کد خبر : 4148
تاریخ انتشار : ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 866 بازدید

آواشناسی زبان لکی/انواع هجا در زبان لکی

علی ایتیوندی : مقدمه هجا ( سیلاب ) که اکنون در آموزش کودکان به آن بخش هم می گوییم از ترکیب یک مصوّت تاسه صامت تشکیل می شود .مصوّت به منزله ی مرکز یا هسته یا محور هجا است وصامت در حکم حاشیه یا دامنه ی آن است . این که می گوییم مصوّت مرکز […]

علی ایتیوندی :

مقدمه

هجا ( سیلاب ) که اکنون در آموزش کودکان به آن بخش هم می گوییم از ترکیب یک مصوّت تاسه صامت تشکیل می شود .مصوّت به منزله ی مرکز یا هسته یا محور هجا است وصامت در حکم حاشیه یا دامنه ی آن است .

این که می گوییم مصوّت مرکز هجاست بدین سبب است که اوّلاً موجودیت هجا بستگی به وجود مصوّت دارد.زیرا اگر مصوّت ها را از هجا حذف کنیم دیگر هجایی باقی نمی ماند .درصورتی که می توان از یک هجا یک یا دو صامت را حذف کرد ، بدون آنکه لطمه ای به هجا وارد آید.برای مثال اگر در هجای  « barq» صامت های ( r ، q ) حذف شود ؛ هجای  «ba»  بر جای خود باقی است ودر کلمه هایی مثل ( sard – berâkam – baly ) دیده می شود .ولی اگرمصوّت  « a »  حذف شود آنچه می ماند سه صامت مستقل وجدااز یکدیگر است نه یک هجا .

دلیل دوم برای این که مصوّت مرکز هجاباشد ، اصل اقتصاد است .زیرا اگر صامت را مرکز هجا قرار دهیم به تعداد صامت ها هجا داریم .مثل همان کلمه ی برف  که اگرصامت های آن مرکز هجا باشد باید آن را سه هجایی به حساب آوریم و این مغایر اصل اقتصاد است  .بنا بر این تعداد هجاهای یک کلمه به تعداد مصوّت های آن است .در هر کلمه یا عبارت هرقدر مصوّت است همان قدر نیز هجا است. 

مثل :  

Kâr ( یک هجا )   

Ketâw ( دو هجا )     

berâkam ( سه هجا )    

namimââ (  چهار هجا )

شمار صامت هایی که می توانند به طور متوالی وپی درپی در یک هجا یا مرز دو هجا قراربگیرند ؛ حد اکثرسه صامت است . پشت سر هم آمدن صامت ها یا به عبارتی توالی فوری صامت ها را « خوشه » می نامیم .بنابراین درکلمه žonžu ، دو حرف ž و n خوشه ی صامت ها هستند .

 انواع هجا در زبان لکی

در زبان لکی سه نوع هجا به شکل زیر وجود دارد :

۱- صامت + مصوّت (بلند ، کوتاه)       مثل :  me ، to ، se ، cha   

۲- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه) + صامت  مثل : kâr ، mar ، sar

۳- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه)  + صامت + صامت    مثل : kârd ، šârd

تمام کلمه ها چه یک هجایی وچه چند هجایی طبق سه فرمول بالا ساخته می شود .

در کلمه های چند هجایی صامت های بین دو مصوّت از یک تا سه صامت متغیّر است :

– در کلمه ی ( zonâ) بین دو مصوّت ، یک صامت ( n ) قرار دارد.

– در کلمه ی (žinžu) بین دو مصوّت ،دو صامت (n ، ž ) قرار دارد.

شمار صامت هایی که می توانند به طور متوالی وپی درپی در یک هجا یا مرز دو هجا قراربگیرند ؛ حد اکثرسه صامت است . پشت سر هم آمدن صامت ها یا به عبارتی توالی فوری صامت ها را « خوشه » می نامیم .بنابراین درکلمه ی « žonžu» ( n ، ž ) خوشه ی صامت ها هستند .

در ساختار یک هجا موارد زیربه چشم می خورد :

الف ) صدای اوّل هر هجا لزوماً صامت است .پس در کلمه هایی مانند : ‘ura، ‘ira و… صدای اوّل « ‘ » است وبه صورت ( ‘ ) نشان داده شده است . در ضمن به یاد داشته باشیم که در زبان لکی «’ » در اوّل کلمه وجود دارد.

ب ) صدای دوم هر صدا لزوماَ مصوّت است .به عبارت دیگر در زبان لکی هجایی نداریم که با دو صامت یا بیشتر از دو صامت آغاز شود .به همین دلیل از قدیم گفته اند : «ابتدا به ساکن محال است .» در زبان های دیگرمثل انگلیسی یا فرانسه هجاهایی هست که حتی با سه صامت آغاز می شود.مثل :           ( structure/ ساختار) یا (strengths / نیروها ) . در همین واژه ی اخیر بک مصوّت و هشت صامت وجود دارد.

ج) صدای سوم هر هجا نمی خواهد لزوماَ صامت باشد . به این معنی که در لکی دو مصوّت پی در پی درکنار هم می آیند به عبارت دیگر التقای مصوّت ها ممنوع نیست .

د ) در زبان لکی صامت های پایانی هجا هیچگاه بیشتر ازدو صامت نیست یعنی کلمه ای نداریم که به ۳ صامت ختم شود .در این زمینه موارد استثنایی وجود دارد که آن ها نیز هیچکدام لکی نیستند .بلکه از زبان های بیگانه وارد شده اند و عاریتی هستند مثل :

Aleksandr/ aleksânder    

Eidz / eydz   

Lustr / lustr    

Fulks / fulks  

Tambr/  tambr

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

لطیف آزادبخت در گفته :

با تشکر از نویسنده ی محترم ، به نظر می رسد که در این مقاله ( با وجود ارزش تحقیقی آن ) ابهاماتی وجود دارد که در قالب یک پیام کوتاه قابل بررسی نیستند . اما محض نمونه ، می دانیم که زبان دستگاهی است که دارای طرح ، ساختمان، دستور ، ” نحو ” و نوشتار باشد ( دستور زبان و خط داشته باشد و بتوان زبان های دیگر را به آن ترجمه نمود .) به همین دلایل لکی یک گویش است و نه زبان . اما برخی ویژگیهای آن حتی بر زبان فارسی هم مزیت نسبی دارد . از جمله ی این ویژگی ها یکی همین موضوع مورد بحث نویسنده ی محترم ( انواع هجاها ) است . نویسنده به خاطر فقدان دستگاه صوتی و آوایی در گویش لکی ناچار شده بر مبنای نظام آوایی و هجایی زبان فارسی ( که خود از نظام هجایی زبان عربی اقتباس شده است ) در باره ی گویش لکی قضاوت کند که به دلایل عدیده در این نحوه ی قضاوت تردید های بسیاری وجود دارد . تنوع هجا ها در گویش لکی هم از نظر تعداد صامت ها و هم تعداد مصوت ها بیشتر از زبان فارسی است .
به عنوان مثال ما در این گویش مصوت مجهولی داریم که به خاطر فقدان نظام دستوری حتی شیوه نوشتن آن را در الگوهای آوانگاری رایج نداریم ( من فعلا ً این مصوت را با ” eu ” نشان می دهم .) در واژه های لکی سول : سبیل ـ قول : گود ، ژرف و … ) این مصوت هم از نظر واجگاه ، و هم واک بر بودن یا بدون واک بودن ( لرزش تار آواها ) و هم از نظر مرجع و نحوه ی تولید ( سایشی یا انسدادی بودن ) با مصوت o ( او) فارسی قابل مطابقت نیست . ( در هر دو واجگاه دو لبی است ولی مقدار اتساع لبها متفاوت است ) ـ ( نحوه ی تولید o کاملا ً انسدادی است در حالی که u انسدادی مایل به سایشی است ) ـ ( از نظر “واک ” هم میزان لرزش تار آواها متفاوت است ) حال چگونه می توان این مصوت را همان مصوت o (او) به حساب آورد ؟ از نظر صامت ها هم ما با همین نارسایی نظام آوایی فارسی برای توصیف هجاهای گویش لکی مواجه هستیم . مثلا ً ما صامت (ن) را ( در واژه ی ” منگا ” : ماده گاو ، شنگ : گیاه شنگ و … ) داریم که ناچاریم آن را به هنگام آوانگاری به شکل ترکیبی (ng) یا به صورت n علامت دار بنویسیم . این صامت هم از نظر صفات ممیز ی صوتی و آوایی ( از هر سه نظر واجگاه ، نحوه ی تولید و “واک بر” بودن ، با بدیل فارسی خود متفاوت است . نتیجه اینکه تعداد صامت ها و مصوت های گویش لکی بیشتر از فارسی بوده و ارزش آوایی آن نیز متفاوت است و الگوهای هجانویسی فارسی قابلیت توصیف کمیت های صوتی و آوایی واژگان لکی را ندارند . ( گرچه زحمت نگارنده ی محترم در این زمینه در جای خود قابل تقدیر است .)

وحید یاری در گفته :

در جواب آقای آزادبخت باید عرض کنم لکی گویش نیست و برای اینکه زبان باشد لزومی ندارد دستور زبان و خط داشته باشد و بتوان زبان های دیگر را به آن ترجمه نمود همانطور که شما نیز بخوبی می دانید شکل گفتاری زبان مقدم بر رسم الخط آن است و قرن ها قبل از اختراع خط انسان ها با استفاذه از زبان های گفتاری با یکدیگر ارتباط برقرار می کرده اند امروزه نیز زبان های بسیاری در میان قبایل افریقا وجود دارند در حالی که بسیاری از آن ها خط ندارند.

نشریه اینترنتی لکستان در گفته :

اگر زبان بودن لازمش داشتن رسم الخطه که همین الان میتوان برای لکی رسم الخط تعریف کرد. با این بخش از نظر آقای لطیف آزادبخت موافق نیستم.

م ابراهیمی در گفته :

با سلام خدمت جناب آقای ایتیوندی
لطف بفرماید دلایل و مستندات خودتون رو جهت اثبات زبان بودن لکی ارائه نمایید. به نظر می رسد لکی فاقد فاکتورهای یک زبان می باشد

علی ایتیوندی در گفته :

با عرض سلام ، خدمت شما عزیز گرامی
اینکه آیا لکی زبان است یا که گویش ، نیاز به ترازوی سنجش دارد نه اینکه فلان نویسنده لکی را گویش گفته یا که زبان دانسته ، که البته نویسندگان بزرگی هم بر زبان بودن لکی اذعان داشته اند.
لکی دارای ۲۱ مصوت و ۲۹ صامت که این از نگاه آواشناسی
لکی دارای حداقل ۳۶ ساختار فعلی است که آن را در کتاب چاپ شده خود (قواعد دستوری در گفتار مردمان لک) ذکر نموده ام ، ساختار جمله بندی زبان لکی به هیچ گویش و زبانی وابسته نیست که دارای حداقل ۷ نوع ساختار در جمله بندی است.
مقایسه بین زبان های لکی ، کردی ، فارسی این نکته به دست می آید که لکی به قول آقای کزازی یکی از نیاهای زبان فارسی است و این نکته را بنده به گفته ی ایشان اضافه می کنم ، که لکی برادر بزرگ زبان کردی است ، که دو برادر با هم از یک خون هستند اما دارای دو وجود مستقل می باشند.
لکی هم دارای ویژگی های زبان های التصاقی است و هم تصریفی ، این از نگاه مورفولوژی زبان لکی که به زودی مقاله آن را ارائه خواهم داد.
و بسیار ها بسیار غیره

و در پاسخ به برادر عزیز آقای “لطیف آزادبخت” ، بنده مقاله کامل را در وبلاگ خویش قرار داده ام که می توانید از آن دیدن کنید ، مقالات “آواشناسی زبان لکی” ، “واجشناسی زبان لکی” ، “آیا لکی و لری زبان اند”

با این حال کسانی که می خواهند این بحث ادامه داشته باشد می توانند از طریق ایمیل با بنده در تماس باشند. و برهان ها و دلایل خود را گفته و از بنده دلیل بخواهند.

نشریه اینترنتی لکستان در گفته :

از نگاه شما فاکتورهای یک زبان چیست؟ شاید به دلیل عدم اعتماد به نفس بسیاری لکی را گویش میدانند. کافیست این خجالتی بودن را کنار گذاشته و لکی را با کردی مقایشه کنید. مگر لکی چه کمی از کردی دارد حال آنکه دنیا کردی را بعنوان زبان قبول دارد.

وحید یاری در گفته :

در جواب آقای آزادبخت باید عرض کنم لکی گویش نیست و برای اینکه زبان باشد لزومی ندارد دستور زبان و خط داشته باشد و بتوان زبان های دیگر را به آن ترجمه نمود همانطور که شما نیز بخوبی می دانید شکل گفتاری زبان مقدم بر رسم الخط آن است و قرن ها قبل از اختراع خط انسان ها با استفاذه از زبان های گفتاری با یکدیگر ارتباط برقرار می کرده اند امروزه نیز زبان های بسیاری در میان قبایل افریقا وجود دارند در حالی که بسیاری از آن ها خط ندارند.

حشمت اله آزادبخت در گفته :

به نظر شخصی شخص من زبان یک وسیله ی قراردادی ست که بشر از روی ضرورت برای ایجاد ارتباط راحت با دیگران به وجود آورده است و از هر زبانی در طول زمان زبان های دیگری متولد می شوند که آن هاهم زبان هستند. آیا زبان اشاره که در آن هیچ واژه ای نقش ظاهری ایفانمی کند زبان نیست؟؟به نظر من حتی آن هایی راکه مالهجه می نامیم دارای اصول وقواءدی هستند که می توانند رسم خطی برای خود قرارداد کنند. وباز به نظر شخصی من ،مادر تقسیم بندی زبان و گویش ولهجه دچار اشتباه می شویم و باید همه ی وسیله های ارتباطی زبان را زبان بنامیم.شماتصورکنید جززبان لری در جهان وجود نداشته باشد یا همه ی زبان ها به یکباره نابود شوند…آیا می شودگفت لری یک لهجه است وزبان نیست؟اگرنیست چرا وسیله ی ارتباط وفهماندن منطور است؟آیانمی شود برای لری رسم الخطی به وجود آورد و باآن شعرها ومتن هارا نوشت؟آیا ازدل آن رسم الخط بعدها زبان های دیگری قدنمی کشند؟
فرای چیزهایی که برای خودم گفتم روی مرغ یک پای تعصب ایستادن دردی را از هزارانِ جامعه یا به قول شما اجتماع امروز دوانمی کند و نباید ذهن وسیع خودرا در تجیر بسته ی زبان شناسی های متعصبانه وحتی کارشناسانه اش زندانی کرد.دنیای ما به قول اشاره ی لطیف آزادبخت در مسایل پیش پاافتاده ای خلاصه نمی شود واین دنیا نیاز به بررسی های انسانی واجتماعی دیگری دارد که بندپای زبان شناسی های این روزها مارا از رفتن ورسیدن به مسیرش بازداشته است…

علی ایتیوندی در گفته :

با درود بر شما آقای آزادبخت عزیز
بنده از یک لحاظ با این نظر شما موافقم و آن اینکه تعصبی کور نسبت به زبان یا قوم خود داشت ، تعصب اگر به تکبر و غرور سوق دهد بدترین است ، به مانند تعصب اعراب جاهلیت که خود را از دیگر اقوام برتر می دیدند ، اما از لحاظ دیگر ، اگر این تعصب باعث حفظ خوبی ها و زدودن بدی های خویش ، قوم و جامعه شود ، اصلاً چیز بدی نیست.
اما اینکه گفتید ، اکنون چیزهای دیگری هم هست که از این موضوع مهمترند ، از لحاظی این حرف شما درست می نماید ، اما از جهتی دیگر نمی تواند درست باشد ،
نخست اینکه ، زبان هر قوم نماد فرهنگ آن قوم است که اگر در حفظ آن نکوشیم فرداروز پاسخگوی بچه های خود هستیم ، پاسخگوی حتی خدای خویش هستیم.
دوم ، فکر می کنید ، مشکل جوامع امروزی چیست؟ چرا جهان در بی عدالتی به سر می برد ، آیا فکر نمی کنید ، که دوری از فرهنگ اصیل انسانی باعث این مشکلات شده است. ، پس ایا به نظر شما شناختن و پرداختن به قومیت و زبان قومی کاری ضرور نیست
به قول استاد شهیدی : “هر کس در مقطع فوق لیسانس زبان فارسی تلاش کند در راه خدا جهاد می کند. (روزنامه جام جم) (البته مضمون حرف ایشان اکنون در خاطر بنده است.) ”
البته با دو کلمه نوشتن نمی توان به این موضوع پرداخت ، که وقتی دگر می طلبد
، با ارزوی پیروزی و بهروزی

حسین پور در گفته :

سلام جناب ایتیوند(ایوه تیه ن}فرهیخته.
درست است کاملا درست است.من به هیچ وجه مخالف صحبت از داشته های فرهنگی نیستم واعتقادم راین است که ما داشته ها وهنجاری هایی داریم که درطول هزاران سال شکل گرفته اند وخوب است به جامعه ی جهانی معرفی شوند.اگر مطلب “تعصب یا تاسف ” بنده را در نشریه ی سیمره خوانده باشید به این مقوله پرداخته ام…اما مخالف تعصبات کورکورانه ای هستم که بین نسل امروز گرگرفته است.تعصباتی که به نوعی ناسیونالیست فاشیستی را علم کرده است……

حشمت اله آزادبخت در گفته :

اصلاح:
ببخشید چون از کافی نتی نظر نوشتم یادم رفته بود اسم بنویسم وبانام حیسن پور درج شده بود…

سلام جناب ایتیوند(ایوه تیه ن}فرهیخته.
درست است کاملا درست است.من به هیچ وجه مخالف صحبت از داشته های فرهنگی نیستم واعتقادم راین است که ما داشته ها وهنجاری هایی داریم که درطول هزاران سال شکل گرفته اند وخوب است به جامعه ی جهانی معرفی شوند.اگر مطلب “تعصب یا تاسف ” بنده را در نشریه ی سیمره خوانده باشید به این مقوله پرداخته ام…اما مخالف تعصبات کورکورانه ای هستم که بین نسل امروز گرگرفته است.تعصباتی که به نوعی ناسیونالیست فاشیستی را علم کرده است……

با عرض سلام

اینجانب با نظر آقای ایتیوندی موافقم چون با مراجعه به چند مقاله نوشته شده توسط ایشان و بقیه دوستان

محقق ، درباره زبان لکی اگر خوب قضاوت کنیم میفهمیم لکی میتواند براحتی ساختارهای یک زبان کامل را

داشته باشد . زبان لکی هم از لحاظ آواشناسی هم واجشناسی و خیلی مهمتر در نوع صرف فعلها که

دوستان محقق کمتر به این مقوله پرداخته اند اثبات میکند که یک زبان قوی با قواعد دستوری منحصر و

مخصوصا گستره بسیار زیاد لغات مستعمل آن است که حتی از هرکدام از چهار شاخه زبان کردی نیز بیشتر

است .

ابراهیمی در گفته :

به نظرمن هم آقای آزادبخت درست گفته این بحث هاوجدل هامارابه جایی نمیرسونه.دغدغه های مهم تری هست…

با درود به نگارنده مقاله (آوا شناسی.. ) و همه دوستان و علاقمندان به موضوع که ابرازنظر کرده اند. اجازه می خواهم که به یکی نکته اشاره کنم. بنده قصد ارائه مقاله و نظریه پردازی ندارم چراکه این کاررا به صاحب نظران وا می گذارم. اگرچه بحث این مقاله درخصوص آواشناسی درباصطلاح زبان لکی بود ولی با واکنشهای خوانندگان به اصل مقوله زبان تبدیل وادامه دارد. به همین خاطراگرجایی که می بایست دراین مورد چیزی گفت همین جاست.
درسالهای اخیرهمواره می شنویم که عده ای برآنند تا لکی رابه عنوان یک زبان مستقل معرفی و برای آن قواعد و دستور زبانهای متفاوت واغلب متناقض که هیچکدام هم باهم همگونی ندارند مطرح کنند. اینهاهمه نشان ازضرورت موضوع برای مردم بخصوص روشنفکران واهل ادب منطقه برای تعین تکلیف با این مسئله دارد، اما تا کنون متاسفانه تعریف درست، مشخص و جامعی که مبتنی برپایه و اصول و دلائل علمی باشد ارائه نشده است. و با توجه به عدم مرکز و یا منبع معتبر تحقیقاتی دراین خصوص افراد بصورت فردی پا به میدان نهاده و نظریه پردازی می کنند. که گاه دیگران را به بیراهه سوق میدهند. شاید وقت آن رسیده باشد که درمنطقه جهت تعین تکلیف این مهم مرکز تحقیقی تشکیل و از نخبگان و زبان شناسان جهت یافتن این پاسخ دعوت شود.
آیا لکی زبان است یا گویش؟
این سوالی است که همه ما ازخود یکبارهم که شده پرسیده ایم. درحالی که پاسخ آن به اعتقاد من روشن است. من نمی خواهم دراینجا تعریفی ویکیپدیائی اززبان وگویش بیاورم. دراین خصوص هزاران مقاله و نوشته و .. علاقمندان می توانند بخوانند. اما بطورخلاصه اگرما تعریفی از تعاریف زبان وگویش را بپذیریم پس براحتی میتوانیم به پاسخی که ذهن همه مارا گرفته است دست یابیم. تعریف های مخلتف و درعین حال مکلمی از مقوله زبان هست که به یکی دونمونه آن بسنده میکنم تا سر اصل مطلب بروم.
۱- زبان یک دستگاه به هم پیچیده ای است که میان انسانها تفهیم و تفاهم ایجاد می کند. زبانشناسان آن را وسیله انسیت و سیستم مفاهمه میان انسانها نام داده اند که آن را حاصل و قالب اندیشه انسانی، حاصل اجتماعی و حاصل انسان و اجتماع و روابط متقابل آن دو می دانند که نماد موقعیت و ارزش آدمی در جهان است
۲- زبان یک نظام یا سیستم بهم پیوسته است که مهمترین کاربرد آن، ایجاد ارتباط بین انسانهاست. هرپدیده ای، ازیک« ساختار» و یک« کارکرد » تشکیل شده است و زبان هم که یک پدیده است ازهمین اصول پیروی می کند. ازدید ساختاری زبان یک نظام است، قاعده مند است، هیج چیزبی قاعده درآن نیست، حتا شنیدن زبان هم قاعده دارد. زبان ازتعدادی آوا درست شده است که به خودی خود معنی ندارند و درترکیب باهم کلمه های معنادارمی سازد.
اگرچه درافریقا ونقاط دیگردنیا هستند زبانهایی که هنوزبه زبانهای دیگرترجمه نشده اند اما وجود دارند. اما آیا لکی زبان است که هنوزدستور زبانی برای او نوشته نشده؟ و آیا لکی قابل نوشتن است؟
باید ابتدا از خود پرسید با کدام خط؟( فارسی؟ کردی؟ انگلیسی؟ میخی و..؟) ویا … با کدام کلمات؟ ( ِمردن= مُردن. ِزنی= زنده. گل= گل.دار= دارو درخت. خَنَه = خنده و….) درحالی که بیش از دوسوم کلمات ما یا فارسی ساده شده و یا کردی درحدیک گویش محلی هستند چطورمی توانیم لکی را زبان بدانیم؟ و آیا اگراین کلمات به اعتقاد آقایان وارداتی (فارسی و کردی) را ازلکی حذف کنیم چیزی باقی می ماند تا از آن زبانی بنام لکی بسازیم؟
آیا بهترنیست بپذیریم که لکی یک گوش اقلیمی است شکل گرفته ازموقعیت جغرافیایی آن ( مابین فارسی و کردی) می باشد؟
اگرفرض تعریف زبان را براین بگذاریم که (.. زبان یک نظام یا سیستم بهم پیوسته است که مهمترین کاربرد آن، ایجاد ارتباط بین انسانهاست.) می توان اینطوراستباط کرد که لکی هم به خاطرموقعیت جغرافیائی اش وبه جهت ارتباط با مردمان دوطرفش فارس ها وکردها یک گویش سهل وتلفیقی ازدو یا چند زبان رابه کارگرفته اند. ازآنجا که مردم منطقه لرستان شرقی به فارسها نزدیکی بیشتری دارند، لری همان زبان ساده شده فارسی است و هرچه که به طرف غرب بیایی گویش ها به سوی کردی نزدیکترمی شود وخود لک همان مخفف تلفیق لری و کردی است.
هرزبان وگویشی را می توان با توجه به موقعیت جغرافیائی آن بررسی کرد. این امر نه تنها درمناطق ما بلکه درهمه دنیا صدق می کند و شما می توانید از هر نقطه ای حرکت کنید بسوی شرق و یا غرب و شمال و یا جنوب. به مرور که پیش بروید بهمان ترتیب شاهد تغیر زبانها به گویش و ازگویش به زبان دیگر می رسید. و گویش فصله بین دو زبان مستقل است. و موقعیت جغرافیائی، اقلیمی ( آب و هوائی)، نوع تغذیه و ساختار فیزیکی و… تمام هستی یک ملت درنوع شکل گیری گویش وزبان آن مأثر بوده. شرح بیشتر این موضوع در فرصت این کامت نیست امید که صاحب نظران درامر بیشتر و جامعتر و مفصلتربپردازند.
پس بنده معتقدم که لکی زبان نیست و صرفا یک گویش شیرین محلی است.
در پایان بار دیگر به نگارنده مقاله و دوستان شرکت کننده در این بحث درود می فرستم.

علی ایتیوندی در گفته :

با سلام بر شما دوست عزیز
مطلب شما را خواندم و بر آنها چون اندیشیدم ، دیدم که مطالب شما بر پایه شنیده ها و خوانشهاست نه بر پایه ی پژوهش و رسیدن. بنابراین به شما توصیه می کنم برای رسیدن به مطلبی پژوهش کنید نه آنکا تنها بخوانید و آن هنگام آن خوانش خود را به گوشی برسانید.
و نیز هنگامی که مطلبی می خوانید برای رسیدن به درستی یا نادرستی آن ، مطالب به دست آمده را تجزیه و تحلیل کنید.

‏ ‏
دوست عزیز آقای ایتیوند.
حتمن که نباید دو سوسور یا چامسکی باشی تا درمورد نوشته شما نظر داد. از این گذشته مطلب را منتشر کرده ای تا خوانندگان و علاقمندان به موضوع مثل من بخوانند و نطر بدهند، غیر از اینست؟ بنده و دوستان دیگر هم درهمان حد یک خواننده نظر خودمان را اگر چه متفاوت گفتیم. نه حکم قطعی صادر کردیم و نه مثل شما در پی جدال هستیم.
موضوع مورد بحث موردی نیست که بتازگی کشف و یا مطرح شده باشد. همیشه بوده و مختص به آن منطقه و ایران تنها هم نیست. این که فلان گونه تکلم زبان است یا گویش و یا لهجه ای صرف از فلان زبان است اروپا ، افریقا، آسیا و امریکای لاتین هم همواره با آن درگیر و نظرات متفاوت ارائه می شود. بنده هم از آنجا که در نقطه ای زندگی می کنم که روزانه در مطبوعات آن مطرح می شود و تا حدی پیگیری کرده ام. ( مثلا بخشی از عوام بلژیکی یا (فلاندرن) که زبان آنها ( داچ ) یا همان هلندی است معتقدند که زبانشان نه هلندی که مستقل است اما مجامع علمی بر حسب تعاریف مورد تإئید آمادمیک می گویند که گویشی از زبان هلندیست. در حالی که ربان فریزلند که ایالتی از هلند و در داخل کشور است را زبانی مستقل از هلندی می دانند. روی همین حساب برخودم دیدم تا درپائین نوشته شما نظر خودم را نه بعنوان یک زبانشناس بلکه بعنوان کسی که با آن گویش( لکی) حرف زدن را یاد آموخته ام، حرف میزنم ، فکرمی کنم، و رؤیاهایم و آرزوهایم را با آن در ذهنم شکل می دهم، به خودم این حق را دادم تا چند سطر بنویسم. و مسئله مهمتر اینست که قصد مجادله و نفی کردن نظر شما و کس دیگری نبوده چرا که بنده به قطعیت اعتقاد ندارم. و وجود یکی دلیل بر نفی دیگری نیست. شما، و دوستان دیگر نظراتی دادید بطور قطعی نمی توان گفت که کدام درست و کدام نا درست است. بگذاریم نظرات متفاوت داشته باشیم. سیاه و سفید فکر نکنیم و تفاوت ها را درکنارهم بپذیریم. تفاوت با تخاصم فرق می کند. این برخورد ها تفاوت ها را به تخاصم تبدیل و موجب خفه کردن نظرمتفاوت می گردد. بگذارید که خوانندگانتان درآزادی و امنیت کامل آثارتان را نقد کنند. و اما اگر ازنوشته من چیزی دستگیرتان نشده بطور خلاصه تکرار ش می کنم.
” زبان هر آن چیزیست که بدون وجود مترجم نتوان آنراو یا بخشی از آنرا فهمید”.
وگویش ها شاخه‌هایی از یک زبان واحد هستند، مثلن گویش های: فارسی، تاتی، کردی، بلوچی، مازندرانی، گیلکی و …
خوب آیا اگر یک لر و یا لک حرف بزند یک فارس یا یک کرد برای فهم آن یا قسمتی از آن نیاز به مترجم دارد؟ اما اگر یک ترک برای یک عرب یا انگلیسی حرف بزند بدون مترجم درک و فهم آن ممکن نیست.
ترکی، عربی، انگلیسی، چینی ، وکردی… زبانند وهر زبان دارای گویش ها و لهجه های متفاوت است. بطور مثال کردی گویش ها ی سورانی، بهدینانی، و کرمانجی. و لهجه های کرمانشاهی، ایلامی ، کرمانشاهی ولکی، هرسینی و… را دارد.
یک لک می تواند بدون مترجم با یک کرمانج درکشور ترکیه بدون نیاز به مترجم ارتباط مستقم گرفته و صحبت کند. با این وجود چطور می شود لکی را زبان دانست درحالیکه هنوز اعتقاد بر اینست که فارسی و کردی هم گویش هایی از زبان مادرایرانی – هندی کهن ماست.
شما مسلما میدانید که لهجه های مختلفی مثل لری، اصفهانی، گیلی ویزدی، مشهدی و… دارد. همه میدانیم که درعهد باستان ما زبانهایی کهنی مثل اوستایی( ابستایی، پهلوی و… داشته ایم اگر چه دستور زبانی برای آن نداشتیم و مجبورا دستور زبانمان را ازهندی ها گرفته ایم.
به مرور زمان ازهمان زبان کهن نخستین گویش هایی مثل فارسی و کردی و .. برخاسته است.
گفته اید که هرآنچه خوانده ام را به گویش تبدیل کرده ام. خواندن که چیز بدی نیست من هم بطور متقابل به شما توصیه می کنم که شما هم سعی کنید بیشتر بخوانید و درانتشار افکارتان عجله نکنید. این که هرحرفی من می زنم درست است روشی سرکوبگرانه و مخرب است که به ان روش اموخته اید. قطعیت را کنار بگذارید وهمیشه جای یک احتمال را هم خالی بگذارید که ممکن است نظرات دیگری هم باشد و به انها اجازه حضوربدهید.
ازطرف دیگر اگرهم نیاز بود که بنده بطور جامع به موضوع بپردازم قطعا بعنوان کامت آنهم زیر نوشته شما ارئه اش نمی دادم. این که را همانطور که گفتم به صاحب نظرانش واگذار کرده ایم. در پایان برای شما همشهری عزیزم آرزوی دیدی بازتر و موفقیت در کار ادبیتان دارم.

علی ایتیوندی در گفته :

با سلام
بنده قصد ناراحت کردن شما را نداشتم ، اما بایستی موقع دادن حکم همه جوانب را در نظر گرفت ، اینکه شما بدون هیچ مقدمه ای بگویید مثلاً “لکی یک لهجه است” ، خُب ، این حرف نیاز به مدرک دارد ، یا امثال منی که می گوییم که “لکی زبان است” باز هم بایستی برای گفته خود دلیل داشته باشیم و دلیل خود را آورده و آنگاه از نظر خود تنها نتیجه گیری کنیم و حکم را برای بعداً بگذاریم. بنده با توجه به ۷ سال تحقیق به این نتیجه رسیده ام که لکی یک زبان است ، حتی بنده اعتقاد دارم که لری هم یک زبان است که برای گفته های خود ۵۰۰ صفحه دلیل دارم که ۲۵۰ صفحه آن تحت عنوان “قواعد دستوری در گفتار مردمان لک” به چاپ رسیده است.
با سپاس فراوان از نظر شما

لطیف آزادبخت در گفته :

با نظر جناب آقای میر تیموری موافقم ( گر چه باید میان لهجه و گویش هم تفاوت نهاد ) به ایشان کاملا حق می دهم که کامنت جناب آقای ایتیوندی را توهین آمیز تلقی کرده اند . در عصری زندگی می کنیم که بزرگترین فلاسفه و اندیشه ورزان جهان به طور روزمره در حال چت کردن با خوانندگان عام خود هستند . یک نویسنده که خوانندگانش را به کتاب تازه تألیف شده ی خود ارجاع می دهد ، یک چیز را فراموش کرده است : نویسنده با وجود خواننده و آنهم خوانندگان فهیمی چون آقای میر تیموری می تواند به قوت و ضعف کار خود پی ببرد . مگر اینکه بعد از پاس کردن ۳۰ یا ۴۰ واحد زبانشناسی عمومی و تخصصی فکر کند که مرکز عالم است . دوست عزیزم آقای ایتیوندی از کامنت نویسنده ای که می گوید به به ، شما عجب ارسطویی هستید خرسند نباشید . شما اگر زبانشناس هستید باید دانسته باشید که لکی زبان نیست و مراجعه یا عدم مراجعه به کتاب شما دردی را دوا نمی کند . شما فرضیاتی دارید که فرضیه هستند نه قانون و به عنوان کسی که با گویش لکی بزرگ شده و با همین گویش به قول آقای میر تیموری فکر می کند بسیار خوشحال می شوم که شما دستور زبان لکی را بنویسید و من نوعی هم بتوانم روزی به زبان لکی مقاله بنویسم . بنا بر این کمی خویشتندار بودن و احترام به مخاطب بد نیست . صراحت لهجه ی مرا نادیده بگیرید . اما برای اینکه شما دوست خوبم لحن تند این انتقاد مرا نادیده بگیرید توجهتان را به روایت زیر جلب می کنم :
معروف است که روزی برتراند راسل ( یکی از بزرگترین فلاسفه ، و ریاضیدانان جهان و شارح نظریه ی نسبیت انشتین ) در یک کنگره ی علمی دارد در باره ی منظومه ی شمسی سخنرانی می کند . در پایان سخنرانی پیرزن ریز نقش و بیسوادی می گوید آقای راسل ! هر چه راجع به گردش زمین و سیارگان گفتید چرند بود . زیرا جهان مانند یک بشقاب است که بر روی یک لاکپشت قرار گرفته است . راسل خندید و گفت اما آن لاکپشت بر روی چه چیزی قرار گرفته است ؟ پیرزن گفت : شما خیلی زرنگ هستید . ( یعنی نمی توانید سفسطه کنید و مرا محکوم کنید ) از آن به بعد تا بی نهایت لاکپشت بر روی لاکپشت قرار گرفته است . راسل از پاسخ پیرزن بیسواد مبهوت ماند . حالا به نظر شما حق با راسل بود یا پیرزن بیسواد ؟ خوب است بدانید که فرضیه ی این پیرزن بنیان بسیاری از پیشرفته ترین فرضیات دانشمندان امروز است ( گرچه با ادبیات و اصطلاحات متفاوتی ) و امروزه دیگر هیچ دانشمند و فیزیکدانی به فرض لایه لایه بودن و متحرک بودن کهکشان ها و قرار داشتن آنها بر روی هم نمی خندد . بنا بر این دوست من زیاد به پژوهش های خود غره نباشید . زیرا گاه بزرگترین نظریه پردازان از بدیهی ترین و پیش پا افتاده ترین امور غافل بوده اند و با احترام به خوانندگان و منتقدان خود اشتباهات و لغزش های خود را اصلاح کرده اند . باز هم مرا ببخشید .

علی ایتیوندی در گفته :

به نام خدا
این گفتار شما یک کمی نیش دارد که بهتر بود نداشته باشد ، بنده به کسی توهین نکرده ام ، و این گفتار شما است که به توهین آلوده است ، البته ادعای دانشمند بودن نمی کنم که بدانجا رسید دانش من که همی بدانم که نادانم ، بهتر است برای نتیجه ارائه داده شده خود ، مقدمه ای بیاورید ، مثلاً اینکه لکی گویش است به چه دلیل گویش است ، بنده کاری با اقای راسل ندارم که چه فرموده اند ، حرفی که می زنید بایستی قابل اثبات باشد ، یعنی اگر بر روی آن آزمایش صورت گرفت جوابش مثبت درآید
بنده بر خود غره نیستم چرا که می دانم برای چه می نویسم ، کسی بر خود غره می شود که بنویسد اما نداند برای چه می نویسد ، کار کند اما نداند برای چه کار می کند.
از شما بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که به بنده تذکراتی دادید که اگر به آنها توجهی نکنم از نادانی من خبر می دهد ،
با سپاس فراوان از شما

لطیف آزادبخت در گفته :

دوست من سلام . معلوم است رنجیده اید . اما کسانی را که با انتقاد سازنده ی خود شما را می رنجانند دوست خود بدانید . به هر حال از شما ممنون وسپاسگزارم و پاسختان نشان می دهد که با وجود رنجش برای منتقدان خود احترام قائلید . اما خوب است بدانید که اثبات گرایی مورد نظر شما دهها سال است در معتبر ترین مراکز فکری و دانشگاهی جهان به چالش کشیده شده و اتفاقاً بر خلاف نظر شما سخنی علمی فرض می شود که ابطال پذیر باشد . ماده ی علمی اگر قائل به اثباتی بودن خود باشد ، آنگاه از طریق مسدود کردن هر تحقیق دیگری ، فرض اثباتی بودن خود را نیز به محاق می کشد . همین که شما می گویید دلیل بیاورید و اثبات کنید ، تلویحاً به این معناست که سخنی را علمی می دانید که قابل ابطال باشد . یعنی بالقوه قابلیت ابطال پذیری داشته باشد . معنای دیگر این حرف این است که ماده ی علمی وحی مُنزل نیست و تا آنجا قابل اثبات است که ابطال نشود .
در ضمن بنا به تعریف و به طور کلی ، هر نظام نشانه شناختی برقرار کننده ی ارتباطی را می توان یک زبان نامید . امروزه به وفور از زبان نشانه های راهنمایی و رانندگی ، زبان نماد ها ، زبان ناشنوایان ، و حتی زبان اشاره ، جنسیت ، مُد و … حرف زده می شود . اگر مبنای زبان تلقی کردن یک گویش برخورداری آن از ویژگی های زبان های التصاقی و تصریفی باشد ، در این صورت زبان زرگری هم یک زبان است . من برای این لکی را زبان نمی دانم که نمی توانم به این زبان بخوانم ، بنویسم و جز با یک گویشور لک با کس دیگری به این گویش صحبت کنم . نمی توانم اشعار لورکا یا رمان ” در جستجوی زمان از دست رفته ” ( پروست ) را به آن ترجمه کنم . اینها مثال است ولی گویش لکی به من این امکان را نمی دهد که در جامعه ی امروز بلند بلند با آن حرف بزنم . شما می گویید زبان است ؟ بسم الله دستور ، نحو ، نوشتار و الگوهای ساختمانی ( لانگ ) آن را بنویسید تا من هم بتوانم همانطور که به آن فکر می کنم ، با آن بنویسم و بخوانم . وقتی که همه ی این کارها را کردید سمعاً و طاعتا من هم مرید شما خواهم شد و با صدای بلند خواهیم گفت لکی یک زبان است . بنا بر این تمام حرف من در این بحث ها این بود که لکی گویش است زیرا فعلاً هیچکدام از ابزار های یک زبان زنده را ندارد . این چه زبانی است که امروز در گفتار های روشنفکران لک ما چنان به فارسی ، انگلیسی ، عربی و فرانسه آمیخته است که تقریباً جز افعالش دیگر هیچ اثری از لکی در آن نمی توان یافت ؟
اگر فرض را بر اثبات گرایی بگذاریم من از شما می پرسم که چه ابزار و ترازوی سنجشی در اختیار دارید که مواد علمی حوزه ی زبانشناسی را ( که ماهیت مادی ندارند ) مورد سنجش قرار دهید . شما خواهید گفت مثلاً لکی زبان است چون صفات زبان های تصریفی و التصاقی را دارد و چنین و چنان است . به عبارت دیگر شما بنا بر آموخته ها و خوانش هایتان یک سری پیش فرض دارید که بر اساس آن پیش فرض ها کار خود را پیش می برید . تا ثابت کنید لکی یک زبان است . آیا همین کار شما نشان نمی دهد یک زبان نیست ؟ اگر هست دیگر چه دلیلی دارد که شما در پی اثبات آن باشید ؟ این بحث دامنه ی وسیعی دارد و عجالتاً در قالب یک کامنت بیش از این نمی توان گفت .
اما دوستانه به شما توصیه می کنم هیچگاه دیگران را با چشم حقارت نگاه نکنید . همین آقای هژبر میر تیموری که شما تلویحاً حرف های او را فاقد روش و تجزیه تحلیل دانسته اید ، شاعر ، نویسنده ، مترجم و یکی از معروفترین هنرمندان تجسمی ماست . اگر چه خودش به خاطر استعلای اخلاقی ، بارها نظر خود را تلویحاً نظر یک خواننده ی معمولی و غیر کارشناسانه می داند و خودش چیزی در این زمینه نمی گوید ، اما من خود را مسئول می دانم آن را بگویم . موفق باشید .

علی ایتیوندی در گفته :

به نام خدا
با سپاس از شما
بنده حقیرتر از آنم که کسی را “نعوذبالله” حقیر بنگرم ، اما با احترام خاصی که برای شما و قلم شما دارم ، می بایست عرض کنم ، اینکه اگر زبانی دارای خط نوشتاری ، ابزار کاربری باشد ، آن زبان است ، از لحاظی سخن شما به درستی سوق دارد ، اما نظر بنده این نیست ، لکی بالقوه و بالفعل زبان است ، اما اینکه دارای خط نوشتاری و چیزهای دیگر نیست ، این خود بحثی جدا دارد ،
ما اکنون زبان فارسی را به عنوان زبان ملی پذیرفته ایم زبانی که ما آن را دوست داریم و به آن احترام می گذاریم ، و برای حفظ آن تلاش می کنیم و یکی از راه های پاسداری از این زبان که دستور مقام معظم رهبری است ، همین حفظ زبان های محلی است که برادران و خواهران زبان فارسی اند. و نیز یکی از راه های شناخت فرهنگ و مردمان خود است که باعث ارتباط و پیوند بیشتر می شود.

این کم کاری امثال چون من و شمایی است که به زبان محلی خود نپرداخته ایم ، و به شناخت و شناساندن زبان و فرهنگ خویش گامی برنداشته ایم ، مثلاً اکنون زبان کردی سیر رشد خود را دارد طی می کند چرا که آگاهان آنان برای پایداری از زبان محلی خود کوشش می کنند و زبان های گیلکی ، بلوچی ، آذری و … هم دارند تلاش می کنند ،
بایستی افق دید خود را گسترش دهیم ، باید به هرکار خود رنگ خدایی بدهیم تا که کار ما مقدس شود ، چرا اکنون که دشمن در فکر نابود ساختن فرهنگ ماست آن را نگهبان نباشیم ، بنده با تبادل فرهنگی مخالف نیستم اما اینکه کسی بیاید و خوبی های ما را بردارد و زشتی های خودش را بر جای بگذارد ؛ با این در ستیزم ،
افق دید بنده اگر خدا بخواهد ، به تعصب کور ختم نمی شود بلکه به افقی بالاتر از آن می نگرم.

چرا با اینکه جام جم در دست ماست برای به دست آوردن آن از بیگانه طلب می کنیم.

از شما بابت هدف قابل ستایش و زحماتتان سپاسگزارم و امید و آرزو دارم که روزی فرا برسد که موزه ی پربار زبان وفولکلور ما که از سر شاخه های پربار ادبیات و فرهنگ ایران عزیز است در معرض دید همگان قرار گیرد و ارزش های آن در فرهنگ و زبان مادر ( فارسی ) جاری و ساری شود . ضمنآً و با وجود تمام بحث هایی که با هم داشتیم ، برای نوشته ها و پژوهش های شما ارزش بسیار قائل هستم و همین هم مرا واداشت که در این بحث شرکت کنم .
دوست و هم زبان عزیز من ! در این دنیایی که صدا به صدا نمی رسد و هرکسی در جستجوی صدایی اشنا است ، شما دوست عزیز ، و این حقیر ، به خاطر ریشه ها ، علقه ها ، هویت ، تاریخ ودغدغه ی مشترک همسفره هستیم . و برای من مایه ی مباهات است که در این عصر تبادل فرهنگ ها در کنار دوست فرهیخته ای چون شما نشسته ام . صراحت لهجه ی مرا ببخشید .

لطیف آزادبخت در گفته :

دوست عزیزم سلام . سعی و تلاش شما و اهداف بلندتان را ستایش می کنم . و امیدوارم روزگاری فرا برسد که زبان ، هنر و ادبیات بومی ما که از سر شاخه های پر بار درخت سترگ فرهنگ ، ادبیات و زبان ملی است به جایگاه درخور و بایسته ی خود برسد و ارزش های آن در بدنه ی زبان مادر ( فارسی ) ماندگار شود . بی تردید پژوهش های شما در حوزه ی زبان یا گویش لکی ارزشمند و در نوع خود کم نظیر است . و برای همین هم بود که ترغیب شدم در این بحث شرکت کنم .بی تردید گفتمانها و مقالاتی که بیشتر در معرض نقد قرار می گیرند اصیل ترند . زیرا بر بستر های ناهموار و نکوبیده خلق شده اند و توأم با خلاقیت و ابداع هستند .
همزبان عزیز من ! در دنیایی که صدا به صدا نمی رسد تو و من و دوستانمان به خاطر هویت ، تاریخ ، زبان ، فرهنگ و دغدغه ی مشترک همسفر و همسفره هستیم . و برای من مایه ی مباهات است که در این عصر تبادل فرهنگ ها و گفتمان ها در کنار دوست فرهیخته ای چون شما بنشینم . به هر حال اگر لحن کامنت های من باعث رنجش شما شده است ، عمیقا ً پوزش می خواهم و امیدوارم مرا ببخشید .

وحید یاری در گفته :

با عزض سلام مجدد خدمت دوستان فرهیخته
بنده بنابر دلایلی که قبلا ذکر کردم کماکان معتقدم لکی یک زبان است.
در اینجا از دوستان یک سوال دارم اگر مورد بحث ما آذری یا کردی بود باز هم این صراحت لهجه را داشتید؟
چرا ما لکها دچار خود کم بینی هستیم؟

بنام خداوند بخشنده مهربان

دوستان عزیز آقایان ایتیوندی ، آزادبخت و میرتیموری

ضمن عرض ارادت ، صحبتهای اینچنینی شکل جدل دارد نه بحث علمی . خواهشمند است با آوردن دلایل و

مصداقهای روشن ،کلیات شناخت یک زبان و گویش را فراهم کنید تا خواننده ای مثل من بتواند بدون هیچ

تعصبی اولا قضاوت کند ثانیا از بحثهای علمی اینچنینی چیزی بیاموزرد

دوست عزیز آقای دهنوی بنده و آقای آزادبخت قصد جدال نداریم. صرفا بعنوان خوانندگانی که خود با این گویش سخن آغاز کرده ایم و هنوز هم سخن میرانیم، بر خود دیدم تا نظر خودمان را نه به قصد نفی نظر صاحب نوشته که در کنار نظر ایشان قرار دهیم. و هرگز قصد کشتن نظر ایشان را نداریم. اما فرقی که بین ما و نویسنده است ما به حیات و حضور عقاید ایشان احترام می گذاریم اما ایشان عقاید ما را می کشد، نفی می کند و حضور آنها را تحمل نمی کند. مسئله اینست. هنوز حقیقت روشن نیست و شاید قضیه همان لیوان نیمه خالی باشد. که یکی می گوید پر است و دیگری می گوید خالی. دراین شکی نیست که همه ما برای حرفمان دلائلی داریم که به آن معتقدیم. و آنچه مسلم است هیچکدام از نظرات دو طرف قاطعیت ندارد. با توجه به این امر نباید اینگونه اندیشید که فقظ یکی باید بماند.
تا زمانی که دلائل و شواهدعلمی وعینی برای اثبات مسئله حاصل نشده، باید همه ی ما در حد نظریه به خود اجازه ابرازعقیده بدهیم. هنوز زبان بودن و یا نبودن لکی به اثبات نرسیده، بلکه ما با این گونه گفتمانها برآنیم تا بدان سو حرکت کنیم. امرمسلم اینست که قطعیت بخشیدن به هرکدام از نظرات مردود و نتیجه مطلوب نخواهد داشت. ازطرف دیگربحث بر اینست، درشرایطی که حل این مسئله هنوز با توجه به مسائل دیگراجتماعی، فرهنگی و تاریخی ما دراین برهه از زمان، اولویت ندارد و از آنجا که هنوزمردمی که به گویش تکلم می کنند مصائب حادتری برای حل و درمان دارند، که شدیداً نیازمند توجه مسئولانه اهل قلم است، پختن ناشیانه و خام این آش منجربه مسمومیت ذهن واحساسات کهنه و مخرب بخش عظیمی از آنها خواهد شد و آنان را از دقت و تمرکز برامور مهمتر باز می دارد. همانطور که آقای آزادبخت هم اشاره کرده اند من هم بعنوان فردی ازهمین مردم گویشور لک آرزو می کنم تا صاحب نظران واساتید و کارشناسان مربوطه ( زبانشناسان) روزی پاسخی منطقی وعلمی به این پرسش بدهند. و روزی برسد تا مطمئن شوم که اگر به لکی نوشتم خوانندگانم یتوانند لکی بخوانند و برایم بنویسند. جالب اینجاست که نویسنده آوا شناسی باصطلاح زبانی را با زبان دیگر نوشته. مسئله اینست. به قول معروف اول خانه را بساز بعد عروس بیاور. یا یارو نان نداشت بخورد می رفت پیاز بخرد.

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز بالاخص سرور گرامی جناب آقای میر تیموری

دغدغه های شما دوست عزیز کاملا واضح و مبرهن است اما خواهشمنداست به عنوان یک پیش درآمد که البته انتظار میرفت آقای ایتیوندی اشاراتی مینمودند توجه بفرمایید :

۱) زبان منطقه ما همانگونه که شما استادان عزیز بیشتر با اطلاع هستید ریشه در زبانهای باستانی هندواروپایی دارد که امروزه حداقل ۵۰ زبان زنده دنیا از آن مشتق شده پس اگر شباهتهای بسیاری در ریشه و دستورات زبانی در این محدوده جغرافیایی دیدیم نباید ما را به این فکر وا دارد که کدام گویش زبان است و کدام یک لهجه اصولا تشکیل یک زبان و سپس قدرت و پراکندگی و پختگی آن و در پایان نابودی آن یک پروسه زمانی چند هزارساله دارد البته یک استثنا داریم آن هم زبان عربی است که به واسطه وجود معجزه بزرگ خداوند یعنی قرآن کریم در همان اوج پختگی که در ۱۴۰۰ سال پیش داشت مانده است و نکته دیگر یک زبان تابع مردمان و محدوده جغرافیایی آن است و نباید با زندگی امروزه مقایسه نمود که تمام دنیا تبدیل به یک دهکده شده است .

۲) دوستان عزیز من _البته نظر شخصی _ بر این اعتقاد دارم هرگاه هر قوم یا ملت و حتی یک کشور قوی تحت تاثیر و یا مورد هجمه بیگانگان قرار گیرد از حساسترین جاهایی که دشمن به آنجا ضربه کاری میزند فرهنگ و باورهای دینی و اعتقادی آن ملت است و با هزاران ترفند و دسیسه ابتدا این القا را بوجود می اورند به فکر نانمان باشیم که امروز گرسنه نباشیم ، به ما چه که خدا کیسیت ، به من چه که مولوی چه اندیشه ای داشته ، به من چه که فردوسی هدف از آفرینش شاهنامه را در چه دیده است به ماچه که در طول تاریخ استعمار چه شبهاتی در دین ما آورده و این همه فرقه و مذهب شاخه شاخه را در دین اسلام بوجود آورده اینها که بر شمردم جزیی از مطالبی است که مردمان امروز در محاورات خود به کار میبرند و جوان و فرزندان هم با تاسی از همان طرز تفکر بزرگ میشوند و جایی از دین و فرهنگ در ذهن خود نمیگذارند اما آفرینش انسان اینگونه نیست که ذهن عاری و خالی از هرگونه مطلبی باشد مطمئنا بعد از خودباختگی شیفته زرق و برق دنیای به ظاهر زیبای غرب میگردند و دین و فرهنگی وارداتی بر ذهن و روح آنها چیره میگردد ، پس خواهشمند است دغدغه دین و فرهنگ را نیز برابر سایر موارد مهم تلقی کنیم .

۳) منطقه کردستان که شامل مناطقی وسیعی از ایران و عراق و ترکیه و حتی قسمتی از سوریه میباشد
به علت منطقه ویژه ای که از لحاظ جفرافیایی داشته همواره مورد توجه ویژه ای قرار گرفته است از زمان قبل از ورود مادها به این سرزمین با دولت های بین النهرین مناقشاتی داشته اند و همواره آن حکومتها خواهان به سلطه درآوردن این مردمان بوده اند ، پس از ورود مادها و اتحاد ساکنان جدید و قدیم این سرزمین ، به قدرت رسیدن به مرکزیت هگمتانه اقدام بعدی آنها بود البته اتحاد این دو قوم به علت اینکه ریشه ای یکسان داشتند اتفاق افتاد و گرنه هیچ دو فرهنگی تا غرابت خاصی نداشته باشند صورت نمیگیرد _ مردمان آریایی با ساکنان قدیم که اقوام اورآسیایی بوده اند در اصل همگی از یک منطقه به سرزمین ایران کوچ کرده اند بنابرین ساکنان بومی با آریایی ها در اصل یک نژادبوده اند فقط تاخر وتقدم ورود به منطقه تفاوت آنها میباشد _ سپس بعداز دولت مادها و به قدرت رسیدن هخامنشیان و طرز تفکر آنها که فرهنگی با آمیختگی ۲۲ ملت داشتند که بصورت نمونه رسم الخط ایلامی هارا برای مکاتبات و کتیبه های سنگی به کار میبردند در این سالها و حتی حکوتهای بعدی اهمیت خاصو وویژه ای برای زاگرس نشینان قائل نبودند البته شاید سرسختی و صداقت خاص ساکنان منطقه مزید بر این علت بوده چون همانگونه که در مطالعه تاریخی لشکرکشیهای بادشاهان میبینید هر قوم یا ملت با حوزه جغرافیایی کوچکی اگر با کشور هجوم کننده تبانی نمیکرد بعداز فتح آن منطقه آن حکمرانان سعی بر نابودی کلی نسلی و فرهنگی آن قوم مینمودند علی الخصوص قسمتهایی از ایران عزیز که در مرزها قرار داشتند . و نیز قرار داشتن این مردمان در سر راه قشون کشی ها متاسفانه جایی برای داشتن محیط آرام جهت تربیت دانشمند و نویسنده باقی نگذاشته که مثلا همانند اصفهان و فارس نام اورانی داشته باشیم که فرهنگ و به قول دوستمان زبان مستقلی را ثبت و ضبط کنند ما اکنون چنین ذخیره گرانبهای فرهنگیی که زبان گوشه کوچکی از ان است را فقط مدیون تعصب گذشتگان خود میدانم که با نسل به نسل انتقال یافتن آن فرهنگ بسیار غنی البته شفاهی به دست ما رسیده است ولی متاسفانه و دوباره تاکید میکنم تاسفانه زبانها و گویشها و حتی فرهنگهای بومی تمام ایران و حتی فراتر از آن تمام مشرق زمین در حال نابودی کامل است و اگر اینچنین پیش برود در ۲۰ سال اینده کمتر نشانه ای از این فرهنگها و آداب که میراث چند هزارساله میباشد نمیبینیم و پیش بینی زبانشناسان غربی مبنی بر اینکه آینده به سوی تک فرهنگی و تکی زبانی پیش میرود به وقوع میپیوندد حال وظیفه شمادوستان و عزیزان چیست ؟ آیا فردوسی گونه نیخواهید چندسالی رنجی ببرید و یک عمر نامتان به نیکی برای فرزندانتان به ارمغان بماند و میراث چند هزارساله بر اثر غفلت و کوتاهی از بین نرود …

دوست عزیزآقای دهنوی اگربه سؤالتان پاسخی نمی دادم دورازادب بود. اگرچه نمی خواستم حول این موضوع دیگر چیزی بگویم منتهی شاید می بایست بحثی را که به جرم گفتن عقیده ام بیان کرده ام به پایان ببرم.
قبل ازهرچیزباید بگویم همانطورکه قبلن هم گفته ام حقیرنه کارشناس این مقوله هستم و نه دراین عرصه بطوراخص ممارست و پژهش علمی نموده ام. اما ازآنجا که به نوع دیگری درعرصه سخن تنفس می کنم، بالطبع درتماس با این موضوع (مقوله زبان) قرارگرفته ام. که گاه به ضرورت کارم روی آن تعمق نسبی کرده وگاه درحد یک گفتگوبا کاردانی قناعت کرده ام. اما آن چیزکه بیشترمرا به خود مشغول کرده، نه زبان تکلم، که زبان انسان بودن وانسان ماندن به دورازمرزها و کشمکش های قومی و زمینی است، زبانی که برای کشف و فریاد دردها و بیان آرزوهای انسان بطوراعم وهرآنچه که در ارتباط با اوست می باشد. زبانی که بنده درپی شناخت و بکارگیری آنم، زبان احساسات پاک بشریست. زبان جوشش وخلق کلمات و واژه گان درون است که به زبان نمی آیند و یافرصت جاری شدن نمی یابند. زبان من زبان نزدیک کردن است نه دورکردن. زبان من در جفرافیای حس تکلم می شود و زمین و درخت و کبوترهمدیگررا می فهمند بی مشق و کلام و هر قراردادی.
اما اینکه امروزمی بایست به شما دراین مورد اخص نظرم را بگویم، جزآنکه به همان چیزهایی که همه ما کم و بیش خوانده ویا تاکنون دردستری داریم، با تلفیقی ازمحتصربرداشت و تجربه شخصی مان چه می توانیم بعنوان یک فردعادی بگوئیم؟ درصورتی که اظهارنظرعلمی نه کارما، که همانطورقبلن هم گفتم، کارکاردان آنست که عمری را بطورتخصصی دراین امرتحقیق و پژوهش کرده وازتمام منابع علمی دنیا بهره گرفته است. چراکه درکتابخانه ها وگنجینه های علمی وادبی دنیا به خصوص اروپا، علاوه برکتب منتشره و مترجمه ی متکثر به زبانهای مختلف روزدنیا، نمونه های کهن، خطی ومنحصربه فردی وجود دارند که بطورمنفرد وخاص نگهداری ودردسترس همگانقرار نمی گیرند. و مراجعه به آنها به جهت استخراج حقایق تاریخی وعلمی دربضاعت وامکان هرکسی مثل این کوچک نیست. و بدون استفاده ازآنهاهم هرگزنمی توان نظریه ای علمی از پدیده ی مورد نظربدست داد. بطورمثال یکی ازاستاتید دانشگاهی ترکیه ( کرمانج ) بنام دکترسمیع إفه که اتفاقن کرد هم می باشد. ده سال تمام روی موضوع وجوه تمایززبان و گویش های کردی وفارسی و گویشها و لهجه های مرتبط با آنها کارکرده و تمام کتابخانه های معتبر دنیا را زیر و رو کرده و ماحصل تمام آن ده سال، کتابی دردست انتشارش است که به سیصد صفحه هم نمی رسد. می گوید تازه اول راه است. که البته بنده ایشان راهم درایران به مراکز واشخاصی معرفی و ایشان بارها جهت تکمیل تحقیقاتش به نقاط مختلف ایران ازغرب تاشرق وازشمال تا جنوب سفرهای مشقت زایی متحمل شدند. وقتی که بازدیدش را از لرستان خاتمه داد، لری و لکی را گویش میدانست نه زبان. درنشستهایی که باهم داشتم ازمن خواست تا با اوفقط لکی صبجت کنم. بدون کوچکترین مشکل تمام حرف های مرا می فهمید. و اصلن قبول نداشت که لکی یک زبان است، بلکه با تاکید، تآئید می کرد که گویشی ازکردی است و…البته ایشان معتقد بودن که اگراصراری دارید که زبان بشود، لکی استعداد آنرا دارد، چرا که واژه ها و نوع تلفظ هایی زبانی درآن دیده می شود که درهیچ زبان و گویشی دیده نمی شوند. مثل: ووژم، گرج (سالم)، ِمله (بلندی کوه و تپه ها) تویشک ( بز) و …غیره. اما وجود چندین کلمه دلیل برزبان بودن یک نوع تکلم نمی شود. برای آنکه یک زبان بتواندزبان بشود و نیازهای گفتاری، نوشتاری وخوانشی و … ارتباطی اش را فراهم کند، می بایست واژه ی کافی و دستور زبانی استاندارد داشته باشد. که ما درشرایط کنونی نه واژه ی کافی و مستقل داریم و نه دستور زبانی مستقل که با زبان فارسی، کردی وعربی متفاوت باشد. هنوز برما مشخص نیست که آیا لکی روزی زبانی کهن و اولیه بوده که بدست زبانهاتی غالب ( زبان قدرت یا حکومتها) به عمد یاغیر به دور و فراموشی محکوم شده ویا نوعی گویش است که به علت همجواری با دو زبان فارسی و کردی در دو طرف آن به مرور و برحسب نیازشکل گرفته.
همانطورکه همه به گواه تاریخ میدانیم، زبانهای بوی وملی و کهن ما درطول تاریخ توسط زبانهای غالب دستخوش تغییراتی شده. ازسوی رومیان، اعراب، مغولهای ترک و …به نوعی. پس ازتسلط برایران زمین، اولین چیزی که موردهجوم قراردادند، فرهنگ و ارکان فرهنگی ما ادبیات ودستاورد های علمی مان که جوهره ی هویتمان بود را ویران ساختند. نمونه اش آن داستان کتاب سوزان اعراب که تون حمام ها را شش ماه با کتب علمی، ادبی و دینی ما روشن نگه داشتند. امروز ما هرآنچه ازتاریخ و گذشته علمی و ادبی مان می دانیم، مرهون خفظ پاره هایست که ایرانیان راستین درسینه های خود محفوظ نگه داشتند و یاتکه سنگ نبشته هایی که درگوشه و کناراز زخم شمشیر دشمنان ما به تصادف و یا به شانس سالم و یا نیمه سالم ماند. شاید اگراین اتفاق نمی افتاد، اکنون ما به اندازه ی کافی مستندات عینی و علمی داشتیم تا پاسخی برای این همه سؤالهای مان بیابیم. و شاید هم دیگرسؤالی از این نوع نداشتیم.
بهرحال باید دید که با این وجود چه باید کرد. که به اعتقاد من بهتر است ابتدانگاهی گذار به اصل معنای زبان و سپس به شناخت دو زبان فارسی و کردی که اعتقاد براین است که گویش لری و لکی ما ازیکی ازاین دو زبان و یا هردو برخاسته بپردازیم.
دررابطه با زبان درطول قرن های اخیربخصوص دوقرن اخیر تحقیقات مهمی انجام گرفته و محققان امرتوانسته اند از همان مقداری که ازتاریخ ما بجای مانده، نظریه هایی استخراج کنندکه آوردن همه آنها نه کارمن و نه دراین کامت عاقلانه می باشد. امابه چند نمونه ازآنها درحد این کامنت بسنده می کنم. چراکه اظهارنظرتحت نظرعلمی آنهم توسط این ناچیزبی حرمتی و نادیده گرفتن زحمات و ارج اساتید وخبرگان امراست. پس بعنوان یک فردعادی چکیده ای ازهرآنچه درگوشه و کنارخوانده و به آن فعلن باور نموده ام در زیر میآورم.
خوب حالا می خواهیم بطور گذارعبوری برتعریف زبان و گویش و لهجه داشته باشیم.
زبان چیست؟
تعریف زبان: بحث روی زبان قدمت طولانی دارد. هنوزهم زبان شناسان به تعریفی جامع برای زبان دست نیافته‏اند. دریک تعریف می‏خوانیم که؛ زبان مجموعه‌ای از نشانه‌های قراردادی‌است که درامتداد یک بُعد زمان برای انتقال پیام استفاده می‌شود. ودرتعریف دیگر می‏خوانیم که: زبان وسیله‏ی بیان تفکراست وغالباً برای انتقال فکرکسی به دیگری به کار می‏رود. این انتقال ممکن است به وسیله‏ی گفتن، نوشتن، اشاره و یا لمس انجام شود. و یا: زبان هرآن چیزیست که بدون وجود مترجم نتوان آنرا ویا بخشی ازآنرا فهمید مثل زبان انگلیسی، ترکی، چینی، عربی و کردی و الاآخر… وگویش ها شاخه‌هایی ازیک زبان واحد هستند، مثلن گویش های لری، بلوچی، گیلکی و … و لهجه ها مثل : اصفهانی، یزدی، لری، و غیره…
زبان را به چهار نوع تقسیم کرده اند:
۱٫ زبان گفتاری: زبان گفتاری همان نشانه‏های صوتی است که برای افهام مطلبی برای کسی از دهن خارج می‏گردد.
۳٫ زبان نوشتاری: زبان نوشتاری آن نشانه‏های خطی است که معمولن به قصد بیان مطلب برای کسی که حاضر نیست استفاده می‏شود. در کتاب‏ها، سایت‏ها، نامه‏های اداری، بیانیه‏ها، مقاله، گزارش و… از زبان نوشتار استفاده می‏شود.
۳ – زبان اشاره‏ای: زبان اشاره‏ای زبانی است که به وسیله‏ی نشانه‏های اشاری افهام وتفهیم می‏گردد. مثل کسانی که گنگ‏اند یامانند اشاره‏های ترافیکی و…
۴٫ زبان تصویری: زبان تصویری به زبانی گفته می‏شود که توسط نشانه‏های تصویری مطلبی تفهیم می‏گردد. مثل عکس، نقاشی، فلم، و…
زبان های جهان را به سه دسته کلی تقسیم کرده‏اند:
۱- یک هجایی: زبان یک یا تک هجایی به آن زبانی گفته می‏شود که ساخت آن از یک هجای تغییرناپذیرتشکیل شده باشد. هیچ‏گونه تغییری را درخود نمی‏پذیرد مثل زبان‏های چینی، تبتی و سیامی.
۲: پیوندی: زبان پیوندی یا اتصاقی زبانی است که واژه‏ها درآن از یک یا چند هجای تغییر ناپذیر تشکیل شده ولی پسوند و یا پیشوند را درساختارخود می‏پذیرد. مانند زبان های فنلاندی، ترکی، مغولی، تاتاری، جاپانی و کریایی.
۳- صرفی: زبان صرفی چنانچه ازنامش پیداست عبارت است از زبانی که واژه‏ها درآن ازیک یا چندهجا تشکیل شده وهرگونه تغییررا درساختار و مبدأخود می‏پذیرد و به انحای مختلف معنا دار می شود. زبان‏های هندی، ایرانی، یونانی، لاتین، ژرمنی، اسلاوی، ارمنی و سامی ازاین نوع زبان‏اند.
انواع زبان‏های صرفی:
الف. هندی و اروپایی: خود برشش دسته جدا گانه تقسیم می‏شود:
۱٫ هندی: زبان‏های سانسکریت، و دا جزاین دسته می‏باشند.
۲٫ ایرانی: زبان‏های پارسی باستان، اوستایی، پهلوی(زبان ساسانیان)، پارتی(زبان اشکانیان)، دری، سغدی، خوارزمی، سکایی… ازمهم‏ترین این دسته از زبان‏های هندی واروپایی به شمارمی‏روند. پارسی باستان، سانسکریت و اوستا را ازیک ریشه خوانده‏اند.
۳٫ یونانی.
۴٫ لاتینی: زبان لاتینی زبان رومیان قدیم بوده که امروزمنسوخ شده است. زبان‏های فرانسه، ایتالیایی، اسپانیایی، پرتقالی و رومانی از زبان لاتینی مشتق شده‏اند.
۵- ژرمنی: زبان های مردم آلمان، انگلیس، هلند، سوئد، نروژ درساختار زبان ژرمنی قرار دارند.
۶- اسلاوی: روسی، چکی، لهستانی… از جمله زبان‏های اسلاوی به شمار می‏روند.
ب. سامی: زبان‏های عربی، عبری، آشوری، فینقی، کلدانی، سریانی…. جزو زبان سامی‏اند.
و اما زبان فارسی از شاخه هند و اروپایی، زیرمجموعه هند و ایرانی است. محمد علی کهزاد آن را مأخوذ از پهلوی و سغدی دانسته است. وی می‏نویسد : “مبدأ جغرافیایی ، روشن شدن موجودیت زبان پرثوی یا پهلوی خراسانی ، زبان سغدی و ظهور آثارادبی این دو زبان ازخرابه های تورفان، ثبوت قطعی نفوذ ادبی پرثوی برپهلوی ساسانی، وارتباط محکم ادبی زبان دری با پرثوی و سغدی و تشخیص لغات زیاد دری در زبان اخیرالذکر، وموجود بودن زبان دری درافغانستان معاصر و زبان پهلوی درایران و باز تأثیر زبان اسکایی خصوصاً تخاری در زبان دری همه‏گان یک سلسله دلایلی است که به اساس آن منشأ زبان دری به دو زبان پرثوی و پهلوی، خراسانی و سغدی که آن هم در بلخ و بخارا و تخارستان و سمرقند معمول بوده ارتباط پیدا می کند.(۱ )
انواع زبان فارسی:
زبان فارسی را برسه دسته تقسیم کرده‏اند:
۱- فارسی باستان: درسده‏ی ششم تا چهارم و سوم قبل ازمیلاد هخامنشیان با این زبان صحبت می‏کردند. خط فارسی باستان میخی بوده و از چپ به راست نوشته می‏شده است. این دسته از زبان فارسی به شاخه‏های مختلف زیر تقسیم می‏شده است:
الف. هندی و اروپایی: آناتولیایی، هندی و ایرانی، یونانی، ایتالیایی، ژرمنی، ارمنی، تخاری، سلتی، بالتی واسلاوی، البانیایی
ب. سکایی.
ج. زبان فارسی مادی.
د. زبان فارسی اوستایی.
۲- فارسی میانه(پهلوی): این زبان درسده‏ی سوم قبل از میلاد در دوره‏ی اشکانیان و ساسانیان، در حوزه‏‏های بلخ، هرات و سیستان رواج داشته است. خود دو شاخه‏ی جداگانه داشته است:
الف. پهلوی اشکانی(پارتی): این زبان در شرق ایران معمول بوده و خط آن از راست به چپ نوشته می‏شده است.
ب. پهلوی ساسانی.
برخی آن را به شاخه‏های شرقی( بلخی، سکایی، سغدی، خوارزمی) و شاخه‏ی غربی (پهلوی اشکانی) تقسیم کرده‏اند.
۱- فارسی دری( فارسی نو): فارسی دری با اندک تغییراتی همان فارسی میانه و قدیم است که بعد از اسلام، زمان ساسانیان، در مشرق و جنوب ایران و مداین پایتخت معمول بود. بعد از اسلام تغییراتی را درخود پذیرفت و به صورت زبان بعد ازاسلام درآمد، ازقرن سوم هجری به بعد تا حال ادامه دارد. فارسی دری درآغاز دوره‏ی اسلامی دارای پنج در صد عربی بود و دردوره‏های بعد حضور لغت‏های غربی در آن، به ۶۰ در صد رسید. پشتو، کردی، آسی، بلوچی، فارسی جزو گویش‏های آن به حساب می‏آیند.
زبان کردی:
زبان کردی اززبانهای شاخه غربی ایرانی هستند که با زبان فارسی و بلوچی خویشاوندی دارند. که گویش های آن گاه بهم نزدیک و گاه ازهم دورند مثل کرمانجی- گورانی – لری- کلهر. که هریک نیزبه چندین شعبه دیگر منشعب شده اند.
کرمانج شمالی: جزیری،هریری، بایزدی، بوهتانی آشیته ای، ژنگاری، دیاربکری، هکاری و بادینانی خراسانی.
کرمانج جنوبی: موکری، سلیمانی، سورانی و سنندجی، گلباغی، جاف، بایایی، اردلانی( اورامانی) جوانرودی، روندی، براخویی، گروسی، رشوندی، موصلانی، هجیحی، لکی، زازائی، سورکی، مافی، باجلانی، کاکائی، زنگه یی، هورامی،گیلی، شیروانی، لولو، فعلی، کلهری، وتا حدودی لری و غیره … که با این وجود ازدجله تا خلیج فارس قلمرو زبان کردی و شاخه هایش بوده. بعضی ازمستشرقین می گویند که زبان طوایف اربعه زاگرس « آری » بوده ولی زبان «اری» تاهم اکنون نا مشخص مانده است. اگرلکی را در زمره گویش های ماد بدانیم « ادارمیس»نویسنده کتاب تبلیغات ایران می گوید که زبان مادها همان زبان اوستا یا« ابستا» بوده است.
استرابوت جغرافیدان یونانی قرن اول میلادی درسخنی که علم قوم شناسی( آتنوگرافی Ethnography)) هم آن را تائید می کند، می گوید: پارس ها و مادها زبان همدیگررا به خوبی می دانستند، پس معلوم می شود که این دوزبان بهم خیلی نزدیک بوده اند. ازطرفی اغلب تاریخ شناسان ازجمله هوارت ودارمستتربراین عقیده اند که اوستا زبان کردی مادی است زبان پارسی هم درآن دوره همان زبانی بوده که درآثار پرسپولیس نوشته شده. با اکتشافاتی که صورت گرفته کردها واژگان زیادی را ازعربی وارد زبان خود نکرده و برعکس زبان فارسی شکل افعال خودرا تاحد امکان حفظ کرده است.
ما درمورد لری ناتل خانلری معتقد است که لری گویش و ازنزدیکترین گویش ها به زبان فارسی است. ریشه زبانهای ایرانی لری- بختیاری مانند زبان فارسی به پارسی میانه ( پهلوی ساسانی) و ازطریق پارسی میانه به پارسی باستان( زبان هخامنشیان) بر میگردد. ویژگی های گویش لری نشان میدهد چیرگی زبانهای ایرانی در منطقه کنونی لرستان در تاریخ باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد زبان ساسانی.
پس همانطور که می بینیم هنوز نظر فطعی در مورد اینمه لری و زبان است یا گویش؟ و یا اینکه از فراسی مندرج شده است و یا کردی توافق آرایی وجود ندارد. نباید مسائل سیاسی و غیره را هم در تحیلیل ها نادیده بگیریم. و لکی هم به همین تعریف قطعیتی در زبان و یا گویش بودنش تا این لحظه موجود نمی باشد. و اگر همانطور که گفتم اگر بخواهیم از آن ( لکی ) زبانی بیافرینیم. غیر ممکن نیست. ابتدا باید به اهمیت و ضرورت آن نگریست. که آیا این کار لازم است؟ به چه هدف؟ چه کسی با کدام امکاانات مالی و پشیبانی معنوی وسیاسی می خواهیم دست بکار شویم؟ و دهها سوال دیگر که باید از قبل پاسخ داده شود. واگرهم بخواهیم که به این هدف برسیم، یعنی ازلکی یک زبان مستقل استخراج کنیم، رسیدن به این منظورکاری یکشبه نیست و سالها شایدم دهها سال بطول انجامد. پس معتقدم درصورت تمایل عمومی و به دورازدخالت وبرانگیختگی احساسات غلت ناسونالیستی و تعصبات قومی و تحقق شرایط بالابه با بازجُست و بازیافت و بازسازی واژگان کهن، فراموش شده که درگذشته درلابلای حواث تاریخی توسط زبانهای غالب به نیستی و یا به اعماق دور، لای سنگ و صخره های رانده شده کوشید و کلید یافت آنها را شناخت.
درپایان ازآقای ایتیوند بخاطرزحماتش درعرصه سخن و همه دوستانی که دراین بحث شرکت کردند سپاگزاری می کنم. و نقص های اینجانب راعفو فرمایند. و خود در اصلاح و تکمیل این گفتمان بکوشند. و نکته آخربرنظر خویش بعنوان یک گویشور لک هنوز معتقدم که لکی گویشی برخاسته ار کردی و تجت تاثیر بزان فارسی است و ضرورتی برای زبان شدنش حداقل در این برهه از زمان نیست. ما قلم بدستان مظیفه دیگری بر دوشمان است تا بر روی آنها تمرکز کنیم.

روزگارتان پر شقایق

علی ایتیوندی در گفته :

به نام خدا
با درود بر دوستان و عزیزانی که در این بحث شرکت دارند
در تعریف کلی یک زبان می توان ویژگی هایی تعریف نمود که با داشتن آن ویژگی ها یک زبان زبان نامیده می شود ، و یا که گویش یا که لهجه.
یک زبان را در صورتی می توان زبان دانست که دارای ویژگی های زیر باشد:
۱- ساختار واژگانی
۲-ساختار دستوری
۳- ساختار آوایی
۴- ساختار پویایی زبان
اما گویش می تواند دارای ۳ گزینه اول باشد اما گزینه چهارم را ندارد و لهجه تنها دارای گزینه اول و سوم می باشد.
و بنده که لکی را زبان می خوانیم ، ۴ ویژگی یادشده را در آن یافته و دیده ام.
با سپاس از نظر شما

چرا که نه، شاید هم طبق( نظریه ریزوم ) * لکی با یک حرکت مرکز گریز به حیات مستقل خودش ادامه بدهد و زبانی بشود.
موفق باشید.
…………
* ریزوم ریشه‌های فرعی گیاه است و در فاصله‌های میانی ریشه اصلی گیاه می‌روید.)

o گیاه ریزوم دار به صورت افقی رشد کرده و ساقه اش در خاک قرار می‌گیرد.
o با قطع بخشی از ساقه ریزوم، گیاه نه می‌خشکد و نه از بین می‌رود، همانجا در زیر خاک گسترش می‌یابد و جوانه های تازه ایجاد می‌کند.

علی ایتیوندی در گفته :

به نام خدا
ساختار پویایی زبان ، نشان از زنده بودن زبان می دهد ، نه سیر حرکتی زبان ، زبان یک موجود زنده است و موجود زنده دارای پویایی است ،
اینکه شما لکی را گویش می دانید ، با اینکه برای نظر شما احترام قائلم اما دلایلی که آورده اید بیشتر به زبان بودن لکی کمک می کند نه به گویش بودن آن
اینکه شما کردی را زبان مادر می نامید ، البته از سخن شما این بر می آید ، این سخن قابلیت پذیرفتن ندارد ، و این را هیچ دانشمندی نگفته است.
از ازدواج زبان ها زبان های جدید به دنیا می آید ، که با توجه به ریشه یابی زبانی ، لکی فرزند حاصل شده پارسی باستان و اوستایی و ایلامی است ، در حالی که کردی می نماید فرزند زبان پهلوی اشکانی و ساسانی باشد ، البته و البته ، زبان لکی از زبانهای پهلوی اشکانی و ساسانی به سبب همزیستی تأثیراتی پذیرفته است اما استقلال وجودی خودش را از دست نداده است ، البته ممکن است که استقلال ماهیتی و ساختاری زبان لکی تأثیراتی بر خود پذیرفته باشد.
با سپاس

دهنوی در گفته :

با سلام خدمت استاد بزرگوار جناب آقای ایتیوندی

خواهشمند است شماره تماس و خودتان را به این ایمیل ارسال نمایید . با تشکر

m3681d@yahoo.com

امید در گفته :

لکی شیرین ترین زبان است

امید در گفته :

لکی لهجه است

امید در گفته :

جمع کنید کاسه و کوزتونو
لکی گویشی از زبان کردی است

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :