کد خبر : 55910
تاریخ انتشار : ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,058 بازدید

مردی از تبار آسمانیان

زنده یاد حاج حمید قبادی/سرویس منتظران:     بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم   مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا احزاب/ ۲۳   از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند […]

IMG-20140916-WA0001

زنده یاد حاج حمید قبادی/سرویس منتظران:

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

 

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

احزاب/ ۲۳

 

از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند

 

 

به یاد دومین سال عروج حاج حمید مردی از تبار آسمان

 

خبری رسیده بود

خبر حاکی از آن بود برای دایی حمید اتفاقی افتاده بود ، هیچ کس نمی دانست ماجرا چیست، یکی می گفت: شهید شده، یکی میگفت: اسیر شده و  دیگری می گفت زخمی شده . فضایی بس سنگین برای خانواده پیش آمده بود ، مادربزرگ که دل نگران  فرزند دلبدنش شده ، لحظه ای در میان  اطاق ، لحظه ای در حیاط خاکی خانه و آنی بعد در کوچه بود. صدای خس خس  سنگ ریزه های کف حیاط در زیر پای مادر بزرگ  پشت سرهم و با سرعت زیاد به گوش می رسید  و نشان از عمق دلواپسی های مادری بود که بی هدف و  سراسیمه از یک گوشه حیاط خاکی خانه به گوشه دیگر میرفت و نمیدانست آیا فرزندش را بار دیگر خواهد دید یانه ؟ گاهی برای لحظاتی صدایی از سایش شنها نبود ، گویی در آن لحظات مادربزرگ در ژرفای افکارش با تمام احساس مادرانه  با خدای خود  خلوت کرده بود ولی نمیدانست چه چیزی را طلب کند ، گاهی میگفت خدایا فرزندم زنده باشد ،گاهی میگفت الهی فرزندم سلامت باشد و بار دیگر آهی می کشید و میگفت الهی راضیم به رضات.

چند ساعتی به همین منوال گذشت تا اینکه خبر رسید اولین مدال ونشان تسلیم محض در برابر خداوند بر گردن دایی آویخته شده بود ، مدالی نه از جنس زر و سیم بلکه از جنس تیر و ترکش که عیارش را فقط خداوند میدانست و در روز محشر نمایان خواهد کرد. آری در یکی از عملیاتهای جنگی که در نهایت منجر به آزاد سازی خرمشهر شد او هدف تیر و ترکش قرار گرفته بود ،همگان ناراحت و نالان از این قضایا بودند، غافل از اینکه خداوند یکی دیگر از بندگان پاکش را انتخاب کرده بود تا او را به سوی آسمانی شدن هدایت کند و به پرواز در آورد ، پروازی که لازمه اش بالهایی بود که رشد نمی کردند مگر اینکه با پاکترین خون آبیاری شوند.

همچنان دقایق به سختی میگذشت  و ابهامی سرسام آور از وضعیت دایی همه را کلافه کرده بود، خواهری گریه میکرد ،خواهر دیگر نماز می خواند و دعا می کرد، برادری به مقر نیروهای سپاه در شهرستان رفته بود تا شاید اطلاعاتی هر چند مختصر از وضعیت دایی پیدا کند و برادر دیگر به همراه پدر سر گردان به دنبال دوستان دایی میگشتند تا شاید از او خبری به دست آورند.

اوضاع همین گونه بود تا اینکه خبر رسید دایی حمید در مناطق جنگی خرمشهر از ناحیه پا مورد اصابت تیر یا ترکشی قرار گرفته و او را به بیمارستان اعزام کرده اند. حال و هوای خانواده کمی بهتر شده بود حد اقل مشخص شده بود او زخمی شده و هنوز زنده است . او به بیمارستان اعزام شده بود تا اولین مدال مردانگی وایثارش مصادف شود با کوتاهتر شدن یک پایش از پای دیگر به طول 5 سانت.

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

محمدباقر شيخي موسی در گفته :

روحش شاد و یادش گرامی

[پاسخ]

محمدی وفایی پاسخ در تاريخ یکشنبه ۳۰ شهریور , ۱۳۹۳ ۱۸:۲۰:

ثواب هزاران صلواتم تقدیمش باد .
آن سفر کرده را به خداوند مهربان می سپارم.

[پاسخ]

میرزا میرزاپور در گفته :

خاطره
امروز غروب جمعه دهم اردیبهشت سال 1361 است و بنده در معیت عزیزان مرحوم حاج حمید قبادی، شهید تاج الدین دلوجی، شهید یحیی دارابی، مرحوم ابوالحسن باقری، شهید شمس الله مرادی، حاج مراد روشنی، حاج ولی الله احمدپور، حاج هادی قبادی و . . . . هستم.
دیشب رزمندگان دلاور اسلام قسمت زیادی از راضی غرب رود کارون را از دست نیروهای عراقی خارج کرده اند و ما به دفاع و حفظ و حراست از زمین های آزاد شده، در پشت خاکریزهای جاده خرمشهر اهواز مستقر هستیم. دشمن پاتک زده است و می خواهد آنچه را دیشب از دست داده است، پس بگیرد.
بنده و حاج مراد روشنی آرپی جی داریم و حاج حمید قبادی تک تیرانداز است. هر سه بالای خاکریز به سوی دشمن که پاتک سنگین زده است، شلیک می کنیم. نیروهای عراقی بد جوری مواضع ما را هدف قرار داده است. با انواع سلاح ها به موضع ما شلیک می کند. گلوله های توپ، و انواع خمپاره و تیر مستقیم تانک امان نمی دهد. دقیقا ساعت 7 یا 8 غروب است، صدای یک انفجار مهیب انفجار خمپاره زمانی بالای سرمان موضع ما را به هم ریخت.
صدا بسیار وحشتناک بود. با شنیدن صدای انفجار، صدای حاج مراد روشنی را شنیدم که با فریاد بلند از بالای خاکریز به پایین سقوط کرد. و یک پایش بصورت کامل قطع گردید. فقط یک بند پوست مانده بود. با چفیه خودم و چفیه خودش پایش را از بالای زانو بستم و او را بالای یکی از ماشین های بزرگ ارتشی که مهمات برای خط مقدم آورده بود و به آن ماشین ها گاز ارتشی می گفتند، سوار کردیم. اما دیدم ترکش های همان خمپاره نصف سر شهید تاج الدین دلوجی را برده است و به کمر شهید یحیی دارابی اصابت کرده است.
شهید تاج الدین دلوجی چندبار دهانش را باز کرد و بست و به شهادت رسید، اما شهید یحیی دارابی را به پشت خط اعزام کردیم و بین راه به شهادت رسید و هر دو به لقاء الله پیوستند.آن شب را در معیت مرحوم حمید قبادی بسر بردیم. روز بعد روز از نو و روزی از نو . . . . . .

[پاسخ]

میرزا میرزاپور پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۲۶ شهریور , ۱۳۹۳ ۰۷:۲۴:

امروز بیش از 32 سال از آن روز می گذرد و این حقیر نام بسیاری از آنها را فراموش کرده ام. دوبار به ذهن خود فشار می آورم و نام عزیزان دیگری را به یاد می آورم. شهید نیاز قبادی، شهید حسنمراد زمانی، شهید سیدعباس ابراهیمی، حاج میرزا موحد(پاپی زاده) حضرت حجت الاسلام اخویان، شهید اسماعیل هادیان، عباس خزایی، کربلایی نجف حیدری، حاج کیانوش بهرامی، شهید ولی نیا، شهید نبی الله ابراهیمی، ساعت 10 صبح روز جمعه دهم اردیبهشت سال 61 بشهادت رسید. از دیگر عزیزانی که بعلت فراموشی نام انها ذکر نشده است معذرت می خواهم.

[پاسخ]

میرزا میرزاپور پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۲۶ شهریور , ۱۳۹۳ ۱۴:۰۵:

یکی دیگر از رزمندگان عزیزی که در آن روز در جمع رزمندگان بودند، داریوش گراوند که با سن کمی که داشت حضور فعالی داشت.

[پاسخ]

داریوش گراوند پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۲۷ شهریور , ۱۳۹۳ ۱۱:۳۱:

سلام آقای میرزا پور.بنده باافتخارمیگویم علاوه براینکه جنابعالی استادم بودید درآن عملیات فرمانده بنده نیز بودیدیادش بخیر…..

[پاسخ]

روحش شاد

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

روحش شاد و یادش گرامی

[پاسخ]

اسدالله آزادبخت در گفته :

حاج حمید الگویی فرهیخته وخاص بود چه ازنظراخلاق وچه ازنظر رفتار ،درسالیان جنگ هشت ساله آوازه و شهرتش از اوج قله های کردستان تا دشت های پرازخاکریز جنوب درمیان همه زبانزدبود. لیاقت و شجاعت این بزرگمرد درقالب متن ومقاله نمیگنجد و هم مرز با آتش ایشان گویای این حقیقت است. حاج حمید زبانی گویا ومفسری صادق برای بازگوکردن خاطرات چنگ بوداما دست عجل بیشتراز این فرصت نداد تا درکمال بهت وحیرت همگان ،خبر ناگوار آن حادثه دلخراش بسان برق وباد درشهر بپیچدتا تن پوش عزا بر قامت دیارش اشک ها را جاری و دل ها را غمگین کند. حاج حمید انسانی وارسته و بی هیاهوبود که همواره خودرا سانسور میکرد وهیچگاه سکوت پرازفریادش را نشکست!واژه ی “من” دردنیای حمید بیگانه بود واز منیت فرسنگ ها فاصله داشت. اطلاعات وطراحی بسیاری از عملیات ها برگرفته از هوش وتدبیر ایشان بود ودرشب های حمله ، حاج حمید بیش ازحدانتظار جلو بود تا اندیشه وتفکرش مددی برای یارانش باشد. کمترحرف میزد اما درمقابل ازعلم وذکاوتش بیشترین بهره واستفاده را میبرد. درتوان من نیست که درمورد سردارهشت سال دفاع مقدس مطلب بنویسم چرا که هرقدم حاج حمید تقدسی خاص داشت وقلم من ناچیزتر از آن است که اورا توصیف کند. به نوبه خود این مصیبت سنگین را به پدرومادر مهربانش وبرادرم حاج یونس عزیز تسلیت گفته و ازخداوندتبارک وتعالی برای خانواده حاج حمید صبر وبردباری خواهانم . روحش شاد ویادش جاودان.

[پاسخ]

خوشا آنانکه با عزت ز گیتی
بساط خویش برچیدند و رفتند
خوشا آنانکه در این عرصه خاک
چو خورشیدی درخشیدند و رفتن…

روحش شاد

[پاسخ]

علی جوزی پور در گفته :

کجایند مردان بی ادعا
روح سردار خستگی ناپذیر جبهه های جنوب و غرب کشور حمید قبادی و دیگر همرزمان شهیدش سردار حمید رضا ابراهیمی ، سردار علیمردان آزادبخت و ……………….. و همه شهداء با سرور و سالار شهیدان و علمدار کربلا محشور و همنشین باد .

[پاسخ]

ياسر منصورى در گفته :

روحش شاد ويادش گرامى.

[پاسخ]

سیروس علیپور در گفته :

آن روزی که دچار سانحه شده بود او را به رادیولوژی آوردند برای انجام پرتونگاری
نمی دانستم این فرد از فرماندهان جنگ است اما آرامش خاص وی با آنکه می دانستم چه دردی می کشد برایم جالب بود سعی می کرد درد شدید را پنهان نماید . وقتی اعلامیه ی درگذشتش را روی دیوار دیدم تازه فهمیدم ایشان از رزمندگان دفاع مقدس بوده است .
خدایش بیامرزاد

[پاسخ]

امیر حمزه عزیزی از تهران در گفته :

از این طریق به خانواده محترم قبادی بخصوص حاج یونس عزیزمجدداعرض تسلیت دارم،امیدوارم یا د و خاطر این رزمنده شجاع، که تمام دور ان پر بار زندگی اش راصادقانه در دفاع از ارزشهای الهی گذراند،همیشه زنده و ماندگار باشد.

[پاسخ]

حمیدازادبخت در گفته :

روحش قرین رحمت الهی

[پاسخ]

نورعلی از سنندج در گفته :

با سلام

روحش شاد ویادش گرامی باد

[پاسخ]

فتحعلی شهبازی در گفته :

خداوند حاج حمید را قرین رحمت قرار دهد و به حاج میرزای عزیز عزت دهد که خود نشان افتخار جبهه و جنگ را بر بدن خود دارد

[پاسخ]

جوادضرونی در گفته :

همیشه افسوس می خورم که ای کاش فقط یکبار در زمان حیات زیارتشان می کردم اما متاسفانه میسر نشد،ولی تاکنون بالای پنج بار کتاب معروف این مرد آسمانی را خوانده ام .بی شک کتاب هم مرز با آتش فقط یک کتاب خاطره نیست بلکه یک کتاب آموزش است برای کسانی که می خواهند بیشتر در مورد اطلاعات وعملیات بدانند،کسانیکه این کتاب را مطالعه کرده اند گفته این حقیر را تصدیق می کنند.
خداوند روح این سردار بی ادعا را با شهدای کربلا محشور گرداند .انشاالله .

[پاسخ]

ابوذر آزادبخت در گفته :

روحش شاد و يادش گرامي باد.

[پاسخ]

ابراهیمی در گفته :

خداوند روحش را با دوستان شهیدش محشور کند

[پاسخ]

محسن قبادی از اصفهان در گفته :

داغی که هرگز فراموش نمی شود…

[پاسخ]

حسن باقری همدان در گفته :

حاج حمیدهم رزم بسیاری از بزرگمردان شهرمان وفرمانده کثیری از شهدا .شجاعت مثال زدنی ونجابت این فرمانده دلیر برکسی پوشیده نبود.سال 60آموزش دوره یک بسیج :به پایان دوره نرسیده بود که جذب سپاه شد.سال 62 معاون اطلاعات وعملیات تیپ حنین وسپس تیپ 72 محرم وپس از آن لشگر 57ابوالفضل :ع: وتا پایان جنگ درهمه نبردها حضور بی امان داشت .خستگی این همه تلاش وجانفشانی هارا از تن برون نکرده بود که دست تقدر الهی اینگونه رقم خورد وحمید عزیز ونجیب ما به دیار باقی شتافت .حمید آرزوی شهادت داشت واینگونه نشد از خداوند میخواهیم که حمید عزیزما همراه باهمرزمان شهیدش باشهدای کربلا محشور گردند انشاالله عرض ادب واحترام دارم خدمت خانواده محترم ایشان مخصوصا پدربزرگوارشان باالاخص برادر عزیزم فرمانده دلاور حاج یونس قبادی.

[پاسخ]

محمد نجاتی در گفته :

شادی روح سردار رشید سپاه اسلام زنده یاد مر حوم حاج حمید قبادی رحم لله تعالی منیقرعل فاتحمته صلوات .

[پاسخ]

روحت شاد و یادت گرامی عمو

[پاسخ]

داریوش گراوند در گفته :

روزجمعه ساعت حدودا 10صبح مورخه 10/2/61 هنوز آن لحظات سخت که حاج حمیدباتیربار گرینوف عراقیهای متجاوز رامثل موروملخ درو میکرد جلو چشمامه. ازایشان سوال کردم مگر میشود باتیربار تانک شکار کرد لبخندی زد وگفت وسط تانکهارو ببین دریک لحظه دیدم عراقیها درلابلای خودروهای زرهی بوسیله حمید وباتیرهای آتشین وی به درک واصل میشن خداوند انشاءالله این سردار ارزشمندوبی ادعا راباامام حسین ع محشورگرداند.

[پاسخ]

عرفان قبادی در گفته :

شادی روح شهدای اسلام بالاخص سرتیپ دوم حاج حمید قبادی صلوات.

[پاسخ]

این روزها لبریز از اشکم
این روزها یک جرعه دردم
گاهی بدنبال خودم هستم
گاهی بدنبال تو می گردم
گاهی بدنبال تو تا خورشید
گاهی بدنبال تو تا دریا
گاهی تمام شهر را یکسر
گاهی تمام روز را یکجا
بدنبال تو می گردم
« شعر از محمد صادق رحمانی »

[پاسخ]

رزمنده گردان محبين ازتهران در گفته :

((((((((( دعائي كه فوري مستجاب شد)))))))))
باسلام ودرودبيكران الهي به ارواح طيبه شهداء وروح پاك زنده يادحاح حميدقبادي وتشكرازحاج بهزادباقري وسايت محترم ميرملاس وگراميداشت سالروزرحلت جانگداز رزمنده دلاوروشيرشجاع جبهه هاي غرب وجنوب وهمچنين گراميداشت 31شهريورسالروزهفته دفاع مقدس…جهت عمليات سرتك دربنديخان درساعات آخرشب اگراشتباه نكنم مورخ29يا 30/11/1364 ازمحل استقرارنيروهاي گردان محبين كوهدشت وگردان ابوذراليگودرزدرمنطقه شيخ صله؛نيروهاي دوگردان راباتجهيزات انفرادي وباپوشش بادگيرسفيدوكرمي رنگ جهت انجام عمليات ايذائي سرتك نفوذي دربنديخان سواربركمپرسي كردندآنشب هوا خيلي سردوبرفي بودبعدازطي مسافتي نيروهاراازكمپرسي پياده نمودندوبه صورت ستوني بسمت محل ازپيش تعين شده حركت كرديم بعدازچندساعت پياده روي درساعات نيمه شب به محل مورنظرانجام عمليات رسيديم فرمانده گردان هميشه پيروزمحبين شهيدوالامقام عليمردان آزادبخت بودوشهيدعزيزووالامقام محمودرضائي فرمانده گروهان حرابن رياحين بود.درآن عمليات گروهان حرابن رياحين بعنوان پشتيباني گروهانهاي 1و2گردان محبين بود.شهيدمحموددرجلوي نيروهاي گروهان ايستاده بودمن درسمت راست كنارشهيدمحمودايستاده بودم جندساعتي بوددرآن هواي بسيارسردوبرفي وطاقت فرسابصورت ايستاده درحالت سكوت منتظر فرمان عمليات بوديم.درآن عمليات من17 ساله بودم وبعلت درحال ايستادن وسردي هوا وبي حس شدن پاهايم بي قرارشدم وگريه ام گرفت اشكم دراومد.واقعا”ازبي طاقتي شدت سرما خداشاهداست اين دعارادرآن كله صبح سحردردرگاه خدابه زبان آوردم وآن دعااين بود”خدايا يه خمپاره 60مستقيم به كله من بزن تاازدست اين سرمانجات پيداكنم”.وخداوندسبحان آن دعا رافوري مستجاب كردامايه جورديگه.چون من نوجوان بودم وطاقت نداشتم ازسرناداني اينطوردعائي كردم.وامااستجابت دعا:همانطوركه ايستاده منتظرعمليات بوديم ازمقابل صداي خش خش بادگيريك نفرآمدشهيدمحمودمتوجه شد؛صدازدايست كي هستي جواب دادخوديه محمود؛شهيدمحمودگفت حميدتوئي؟جلوكه آمدباشهيدمحمودسلام واحوالپرسي كردوگفت يه نفرتك تيراندازميخوام شهيدمحمودبلافاصله بادست راست به پشت من زدوگفت اينم يه تك تيرانداز من كه يك قد برداشتم كه باايشان برم شهيدمحمودپرسيدكي هستي گفتم فلاني گفت هرچه آقاي قبادي ميگه گوش بده واطاعت كن گفتم چشم.پشت سرزنده يادحميدقبادي حركت كردم چندمتركه رفتيم ايستادوروبه من گردوگفت فقط ازكناروپشت سرمواظب باش به من نگفت كجاميخوادبره؛ همه جارابرف پوشانيده بودچنددقيقه كه ازراههاي كه قبلا رفت وآمدشده بودحركت كرديم بدنم گرم گرم شدخداشاهده ياددعايم افتادم فهميدم كه خدادعايم رامستجاب كرده وبيادبچه هاي رزمنده گردان كه خيلي سردشون بودودرحال ايستاده بودند دعاكردم “خداياكمكشون كن”زنده يادحميدقبادي همچنان درحال حركت بودبه نيروهاي آرپي چي زن وتيربارچي كه قبلادركمين براي انهدام دشمن گذاشته بودبراي بارآخرسركشي كردبهشون دستورميدادكه باشروع عمليات چكاربكنندوهدف شون رادرلحظات اول منهدم كنند.وبه راهش ادامه دادازدامنه كوه مايل به بالا داشت به حركتش ادامه ميداد.منطقه خيلي سوت وكوروبي سروصدابودهمچنان پشت سرش حركت ميكردم كه خيلي ترس منوفراگرفته بود خداشاهده قلبم بشدت داشت ميزدشايدباورنكنيد ضربان قلبم آنقدرتندميزداحساس ميكردم صداي ضربان قلبم راميشنوم .حقيقتا”خيلي ترسيده بودم تااون موقع ازجمع نيروهاجدانشده بودم وچندلحظه ايستادم زنده يادحميدقبادي برگشت وبهم گفت چي شده چراايستادي ؟سكوت مطلق بودقلبم بشدت داشت ميزدگفتم من ميترسم ميخوام برگردم پيش نيروهاميخوام توعمليات باشم گفتم ببين صداي قلبم رانميشنوي؟ دستش راروي قلبم گذاشتم دلداريم دادگفت ازچي ميترسي من كه باهاتم اگه تواسلحه داري من كه هيچي دردست ندارم مثلا” توراآوردم كه مواظب من باشي نگران نباش الان ميريم پيش نيروها.گفتم شماكه همينطورداري ميري سمت جلوميخوادعمليات بشه چه جوري اينهمه راه كه اومديم برميگرديم وميريم پيش نيروها؟.گفت طوري تنظيم كردم كه همزمان بارسيدن مانيروهاي گروهان شما باهم ميرسيم به اون نقطه.بهم اطمينان دادگفت نگران نباش نزديكيم چيزي نمونده كه به گروهانتون برسيم؛ راهمان راادامه داديم سروصداي راديو مي آمد؛گفتم كيه اينموقع راديوروشن كرده گفت راديونيست بي سيمه ؛صداي فرمانده تيپه داره رمزعمليات راميده نزديكتر كه شديم صدازدمحمودبيااينم نيروت تحويلش بگير.لاحول والله قوة الا بالله العلي العظيم ورمزعمليات يازهرا(س)بود.شروع كنيد.ازبيسيم فرمانده گردان شنيدم گروهان ماپشتيباني بوددرپشت سرفرماندهان بوديم درگيري بادشمن شروع شدسحرروزاحتمالا”30بهمن ماه سال64بودعراقيهادرخواب غفلت بودندباورنكرده بودن درآن هواي بسيارسردوبرفي عملياتي ازسوي ايران انجام بشه صداي غرش الله واكبرونداي شهيدنورمراد مقدسي همراه باصداي آتش رزمندگان بر4پايگاه مهم دشمن كه سدراه تحرك رزمندگان اسلام بوددرعمليات طنين اندازوروحيه مضاعفي بودكه به رزمندگان ميداد.يه تيربارچي دشمن مقابل نيروهاي گردان محبين راسدكرده بودكه توسط يكي ازفرماندهان كه بعدازعمليات گفتند شهيدوالامقام حشمت قلي ازاليگودرزبوده منهدم شدوپايگاههاي دشمن پس ازانهدام كامل وپاكسازي سنگرهاي دشمن؛نيروها بعدازانجام عمليات ايذائي برگشتندودرآن عمليات دوگردان محبين وابوذرهركدام يك شهيدتقديم اسلام كردنديادشهيدآن عمليات شهيدوالامقام كبگعلي عزيزپورراگرامي ميدارم.وهمچنين يادشهيدان عزيزووالامقام شركت كننده درآن عمليات حميدقبادي؛عليمردان آزادبخت؛محمودرضائي؛نورمرادمقدسي؛مروت طرهاني؛علي محمدكوشكي؛حشمت قلي؛سيدقيصورحسيني؛چراغعلي عليپور؛شاكرم رحمتي؛نورخداخسروي؛سيدعلي اميني؛احمدپوروتاج پور(ازافرينه)توكل حسنوندوتوكل مصطفي زارده ؛حاج محمدآزادبخت ويادهمه شهداراگرامي ميدارم وبهترين سلامهاوصلوات رابه ارواح پاكشان ميفرستم.(الهم صل علي محمدوآل محمد) ويادوخاطره تمامي همرزمان عزيزم برادران رزمنده بسيجي وسپاهي اصغررضائي؛حسن رضائي؛حميدآزادي؛ميران پاپي فتح الله؛ مرزالله ميرزائي عباس آقائي وآقائي دبير؛حميدكشكولي محمدخوشناموند وليپورفرمانده دسته وشكربيگ شكربيگي فرمانده دسته اسدعلي بخشي؛غلامعلي شرفي؛ فضل الله محمودي؛كريم امرائي؛اميرقبادي؛عظيم زارعي؛يارمرادشيراوند؛سعدالله دستبغي؛نوري پور؛قاضي سيفي طوس نظري وباراني حيدروندازگري بلمك پلدختروسايرهمرزمان عزيزم راگرامي ميدارم وپيشاپيش هفته دفاع مقدس راتبريك ميگويم.

[پاسخ]

با سلام خدمت دوستان متنی از جناب دکتر کوروش محمدی دروصف زنده حاج حمید قبادی دریافت کردم حیفم آمد دیگر دوستان این متن بسیار ادبی وزیبا را نبینند،
********************************************
شهید حمید قبادی پرورش یافته مدرسه عشق بود .
نگاهش پا به پای خورشید تا انتهای آسمان را می خرامید.
آری … حمید مرد خدا بود واهل پرواز،معراجش عرش خدا بود و بر بلندای دارها …
حمید سایه ای از فریاد آزادگی بود و مملو از عشق پرواز … واینک در ملکوت اعلی رحمن ، در آن سوی زندگی زمینی و در اوج پرواز جاودانه است …
روحش شاد و یادش گرامی باد

[پاسخ]

م.ق پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۲۷ شهریور , ۱۳۹۳ ۱۱:۳۵:

عذر خواهی می شود متن از دکتر کوروش هادیان می باشد

[پاسخ]

***شادی روح شهدای گردان محبین صلوات***

[پاسخ]

مرز نشین پایدار در گفته :

روحش شاد باد- حمید قبادی یکی از اسطورهای حماسی لرستان بوده ونامش برای همیشه ماندگار است

[پاسخ]

امین جمشیدی در گفته :

قطره های اشک بی قرار نوازشگر گونه هایم است، چه کنم که اشک قشنگترین بهانه است برای گفتن از بی تو بودن، برای بیان دلتنگی و برای بیان غربت …

[پاسخ]

علیرضانظری در گفته :

روحش شاد

[پاسخ]

نوری ، از شرکت ملی صنایع مس ایران در گفته :

با سلام خدمت همه هم استانیهای عزیزم در شهرستان کوهدشت و مدیریت محترم وبسایت میرملاس
تاریخ وطن عزیزمان مزین است به نام و رشادت دلاورمردانی که عاشقانه و آگاهانه جان عزیز خود را فدای عزت و اقتدار میهن خود نمودند و چهره های ماندگار صحنه های عزت ، غیرت و شرف تاریخ شدند.
درود و سلام ویژه خداوند بر روح پاک و مطهر شهیدان وطن که حسین وار در برابر متجاوزین به خاک و ناموس وطن مردانه ایستادند و شمع محفل بشریت شدند.
درود و سلام ویژه خداوند بر روح پاک شهید حمید قبادی و همه همرزمان شهیدش.

[پاسخ]

محمد نیازی در گفته :

چندین سال افتخار همسایگی حاج حمید قبادی رو در شهرک های وزارت دفاع تهران داشتیم . هرچی از بزرگی حاج حمید بگیم کم گفتیم روحش شاد و یادش گرامی باد

[پاسخ]

فلاح در گفته :

یادوخاطره زنده یاد مرحوم حمید قبادی به خیر.
آن رحیل کوی دوست درمیدان های نبرد همواره مظهر استقامت وصبوری بودند به گونه ای که همواره دوست داشتیم درکنارش باشیم .
با بودن در کنار او آرامش خیال داشتیم وقتی سخنی می گفت همه سراپا گوش می شدیم
چقدر وجودش پر برکت بود چقدر برای رزمندگان وجودش توآم با آرامش بود
از هیچ چیز حتی مرگ هم نمی ترسید گویی می دانست که باید غریبانه بعد از دیدن شهادت بسیاری از عزیزان هم رزمش به سوی معبود خود سفر کند
بسیار مهربان بود و با نظم وهر شبی که کنارش بودیم ذکردعا وحق حق گریه نیمه شبها راز بیداریش را آشکارمی کرد .
کاش می ماند افسوس که رفت .
یادش گرامی وخدا رحمتش کند با آنکه یقین دارم اهل رحمت الهی بود.

[پاسخ]

علی موحدی در گفته :

… مرد نکو نام نمیرد هرگز مرده آن بود که نامش به نکو نبرند. روحش شاد ویادش گرامی باد.

[پاسخ]

افشین باقری در گفته :

بدی کردیم، خوبی یادمان رفت / ز دلها لای روبی یادمان رفت

به ویلای شمالی خو گرفتیم / شهیدان جنوبی یادمان رفت . . .

شادی روح شهدا بالاخص زنده یاد سردار رشید اسلام حاج حمید قبادی صلوات

[پاسخ]

ن.آزادبخت در گفته :

و به درستی که تو از جنس باران بودی و ترجمان انک حمید مجید و گوشه گوشه ی این مرز و بوم شرف و عزت یادآور گامهای استوار، دل دریایی، نستوهی و خستگی ناپذیری تو بود. شنیده ام شهادت را از خود رمانده ای.نه با شهید بودن و مشق شهادت را بارها بر همگان ارزانی داشتن نمی تواند و نباید از تو دریغ می شد.به گمانم مظلومیت، مردانگی، شجاعت، فروتنی، دلسوزی بی منت و همیشگی و تنی شمع آجین شده با ترکشهای دشمن انسانیت و ایمان نمی تواند و نباید شما را از شمار هم سنگران و هم قطارانتان که باده نوش شراب طهور شهادت بودند، دور نماید. مگر نه اینکه هرکس دل و دیده در گرو سنگ و صنمی داشته باشد با همو محشور و همنشین خواهدشد پس چه باک که از خدای شهیدان امید و توقع داریم شما را نیز با سردارانی چون شهید فیروز سرتیپ نیا، شهید حجت سرتیپ نیا، شهید حمیدرضا ابراهیمی، شهید حاتم آزادبخت، شهید محمود رضایی، شهید یوسف زاده، شهید علی محمد کوشکی، شهید علی مردان آزادبخت، شهید محمد آزادبخت و دهها سرو سربلندی که برترین گوهر وجود خویش را به آستان جانان پیشکش داشتند همنشین و هم پاداش فرماید. و چه زیبا با قلم پاک و اثرگذارتان هم مرز با آتش، مظلومیت ، شجاعت ، ناب بودن و مدافع ایران عزیز اسلامی بودن را برای آیندگان و تاریخ این سرزمین به رشته ی تحریر درآورده اید. بی تردید این نیز حسنه ای است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت و آن را فروگذاشت. از درگاه جانان علو درجات و آمرزش بی کران الهی و محشور شدن با سرور و سالار شهیدان برای آن عزیز سفر کرده و صبر جمیل و پاداش شایسته برای بازماندگانشان به ویژه برادر شایسته و سردار سرافراز جبهه های شرف و عزت حاج یونس قبادی درخواست می نماید.

[پاسخ]

سجاد نظریان در گفته :

روحش شاد و یادش گرامی

[پاسخ]

عظیم ازادبخت در گفته :

حمید عزیز همیشه تو را شهید خطاب می کنم چون که تو را خوب می شناسم . روحت شاد

[پاسخ]

بهروز قبادی در گفته :

روحش شاد ویادشان گرامی انشاا. ..که بتونیم راه این بزرگان را ادامه دهیم ..

[پاسخ]

سیف الهی تهران در گفته :

روحش شاد یادش گرامی باد.سردار بی ریا…….

[پاسخ]

علی مرادی در گفته :

ز آشنايي هم آشنا تر بود
وز رهايي هم او رها تر بود

با نگاه كبوتران مي ديد
با دهان شكوفه مي خنديد

با شب و اشك ارتباطي داشت
وسعتي بود،انبساطي داشت

عاقبت از زمين رخوت جست
چون پرستو به آسمان پيوست

یاد و خاطرت همیشه جاودان ای حمید عزیز.. ای مرد اسمانی.. ای شهید..

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

باتشکر از اقای میرزاپور عزیز درمورد خاطرقشنگشون وشادی روح سرداربزرگ اسلام حاج حمید قبادی صلوات روحش شادیادش گرامی

[پاسخ]

محسن دلوجی در گفته :

با تشکر از اقای میرزاپور عزیز خاطرتون قشنگ بود شادی روح سرداربزرگ اسلام فرمانده دلاورحاج حمیدقبادی صلوات روحش شاد یادش گرامی

[پاسخ]

سید احمد ابراهیمی در گفته :

روحش شاد

[پاسخ]

طولابی در گفته :

روحش شاد و یادش گرامی……

[پاسخ]

بهادر پارسا در گفته :

خداوکیلی گریه ام گرفت ، روحشان شاد .

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :