کد خبر : 12525
تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 770 بازدید

شهر یا سطل زباله ؟!

میرملاس نیوز : بوی بد زباله های ریخته بر سینه ی خیابان , خیال خواب را از شهروندان اطرافش گرفته است.پشه ها هم نیش از تن آدم بر نمی دارند. از خانه که بیرون می روم , بوی بد زباله های ریخته بر سینه ی خیابان که شب ,خواب را بر من حرام کرده بود […]


میرملاس نیوز : بوی بد زباله های ریخته بر سینه ی خیابان , خیال خواب را از شهروندان اطرافش گرفته است.پشه ها هم نیش از تن آدم بر نمی دارند.
از خانه که بیرون می روم , بوی بد زباله های ریخته بر سینه ی خیابان که شب ,خواب را بر من حرام کرده بود , به استقبال مشامم می آید. نگاهم را که برمی دارم به دیوارروبه رو برخورد می کند که روی آن نوشته شده : لطفا در این مکان آشغال نریزید واتفاقا به مرکزی برای ریختن آشغال تبدیل شده است.

باید از کنار جدول درازی بگذرم که تاخرخره از زباله بالا آروده است وتجمع زباله هایی که روی هم گیرکرده اند راه را بر عبور آب بسته اند . کیسه های زباله را که چندروز به انتظار آمدن ماشین حمل زباله ای معطل مانده اند را گربه ها پاره کرده اند و محتویاتشان روی زمین پخش شده است تا محلی برای گردآمدن پشه ها باشد.


راهم را که ادامه می دهم به کمتر کوچه ای برمی خورم که بر دیواری از آن نوشته ی آشنای ” اینجا آشغال نریزید ” ماندگار نمانده باشد. نوشته های کج ومعوجی که عمری را با شهر گذرانده اند و می روند تا هزاران سال دیگر به میرملاس های بی بدیل دیگری تبدیل شوند.


چند روز پیش شهروند معترضی تماس گرفته بود و خواسته بود به خیابان آن ها بروم تا ازوضع نابه هنجاروآزاردهنده ی زباله های کنار خانه اش عکس بگیرم . راهم را به آن جا کج می کنم. به محلی می رسم که خیابان را درست به سطل بزرگ و دراز زباله ای تبدیل کرده اند. هرچند جاهای دیگر هم دست کمی از این جا ندارند اما تحمل ماندن دراین مکان حتی برای چند ثانیه ناممکن است چه رسد به این که مثل این همه همسایه عمری را کنارش زندگی کنی.


چند کارگر خدماتی برای بردن زباله ها به محل می آیند اما آن ها هم محتویات جدول را درست روی تپه ی بزرگ زباله های کهنه خالی می کنند. برخی از کارگران خدماتی که کیسه ای را به چرخ حمل زباله اش گره زده اند , دست را در زباله ها می چرخانند وقوطی وپلاستیک هایی را که پیدا می کنند در کیسه می اندازند.وقتی علت این کار را جویا می شوم می گویند : شهرداری ماه هاست بیمه امان را واریز نمی کند وپنج ماه یک بار ,کمی ازحقوقمان را پرداخت می کند. مجبوریم برای گذران زندگی , پلاستیک کهنه ها را جمع کنیم وبفروشیم.


***

***


***

ماندن کنار عفونت این خیابان دل پشه می خواهد و قدرت فیل. راهم را برمی گردانم و به سراغ جاهای بی شماردیگری می روم که همشهریان معترض از طریق تماس اطلاع داده اند.

گزارش و عکس : حشمت اله آزادبخت

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

سامان در گفته :

جناب آزادبخت چه زیبا شهرمان را توصیف نموده ای واقعا همینطور است . مرا یاد گزارش انگلس از شهرهای انگلستان اوایل انقلاب صنعتی و همچنین گزارش جرمی سیبروک از زاغه های اطراف بمبئی هندوستان می اندازد.

اصغرازادبخت در گفته :

جناب ازادبخت باسلام .تاریخ به ما میگوید تا ملتی خود نخواهد بوجود نمی اید.تا عوام شهر کوهدشت مهر سکوت برزبان زده اند شاید بدترازاینها حقمان باشد.
چگونه این همه بیداد رانمی بینی؟
چگونه این همه فریاد را نمی شنوی؟
چندروزدیگرنیزنوبت من و توست
که یابه ماتم فرزندخویش بنشینیم!
و یابه کشتن فرزندخلق برخیزیم!

(فریدون مشیری)

م فلاح در گفته :

سلام اقای آزادبخت دستتان درد نکند انصافا حق مطلب را خوب ادا نموده ای
انشالله بتوانید سطح مطالبات حداقلی مردم را بالا ببرید

عباسی در گفته :

درودبرتوآزادبخت که مشکلات کوهدشت رو با قلمی شیوا و تاثیرگذار بیان میکنی.ازعکسها هم ممنون.

معصوم در گفته :

دست شمادردنکنه آقای آزادبخت چه قشنگ توصیف کردین شهردار جدید بایدبخونه البته قبلش بگین داستان نیست حقیقته

امرائی در گفته :

واقعا دلخراش بود دلم برای بی فرهنگی برای بعضی ازمردم میسوزد …ممنون ازگزارش خوبتان

جلال در گفته :

به نظرم می توانیم در گینس ثبتش کنیم.
دورود بر این فرهنگ اصیل…!

یسنا در گفته :

ممنون از این که این عکسها رو گرفتید شاید مردم ببین یه کم به خودشون بیان که دارن چه بلای سر شهرمون اوردن

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :