد دوست داشتنی شهرمان یعنی استادجلیل آقای فرج مومنی باشند
آقای صحرایی من هم بخاطر قلم زیبایت بهت تبریک میگویم
ایّام عزت مستدام
برادرکوچکتان آرش آزادبخت

فردین صحرایی در گفته :

ممنون و سپاس از لطفتان.

یک شهروندعمو علی در گفته :

دست مریزا فردین جان

یک شهروند در گفته :

دست مریزا فردین جان -عمو علی

فردین صحرایی در گفته :

سپاس از مهر بی دریغ و لطف افزونتان.

امیر رضا در گفته :

ذایی جان عالی بود.

فردین صحرایی در گفته :

ممنون و سپاسگزارم امیر علی عزیز،خواهرزاده ی نازنینم.

رادین در گفته :

سلام درود برشما جناب اقای صحرایی.باز هم مثل همیشه زیبا

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :