کد خبر : 19885
تاریخ انتشار : ۵ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 220 بازدید

غزل امروز – وحید برزگر قهفرخی

… گرچه در هم میکشد اخم تو ابروی مرا کم نخواهد کرد از این بیشتر روی مرا  پادشاهم گرچه وقتی که نگاهم می کنی می کنی با خاک یکسان برج و باروی مرا  درد من عشق است دردی که نبیند دشمنت تلخ تر از این مکن ای دوست، داروی مرا  ریخت موهای تورا بر شانه […]

vahid1

گرچه در هم میکشد اخم تو ابروی مرا

کم نخواهد کرد از این بیشتر روی مرا

 پادشاهم گرچه وقتی که نگاهم می کنی

می کنی با خاک یکسان برج و باروی مرا

 درد من عشق است دردی که نبیند دشمنت

تلخ تر از این مکن ای دوست، داروی مرا

 ریخت موهای تورا بر شانه بادو بعد از آن

ای پریشانی چه آسان ریختی موی مرا

 دست و پای خویش را گم میکند این روزها

گر ببیند شیر هم چشمان آهوی مرا

 بعد از این بی شور شیرین بیستون را می کنم

عشق بخشیده است جانی تازه بازوی مرا

 وحید برزگر قهفرخی

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

پادشاهم گرچه وقتی که نگاهم می کنی

می کنی با خاک یکسان برج و باروی مرا

زیبا بود…..

خواهشاًاگه براتون مقدوره یه بیوگرافی کلی راجع به شاعرایی که شعراشونو درج میکنید بنویسید….

مصطفی نظریان شریفی در گفته :

با سلام و احترام:مصطفی نظریان شریفی هستم گاه گاهی هوای شعرم بارانی می شود شعری سرودم وامیدوارم در سایت خوبتان تایید گردد:کهنه موجی در میان سیل ایهامم هنوز غرق احوال سوال و خیل ابهامم هنوز بی هدف در بند بند آرزو دل بسته ام با همان شوق پریدن مست بر بامم هنوز خفته در آلونک دل پشت صدها آرزو مثل اوصاف گذشته سیل الامم هنوز برگ دست سرنوشتم هرکجابادم برد مست دست آستان شطح الهامم هنوز روبه خاکسترنموده در هیاهوی خیال باهمان آشفتگی ها آتش تامم هنوز.باتشکر۰۹۱۹۸۱۹۳۷۶۰

غزل قشنگی بود
من این بیتشو خیلی دوس داشتم
ریخت موهای تورا بر شانه بادو بعد از آن
ای پریشانی چه آسان ریختی موی مرا
مرسی

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :