کد خبر : 56034
تاریخ انتشار : ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ - ۱۳:۳۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 753 بازدید

یادگاری از شهدا که به یاران شهیدش وصل شد / زنده یاد سردار حاج حمید قبادی

      زنده یاد سردار حاج حمید قبادی : به محض تاریک شدن هوا نماز خواندیم و ذکر توسل مختصری به همراه بچه ها انجام شد. سپس در یک ستون به سمت عراقی ها حرکت کردیم. این بار هم پنج نفر بودیم. یکی مسئول زمان بندی شد. یکی مسئول کنترل جناحین شد. یکی کنترل […]

 

 

1 (4)

 

زنده یاد سردار حاج حمید قبادی : به محض تاریک شدن هوا نماز خواندیم و ذکر توسل مختصری به همراه بچه ها انجام شد. سپس در یک ستون به سمت عراقی ها حرکت کردیم. این بار هم پنج نفر بودیم. یکی مسئول زمان بندی شد. یکی مسئول کنترل جناحین شد. یکی کنترل عقب ستون را به عهده گرفت و خودم هم جلودار ستون بودم. قرار بود که در جناح راست مواضع عراقی ها معبری شناسایی شود تا کار بچه های گردان در شب عملیات آسانتر شود.

 

2 (7)

 

1 (1)

 

1 (9)

 

سرازیری شیار مقابل سنگرهای خودی را پیمودیم. به کف شیاری رسیدیم که حد فاصل ها ما و دشمن بود. آنجا تنگه ای بود که عرض کمی در حدود ۲۰ متر داشت. جای بسیار خطرناکی بود که فرمانده گروهان خط، قبل از حرکت نسبت به آنجا به من هشدار داده بود. او به من گفت که قبلاً یک بار نیروهای خودی همان جا در کمین نیروهای دمکرات افتاده اند.

 

 

Untitled-38

 

1 (6)

 

 

با این ذهنیت یک نفر از بچه ها را برای کنترل جلوتر فرستادم. به او گفتم اگر مسئله ای وجود نداشت، یک سنگ کوچک به طرف ما پرتاب کند تا ما ادامه راه بدهیم. سید حشمت جلو رفت و بعد از چند دقیقه سنگی پرتاب کرد و به راه افتادیم با اینکه جای خطرناکی بود ولی از نظر رودخانه ای لابه لای صخره ها جریان داشت. آنجا پر بود از درختان انار و گردو که فضایی از بهشت را تداعی می کرد. همانجا به بچه ها قول دادم که فردا صبح موقع برگشت در اینجا لحظاتی استراحت خواهیم کرد.

 

 

1 (3)

11 (1)

 

1 (10)

 

 

ساعت دوازده و نیم به اولین سنگر نیروهای عراقی رسیدیم. سکوت عراقیها چنان ما را غافل کرده بود که مستقیماً به سنگری که نگهبان در آن بود نزدیک شدیم. وقتی متوجه خطر شدم مسیر را به سمت راست کج کردم. حالا ساعت یک و نیم شب را نشان می داد. برای احتیاط بیشتر ۳ نفر از بچه ها را در جای مطمئنی مستقر کردم و دو نفری به راه ادامه دادیم.

 

 

1 (8)

1 (2)

2 (3)

 

 

دایی اسدالهی که همراه من به راه افتاد از بچه های واحد تخریب بود. چند روز قبل بچه های تخریب پیش فرمانده لشکر گله کرده بودند که نیروهای اطلاعات درحین شناسایی و رفتن میدان مین و مواضع عراقیها ما را همراه نمی بردند برای همین در شب عملیات ما مشکل عدم شناخت داریم. خودم جلو و تخریبچی پشت سرم به صورت خمیده و روی دست و پا حرکت می کردیم.

 

 

1 (7)

 

1 (5)

 

1 (12)

 

 

چند صخره را پشت سر گذاشتیم به یک محیط هموار رسیدیم. چند متر که جلوتر رفتیم متوجه شدم یک رشته مین منور در مقابله قرار دارد که حتماً پشت سر آن مین جنگی است. با احتیاط تخریبچی را نسبت به مواضع دشمن توجیه کردم و از او خواستم بسیار دقت کند و دقیقاً در پشت سرم حرکت کند. بعد از این که از منورها عبور کردیم دنبال یافتن مین های ضد نفر بودم. هر چه گشتم و کنترل کردم مین وجود نداشت. جلوتر رفتیم تا به معبر و محل تردد عراقیها که پشت سنگرهای استراحت آنها بود رسیدیم. به دلیل تردد زیاد عراقیها مسیر کاملاً مشخص و روشنتر از دیگر زمینهای مجاور بود.

 

 

1 (14)

 

1 (11)

 

هنوز دو سه متر مانده بود که از عرض معبر رد شویم. صدای شلیک یک گلوله خمپاره آرامش منطقه را بر هم زد و بعد از لحظاتی گلوله ای منور بالای سرمان روشن شد. خیلی دست پاچه شدم نگران بودم کار خراب شود. به سرعت برگشتم و به سمت دایی دراز کشیدم و با نفس به او گفتم تکان نخورد تا منور خاموش شود چندین بار آیۀ و جعلنا را قرائت کردم و برای سلامت کار و بچه ها از خدا کمک خواستم. زمان به کندی می گذشت. منور ساخت و خاموش شد. تا چند دقیقه منتظر عکس العمل عراقیها بودم. اما اتفاقی نیافتاد. برای اطمینان تخریبچی را در گوشه ای مخفی کردم. به او گفتم که اگر برای من مشکلی پیش آمد خود را به بچه ها برساند و منطقه را ترک کنند. از او خداحافظی کردم و به تنهایی به راه افتادم.

 

 

93891917423057187491

 

11 (22)

 

به صورت خمیده و روی دست و پا حرکت می کردم. دستهایم را تا آستین بالا کشیده بودم تا راحت تر متوجه سیم خاردار یا سیم تله منور و یا مین شوم. بعد از چند دقیقه متوج مکالمۀ دو نفر عراقی شدم. سعی کردم خودم را استتار کنم و مشغول شناسایی مواضع سنگرها و عقبۀ دشمن شوم. آن قدر سرگم کار بودم که ناگهان متوجه شدم ماه در حال طلوع است. بالاخره شناسایی را کامل کردم و از همان مسیر برگشتم. اول اسدالهی و بعد سه نفر دیگر را پیدا کردم و به راه افتادیم.

هم مرز با اتش

 

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

بسیار عالی 🙂 ممنونم جناب بالنگ بابت درج این خاطره

جواد ضرونی در گفته :

سعید جان سلا م خداقوت واقعا مثل همیشه عالی بود.
خداوند روح این سردار بزرگ را با شهدای کربلا وهمرزمان شهیدش محشور گرداند.

محمود حاتمی در گفته :

حمید عزیز رزمنده دلاوری بود که تواضع و فروتنی دربرابرش سر تعظیم فرود آورده بود….. یادش گرامی باد.

س.م.والی پور در گفته :

یاد دلاوریها ، شجاعت ، بی باکی وغیرت به تمام معنی ، سردار سپاه اسلام شهید همیشه سرافراز ، شهید حمید قبادی بخیر .
خلعت زیبای شهادت بر قامت رعنایش مبارک باد.
آقای مهندس بالنگ دست گلت درد نکنه.

روحت شاد و یادت گرامی عمو
تشکر سعید جان

والی درویشی در گفته :

روحش شاد

عرفان قبادی در گفته :

سرداری بود سر افراز از جنس دفاع۸٫سال دفاع مقدس کرد ۸سال جنگید. روحتشاد عمو.

***شادی روح شهدای گردان محبین صلوات***

ياسر منصورى در گفته :

روحش شاد ویادش گرامى باد

میرزا میرزاپور در گفته :

حمید قبادی نمونه اخلاق، شرف و مردانگی بود. حمید آزادمرد بود. نمونه او کم است واقعا کم است.

روحش شاد

داریوش گراوند در گفته :

روحش شاد ویادش تاابدگرامی باد.

ع م امرایی در گفته :

یاد وخاطرۀ همۀ رزمندگان سلحشور سپاهِ اسلام باالاخص دلاور مردِ جبهه های نبرد ،زنده یاد حاج حمید قبادی را گرامی میدارم ،روحش شاد و یادش گرامی باد

رحیم جعفری در گفته :

سلام ،یاد آن یادگار بی قرار هشت سال دفاع مقدس گرامی باد ،چه میتوانیم بگوییم جز یاد باد آن روزگاران یاد باد. تشکر از آقا سعید عزیز وحاج یونس بزرگوار

فلاح در گفته :

خداوند رحمان ورحیم روح مرحوم حمید قبادی را با سرور وسالار شهیدان محشور گرداند وهمواره یارونگهدار سردار یونس قبادی که انصافاً بوی جبهه وشهادت می دهد باشد.

رضایی در گفته :

با سلام
بسیار عالی بود. مرد کم نظیری بود خدا رحمتش کنه.

محمدمعصومی راد در گفته :

روحش شاد ویادش همیشه گرامی باد.شادی روح شهدای اسلام علی الخصوص شهدای شهرستان کوهدشت وشهیدان بخش کوهنانی شهید معصومی شهید رضائی وشهید رستمی صلوات بر محمد وآل محمد(ص)

روئین تن در گفته :

بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت برگ گل سرخ را باد کجا میبرد.روحش شاد ویادش گرامی

محمد نجاتی در گفته :

سلام خدمت برادر عزیزم وتشکر از البوم بسیار عالیتان ……………. باز هم از این تصاویر درج کنید.

علی مرادی در گفته :

گرامیباد سالروز عروج ملکوتی سردار خستگی ناپذیر جانباز سرافراز و همسنگر شهدا حاج حمید قبادی.

با تشکر از شما برادر سعید بالنگ به خاطر درج خاطره در مورد این یار و همسنگر دیرین شهدا.

سالارنصیری قرعلیوند در گفته :

روحش شادویادش گرامی باد.
برای دوست دیرین ویارباوفایش یونس عزیز آرزوی سلامتی دارم .

کرم اله گراوند بسیجی دوران جنگ در گفته :

خداوند منان روح زنده یاد دلاور مرد جبهه های جنوب غرب حاج حمید قبادی را شاد گرداند وتوفیق سلامتی را به برادر ویار دیرینش حاج یونس قبادی اعطا فرماید (امین یارب العالمین)

اسفندیارامرایی در گفته :

سلام و صلوات خدا برمجاهد راه حق علیه باطل حاج حمید قبادی روحش شاد ویادش گرامی وازخداوند بزرگ ومنانن توفیق سلامتی خانواده ایشان وسردار رشید سپاه اسلام حاج یونس قبادی وبرادرانش خواستاریم

حمیدازادبخت در گفته :

خدا میداند که او شهید زنده ای از تبار شهدای جنگ تحمیلی بود روحش شاد و یادش گرامی باد

روحت شاد مرد خستگی ناپذیر روز های سخت

عبداله امرایی در گفته :

سلام بر بزرگمرد فرمانده گردان اخلاص.روحتان شاد

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :