کد خبر : 51631
تاریخ انتشار : ۲۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۹:۰۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 464 بازدید

ایستگاه تهرانپارس !

  محسن بازوند / میرملاس نیوز :  ایستگاه تهرانپارس،ایستگاه دوم خط دو.قطار خلوت بود.روی صندلی کنار در نشسته بودم. مطابق معمول همه ساکت سر جاهایشان نشسته بودند. نفر کناری من باگوشی اش ور میرفت.پسری که آن روبرو به میله کنارش تکیه داده بود،از گوشی درگوشش پیدا بود آهنگ زندگی مطابق میلش مینوازد.بعضی دیگر سرشان به […]

26002513521030376927

 

محسن بازوند / میرملاس نیوز :  ایستگاه تهرانپارس،ایستگاه دوم خط دو.قطار خلوت بود.روی صندلی کنار در نشسته بودم. مطابق معمول همه ساکت سر جاهایشان نشسته بودند. نفر کناری من باگوشی اش ور میرفت.پسری که آن روبرو به میله کنارش تکیه داده بود،از گوشی درگوشش پیدا بود آهنگ زندگی مطابق میلش مینوازد.بعضی دیگر سرشان به آرامی با هارمونی حرکت قطارهمراهی می کردو درعالم خود سیر می کردند. صدای دستفروشی از آن سوی قطار نزدیک میشد: ((بازی،شادی ،سرگرمی،نه برق میخواد نه باطری،در شکلهای مختلف… فقط دو هزار تومان)). لحجه اش برایم آشنا بود.بخصوص تلفظ حرف ” ل ” شکلها. دستفروش دیگری از کنار ما رد شد. تندتر راه میرفت وجار میکشید ((آدمسای خوش طعم،تا۲۰۱۵ هم تاریخ داره …)). چند متر آنطرفتر بهم رسیدند. انگار همدیگر را میشناختند ولی مدتی بود همدیگر را ندیده بودند.دست دادند ورو بوسی نصف ونیمه ای هم کردند ورد شدند. خلوتی راهروی قطار توجهم را به آنها بیشتر کرده بود. ((بازی،شادی ،سرگرمی،نه برق میخواد نه باطری،در شکلهای مختلف… فقط دو هزار تومان)) نزدیکتر شد وبه حوالی من رسید.صدای دستفروش بعدی که روبرویش می آمد وهمان جار را میزد او رامجبور به سکوت کرد وکنار در نزدیک من ایستاد.اون یکی هم کنار در رسید به خوش وبش با اولی مشغول شد. چند لحظه بعد دیگری سفره فروش هم  از راه رسیدوبه جمعشان اضافه شد. سربه سر هم میگذاشتند.((قازلت فروت)).((توچه سفره فروش، نون هور سفره در))…همشهریهای عزیزتراز جانم بودند.چقدر احساس محبت به آنها داشتم. با خیالم به عالمشان رفته بودم. امشب را کجا میخوابند؟ظهر خسته از کار دستفروشی کجارا دارند تا دمی بیاسایند. حتما نهار مفصلی هم ندارند تا آنها را برای کار بعدازظهر مهیا کند. صبح ساعت چند سر کار میآیند؟تا حالا چند تا فروختن؟ چیزی هم کاسب شدند؟ توی این شهر کمتر به اداره ای شرکتی کاسبی میشه برخورد که ترک نباشد وهمزبان ما باشد. وکمتر به کارگر و دستفروش و… میشه برخورد که همزبان ما نباشد. آیا تقدیر ما اینگونه است؟ قبلا هم زیاد به این فکر کرده بودم. انگار کاریش نمیشه کرد. همین بوده وهمین هم هست. بقول اون پیرمرد ساده ای از فامیلهای ما که وقتی تهران کارگری می کرد. روزی که مهندس ساختمان پسرش رو همراه داشته اینم پسره رو بغل میکنه وباهاش حال واحوال میکنه که بزرگ شی چکاره میشی؟ مهندس بشی پسر من بیاد بهش کار میدی! انگار تا آخر پسر ما باید کارگر باشدو پسر دیگران مهندس. با خودم باز فکر کردم آیا چاره ای نیست؟ چه کسی باید کاری کند؟ خود من چکار می توانم بکنم؟چی از دست من ساخته است؟مدیران شهر ما چرا کاری نمیکنند؟یادم آمد روزی من هم مدیری از مدیران آن شهر بوده ام. یعنی من هم مدیون وضع این جوانها که روبرویم ایستاده اند هستم؟نکند حق اینها در سفره من باشد؟شاید هم خودشان مقصرند. من باید چکار میکردم؟من که رییس اداره بوق بیشتر نبودم. دخلی به بیکاری واشتغال واینها نداشت. اما کسانی را کمک کردم که نمی دانم کمکی به حل این مشکل کردند یا نه؟…

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

محمدرضاآزادبخت در گفته :

واقعا خیلی ناراحت کننده بود ….
حیف این جوانان ما که باید در شهر غریب این طوری جونی شون تلف بشه…..
مسولان ما باید بفکر باشند

ح. گراوند در گفته :

در این هشت سال چه گلی به سر کوهدشت و جوانان کوهدشت زدید؟
بودجه های ادارات را صرف چه کارهایی می کردید؟

امرایی(تهران) در گفته :

بله متاسفانه این واقعیت در تهران وجود دارد
امیدوارم سد معشوره پایانی بر این خاطرات تلخ باشد

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

یاد اسفندماه افتادم که همین ماجرا اوقاتم رو تلخ کرد دستفروشان داخل مترو همه لک زبان و اکثرا همشهری خودم شهر سوخته کوهدشت وقتی به من و رفیقم رسیدند که داشتیم لکی با هم صحبت میکردیم یکیشون بهمون گفت : اَ برا، چونینون
یکیشون باتری فروش بود و میگفت : برادرا خواهرا ببینید چی براتوون آوردم باتری قلم نیم قلم
اون یکی پلاستیک محافظ کنترل میفروخت اون یکی دیگه تیغ اصلاح و ژیلت و دیگری . . .
تمام مسئولین کوهدشت و لرستان به گوش و هوش باشید خودتون رو جای پدر و مادر این جوونا بذارید اگه پسرتون پسر جوون تون بره تهران شهر غریب بدون سرپناه دست فروشی کنه چه حسی بهتون دست میده ؟؟؟ آی شمایی که مسئولید، مسئول در اون دنیا باید پاسخگو باشه چون مسئول!!! بوده
میری شهرها و استان های دیگه جوونا همه سرگرم و از راحتی دیگه نمیدونن چکار کنن ولی جوون ما همه فکر و ذهنش شده نون شب که گرسنه نمونه
یه سری به در و دیوار کوهدشت اگه بزنید این همه اعلامیه ای که روی دیوار درج شدن حداقل ۹۰ درصدشون ختم و خاکسپاری جوونای کمتر از ۲۵ سال
این مطلب رو اول به خودم تذکر میدم انشاالله که در قیامت موقع رد شدن از پل صراط پامون نلغزه

ابراهیمی در گفته :

با درود . مترو همیشه برایم یادآور تلوتلو خوردن زنان وکودکانی است که برای امرار معاش مجبورن دستفروشی کنند.این قصه وقصه های تلخ تر تکرار شدنی است…

مجتبي طرهاني در گفته :

منم هیچ وقت همشهریهامو تو محیط کارم(بیمارستان) ندیدم
اما اونا رو خیلی راحت میشه پیدا کرد ؛ فقط کافیه یه سر بری پل چوبی یا محل اسکان کارگران فصلی چهارباغ یا هزار و یک میدون و کوچه و خیابونی که کارگرای فصلی چشم به راه …

رحیمی مقدم در گفته :

باسلام
حسب شغلم به شهرهای مختلف سفر می کنم و چند روزیست در تهرانم
یه روز که گفتمان آذری فضای دفاتر ،کریدر ، سالن ها و …. رو پر کرده بود صدای نگران پیرمردی رو شنیدم که با جملاتی مبهم و مخلوط از لری و فارسی جلوی باجه حسابداری فریاد می زد که ؛ برادر ارا حقمو نمی دی ، آغا پای زنم اشکسته الان بردنش به دکتر و …
زمین و زمانم تیره و تار شد ، غافل از نوع بیان و به فارسی صداش کردم حاج آقا بیا ، مشکلت چیه ، کجایی هستی ؟ با همان عصبانیت قبلی به جیب بلوز مندرس خودش اشاره کرد و گفت چیه ؟ می خوای شناسنامه بهت بدم ، لرستانیم حقمو خوردن تو الان اصول دین می پرسی؟ متوجه اشتباه خودم شدم به لری گفتم بیا همشهری من هم لرم بیا تا مشکلتو حل کنیم ، برقی رو تو چشاش دیدم … ، فارغ از نتیجه پیگیری ، چیزی که دل آدم رو می سوزنه اونه که پیرمردای ما تا کی باید تو غربت کارگری کنن؟ سن بازنشستگی شون کی می رسه ؟ چرا تو یه مجموعه ۲۰۰ – ۳۰۰ نفری نگهبانش همشهریمون باشه؟؟!!!

کاش همه آبهای جهان
پشت سد معشوره جمع شوند
بعد سد فرو ریزد
و این واقعیت های تلخ را با خود ببرد……..

(کاش کوهدشتی های مقیم تهران با سرمایه و فکری که دارند
علاوه بر همایش ها و نمایشهای قدرت خود فکری هم به معضلات این کوهدشتی های مقیم متروها و پارکهای تهران می کردند)

بخدا قسم ظلمی بزرگتر از این نیست، با خواندن این مطلب هم به حال خودم و هم همه جوانان کوهدشت گریستم و با خودم عهد میبندم که اگر حتی یک روز از زندگیم باقی مانده باشد سعی کنم این وضعیت را هرچند اندک، به سمت بهبودی سوق دهم

samira azadbakht در گفته :

بهتره یه سری هم به ۱۵ خرداد و سعدی و مولوی بزنید، بیشتر از ۹۰ درصد کارگرها و باربرها و دست فروشا لکی صحبت میکنن اونم لکی کوهدشتی. من که جز حسرت و غصه خوردن کاری از دستم بر نمیاد. بدا به حال آنان که کوچکترین مسولیتی دارند و بی تفاوت اند.

مرضیه کوشکی در گفته :

من هرروز با مترو رفت امد میکنم وقتی دستفروشهای هم زبانم را مبینم قلبم از غصه آکنده میشه.به خاطر

باند بازی و بی فکری مسئولان استان لرستان بخصوص کوهدشت تمام جوانانمان باید بیایند تهران وبرای

دیگران نوکری کنند.خود من باهزار بدختی بامدرک کارسناسی ارشد دانشگاه تهران با قرار دادکار موقت تو سازمان اسناد کار میکنم. دوستان وآشناییانی را میبینم که با مدرک دکترا بیکار هستند.خدا از باعث وبانی حال روز این جوانان مرز وبوممان نگذرد.

کمیر در گفته :

با سلام بر جناب محسن بازوند محترم
اینکه فرمودی همیشه اینچنین بوده که ما کارگر دیگران مهندس باشند مربوط به ۳الی ۴دهه گذشته است .تا قبل از این دوره نیاکان ما همواره تاریخ سربلند سرافراز بوده و نقش موثری در کشور ایران داشته اند .
اما از آنجاکه ما فرزندان این سرزمین کهن نتوانسته ایم خودمان را با شرایط روز همگام و همساز کنیم بدین سرنوشت گرفتار شده ایم
-در همین سرزمین لر نشین از جنوب کردستان تا خلیج فارس بسیاری از منابع خدادای مانند نفت ، گاز ، آب،کشاورزی و…….وجود دارد اما ما کمترین بهره ای از آن داریم –
یکی از دلایل این عقب افتادگی چسبندگی بیش از حد ما به ایل و طایفه گرایی است .این عامل چشم و گوش انسان را بر حقیقت می بندند و مانع قدم برداشتن در راه پیشرفت و توسعه است –
دلیل دیگر مدیران و متولیان حکومتهای مرکزی بوده است که با اقدامات خود موجب عدم پیشرفت ما شده اند-
بطور مثال –برای سی سال است که در همین کوهدشت و پلدختر نفت استخراج می شود اما عده کمی از مردم ما اطلاع دارند -مستخدمین بسیاری از همین کارگاه های منتقل کنند مواد نفتی از دیگر مناطق هستند فقط و فقط تعداد کمی از پرسنل نگهبانی از مردم محلی اند-
تا وقتی که ما ظرفیت و لیاقت داشتن زندگی بهتر را در خود ایجاد نکنیم صاحب هیچی نخواهیم شد و این بدست نمی آید مگر با مطالبه گری عموم مردم
مطمئنا نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که شعار اصلی آن عدالت محوری است دارای این ظرفیت و قابلیت هست که مردم خواسته های بحق خود را از طرق کاملا قانونی مطالبه کنند .
لذا همواره این چنین نبوده که ما وردست دیگران بوده باشیم نیاکان ما همواره از سرآمدن و سرداران این مملکت بوده اند که نیاز است فرزندان این نیاکان بخود آمده و از حق قانونی خود در همه عرصه های علم دانش با سعی و تلاش ضمن ارج نهادن به نیاکان خود راه بهتر زندگی را برای خود ایجاد کنیم

ابراهیمی در گفته :

سلام برهمه

بی شک همه ما میداتیم استان لرستان علی الخصوص شهرستان سوخته کوهدشت ازجمله استان ها وشهرهایی هستند که شیعه (دوازده امامی) هستیم بنا براین بجثی در مورد آن نداریم

آقا یا خانم کمیر فرموده اید نظام مقدس جمهوری اسلامی لطفا با کلمه اسلام و مطالبه قانونی بازی نکنید و زیرا این جملات دارای بار معنای بسیار وافری هستند

سالها می گذرد ما مطالبه قانونی کردیم (خون شهیدانمان را-دست و پای قطع شده جانبازانمان را-اعصاب خراب شده شیمیایی هایمان را-جوانی جوانان جویای کارمان را-قد شکسته پدر و خمیده مادران حسرت خورده برای جوانان تحصیلکرده بیکارمان را-خودکشی و افسردگی برادران و خواهران ازسن ازدواج گذشته سر بار خانواده هایمان را-و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ )از نمایندگان مجلس شورای اسلامیمان از اونای که نماینده شدند کسی شدند و رفتند و دیگر نگاه نکردند موطنشان را و آن مردم قد شبیه نردبان شده اشان را به راستی منی که الان ۳۶ سالم شده ۱۲ سال است از راه قانونی مطالبه می کنم زیرا اهل غیرقانونی نیستم چون دیدم کسانی که مطالبه کردند حق هایشان را اما ندیدند حق شان را هیجی دادند جوانی شان را

با سلام
جناب ابراهیمی
همه حرفها تو مقبول —
اما بایستی قبول کنیم که بیشتر اقدامات ما بصورت فردی و حداکثر خانوادگی بوده است =هیچگاه خواسته های ما جمعی نبوده –
یادمان نرفته که برخی کاندیدهای نمایندگی برای جلب رای ، قول وام و یا بن های کمیته امداد بین مردم توزیع می کردند-
بسیاری از خانواده ها فقط بخاطر اینکه مثلا فلان کاندید در مراسم فوت فامیلشان شرکت کرده به ایشان رای داده اند.
بیشتر خانواده ها هیچگاه به این دیدگاه نرسیدند که نفع شخصی و دایمی آنها در نفع و رفا عموم جامعه است نه وعده های زود گذر خصوصی
لذا تا شعور جمعی پیدا نکنیم آش همین آش کاسه …………..
جناب ابراهیمی شعار مدیران این حکومت عدالت محوری است مطمئنا اگر ما بطور جمعی و البته با پیگیری مستمر اجرای این عدالت را یادآوری کنیم بی نتیجه نمی ماند

برادر ارجمند، قومیتهای دیگه غرور و شجاعت دارند. مسئولین لرستان غرور و شهامت و شجاعت ندارند و افتخارشون اینه که یه بار یکی از شخصیتهای کشوری را از نزدیگ زیارت کنند و خود را گم میکنند. تا به خود باوری و اعتماد بنفس نرسیم وضع همین است.

سامان اصلانی در گفته :

بله متاسفانه بنده چند سالی هست در تهران مشغول تحصیل هستم و بسیار شاهد این صحنه بوده ام. درصد بالایی از دست فروشان مترو از استان لرستان و شهرستان کوهدشت هستند البته که تعجبی ندارد چون بالاترین سطح بیکاری در کشور برای لرستان جور کشیده است:(

من خودم یکی از همین جوان های بیکارم ولی مشکل اصلی ما پدر مادرمونن که فقط از زندگی بچه دار شدن یاد گرفتن اونم نه یکی دوتا هفت هشت تا ممنونم که به فکر مایید با تشکر

علی آدینه وند در گفته :

دست همگی درد نکنه مطالب خوبی رو عنوان نمودید .هر مسئولی هم در این دنیا و هم در آخرت جوابگوی اعمال خود میباشد. پس چه بهتر که آثار اعمالمون تا ابد باقی بماند .یه قسمتی مقصر خودمون که حقمون را از مسئولین مطالبه نمینماییم وآنها را به حال خود رها میکنیم ازشون نمیخواهیم .حق گرفتنی هستش بشرطیکه بخواهیم .مگه یه کودک تا گریه نکنه بهش شیر میدن . در انتخاب نماینده ها دچار اشتباه میشم تعصبات قومی کر و کورمان میکنه . احساساتی و زود جوشیم ودنبال آینده نیستیم . میانمون با دنیای صنعت خوب نیستش و مسئولین هم در این راستا حرکتی نمیکنن به فکر گسترش زیر ساختها نیستیم. مدیران رده بالا فقط دنبال این میباشند که نفرات زیر دست خود را جایگزین کنند.. متاسفانه مدیران ما راهبردی نیستندفقط عملیاتی و منتظر دستور بالاتر از خود میباشند. بیکاری جوانان ما باعث شده از سن ازدواج بگذرند و ناامید و زود رنج شوند . به شغلهای کاذب روی بیاورند . به راههای ناهنجار کشیده شوند آمار زندانیان و معتادین شهر ما لکه ننگی بر پیشانی مسئولین بی خاصیت میباشد.بیکاری ریشه تمام دردهاست . باز بااین حال توصیه بنده این هستش که خودتان تلاش کنید شما لایق هستید. مردان خوبی در شهر ما به جاهای بالا رسیده اند آنها رو الگو قرار بدهید و حرکت نمایید . تونلها میگویند همیشه راهی هست حتی در دل سنگها .

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :