کد خبر : 15982
تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۲۲:۳۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,363 بازدید

مصاحبه با شهناز خسروی مترجم خواب در جنگل

مصاحبه ای که می خوانید، توسط فاطمه نیازی انجام شده است و در سایت ادبیات پیشرو ایران (آوانگارد) درج شده است. ما نیز برای استفاده ی خوانندگان خوب میرملاس نیوز، این مصاحبه را عیناً منتشر کردیم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مصاحبه با شهناز خسروی مترجم شعرهای مری اولیور  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شهناز خسروی/کارشناس ارشد ارتباطات است و روزنامه ‏نگار. «خواب […]

شهناز-خسروی-150x150

مصاحبه ای که می خوانید، توسط فاطمه نیازی انجام شده است و در سایت ادبیات پیشرو ایران (آوانگارد) درج شده است. ما نیز برای استفاده ی خوانندگان خوب میرملاس نیوز، این مصاحبه را عیناً منتشر کردیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مصاحبه با شهناز خسروی مترجم شعرهای مری اولیور

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شهناز خسروی/کارشناس ارشد ارتباطات است و روزنامه ‏نگار.

«خواب در جنگل»، اولین تجربه‏ ی خسروی در زمینه‏ ی ترجمه است و اولین  اثر مستقلی که از مری اولیور به زبان فارسی منتشر می‏ شود.

مری اولیور، شاعر ناتورالیست آمریکایی و برنده‏ ی جایزه‏ ی ادبی پولیتزر شعر در سال ۱۹۸۴ است.

 

-چه امری شما را به سمت مری اولیور و ترجمه‏ ی اشعارش کشاند؟

 اولیور، شاعر بزرگی است، ولی در ایران چندان شناخته شده نیست. به نظر من همین کفایت می‏کند برای ترجمه ‏ی اشعارش و شناساندن او به جامعه‏ ی ادبی ایران.

 همان‏ طور که می ‏دانید، اولیور برنده‏ ی جایزه‏ ی پولیتزر شعر است. جایزه‏ ای که سخت‏ گیرانه است و شائبه‏ ی سیاسی کمتری دارد، هم‏چنین چند جایزه ‏ی معتبر دیگر.  او نماینده ‏ی یک جریان تأثیرگذار در شعر آمریکا و جهان است. سوای جایگاه اولیور در شعر قرن بیستم، نگاه خاص او به طبیعت، انسان و تقابلش با تفکر شی‏ سازی است که مرا به ترجمه ‏ی اشعارش ترغیب می‏ کند.

 – به عنوان یک مترجم، ترجمه‏ ی اشعار مری اولیور را در گذشته چگونه ارزیابی می‏ کنید؟

تا پیش از انتشار خواب در جنگل، ما فقط شاهد ترجمه‏ ی اشعار معدودی ازمری اولیورهستیم که  به طور پراکنده و در چند سایت منعکس شده است.

خواب در جنگل در واقع اولین اثر مستقلی است که از خانم اولیور به زبان فارسی منتشر می‏ شود.

– همان‏طور که گفتید اولیور بر طبیعت و انسان، نگاه خاصی دارد. چنین شاعری حتماً انسان مسؤولی است، این انسان، باید آزاد باشد تا بتواند مسؤولیتش را اجرا کند. انسان اگر به این آزادی برسد، نظرش راستین می‏شود و اگر شاعر باشد، شعر برای او میدان نبرد می‏ شود، مبارزه‏ای که خرد را به مبارزه می‏ طلبد، آن هم توسط زبان که زبان، حد و مرز ندارد و اما خرد، برخاسته از حدود است، حدودی که مفاهیم را در چارچوب می‏ خواهد، حتا معرفت، انسان و عشق را. با توجه به آن ‏چه که گفته شد نگاه مری اولیور به جهان را چگونه یافتید؟

 در اشعار اولیور، طبیعت و عناصر آن، چه جاندار و چه بی‏ جان در نقش فاعل ظاهر می‏شوند و این به اعتقاد من اعتراضی است به تفکر شی ‏سازی دکارتی.

در عصری که بشر برای کامل کردن نقش سوبژکتیو خود، زمین و هر آن‏ چه در آن است را مصادره  و قطعه قطعه می کند و سرانجام می بلعد، اولیور از روح مورچه ‏خواری سخن می‏ راند  که فرزندانش را دوست می‏دارد، از روح علف، سوسن‏های آبی، سنگ‏ ریزه‏ هایی که در زیر نور مهتاب نشسته اند به تنهایی.

او آرامش را در کشتزاران و در میان علف‏ ها جستجو می‏ کند، در سرزمین سخت اسکیموها که واژه‏ای به نام جنگ ندارند، در لبخند این خویشاوندان دور رانده شده از سرزمین که قوانین، ارتش‏ ها، هواپیماها و قدرت را به سخره می‏ گیرند.

 -دیدگاه دکارتی با «من می‏اندیشم، پس هستم.» سوژه را مرکز هستی قرار می‏دهد و به شناخت می‏ رسد، شناختی که از طریق شهود ذهن، بدیهی می‏شود. سوژه از شناخت ابژه باز می‏ ماند، که خود را وابسته به ابژه می‏ دانست.

 از دیدگاه پسامدرن، عقل دکارتی مورد سوأل قرار می‏ گیرد، چرا که ما نمی ‏دانیم جهان پیرامون کدام است؟ کانت هم به ایده‏ آلیسم ذهنی معتقد و متعلق است و سیالیت درونی ذهن.

برای کانت آن‏ چه که اهمیت دارد، عقل است، عقلی که اندیشه‏ ها را خلق می‏کند، آزاد از هر دیالکتیک طبیعت. اولیور، اما شاعری است که با طبیعت زندگی می‏کند، بنابراین در سکون نیست و در حرکت است.

ببینید از رنسانس به این سو، یعنی از وقتی که انسان، اندیشه را از آسمان ‏ها به زمین کشید و بر عقل خود تکیه کرد، تفکر شی‏ سازی دکارتی، اصلی ‏ترین روایت فلسفی غرب است، تفکری که به انسان به عنوان سوژه و تنها سوژه، اجازه ‏ی تملک و انهدام طبیعت را می ‏دهد و ما شاهد فجایع زیست‏ محیطی هستیم که روز به روز ابعاد فاجعه ‏آمیزی‏ تری به خود می‏ گیرد. حالا شاعری می ‏آید و با خلق تصاویری ازجنبه‏ ها و لحظات بکر و کمتر دست‏ یافتنی طبیعت به خواننده ‏ی شعرش که کسی جز این اَبرسوژه نیست، فرمان ایست می‏ دهد، دست او رامی‏ گیرد و به تماشای دوباره و با تأمل طبیعت فرا می ‏خواند و به قلمروهای ناشناخته می ‏برد:

«چرا مرا روحی است / و مورچه‏ خوار/ که فرزندانش را دوست می‏ دارد/ نه؟»

یا:

«چهره‏ ی گوزن شمالی

به اندوهناکی چهره‏ ی عیساست.»

در شعر “خانه”، اتاق‏ هایی که دیگر شاهد هیچ قلب تپنده‏ ای نیستند، خود بر می‏ خیزند و آن به  سرای سیاه نهایی می‏ پیوندد. همان سرایی که شاعردر آستانه‏ ی آن، خود را سراسر کنجکاو می‏ خواهد.

و این یعنی خلع ید از ابرسوژه‏ای که انسان است.

 جدای از نگاه دیالکتیک اولیور به طبیعت و انسان، چه مفاهیمی را در اشعار اولیور، پر رنگ یافتید؟ آیا دغدغه‏ های فکری او را می‏ توان در اشعارش یافت؟

شهناز خسروی: همان‏ طور که گفتم اولیور شاعرِ طبیعت است و شاعرِ زندگی . در اشعار او “مرگ ” نیز جایگاه ویژه ‏ای دارد. در واقع او با اشارت ‏های مکرری که به موضوع مرگ دارد، به ناپایداری زندگی اشاره می ‏کند و لزوم  لذت بردن از زندگی و شادمانه زیستن، شادمانه زیستنی از آن دست که وقتی شاعر با مرگ مواجه می‏ شود از خود نپرسد آیا انسانی زندگی کرده است یا نه؟ او نمی‏ خواهد وقتی مرگ را در آغوش می ‏کشد، نادم و سرگشته باشد یا تنها تماشاچی صرف این جهان، بلکه می‏ خواهد برای زندگی ‏اش طرحی دراندازد.

دغدغه‏ های اولیور شاید دغدغه ‏های آن شاعر بابلی است که چند هزار سال  پیش اشعارش را بر روی لوح گِلی می‏ نوشت.

اولیور وقتی که می‏ گوید:

“زندگی شاید سوپ‏ جوجه‏ ای است

که در کاسه‏ هایی آبی ‏رنگ

با طرح درخت بید

سرو می‏ شود”

شاید سهراب است که می گوید:

زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست” .”زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست “

 و شاید فروغ است:

“زندگی شاید

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می ‏گذرد “

  شما در شعر اولیور مرز نمی بینید، جغرافیا نمی ‏بینید. رنگ و نژاد و حتا جنسیت نمی‏ بیند.

برای شاعری که اولیور است، آن ‏چه مهم است، انسان است فارغ از رنگ و نژاد و حتا جنسیت.

 -با توجه به این ‏که “خواب در جنگل” اولین کتاب شما و اولین ترجمه ‏تان، محسوب می‏ شود، واکنش ‏ها را چگونه ارزیابی می‏ کنید؟

 مانند هر اثر تازه‏ ی دیگر، برخوردهای متفاوتی با این کتاب صورت گرفت. به عنوان مثال در جلسه‏ ی معرفی کتاب در خرم ‏آباد، برخی از دوستان خرده گرفتند که چرا ترجمه لفظ به لفظ صورت نگرفته؟ مثلاً چرا در شعر وقتی مرگ فرا می رسد  به جای” آن خرس گرسنه”، نوشته‏ ام” خرسی گرسنه”، چرا” کامز را “فرا می‏رسد” ترجمه کرده ‏ام و نه “می‏ آید” یا این‏ که چرا برابری کمی رعایت نشده است؟ و ایرادهایی از این دست…                 

و از آن طرف هم نقدهای کارشناسانه‏ ای از سوی منتقدینی چون آقای لطیف آزادبخت در میرملاس نیوز و  سایت فرهنگی چوک و آقای فرهاد ابدالی درهفته نامه ‏ی سیمره منتشر شد.

 در مجموع باید بگویم از واکنش‏ هایی که در رابطه با خواب در جنگل صورت گرفت، بسیار راضی هستم.

برخوردهای مشوقانه‏ ی دوستان، انجمن‏ های ادبی در لرستان و درسطح ملی، صاحب‏ نظرانی چون آقای محمدعلی بهمنی و… همگی به من برای ادامه ‏ی راه دلگرمی می‏ بخشد.

نظر خودتان در مورد کتاب و ترجمه و به طور مشخص داوری‏های صورت گرفته در رابطه با خواب در جنگل چیست؟ آیا خواب در جنگل، توانسته است خواب را از جنگل رها شده ‏ی ترجمه بزداید؟

 ببینید من در ترجمه‏ ی این کتاب سعی کرده‏ ام که متن اصلی را پنهان نکنم. و این به هیچ وجه مانع از خوانش شخصی من از متن نیست. در همان جلسه (در خرم آباد) هم گفتم اگر بنا باشد اولیور در ترجمه، مجدداً ظاهر شود که در این صورت جز با یک کمدی مسخره مواجه نخواهیم بود، پس نقش من به عنوان مترجم چیست؟ شما مطمئن باشید اگر خود اولیورهم بخواهد یک بار دیگر خواب در جنگل را بسراید، خواب در جنگل دیگری خواهد سرود. در ترجمه ‏ی  شعر هر اتفاقی که بناست بیفتد، در زبان مقصد باید روی دهد و اساساً تطبیق زبان مبدأ و زبان مقصد، پایه و اساسی ندارد.

بله، اگر ترجمه در سطح واژه صورت بگیرد، در برابر هر واژه از زبان مبدأ، باید واژه ‏ای معادل آن در زبان مقصد به کار رود. در ترجمه درسطح جمله،  نیز ضمن حفظ معنای واژه‏ها، به رعایت قواعد دستوری و شیو ه ‏ی چینش و آرایش واژگان در زبان مقصد، تأکید می‏ شود. حال آن‏که شعرمقوله‏ ای است متعلق به حوزه‏ ی هرمنوتیک و مفهوم و واحد ترجمه ‏ی آن نمی ‏تواند چیزی غیر از مفهوم باشد.

بحث، بحث شعر است، نه ریاضی یا فیزیک یا شیمی.

چگونه می‏ توان تفاوت ساختاری و کارکردی دو زبان را نادیده گرفت یا رابطه‏ ی زبان و معنا را؟ یا رابطه‏ ی  فرم و محتوا را؟ آیا می ‏توان ترجمه‏ ی لفظ به لفظ کَرد و روح موسیقایی شعر را حفظ کرد و …  در ترجمه‏ ی شعر، وفاداری به متن، در گرو عدم وفاداری به آن است.

کاری که شاملو با اشعار مارگوت بیکل کرده است یا اشعار لورکا.

  انتخاب اشعار براساس چه معیارهایی بوده است؟ آیا قرابت احتمالی شما به فضای شعرها در ترجمه اثرگذار بوده است؟

 خواب در جنگل، ترجمه‏ ی ۲۰ شعر  از مجموعه‏ ی “اشعار جدید و برگزیده” اولیور است که در سال  ۱۹۹۲ به چاپ رسیده است. در انتخاب شعرها سعی شده از تمام کتاب‏ های او مثل: مسافر شب، آمریکایی بدوی، خانه ‏ی نور، خواب در جنگل، دوازده ماه، کار رؤیا و حداقل یک شعر آورده شود، یعنی از دوره ‏های مختلف شعر خانم اولیور.

طبیعتاً در این انتخاب‏ ها سلیقه، روحیات و پیشنیه ‏ی من، این ‏که با کدام شعرها توانسته ‏ام ارتباط بهتری برقرار کنم، تعیین‏ کننده بوده است. می‏تواند غیر از این باشد؟

-مری اولیور یک شاعر سرشناس جهانی است و تاکنون ترجمه‏ های موفقی از وی در سطح ملی انجام نشده است، چرا خرم‏آباد را به عنوان محل انتشار برگزیدید؟

شما اولین کسی نیستید که این سؤال را می‏ پرسید. خیلی ‏ها به بنده گفته‏ اند، این اثر باید در مرکز به چاپ می ‏رسید و درست هم می گویند. اگر “خواب در جنگل ” در تهران، به خاطر تمرکز خوانندگان حرفه‏ ای شعر، منتشر می‏ شد، شاید الان به این سرنوشت که باید در چاپخانه ‏ای در خرم‏ آباد خاک بخورد، محکوم نمی ‏شد.

و اما چرا این اثر درخرم‏ آباد منتشر شد، اگر یادتان باشد، منتقدینی در جلسه‏ ی معرفی کتاب در خرم آباد گفتند شعر آمریکا به ما چه؟ ما به اندازه ‏ی کافی مشکل بومی داریم.

بهتر نیست به فرهنگ بومی خودمان بپردازیم. در این‏جا هم می‏ خواهم همان پاسخی را بدهم که در خرم‏ آباد به آن منتقدان محترم گفتم. در شرایطی که جهان به مدد رسانه‏ ها به دهکده‏ ای کوچک بدل شده است، آیا منطقی است که به بهانه‏ ی حفظ فرهنگ وهنر بومی خود را در حصارهای بومی ‏گرایی یا حتا ناسیونالیستی و شبه‏ ناسیونالیستی محصور و منزوی کنیم؟

آن که از این انزوا زیان می‏بیند، آیا کسی غیر از خود ماست؟

  تامپسون درست می گوید، آن ‏چه که بیش از پیش جهانی شده، فرآیند گردش اطلاعات است در حالی که فرآیند تملک، هم‏چنان محلی و دارای خصوصیت هرمنوتیک است.

اجازه دهید به طور نمادین، تأکید می ‏کنم به طور نمادین و نه در عمل، از بافت ‏های مکانی- زمانی زندگی روزمره وفرهنگ خود فاصله بگیریم، با افق‏ ها و چشم ‏اندازهای دیگر در بافت‏ های زمانی- مکانی دیگر آشنا شویم. آیا خواندن اشعار “فردوسی” با خواندن اشعار “هومر” منافاتی دارد؟ نمی ‏شود هم از شاهنامه لذت برد و هم از ایلیاد و ادیسه ؟

اساساً چرا ما در دانشگاه ‏های مان در همین لرستان، شکسپیر می‏خوانیم، جیمز جویس می‏خوانیم یا الیوت؟

آیا کسی که  روح و روانش از دیدن تابلوهای “بهزاد” تلطیف می‏شود، نمی‏تواند از دیدن تابلوی “مونالیزا” به وجد آید؟

در هنر نمی‏ توان چنین مرزبندی‏ هایی قائل شد. هر آن‏ چه محصول ذوق سلیم آدمی است، متعلق به انسان است فارغ از جغرافیا و مرز.

  شعر “چراغ”‏های مری اولیور، همان اندازه احساس مرا برانگیخته می‏کند که مویه‏های لکی و لری.

دلیل انتشار این کتاب در خرم ‏آباد دقیقاً همین  است. متأسفانه سپهر رسانه‏ ای استان را تیره از گرایشات قوم‏ گرایانه و بعضاً شوونیسیتی می‏ بینم.

من به عنوان کسی که اتفاقاً دغدغه‏ ی فرهنگ و هنر بومی و ملی دارد، معتقدم هر از گاهی باید سری به آن سوی مرزها بکشیم و بدانیم در کجای جهان ایستاده ‏ایم.

 آن‏ چه برای انسان امروز، مهم است وابستگی به جریان ‏ها و بی ‏تفاوتی نیست.

انسان امروز، هم زجر جنگ‏ ها را چشیده است و هم تلخی صلح ‏هایی را که ناشی از جنگ بودند.

او می‏خواهد خودش باشد، رها از رنگ‏ ها و دردها و هر آن‏ چه او را به ستوه بیاورد.

  مصاحبه: فاطمه نیازی

منبع:  http://avangardha.com

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ناشناس در گفته :

من نفهمیدم آخرش نیازی با خانم خسروی مصاحبه کرده یا خانم خسروی با نیازی یا نیازی با خودش؟!

سياوش در گفته :

]چرا اکثر این مردم همه چیز رو به تمسخر می گیرند، یک ربع مصاحبه خانم خسروی رو خوندی فقط این به ذهن فسیلیت رسید

در مصاحبه و گفتگو خیلی از نکات روشن می شوند
به نظر من(نظر شخصی من) در یک گفتگوی خوب هر سه حالت اتفاق می افتد ناشناس عزیز!
بعلاوه گفتگوی خواننده با مصاحبه شونده و خواننده با گفتگو کننده و کامنت نویس ها با همه.

داريوش جعفري در گفته :

چه‌قدر خوشحالم که هم‌شهریان و هم‌استانی‌هایی دارم که دغدغه‌ی فرهنگی دارند. اولا به خاطر ترجمه و چاپ این کتاب به سرکارخانم خسروی تبریک می‌گم. بعد هم خوشحالم خانم نیازی با اطلاعات خوبی که دارند مصاحبه‌ای خوب و کارشناسانه انجام دادند. من که مشتاقم هرچه زودتر کتاب رو تهیه کنم و مطالعه‌اش کنم.

ناشناس در گفته :

سیاوش جان من من باب شوخی نوشتم البته در مصاحبه خوب است مصاحبه کننده خیلی گکوتاه سوال کند و جواب را به طرف گفت و گو واگذارکند. در این مصاحبه که بسیار هم جالب و زیباست خانم نیازی بعضی سوالات را انگار پاسخ داده و این کمی ضعف است و من خیال می کنم مصاحبه کنده قصد خودنمایی و دانای کلی داشته وگرنه مصاحبه ای تقریبا حرفه ای و تخصصی است.

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

با درود به دو سمت مصاحبه، خانم خسروی و خانم نیازی و همچنین دوستان مخاطب.
این یک مصاحبه ی فنی و تخصصی ست و طبیعتن صحبت در خصوص چنین مقوله هایی تخصص می خواهد. در این مصاحبه ، مانند هر متن دیگری نقاط و ضعف و قوت به چشم می خورد.مصاحبه شونده را فاکتور می گیریم. چون به عنوان یک مصاحبه شونده به نظر می رسد از عهده ی پرسش های پرسش‌گر برآمده و به طور کلی محور بحث بنده نیست. اما در رابطه با مصاحبه کننده (خانم نیازی) نکاتی هست که نیاز به گفتن دارد. میزان آشنایی ایشان را با فنون مصاحبه نمی دانم اما از متن موجود می توان به بخش عمده ای از توانایی های وی پی برد. (و همچنین ناتوانی هایش)
پیش از آوردن ایراد های برجسته تر مصاحبه باید بگوید که با نظر ناشناس تا حدود زیادی موافقم. (البته با نظری که در کامنت دوم نوشته اند و آن هم به واسطه ی ادبیات مناسب آن است وگرنه در خصوص کامنت اول ایشان بحثی نیست. اگرچه لپ کلام هر دو کامنت یکی ست). از این بابت موافقم که یکی از مهمترین بخش های یک مصاحبه طرح پرسش و کیفیت پرسش های یک است. اساتید بزرگی مثل “سالی آدامز ، حسین قندی، معتمدنژاد و …” معتقدند که چون این پرسش ها هستند که مسیر مصاحبه را تعیین می کنند، پس باید هم کوتاه هم گویا و هم حول محور مورد نظر باشند. در این مصاحبه البته بیشتر پرسش ها این ویژگی را دارند (تقریبن) اما در پارت سوم و چهارم این گفت و گو مخاطب با حجم گسترده ای از اطلاعات مصاحبه گر مواجه می شود که بیشتر از آنکه نقش پرسش را ایفا کنند ، نقش “پاسخی به خود” یا تحلیل و تفسیری پیش از پرسش را ایفا می کنند که نبودنشان به مراتب بهتر از بودنشان است. پرسش هایی که می توان هر کدام از آنها را به سه قسمت، بخش کرد که دو قسمت آغاز و پایانش کوتاه و قسمت میانی بلندی دارند که آن یک سوم میانی در هر دو پرسش سوم و چهارم به عقیده ی من زائد و حتا ویرانگر هستند. مصاحبه گر هرچند هم انباشته از سواد و دانایی باشد نباید با وارد کردن آن اطلاعات به سوال اصلی این چند ذهنیت را در ذهن مخاطب ایجاد کند که :
– این مصاحبه کننده چقدر قصد خودنمایی و به قول ناشناس “دانای کل بودن” دارد.
– این مصاحبه کننده است یا پاسخگو؟
– این مصاحبه با دیگری ست یا مصاحبه با خود؟
و …
که به جای مجال دادن به مصاحبه شونده برای پاسخگویی به سوال اصلی هم وقت او و مخاطب را بی جهت می گیرد و هم شفافیت سوال به واسطه ی قلمبه گویی در هاله می رود و هم از چشم مخاطب تیزبین می افتد. ضمن اینکه هر کدام از اصطلاحات و کلان روایت هایی که به صورت زائد در این دو سوال مطرح شده نیازمند واکاوی و آنالیز گسترده هستند که هرگز مصاحبه شونده نمی تواند اگر هم بخواهد به آنها بپردازد و اگر هم بتواند و بخواهد و بپردازد مخاطب در دایره ی حوصله اش نمی تواند بگنجاندشان.
… و حرف “من” را از این جهت تایید می کنم که یک مصاحبه می تواند جریانی چند صدایی و هرمنوتیک ایجاد کند (که سوای از این دو سوال به نظرم این مصاحبه در این امر موفق بوده) و بین مخاطب و دو سمت مصاحبه بحث راه بیندازد و بین خود مخاطبان هم.
شاید اگر این دو سوال به شیوه ی دیگر سوالات مطرح می شد منِ مخاطب هم چیز بیشتری نصیبم میشد و هم بیشتر به با سواد بودن مصاحبه کننده پی می بردم.
“کوتاه پرسی” در جریان این مصاحبه در بخش هایی صورت گرفته است که من وقتی آن پرسش ها را می بینم ، نمی توانم برای آن دو پرسش کلافه کننده، ارزش چندانی قائل شوم (البته در مقام پرسش).خیلی از پاسخ هایی که خانم خسروی شاید می توانست در ازای این دو پرسش بدهد توسط خانم نیازی اسیر “خودپاسخی” شده اند. ضمن اینکه برخی از تحلیل ها چندان به موضوع بحث ارتباط ندارند.
در پایان ؛ شما چگونه می توانید نام این متن را یک پرسش در مصاحبه بگذارید ؟:
«- همان‏طور که گفتید اولیور بر طبیعت و انسان، نگاه خاصی دارد. چنین شاعری حتماً انسان مسؤولی است، این انسان، باید آزاد باشد تا بتواند مسؤولیتش را اجرا کند. انسان اگر به این آزادی برسد، نظرش راستین می‏شود و اگر شاعر باشد، شعر برای او میدان نبرد می‏ شود، مبارزه‏ای که خرد را به مبارزه می‏ طلبد، آن هم توسط زبان که زبان، حد و مرز ندارد و اما خرد، برخاسته از حدود است، حدودی که مفاهیم را در چارچوب می‏ خواهد، حتا معرفت، انسان و عشق را. با توجه به آن ‏چه که گفته شد نگاه مری اولیور به جهان را چگونه یافتید؟»
آیا پرسش گر نمی توانسته جمله ی اول و آخر را به یک پرسش کوتاه ، گویا و حرفه ای تبدیل کند و در پاسخ هم دخالتی نداشته باشد؟ به نظرم این خیلی “پرسش تر” است تا آن.
و مورد دوم که به شدت به دور از اصول حرفه ای یک مصاحبه طرح شده است. :
« -دیدگاه دکارتی با «من می‏اندیشم، پس هستم.» سوژه را مرکز هستی قرار می‏دهد و به شناخت می‏ رسد، شناختی که از طریق شهود ذهن، بدیهی می‏شود. سوژه از شناخت ابژه باز می‏ ماند، که خود را وابسته به ابژه می‏ دانست.

از دیدگاه پسامدرن، عقل دکارتی مورد سوأل قرار می‏ گیرد، چرا که ما نمی ‏دانیم جهان پیرامون کدام است؟ کانت هم به ایده‏ آلیسم ذهنی معتقد و متعلق است و سیالیت درونی ذهن.

برای کانت آن‏ چه که اهمیت دارد، عقل است، عقلی که اندیشه‏ ها را خلق می‏کند، آزاد از هر دیالکتیک طبیعت. اولیور، اما شاعری است که با طبیعت زندگی می‏کند، بنابراین در سکون نیست و در حرکت است. »
بیشتر یک مونتاژ از دانسته های یک شخص از دیدگاه های مختلف موجود است تا یک پرسش. اضافه بر آوردن چند مکتب و نظریه پرداز و … نتیجه گیری هم در آن صورت می گیرد . به این قسمت پایانی دقت کنید :
«اولیور، اما شاعری است که با طبیعت زندگی می‏کند، بنابراین در سکون نیست و در حرکت است. ». مخصوصن به واژه ی “بنابراین” در میانه ی جمله توجه کنید. کدام یک از ما می تواند این میکس جملات و این پایان بندی نهایی را به یک پرسش در مصاحبه ربط دهد؟
به نظرم نقاط مثبت مصاحبه بیشتر از نقاط ضعف آن است اما هم مجال پرداختن به آنها نیست و هم ایراد ها برجسته تر و مخرب تر از قوت ها هستند. شاید به این دلیل که من را دچار تردید می کند در خصوص اشراف کامل مصاحبه کننده ی محترم ، بر فنون مصاحبه.
باز هم از حوصله ی دوستان و زحمات خانم نیازی سپاسگزارم و برای خانم خسروی هم آرزوی پیشرفت و بهروزی بیشتر دارم.
تندرست باشید.

نینا در گفته :

اول از خانوم خسروی عزیز و کار ترجمه ی بسیار خوبشون تشکر می کنم و همچنین خانوم نیازی
و بعد از آقای خدایگان به خاطر توضیحات صحیحشون.نظر ایشون رو درباره ی پرسشگر قبول دارم چون وقتی داشتم متن رو میخوندم یک لحظه فراموش کردم دارم سوال رو می خونم یا جواب رو و به واسطه ی درشتی متن پرسش یادم افتاد.اما خوب به هر حال مهم استفاده ی ما خوانندگان از مطالب این ۲ عزیز بود جدای از رعایت اصول
سپاس

نوشین در گفته :

کامنتت بیشتر از مصاحبه شد!!!!!!!!! شوخی کردم بهتون برنخوره بازم….. آقای خدایگان خسته نباشید مصاحبه شمام خوب بود!

مهسا در گفته :

بانظرتون موافقم نوشین جون

زمستان در گفته :

کتابو گرفتم مطالعه کردم عالی روان و فصیح بود “ازبیانات دوستانم استفاده کردم

اسدالله آزادبخت در گفته :

باسلام
خانم خسروی از مفاخر ادبی این شهرستان هستند و همه به وجودایشان وقلم توانایشان افتخار میکنیم . اما حرکت خانم نیازی یک حرکت ژورنالیستی ست وچنانچه ایرادی درفرم مصاحبه وجود دارد ایکاش اهالی فن که تخصص ویژه ای دراین خصوص دارند اظهار نظر نمایند .کافیست بخاطر زحمتی که مصاحبه گر متحمل شده به او دست مریزاد بگوییم . مانا باشید

بنيامين در گفته :

حالا این تیکه بود انداختی؟ اهالی فن؟ تا جایی که میدانم دوستانی که با اسم خودشون نظر دادن و معلومه کی هستن اهالی فن هستن. لطیف آزادبخت که نیازی به شناختن نداره مخصوصا برای تو که فامیلش هستی. مرتضی خدایگان هم که بجز روزنامه نگار بودن و تجربه در این موارد فکر میکنم کارشناس علوم ارتبازاته و نکاتش فنیه. مشکلت با کدومیکی از اینهاست اسد آزادبخت؟

لطیف آزادبخت در گفته :

متن جالب و جذابی بود و به عنوان یک خواننده از هر دو سوی گفت و شنود ، و از میرملاس که میانجی تبادل این گفتارها بود سپاسگزارم .
با این که اندکی پراکنده گویی و حاشیه پردازی قابل اغماض در پرسش ها یا پاره گفتارهای خانم نیازی دیده می شود ، اما در کل ، بحثِ روشن و جانداری است . هر دو طرفب بحث بر فرض ها و نتایج سخنان همدیگر اشراف دارند و بخصوص روشمند بودن ذهنیت خانم خسروی و اشراف او بر کلیت این بحث توانسته است که تا درصد بالایی از نقایص کار را برطرف کند . به عنوان یک خواننده معتقدم که این قبیل گفت و شنودها در ذیل عنوان ” مصاحبه ” قرار نمی گیرند . زیرا در یک گفت و گوی جذاب و و مخاطب پسند ، این فرضیات ، نتیجه گیری ها و قدرت اقناع طرفین است که مسیر بحث را هدایت می کند . اما در مصاحبه از همان آغاز چهارچوب یا طرح مختصری از بحث پیش بینی شده و بحث به سمت خاصی هدایت می شود . بنا بر این همانطور که اشاره شد اگر نویسنده به جای استفاده از واژه ی ” مصاحبه ” از عنوان جذاب تر” گفت و شنود ” استفاده می کرد کل این سوء تفاهمات بر طرف می شد و مرتضای عزیز هم به خانم نیازی حق می داد که در یک گفت و گوی دوطرفه شنونده ی صرف نباشد و مشارکت مثبتی در هدایت بحث داشته باشد .
البته شاید اگر خانم نیازی به جای گریز زدن به دکارت و کانت بحث را به خود ِاشعار مری الیور یا جریانات شعری آمریکا ( به عنوان موطن او ) یا حتی بحث ” شعر ترجمه ” می کشید ، بحث جذاب تری از کار در می آمد .

بهار در گفته :

از شما و خانم خسروی هردو سپاسگزارم. درود بر شما. خیلی لذت بردم.

م. امرائی در گفته :

از عزیزانی که در میرملاس قلم میزنند کمال تشکر و سپاس را دارم . مطالب بسیار علمی، خوب، دلسوزانه و صمیمی در آن وجود دارد و ازخواندن بیان دیدگاهای همه عزیزان خوشحالم و لذت می برم. و از عزیزان خوب و دوست داشتی تقاضا دارد مطالب را به گونه ای مطرح نمایند که ضمن احترام به خواننده و مخطبان محتوای فرهنگ غنی لرستان را بخوبی نشان دهد. (لرستانی دور از دیار)

پ.نوري زاده در گفته :

با سپاس ازین دو بانوی ادیب وثبت چنین گفتمانی که حتی بارگاس یوسا را به سمت وسوسه های نویسندگی می کشاند تا احتمالا در سوگ شاعرانی که هنوز نفس میکشند مرثیه سرایی کند!!!!

ماندگاریتان ماناترین باد………..

سید مجتبی حسینی در گفته :

۱- مصاحبه خسته کنند بود
۲- با بیشتر صحبتهای مرتضی خدایگان موافقم.
۳- نظر جناب لطیف آزادبخت هم منطقی و درست است.
۴- قلمبه گویی در مصاحبه کمی توی ذوق میزد. (خصوصا از طرف پرسشگر!)
۵- جذابیتی که باید در مصاحبه باشد و ترغیبی که ناخودآگاه برای خوانش کتاب بعد از مصاحبه باید به چشم میخورد وجود نداشت… (هرچند یک مصاحبه نباید تبلیغی باشد اما معمولا مصاحبه های اینچنینی سبب اقبال عمومی خواهند شد که در اینجا اتفاق نیفتاد)
۶- و بسیار سخن…

خان زده در گفته :

آقا سید قلمبه گویی از خصوصیات خان ها و خان زاده هاست.

ناشناس در گفته :

حرف زیادی ندارم فقط خدمت همتون عرض کنم ماخیلی وقتا مسائل و قوانین رو میدونیم و خودمون رو مستثنی میبینیم یا اصلا نمیبینیم و مشکل همینه خانم مصاحبه‏گر نظر شخصیشو در یه مورد اعمال کرده درست که توصیه میکنیم دیگه نکنن اما خدمت جناب آقای منتقدی که انتقادشون هم به جاست عرض شود شما باید ضعف خودتونم ببینید آقا کامنت گذاشتن آداب و ترتیبی داره که شما اصلا رعایتش نکردید شما بهتر بود مقاله‏ای با عنواننقادی بر یک مصاحبه مینوشتید نه یک کامنت خسته‏کننده

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

ممنون از نظرتون جناب ناشناس. مطالبی که من عنوان کردم بر خلاف مصاحبه ای که شما اونو نظر شخصی مصاحبه گر خوندید ، اصلن شخصی نبود و انتقال نظر متخصصین این زمینه بود که اسامی چند تاشونم اومده توی متن کامنت. قبول دارم که کامنت بلنده اما بعضی وقت ها نیاز به طولانی نویسی بیشتر از کوتاه نویسیه.ضمن اینکه متن کامنت من یک متن مفیده که برآیند نظرات دانایان فن در این زمینه ست که اگر کسی علاقه مند به مصاحبه گر شدن باشه میتونه از نکات متن استفاده ی لازم رو ببره. من ترسم از این بود که اگر نظر رو جایی غیر از کامنت ها و به عنوان یک مطلب مجزا درج می کردم، ممکن بود که خیلی از مخاطبان مصاحبه موفق به خوندنش نشن. البته در مورد مصاحبه مطلب مجزایی هم نوشته شد که برخی دوستان ایراد گرفته بودن که چرا این نظرات رو در قسمت کامنت ها ننوشتی و فضای سایت رو با یک مطلب مجزا اشغال کردید. به هر حال سلیقه ها مختلف و متفاوته. باز هم از نگاه شما سپاسگزارم.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :