کد خبر : 4792
تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۱:۰۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 267 بازدید

داستان کوتاه – همایون آزادبخت

اتوبوسی به نام آسپرین   … خاطراتم پشت یک اتوبوس از همدان به شهری دیگررفت. و از شهری به شهر دیگر. ده سال اخیر زندگی من این گونه گذشت. اتوبوسی بی وقفه با مسافرانی از من… …

اتوبوسی به نام آسپرین

 

خاطراتم پشت یک اتوبوس از همدان به شهری دیگررفت.

و از شهری به شهر دیگر.

ده سال اخیر زندگی من این گونه گذشت.

اتوبوسی بی وقفه با مسافرانی از من

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

سميه نادي در گفته :

بامزه بود. البته ژرف هم بود

علیآقا حسین پور در گفته :

شاید یکی از مسافران خاطراتت من
باشم… هر روز پرم از اتوبوسی پر پر پر پر از مسافر.
عااااالی بود
|| همایون جان ||

حشمت اله آزادبخت در گفته :

جالب بود اما داستانک بود نه داستان کوتاه.زنده باشی همایون عزیز.

گراوند در گفته :

خوب بود

عالی بود. انگار داشت مرا می گفت

هابیل در گفته :

البته که رفت! همه اش رفت.
اما تو هنوز اینجا هستی.
به زودی اتوبوس های جدیدی از این دور و بر خواهند گذشت . و تو آخرین مسافرانت را هم همچون بره های قربانی به کام نیکبختی خواهی فرستاد.

هابیل جان خدائیش خودت هم می فهمی چی نوشتی ؟
« و تو آخرین مسافرانت را هم همچون بره های قربانی به کام نیکبختی خواهی فرستاد.» … یعنی چی ؟ … یعنی کی ؟ خودمونیم خواستی حرف بزنی ولی مث خرمنکوب یا چرخ گوشت واژه ها رو کوبیدی و چرخ کردی .
پسر مواظب باش چشمت نزنند . اینطور بنویسی یه چیزی میشی … گفته باشم .

امید آزادبخت در گفته :

سلام پسر عمو.کوتاه بود ولی قشنگ.آفرین

شک ندارم این اتوبوس، خرگوش سفید را دنبال می کند..
..
..
مرسی همایونمثنوی..

اینک منم : مردی که همیشه سرباز بود!

سميره و سجاد در گفته :

سلام همایون جان عالی بود ما خاطرات خوبی از اتوبوس داریم …

مهراد در گفته :

زندگی مانند یک چولی سرگردان و پریشان است……………..اتوبوس از شهری به شهری خواهد رفت اصلا”فلسفه اتوبوس رفتن است.اتوبوس اگر بماند می گندد.هیچ گاه در پی مقصد نباش فقط بند کفش سمت راستت را ببند عجله داریم اتوبوس خواهد رفت…

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :