کد خبر : 20338
تاریخ انتشار : ۱۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۰:۱۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 97 بازدید

معلوم الاثر – عبدالکریم زارع

… یک بار هم بابای معلوم الاثر باش  ای پیش پرواز کبوتر های زخمی بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟ تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی یک قاب چوبی روی دست میخ بودی توی کتابم […]

index

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

 ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دست هایت آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم

شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

عبد الکریم زارع

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ناشناس در گفته :

خیلی زیبا بود، ولی حیف یا خیلی خونده نشده یا لااقل کسی کامنت نذاشته، دستت درد نکنه مرتضی جان.

محمدباقر شیخی در گفته :

مرتضا جان خیلی زیبا بود
واقعا آدم رو متاثر میکنه
خوندن داشت جدا”

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :