کد خبر : 5587
تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 187 بازدید

روایت عکاس وفیلمبردار جنگ ازحال وهوای جبهه‌

به گزارش میرملاس نیوز ؛ سید سعید قاسمی ‌جانباز و فیلمبردار زمان جنگ ضمن بیان خاطراتی از دوران دفاع مقدس گفت: کارگردانان باید تولیداتشان را موشکافانه‌تر انجام دهند و به مخاطب اطلاعات القا کنند.

به گزارش میرملاس نیوز به نقل از فارس، سید سعید قاسمی متولد ۱۳۴۵ اهل شهرستان کوهدشت از جانبازان سرافراز دوران دفاع مقدس اظهار کرد: علاقه من به این حرفه و تلویزیون ریشه در دوران کودکی دارد، آن زمان با وجود اینکه برنامه‌های سیما از ساعت ۱۷ شروع می‌شد، من از ساعت ۱۵ پای تلویزیون می‌نشستم.

قاسمی گفت: سال ۶۱ در جبهه در قرارگاه کربلا مستقر بودیم که روزی گروهی آمدند به مقر و گفتند برای گروه تصویربرداری ۴۰ شاهد، نیرو می‌خواهند؛ من هم با شنیدن نام دوربین و تصویربرداری ناخودآگاه اعلام آمادگی کردم و به عضویت این گروه درآمدم.

وی افزود: تصویربرداری در آن شرایط آن هم در جبهه سختی‌ها و شیرینی‌های خاص خودش را داشت؛ یکی از مشکلات این بود که چون ما از دوربین‌های سوپر ۸ استفاده می‌کردیم، نمی‌توانستیم صحنه‌هایی را که شکار کرده بودیم، ببینیم.

قاسمی ادامه داد: بعضی از صحنه‌ها را بعد از سال‌ها دیدم، آن هم از طریق برنامه سینما ۸ که از شبکه ۵ پخش می‌شد. نکته جالب این بود که پس از این همه سال هنوز تصویر خود را می‌شناختم.

وی تصریح کرد: سال ۶۱ در جریان عملیات رمضان از ناحیه پا مجروح شدم و مرا به بیمارستان رازی اهواز منتقل کردند، آنجا پدرم و مادرم به عیادتم آمدند. پس از ترخیص از بیمارستان مدت ۶ ماه درگیر مداوا و درمان بودم. پس از درمان به‌عنوان بسیجی ویژه در سپاه کوهدشت به مدت ۵ ماه مشغول فعالیت بودم که سال ۶۳ گروهی از طرف سپاه آمدند و گفتند این فرم‌ها را پر کنید.

قاسمی گفت: با پرکردن این فرم‌ها به استخدام سپاه پاسداران درمی‌آمدیم… پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان غیور اصلی اهواز که ۳ ماه و ۱۰ روز طول کشید، در تاریخ ۲۷ خرداد ۶۳ به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمدم.

وی خاطر نشان کرد: بعد از طی دوره آموزش، بلافاصله ما را تقسیم کردند و من ۲ ماه عجیب را در تیپ ۲۵۵ امام صادق (ع) گذراندم؛ مشکل اصلی من در این تیپ این بود که چون نیروهای تیپ را معودان عراقی تشکیل می‌داد، نمی‌توانستم با آنها ارتباط برقرار کنم… نه آنها فارسی بلد بودند و نه من عربی بلد بودم.

قاسمی بیان داشت: بعد از آن تقاضای انتقالی کردم و مرا به تیپ ۱۵ امام حسن (ع) منتقل کردند. آنجا برخلاف میل باطنی‌ام، مسئول اورژانس محور در واحد بهداری تیپ شدم، اما هر وقت که یک گروه فیلم‌سازی به منطقه می‌آمدند، بهداری را رها می‌کردم و همراه آنان مشغول تصویربرداری می‌شدم.

وی گفت: در سال ۶۷ اولین فیلم خودم را با نام ((مظلوم شهر، شهید جبهه)) ساختم. داستان این فیلم روایت حال جانبازی بود که برای درمان باید به خارج از کشور اعزام می‌شد و نیاز به ارز مسافرتی داشت که هنگام ورود به بانک با بی‌مهری متصدی بانک روبه‌رو می‌شود.

قاسمی ادامه داد: نمایش ((بگو کجاست؟)) از دیگر برنامه‌های هنری من در بوکان بود که توسط بازیگران لرستانی روی صحنه رفت. این نمایش با حمایت قاطع فرماندار آن‌وقت بوکان به اجرا درآمد و حدود ۲۳ روز روی صحنه بود و این درحالی بود که نمایش‌ها بیش از ۳ روز دوام نمی‌آورد.

وی تاکید کرد: بعد از تسویه با سپاه بوکان به کرمانشاه آمدم و در واحد تبلیغات و انتشارات قرارگاه نجف اشرف مشغول کار شدم. در این زمان نخستین نمایش خود را در کرمانشاه با عنوان ((چکه صدای دریا))، نوشته محمد مهدی رسولی را در سالن شهرداری کرمانشاه روی صحنه بردم.

قاسمی اظهار کرد: طی سال‌های ۷۴ تا ۷۶ یاد کربلاییان-گلهای عاشورایی، وضعیت قرمز و مستند روایت مرصاد را ساختم. به جرات می‌توانم بگویم مجموعه ۱۹ قسمتی وضعیت قرمز یکی از ماندگارترین آثار در زمینه دفاع مقدس است.

این هنرمند جانباز گفت: مجموعه ۳۰ قسمتی ترافیک را در حال تولید دارم. این مجموعه ساختار صنعتی استان کرمانشاه را معرفی می‌کند و به‌واسطه این کار وضعیت پیشرفت‌های بخش صنایع و معادن استان کرمانشاه به مخاطب نمایش داده می‌شود و فیلم سینمایی عبور از آتش هم در مرحله پیش تولید قرار دارد که موضوع آن به مسائل انرژی هسته‌ای و نیز عملیات مرصاد مربوط می‌شود.

این رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: باید به جایی برسیم که شعارهای حمایتی مسئولان به شعور تبدیل شود و در عمل حمایت از کارگردانان ژانر دفاع مقدس احساس شود و کارگردانان هم باید تولیداتشان را موشکافانه‌تر انجام دهند و به مخاطب اطلاعات القا کنند.

قاسمی در پایان بیان داشت: امیدوارم مسئولان با حمایت بیشتر از هنرمندان جانباز، راه را برای به ثمر رسیدن تفکرات ارزشی آن‌ها هموارتر کنند.

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

اسدالله آزادبخت در گفته :

با دیدن تصویرسعید خیلی خوشحال شدم . باوجودیکه دریک دنیای کاملا ماشینی زندگی میکنیم وارتباط برقرار کردن از آبخوردن هم راحت تر ولی هیچوقت این انگیزه در درونمان به وجد نمی آید چون فکر غروب و غرولند اطفال (قدری مرا معذور داشت). سعید قاسمی عزیز ازهمان دوران ابتدایی که باهم بودیم نسبت به سایر بچه ها استعداد خارق العاده ای داشت درست یادمه سال ۱۳۵۹هواپیماهای دکوری در کتابفروشی حیدری که تنها مرکز کتاب ونشریه بود با قیمت ۵تومن فروخته میشد اما چیدن قطعات داخل بسته کارهرکسی نبود ومن آرزو میکردم که صاحب یکی از آن هواپیماهای اف ۴ شوم هرچند چندبار خریدم ولی در هنگام چیدن کار ناتمام رها میشد و حسرت من بیشتر! تا روزی که سعید با مهارت و زیبایی تمام مرا صاحب یکی از آن هواپیماها کرد وآرزوی کودکانه ی من به واقعیت رسید. برای سعید عزیزم آرزوی سعادت و سربلندی دارم امیدوارم هرروز افتخارات سعید دوچندان شود.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :