کد خبر : 13669
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 619 بازدید

غزل معاصر

غزل معاصر – مرتضی طوسی

 

پشت پیراهن تب آلـــــــودت از طلوع سحر خبر داری
دگمه ی اوّلت که وا بشود آسمان آسمان سحر داری

تن تو کوه کوه مرمر بود،قلّه های عقیق بر سرشان
با خودم فکر میکنم لابد بیش از اینها دُر و گُهر داری
***
بنشین روبه روی من بگذار،خیره درهم شویم ومست شویم
“ساقی سیم ساق”  من نکند چشم از چشمهـــــام برداری

وسوسه از نگاهت آغازید،من ولی زیر لب به خود گفتم
آه!دندان به روی آن بگذار تو اگر پاره ای جگــــــــــــر داری

من خزیده به خویش بودم و تو مثل موجی رها وسر سنگین
دل به دریا زدم که دیدم تو مثل من شوق دردســــــــــر داری
***
اشتیاق مرا ولی هربار غم نان و زمانه می دزدد
دل دیوانـــه ام که میگوید دردهایی بزرگتر داری.

مرتضی طوسی

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

هی وای من در گفته :

عذرمیخوام شعربود بابا بهترانتخاب کنید

مصطفی خدایگان / سرویس فرهنگی در گفته :

کار خوبیه.. شاعر خیلی خوب تونسته از کارکردهای مختلف ردیف و قافیه استفاده کنه.

مرتضا طوسی در گفته :

ممنون از مرتضا خدایگان عزیز
به امید دوستی های نزدیکتر

سید مجتبی حسینی در گفته :

آقای طوسی عزیز اگه وبلاگ دارید لطفا آدرسش رو در این صفحه در اختیار بنده (و سایر دوستان) قرار بدید.

مرتضا خدايگان در گفته :

سلام دوست مجازی اما حقیقی ام جناب طوسی. به امید اینکه فرصت دیدار شما دست دهد. با ما در ارتباط باشید و تندرست و شاداب

رای در گفته :

برادر روشندل وقتی کاری کلاسیک را ارائه میدهید حداقل به وزن و ریتم وفادار باشید

مرتضا طوسی در گفته :

با احترام و اشتیاق

milad rahmani در گفته :

واقعاً قشنگ بود.
مرسی

افسانه نعیم در گفته :

وای
عجب شعری
فوق العاده بود
مرسی آقای طوسی واقعا لذتبخش بود برام

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :