کد خبر : 56134
تاریخ انتشار : ۲۷ شهریور ۱۳۹۳ - ۲۳:۲۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 4,212 بازدید

سی و دو فصل با آسمانی های زمین / مجموعه خاطرات برادر محمد حسین طرهانی در جنگ تحمیلی; بخش دوم

    حاج محمدحسین طرهانی /  میرملاس نیوز     سرداران شهید فیروز و حجت سرتیپ نیا    موشک کمانه کرد و به سنگر اصابت نکرد و در مقابل هم تیربار چی  شروع کرد، تیرهای رسام پشت سرهم به سمت حجت می آمدند، ولی انگار نه انگار که خود را در مقابل تیرها و در […]

 image[1]

 

حاج محمدحسین طرهانی /  میرملاس نیوز

 

 

حجت سرتیب نیا

سرداران شهید فیروز و حجت سرتیپ نیا

 

 موشک کمانه کرد و به سنگر اصابت نکرد و در مقابل هم تیربار چی  شروع کرد، تیرهای رسام پشت سرهم به سمت حجت می آمدند، ولی انگار نه انگار که خود را در مقابل تیرها و در چه شرایطی می بینند، فریاد زد محمد حسین آر پی جی را بده آر پی جی دوم را به دستش دادم شلیک کرد دوباره به سنگر اصابت نکرد من می دانستم تیربار چی عراقی الانه که دوباره شلیک کند، حجت خیلی خونسرد بود دستش را گرفتم و آوردمش پایین داخل چاله، جان پناه خوبی بود ، نفسی کشیدیم، گوشمان نمی شنید ولی با ایما و اشاره بهش فهماندم که حالا نوبت منه اجازه بده من هم دو تا شلیک کنم ( چند متر دورتر در طرفین ما تعدادی از نیروهای بسیجی گردان شاهد این ماجرا و این نبرد بودند ) هر دو بلند شدیم، گفتم حالا نوبت منه، گفت فقط یکی دیگه اگه نزدمش ، گلوله که زیاده انوقت تو هر چه دوست داری شلیک کن.

   یکی از آرپی جی ها را برداشت و من هم اون یکی را ،گفت اول من شلیک می کنم ، اگه نخورد تو سریع بیا بالا و بزن وقتی حجت از خاکریز بالا می رفت تمام تنم می لرزید حجت یعنی تمام گردان، وقتی حجت بلند شد تا آرپی جی را بزند حال عجیبی داشتم ،آن تیربار و بسیجیان مظلومی که هدف تیر آن نامرد قرار می گرفتند ، دوست داشتم خفه ش کنم و خودم به درک واصلش کنم ، ولی چه فرق می کرد ، حجت یا من ، مهم این بود که از کار بیفتد ،ولی انگار تقدیر این بود که حجت آن مهم را انجام بدهد.

همه اش این آیه از قرآن جلوی چشمانم بود : یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم و ماواهم جهنم  و بئس المصیر، و دعا می کردم که هر چه زودتر شر آن تیر بارچی ملعون را کم کنیم ،و برای حجت دعا می کردم که سلامت باشد، حجت یعنی روحیه مجموعه نیروهای آن خط، اگر طوری می شد تاثیر منفی روی روحیه تمام نیروها می گذاشت ،بالای خاک ریز رفت فریاد زد یا زهرا (س) یا حسین(ع) و همواره ما ذکر ( ومارمیت از رمیت و لاکن ا…. رمی) ورد زبانمان بود موشک آرپی جی را شلیک کرد، انگار تمام قوت و نیروی ما بسان تیر آرش از کمان جانمان با آن گلوله شلیک و رها شد، گلوله مستقیم رفت به تیربار اصابت کرد و سنگر و تیربار و تیربارچی همه متلاشی و به درک واصل شدند، صدای الله اکبر بچه ها  بلند شد و غروری مقدس سراپاییم را فراگرفته بود وآن تیربارچی ،وقتی قبضه را بر می داشت و بالای خاکریز می رفت خدا می داند برای خدا و در محضر خدا شیرین کاری می کرد به قول خودش :

یک دست جام باده و یک دست زلف یار  ::::::::::  رقصی این چنین میانه میدانم ارزوست

حجت تشنه جهاد و مبارزه در راه خدا بود، وقتی مثل یک قهرمان تیربار را زد پایین آمد سجده شکر کردیم همدیگر را در آغوش گرفتیم احساس عجیبی داشتم به حجت غبطه می خوردم و از طرفی احساس  افتخار می کردم که همرزم این چنین دلاوری هستم و گروهان سوم و آن نقطه از شر آن تیربار آسوده شدند و عراقی ها دیگر به خودشان اجازه ندادند که ان شکلی از ضد هوایی در روی زمین برای زدن نیروها در خط استفاده کنند برگشتیم به وسط گردان منصور و ایرج را دیدیم که می خندند.

سردردم کمی خوب شده ولی بیخوابی خیلی اذیتمان می کرد ، بطوریکه حتی سرپایی وقتی سرمان را بر لبه کانال یا سنگر میگذاشتیم خوابمان می گرفت ، مجال استراحت وجود نداشت و کاری هم از کسی ساخته نبود، عراقیها امان نمی دادند و ما هر لحظه احتمال میدادیم که به خط گردان حمله کنند حتی برای یک ثانیه هم منطقه درگیری ،از گلوله باران و آتش تهیه سنگین عراقی ها آرام نمی گرفت ، به این بسیجی های مظلوم نگاه می کردم اشک امانم نمی داد ،خدایا مگر اینها چه گناهی کرده اند که جهان برای نابودی شان اینچنین متحد شده و پشت سر خونخوار بغداد قصد گرفتن جانشان را دارند.

تمام تلاشمان این بود هشیار باشیم تا خدای نکرده از طرف عراقیها غافلگیر نشویم ،در یک شب زمستانی سرد که باد سردی هم در حال وزیدن بود فیروز، حجت و مرا صدا زد و گفتند بایستی از خط برویم جلوتر و کمین کنیم، یا سنگر کمین بزنیم ،تا از غافلگیر شدن توسط نیروهای عراقی جلوگیری کنیم، بین خاکریز ما تا لبه اروند رود 50 تا 60 متری فاصله بود که در هنگام مد تقریباً پر از آب میشد، و هنگام جزر یک زمین ساحلی تقریباً هموارو شیارهای زیادی داشت، منصور قاسمی هم داوطلب شد که همراه ما بیاید، ولی من مانع شدم و گفتم تو فرمانده این گروهان هستی حتماً بایستی بالای سر نیروهایت برای مواقع اضطراری باشی ،قدری ناراحت شد ولی وقتی پیشانی اش را بوسیدم ،تبسمی زد و گفت محمد حسین تو را به خدا مواظب خودتان باشید ( وی رتونه وژتوبو، حاواس تو جمع کن ).

من و حجت از بالای خاکریز خودمان را پرت کردیم آن طرف و با حالت نیم خیز و در بعضی مواقع با سینه خیز شروع به حرکت کردیم ولی عراقیها منورهای زیادی را شلیک میکردند، موقع روشن شدن مجبور بودیم درازکش توقف کرده ،حرکت نکنیم تاشرایط مهیا شود و در تاریکی به جلو برویم تا دیده نشویم، به هر شکلی که بود خودمان را به نزدیکی های اروند رساندیم، خودمان را تو یه چاله انداختیم  ته چاله پر از  گل و لای بود، تمام بدن و لباس های تنمان خیس خیس شد و هوا هم خیلی سرد بود مثل شبهای کویر ، به هر صورت ،چاره ای نداشتیم می بایست تحمل کنیم، ولی خیلی سخت بود سرما تا مغز استخوانمان می رفت می لرزیدیم  تا جای که صدای به هم خوردن دندان هایمان شروع شد ولی سعی می کردیم  یه جورای خودمون را کنترل کنیم.

قدری حواسمون را جمع کردیم و مواظب اطراف بودیم ،خبری نبود فقط صدای بی امان  انفجار گلوله های توپ و خمپاره ها بقدری زیاد بود که گوش فلک را کر می کرد ، و گلوله های منوری که بی امان هوا را روشن می کرد و ما مشغول نگهبانی شدیم و منطقه ر ا برانداز می کردیم ، پلک هایمان بدجوری سنگینی می کرد صورت هایمان از دوده و گرد و خاک و باروت و گل سیاه شده بود، شاید چند سانتی متر چیزی شبیه روغن سیاه روی سر و صورتمان نشسته بود ، خیلی خسته بودیم دلمان برای همدیگر می سوخت حجت یه نگاه معنا داری به من کرد و گفت: محمد حسین خسته شده ایی ، کمی استراحت کن من مواظبم خواستم بخوابم ولی احساس بدی داشتم ، گفتم نکند من بخوابم و او که از من خسته تر است خوابش بگیرد و عراقی ها …. گفتم حجت جان، تو که از من خسته تری چندین شب و روز که اصلا ندیده ام استراحت کنی یا یه جا بشینی ورفع خستگی کنی خلاصه گفت نه نمی خوابم انشاء الله اگه عمری بود صبح زود که برگشتیم پشت خاکریز خودمان می خوابم (و می دانستم فردا هم بعید است).

چوبهایی شبیه چوب کبریت بصورت عمودی  زیر ابروهایمان گذاشتیم بطوریکه پلکهایمان به هم نمی رسیدند بعضی موقع با دست به صورتمان میزدیم که خوابمان نگیرد، نکنه عراقیها بیایند و ما در خواب باشیم وبه خط نفوذ کنند جان بچه ها شدیداً در خطر بود و فیروز هم از اینکه ما جلو هستیم و کمین داریم کمی خیالش راحت بود که جلو ما مواظبیم، خلاصه قید خوابیدن نوبتی را زدیم یک لحظه دیدم و متوجه شدم که حجت دارد گریه می کند و وقتی دست روی صورت مبارکش کشیدم دیدم اشک می ریزد  و آن ریش و محاسن خوشگلش خیس شده بود.

 گفتم قربونت برم چی شده ،گریه چرا ؟ گفت محمد حسین : اشک شوقه می دانم خسته ایی ولی هیچ میدانی که ما سعادتمندیم و ادامه داد و گفت محمد حسین تو الان در لشکر نایب امام زمان ( ع) فرمانده ایی تو فرمانده بخشی از لشگریان امام خمینی هستی این سعادت نصیب همه کس نمی شود چه بسا روزی برسد و ما و دیگران حسرت چنین موقعیتهایی را بخوریم خدا میداند این حرف حجت چنان انرژی به من داد که تمام خستگی به یکباره از تنم بیرون رفت احساس کردم اراده ایی، قدرتی ، نیروی ، دستی نامرئی تمام بی خوابی ها و خستگی ها را از تنم بیرون برد ،گفت محمد حسین خوش بحالت تو پاسدار امام خمینی هستی ( من در آن موقع جز نیروهای لشگر معظم 57 ابوالفضل نبودم در دانشگاه امام حسین (ع) تهران مشغول گذراندن دوره عالی فرماندهی بودم و حجت بهم زنگ زد و گفت بیا قراره کاری صورت بگیره)  واز دانشگاه یک ماه مرخصی گرفتم و به عنوان نیروی بسیجی وارد و عضو گردان کمیل شدم ) گفتم حجت : من الان یک بسیجی بیشتر نیستم که تحت امر شما و در خدمت جنابعالی می باشم الان تو فرمانده منی – امر بفرما قربان – خندید و گفت : نه محمد حسین نگو ( نوش) این کلمه نوش در بیشتر مواقع ورد زبانش بود.

همدیگر را در آغوش گرفتیم و گفت محمد حسین ای کاش حسن هم اینجا بود خیلی دلم براش تنگ شده ( حجت خیلی به حسن احمدپور علاقه داشت بی اندازه حسن را دوست می داشت ( ما چهار دوست بودیم که همیشه و همه جا و از زمان محصلی ،پایگاه ، بسیج و سپاه ،جبهه ، خونه، بازار و خیابان همیشه کنار هم بودیم ( حجت سرتیب نیا ، حسن احمدپور، محمد باقر زیدی ، محمد حسین طرهانی ) و خلاصه نزدیک های صبح بود آرام آرام و با حالت سینه خیز و نیم خیز برگشتیم به پشت خاکریز خودمان ………..

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

ل آدينوند در گفته :

پرسيدند قلعه افتخار يك ملت كجاس؟ أرام دستم را گرفت وبر سر قبر يك شهيد مهمانم كرد . روى سنگ قبر نوشته بود : قلعه افتخارم شهادت است. با تشكر فراوان از سردار عزيز محمد حسين طرهانى كه ياد وخاطرات جنگ وشهدارا براى ما زنده نگاه ميدار تشكر برادر جانباز

م ، حسينى از تهران در گفته :

شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ايى از بهشت ،شلمچه ،آيينه ايست كه تمام جبهه با خاك هاى سرخش در آن ميدرخشد و دريچه آسمانى است كه از آن بوى رشادت و عطر دلنواز شهادت مي وزد ، شلمچه تنديس زيباى عشق است كه در ميدان إيثار قد كشيده است ، شلمچه شهر شهود و شهادت است ، شلمچه بازار است، بازار عشق بازى ، شلمچه تابلو است ، تابلو حماسه و عرفان كه بر تاريخ ايران اسلامى ميدرخشد ، شور شلمچه مى زند اين دل بى قرار من. عقده گشت نمى شود سينه انتظار من. شلمچه ، بى صدا شد؟ مگه تو خاك مرده ايى؟ بسوى عاشقان حق چرا مرا نبرده ايى ،گرامى ميدارم ياد شهيدان قهرمان ايران اسلامى و خطه شهيد پرور كوهدشت ، خصوصأ برادران سرتيپ نيا را ، با تشكر از سردار زحمت كش جبهه هاى جنوب و غرب كشورمان حاج محمدحسين طرهانى به خاطر گفتن اين خاطره بسيار زيبا كه مرا به آن دوران طلائي در تاريخ كشورمان ايران اسلامى بودند سپاسگذارم سردار

محسن طاهرى از تهران. همرزم در گفته :

عشق يعنى معامله ميان عاشق و معشوق. عشق يعنى جنگ تن به تن با نفس ، عشق يعنى وداع شب عمليات، وصيت نامه نوشتن ، دنيا را سه طلاقه كردن، عشق يعنى تشنگى به هنگاميكه نبرد ، عشق يعنى تشنگى و خستگى بسيجى ها در كربلاى پنج، عشق يعنى كانال كميل يعنى گردان كميل ، عشق يعنى آرام گرفتن ب روى سيم هاى خاردار ، عشق يعنى بدن پاره پاره شهيد يعنى تكه دست هاى لهيده از تن جدا ، عشق يعنى ذكر يا حسين شهيد به هنگام جان دادن ، عشق يعنى روى مين رفتن ، يعنى سبقت براى شهادت ، عشق يعنى شلمچه ، اروند، مجنون ، فكه ، كوشك، دجله ، عشق يعنى غروب مناطق جنگ ، عشق يعنى شهادت ، گرامى ميدارم ياد شهيدان ايران اسلامى شهيدان فيروز و حجت سرتيب نيا ، روح شان شاد و راه شان پر رهرو باد ، و درود مى فرستم به محضر سردار گمنام و زحمت كش حاج محمد حسين طرهانى به خاطر تأليف اين مجموعه زيبا با نام ، سى و دو فصل با آسمانى هاى زمينى ،

هم رزم در گفته :

شهدا دعا داشتند ،،،، ادعا نداشتند ،. نيايش داشتند ،،،،،،نمايش نداشتند، حيا داشتند ،،،،،،،،،،،، ريا نداشتند،،. رسم داشتند ،،،،،،، اسم نداشتند و ما تا ابد به آنها كه قمقمه ها را دفن كردند تا هوس آب نكنند مديونيم ، تقديم به سردار بى ادعا و مهربان محمد حسين طرهانى كه در ديار مان هم نا شناخته است ،،،،،،،،،،،،،، روح شهداى عزيزمان افتخار ان اين مرز و بوم برادران سرتيب نيا را گرامى ميدارم

هم رزم در گفته :

جنگ، جنگ است، بيا تا صف دشمن شكنيم

صف اين دشمن ديوانة ميهن شكنيم

در افسانه‌اي قلعه شيطان بزرگ

چو علي فاتح خيبرشكن تن شكنيم

راه ما راه حسين است كه با تيشه خون

همه بت‌هاي زمين در شب روشن شكنيم

به چه انديشه در اين كشور خون آمده خصم

ما به نيروي يقين، لشكر آهن شكنيم

شي
شه عمر تو اي ديو بد آيين زمان

ما به سرپنجه ايمان، چو تهمتن شكنيم

هم رزم در گفته :

تقديم به شهيدان عزيز اخوان سرتيب نيا و سردار دوست داشتنى و عزيز دلم محمدحسين طرهانى ،،، شيشه عمر تو اى ديو بد آيين زمان ما به سر پنجه إيمان ، چو تهمتن شكنيم

شفيعى از قم در گفته :

تقديم به برادران سرتيب نيا. روح شان شاد و يادشان گرامىكجاييد خوبان گلچين شده؟

كه از خونتان عرش آذين شده

كجاييد اي سروهاي بلند؟

به طوف شما، جنگل احرام بند

چه كرديد با صخره و كوهسار؟

هلا، ماه و خورشيدتان وام‌دار!

شفق شرمگين از شط خونتان

فلق، ليلي آواي مجنون‌تان

هلا! عاشقان جگر سوخته

بر آتش زده، بال و پَر سوخته!

چه گفتيد با زخم در كارزار؟

كه شد آفتاب اين چنين شرمسار! سپاسكزاريم سردار

ناشناس در گفته :

با تشكر از برادر عزيز حاج محمدحسين طرهانى ، جناب آقاى بالنگ استدعا دارم اينقدر فاصله زمانى بين درج اين خاطرات آقاى طرهانى نگذاريد ممنونم منتظر بخش هاى بعدى هستيم بى صبر انه. خاطرات زيباي هستند ممنونم

بسيجى در گفته :

دست مريزاد سردار، واقعا قلم و بيانتان زيبا ست ممنونم ، مرا به سالهاى حماسه و افتخار برديد ، تمام متن را با أشك خواندم خداوند روح اين دو سردار اين دو دلاور اين دو شهيد را شاد و با شهداى كربلا محشور بگرداندٍ، آقاى بالنگ خسته نباشيد

ناشناس در گفته :

داغ دل لاله
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
ممنونم سردار كه در اين روزگار قحط مردى و مردانگى ما را با اين خاطرات زيبا به آن دوره طلائي مردانگى ميبري كاش كمى با خود خلوت كنيم با ميراث شهدا چه كرديم.

آرش طرهانى در گفته :

یاد امام و شهدا ، دل و می بره کرب و بلا
می گم بابا ، چرا هر وقت پیش شما، میون کل جبهه ها (اسم شلمچه که میاد2)
چه سریه ، چه رازیه ، فوری برافروخته میشین ، مثل شمع سوخته میشین.
میگه پسرم ، ای پسرم ، نمک نزن ، بازم به زخم جگرم ، سرتاسر جبهه همش نور تجلی خدا بود به خدا
آخر دنیا بود به خدا (کرب و بلا بود به خدا2)
(حضرت زهرای بتول ، با اینکه ما نوکرشیم 2) ( مادر ما بود به خدا2)
اما میون جبهه ها ، شلمچه بیشتر از همه(گرفته بوی فاطمه 3)
شب حمله ، همهمه بود ، روی لبها زمزمه بود ، کی تو دلا واهمه بود،(دعوا سر، سربند یا فاطمه بود3)
ذکر لبها یا زهرا می شد ( همه گره ها بود وا میشد2)
ياد شهداى كربلاى پنج در شلچمه را گرامى ميدارم خصوصا عموهاى شهيدم فيروز و حجت سرتيب نيا روح شان شاد باد

محسن در گفته :

سردار عزیز پویا وبر قرارباشید درود میفرستیم به روح شهدای اسلام خصوصا سرداران شهید سرتیب نیا

محمد جواد گراوند در گفته :

سردارطرهانی عزیز رجای واثق دارم همواره درزندگیتان موفق وسربلند باشید سلام وصلوات خداوند بر ارواح شهدای گرانقدر باد خصوصا سرداران فیروز وحجت سرتیب نیا

ناشناس در گفته :

براستى كه شهيد حجت سرتيب نيا يك نابغه بود ، بسيار شجاع و خوش أخلاق بود ، اهل شعر و دل بود، خداى متعال روح او و برادر بزرگوارش فيروز را با شهداى صدر اسلام محشوربگرداند، با تشكر از سردار بى ادعا و متواضع حاج محمدحسين طرهانى ٠دست مريزاد آقا سعيد مؤيد باشيد

غريبه در گفته :

ياد باد آن روزگار ان ياد باد ، دلم هواى سنگر و مردان بى ادعا كرده ، ياد خاكى هاى خاكى ، ياد زاهدان شب و شيرمان روز ، ياد حجت و فيروز، ياد منصور قاسمى و حميد محمدى ، چه زود دير شد ، دلم هواى جبهه كرده ، دلم گرفته ، أشك أمانم نميده ، ،،،،،،،،،،،،،،،،

جا مانده ايى از غافله عشق در گفته :

اي اسب‌هاي زخمي‌من! كو سوارتان؟
در‌هاي و هوي دلهره گُم‌ شد غبارتان؟
بس دشت‌هاي تشنه كه جوياي معجزه است
بس چشم‌هاي خسته كه در انتظارتان
اي باغ‌هاي لاله، شهيدانِ سرخ‌پر
اي دست‌هاي سبز سحر، از تبارتان
در تنگناي سخت زمان گير كرده‌ايم
اي كاش باز هم بوزد ذوالفقارتان
آنقدر مثل آب زلاليد و با صفا
گم مي‌شود در آينه و گل، مزارتان
اينك پس از غروبِ شما از فراز عشق
مائيم و ناله‌هاي دلِ بي‌قرارتان. تقديم به سردار مظلوم شهرمان حجت سرتيب نيا

محمد سوري در گفته :

سعيد جان واقعا خسته نباشي

رحیم جعفری در گفته :

سلام،در آستانه سالگرد هشت سال عزت و افتخار دفاع مقدس چقدر زیبا داریم ورود پیدا میکنیم،خاطرات بی نظیر وانسانهایی استثنایی و ماندگار.حجت واقعا آسمانی شده بود این خاطره ارزشمند هم موید این است، حال وهوای ایشان در روزهای نزدیک به شهادت کاملا متفاوت بود و البته جز شهادت چیز دیگری زیبنده آنها نیست.از برادر عزیزم حاج محمد حسین که خود یادگاری از آن دوران است صمیمانه تشکر میکنم و همچنین تشکر از آقا سعید عزیز

جواد ضرونی در گفته :

محضر سردار سرافراز اسلام برادر حاج محمدحسین طرهانی عرض سلام وخدا قوت دارم واز درگاه حق تعالی برای ایشان سلامتی وعاقبت بخیری مسئلت دارم بسیار خاطره زیبایی است .خاطرات جبهه وجنگ برای نسل امروز چراغ راه است و از تمام رزمندگان عزیز انتظار داریم از درج خاطرات کوتاهی نکنند و نگذارند این چراغ خاموش شود .
خداوند روح اخوان سرتیپ نیا، شهدای شلمچه وتمام شهدای عزیز را با شهدای کربلا محشور گرداند .
تشکر ویژه می کنم از آقاسعید بالنگ عزیز به خاطر زحماتی که در این راه می کشند .

مولايى تهران در گفته :

تقديم به روح پر فتوح سرداران شهيد فيروز و حجت سزتيب نيا ساحت سرخ

دوش، ياران خبر سوختنش آوردند
صبح، خاكستر خونين تنش آوردند
يا رب! اين كشته‏ى عريان كدامين عرصه است؟
كه ز «بازار تجرد» كفنش آوردند
اين گلى بود كه از خلوت خوشبوى بهار
بهر پرپر شدن اندر چمنش آوردند
ساحت سرخ اجابت زشفا خانه‏ى وصل‏
مرهم تازه‏ى داغ كهنش آوردند
آنكه چون سرو سهى بدرقه شد با گل اشك‏
اينك از معركه چون نسترنش آوردند
صحنه‏ى حادثه سرشار شد از بوى عروج‏
وقتى از مصر بلا پيرهنش آوردند

به سراپرده‏ى نورانى قربش بردند
آنكه چون شمع در اين انجمنش آوردند.
شعر خوش بوى ظفر، بر لب چاووش شماست
موج شط شفق از سينه‏ى پر جوش شماست‏
فلق آيينه‏ى اندام كفن‏پوش شماست‏
اى دليران ره عشق، دليرانه به پيش‏
كه در اين ره، علم حادثه بر دوش شماست‏
تا مى عاشقى از جام شهامت زده‏ايد
عشق، حيران ز خروش دل مدهوش شماست‏
روح بخش دل بيدار دليران امروز
نفس قدسى سردار قدح نوش شماست‏
عطر جانبخش سحر، در رگ گل ميرقصد
شعر خوشبوى ظفر، بر لب چاووش شماست‏
سوى اين باديه، با مشعل تكبير شويد
كه در اين ره به كمين، دشمن مغشوش شماست‏
خوش برانيد كه در حجله‏ى نورانى فجر
شاهد فتح و ظفر، تشنه‏ى آغوش شماست‏
زنده و مانا باشى سردار ، خاطرات شما عزيزان نقش جعبه سياه جنك را دارد ، اميدوارم از قلل سر به فلك كشيده غرب هم بنويسيد ، از حاج عمران و قنديل ،قاسم ره ش ، از كوخ لان و دره شيلر ، از ملخ خور و كانى مانگاه و،،،،،،،،،،،،

رحمانى نقده در گفته :

اين شعر را تقديم مى كنم به ساحت مقدس شهيدان و دوست و برادر ارجمندم شهيد زنده ، سردار زحمت كش جبهه ها و معركه هاى سخت حاج محمد حسين طرهانى. ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشكسته سبوهامان، خون‌ست به دل‌هامان
فرياد و فغان دارد دردي كش ميخانه
هر سوي نظر كردم هر كوي گذر كردم
خاكستر و خون ديدم ويرانه به ويرانه
افتاده سري سويي گلگون شده گيسويي
ديگر نبود دستي تا موي كند شانه
تا سر به بدن باشد اين جامه كفن باشد
فرياد اباذرها ره بسته به بيگانه
لبخند سرودي كو سرمستي و شوري كو
هم كوزه نگون گشته هم ريخته پيمانه
آتش شده در خرمن واي من و واي من
از خانه نشان دارد خاكستر كاشانه
اي واي كه يارانم گل‌هاي بهارانم
رفتند از اين خانه رفتند غريبانه

نوری در گفته :

سلام خدا بر شهیدان فیروز و حجت سرتیپ نیا
با تشکر از آقای طرهانی و آقای بالنگ

آقای طرهانی من هنوز منتظر خاطرات شما از محمد حسین هستم فرصتم هم کم شده
خواهش می کنم زودتر برام بفرستید
ممنونم
یا علی

ناشناس در گفته :

سلام . شهدائ رابه یاد بسپارید . نه ……..

ناشناس در گفته :

شلمچه کتاب است! خواندنی ترین کتاب حماسه
سردار طرهانی آن زمانی که اشک ریختن شهید را روایت کردی اشک ما را هم در آوردی درود بر تو که باعث شدی یک بار دگر شلمچه رادر مقابله چشمانه خود مجسم کنیم
بی صبرانه منتظر قسمت های بعدی هستم.
ارادتمند شما:اسماعیل امرایی

س.م.والی پور در گفته :

سلام ودرود خدا بر دو سردار سرافراز ،دو کبوتر عاشق ، شهیدان فیروز و حجت سرتیپ نیا، که رفتار وکردار واخلاصشان برای تمامی رزمندگان جبهه های غرب وجنوب ، نمونه بود .
سلام ودرود خدا و شهدا بر سردار سرافراز و یادگار ماندگار شهدا، سردار بی ادعا وبی ریا ، که حسن خلقش در بین رزمندگان ، ورد زبان بود ، سردار دلاور جبهه های غرب وجنوب ، برادر و دوست بسیار خوبم حاج محمدحسین طرهانی.
سردار خاطرات زیبایت همچون خودت ، دارای ویژه گی خاصی است که مخاطب را بسوی خودش میکشاند. امیداست که این خاطرات گوهر بارت ، که برای من وامثال من درس بزرگی است از راد مردی وشجاعت رزمندگان وشهدا ، همیشه ادامه داشته باشد.

ناشناس در گفته :

سلام بر شهدا سلام بر شلمچه كربلاى جبهه ها ، سلام بر رزمندگان ، سلام بر برادران سرتيب نيا قهرمانان ايران اسلامى ، آنها كه براى لرستان و لرستاني ها افتخار آفريدند ، با تشكر از برادر عزيزمان حاج محمد حسين طرهانى،

ناشناس در گفته :

شهادت در قرآن جايگاه ويژه اي دارد و در چند آيه به آن پرداخته شده است، قرآن كريم مي فرمايد:« وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُون» «به آن هايي كه در راه خدا كشته مي شوند مرده و اموات نگوييد، بلكه آنها زنده اند و شما نمي فهميد.» آنها زنده اند و شما نمي فهميد.» خوشا به حال شهدا ، خوشا به حال حجت خوشا به حال فيروز ، واى به حال ما اگر در بستر ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، حاج محمدحسين ممنونم ، ياد آور ى ياد شهدا و نوشتن اين خاطرات بسان نفس لوامه اى است كه هر چند گاهى تلنگريست تا ما بخود بياييم ، تا بفهمهم كجاى كارييم ،،،،،،،

ناشناس در گفته :

آقاى بالنگ خسته نباشيد، تو را به خدا بخش بعدى را هم درج نماييد

واقعا روايت زيبا وتكان دهنده اى است خواهش مى كنم اينقدربين درج بخش ها فاصله نيندازيد ممنونم آقا سعيد عزيز

ناشناس در گفته :

واقعا زيبا و خواندنيه ، منتظر بخش هاى بعدى هستيم

هم رزم در گفته :

آقاى بالنگ دست مريزاد ، خسته نباشيد ، عاليه ، احساس غرور و افتخار مى كنم

هم رزم در گفته :

کجایند مردان بى ادعا کجایند بسیج ان خمینی شادى روح اخوان سرتیب نیا فاتحه همراه با صلوات ممنونم برادر طرهانى

ناشناس در گفته :

دشمنت کشت ولى نور تو خاموش نگشت، آرى آن جلوه که فانى نشود نور خداست، زنده را زنده نخوانند که مرگ از پس اوست،، بلکه زنده است شهیدى که حیاتش ز قفاست. گرامى ميداريم یاد شهیدان دفاع مقدس خصوصا برادر ان شهید سرتیپ نیا وشهید حمیدرضا محمدى. از شهید زنده محمدحسین طرهانى سپاسگزارم که با خاطره شیرین اش ما را به روزهاى سر بلند ى و افتخار برد،

حمیدازادبخت در گفته :

دل شهید جنتی است که ملائک بدان غبته می خوردند آری جنتی که جز حضور دائم چیزدگری نیست
(وعند ربهم یرزقون )

داریوش گراوند در گفته :

سلام وعرض ادب واحترام ویژه خدمت همرزم روزهای سخت دفاع مقدس حاج آقای طرهانی بنده هم ازطرف خود ازشما برادرم بخاطر نوشتن این خاطره که براستی گوشه کوچکی از رشادت سرداران ارزشمندشهرمان اخوان شهید سرتیپ نیا نموده اید تشکر می نمایم.

نکوزاد در گفته :

باسلام به ساحت مقدس شهیدان عزیز عاشورایی 8ساله ایران و پاک مردانی که هیچ کسب و تجارت آنها را از یاد حق غافل نکرده و با درود به سرداران عزیز این مرز و بوم جانشینان دلاوران اسطوره ای ایران زمین سربازان که با یاد مظلومیت امام حسین ع جام شهادت نوشیدند شما عزیزان با ارزش ترین دستاورد های انقلاب اسلامی هستید که باید از شما ها تقدیر کرد تمام دوران زندگیتان را در شرایط سخت در جبهه ها گذراندید تک تک این خاطرات به زبان ساده است درود بر شما سردار عزیز برادر بزرگوار محمد حسین طرهانی

داریوش گراوند در گفته :

زمستان سال 62 بنده وشهید حجت جهت شناسایی حزب دمکرات در روستای بغده کندی ازتوابع بوکان بهمراه چند پیشمرگه تسلیمی(تواب) رفتیم چونکه تاسال 64اکثر روستاهای منطقه دست گروهکهابود تمام مسیر رو به دقت شناسایی ویادداشت نمودیم.البته با احتیاط فراوان چون بنا بودبعد ازشناسایی .نیروهای رزمی سپاه عملیات گسترده ای جهت انهدام وپاکسازی منطقه صورت گیرد.شب مسیر برگشت رو گم کردیم به ناگاه خودمانرو درنزدیکی پایگاه ضدانقلاب دیدیم نیروهای کرد همراه خیلی وحشت کردند.شهیدسرتیپ نیا با آرامش خاصی که همیشه داشتند گفتن شما همینجا بمانید من بروم سراغ نگهبان حزبی منهم طاقت نیاوردم بااثرار زیاد همراهشان رفتم البته بافاصله 3متری نگهبان مقر آنها رادیویی دردست داشت ومشغول گوش دادن به ترانه های کردی بود.دریک لحظه حجت چنان گردن آن خبیث روشکند صدای خورد شدن استخوانهایش هنوز درگوشمه جنازه رو برداشتیم تاتونستیم ازروستاه دورشدیم .کردهای همراه باالتماس زیادمیگفتند شمارو خدا اسمی ازمانبرید چون کسیکه کشته شده بود ازافراد بانفوذ حزب درمنطقه بود.خلاصه بعداز راهپیمایی زیاد ودفن جسد آن ملعون به پایگاه خودمان برگشتیم 2روز بعد سپاهیان اسلام باتمام قدرت وابهت منطقه رو ازوجود کثیف احزاب وگروهکهای شرور ضدانقلاب پاکسازی نمودن .برادران این یک گوشه کوچکی ازرشادتهای سردارشهید حجت الله سرتیپ نیا بود….

ناشناس در گفته :

اى هوار به راى شيرم رو ، اى هوار خدا

ناشناس در گفته :

خداوند شهدارو با شهدا کربلا محشور گرداند

دکتر فرهادی( تهران) در گفته :

سلام و درود خدا بر شما و تمامی دلاور مردان هشت سال دفاع مقدس ، در بیان دلاورمردی ها و منزلت عالی شهداء همین بس که مولانا علی ابن ابی طالب فرمودند :
خداوند متعال در روز قیامت شهدا را با چنان نورانیت و منزلتی وارد بهشت می نماید که حتی انبیاء و مقربین درگاه اللهی در مقابل ایشان و به احترام آنها از مرکب خود به زمین فرود می آیند…
التماس دعا.یا علی مدد

ناشناس در گفته :

یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک… راضیه المرضیه

ناشناس در گفته :

شهدا زنده و جاویدند

از قافله شهدا جا مانده در گفته :

سلام مهربونم. سلام حجت خوبم
هر وقت دلم میگیره دوست دارم مثل قديما بيام پيشت

چون میدونم وقتی بيام. پيشت سبك ميشم ، خالى ميشم ، از عقده ها ، از،،،،،،

دلم گرفته وانقدر گرفته که فقط میخواهم با اشکهایم التیام بگیرم

مثل همیشه برایم دعا کن

دل است دیگر گاه انقدر میگیرد که هیچ دوایی جز اشک ندارد

دعایم کن …..

جانباز، دوست شهيد در گفته :

اینروزها انقدر دلم گرفته است که نمیتونم بیانش کنم

اگر چه نزاشتم هیچکی دردم را بفهمد اما انقدر درون خودم ریختم که مملو شده ام و هر آن ممکن است چون لیوان لبریز آب سر ریز شوم

خودت میدونی و احتیاجی نیست برایت بنویسم

محتاجم شدید

برپرتگاهی ایستاده ام ک اگر مدد الهی نباشد ممکن است سقوط کنم

ترا به عهدو سوگندی که من شکستم از خدای مهربان برایم آرامش مسئلت کن

فدای اون نگاه پر معنات یاری ام کن

میدونم که میدونی و من شرمسارم….

بیاختیار اشکهایم سرازیر میشود

مدام دنبال گوشه دنجی میگردم تا خودم را با اشکهایم خالی کنم

حجت عزيزم، مهربان وباوفایم کمکم کن

دستان پرمهرت را از دستان من رها نکن

من بدم اما “تو” که مهربانی و باوفا

مرا دریاب این روزها که در تلاطمم عجیب

مرا مدد رسان که مشوش و آشفته ام

مرا یارک کن که شدید محتاجم
ميدونم پيش خدا آبرو دارى ، همه تون پيش خداييد و عزيزيد ، به فكر ما ردى ها و مردودين جنگ باشيد

چه کسی می گوید جاذبه رو به زمین است ؟؟؟
من کسانی را دیدم که فارغ از هر کششی رفته اند تا بالا ، تا اوج …

آری ؛ جاذبه رو به خداست

خوشا آنان که با عزت ز گیتی،بساط خویش بر چیدند و رفتند…
ز کالا های این آشفته بازار،شهادت را پسندیدند و رفتند…

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات “”” بر قامت بی سر شهیدان صلوات

خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم . . .

در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است
«امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است»
تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود
اینـک به یُمن یـاد شما جان گـرفته است
در آسـمـان سینه‌ی مـن ابـر بغض خفت
صـحرای دل بـهـانه‌ی باران گرفته است
از هـر چـه بوی عشق تهی بود، خانه‌ام
اینک صفای لـاله و ریـحـان گرفته است
دیشب دو چشم پنجره در خواب می‌ خزید
امشب سکوت پنجره پـایـان گرفته اسـت
امشب فضای خانه‌ دل، سبز و دیدنی است
در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته اسـت.

]

یاسمین خزایی در گفته :

با سلام خدمت غرور و افتخار ملت. سلام اقای طرهانی من واقعا از شما و هم رزماتون وهمه ی شهدا جانبازان ممنونم ونهیات تشکرو دارم که با وجود این همه سختی و مشکل جانتان را کف دست کزاشتید و به دفاع از مهین عزیزمان ایرا ن پرداختید .از شماهم ممنونم که با گذاشتن این مطالب مارو در مورد جنگ اگاه ساختید

ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم .
هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .

ناشناس در گفته :

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه …
تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود …

ر، طرهانى در گفته :

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده … باز دلم هوای شلمچه کرده است .
باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .
خدایا چاره ای … درمانی … راهی … خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود … آری !

آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند .
قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . درود و سلام بر بر قامت زيباى برادران سرتيب نيا كه در شلمچه افلاكى شدندو عروجى زيبا داشتند،

ناشناس در گفته :

آن روزها آمدند تا تاریخ از اوج فرشتگی انسان حکایت کند. تا نسل‌های حاضر و فرزندان آدم در افق آینده به نظاره مردانی مرد بنشینند که روایت تقدس یافتگی و رستگاری انسانها را در دل گرداب فتنه و مصیبت تصویر کردند. زنده باشى سردار

خانواده شهيد منصور جهانگيري در گفته :

مردانی که عشق باورشان بود و راستی پیشه‌شان و ایثار مرام آنان! هشت سال دفاع مقدس تنها دفاع در برابر دیوها و طواغیت برون نبود. عرصه زورآزمایی با نفس و ظفر بر تمنیات درون و عسرت زمینی بود!
و چه خوش و روشن امام خامنه‌ای به سخن آوردند که : «این هشت سال، مظهری از برترین صفاتی است که یک جامعه می‌تواند به آنها ببالد و از جوانان خودش انتظار داشته باشد.
یعنی دفاع مقدس مظهر حماسه است، مظهر معنویت و دینداری است، مظهر آرمان‌خواهی است، مظهر ایثار و از خودگذشتگی است، مظهر ایستادگی و پایداری و مقاومت است، مظهر تدبیر و حکمت است.»
هفته دفاع مقدس را به تمام همسنگران فرزند و برادر شهيدمان منصور مظلوممان تبريك و تهنيت عرض مى نماييم ، خصوصا به سردار بسيجى ، رزمنده بى ادعا ى عرصه هاى نبرد هشت سال دفاع مقدس در جنوب و غرب ميهن عزيزمان ايران اسلامى و سر إفراز حاج محمد حسين طرهانى ، يادگار و دوست فرزند شهيدمان ، آن غريب سفر كرده

قاسمى ،تهران در گفته :

شلمچه ميعادگاه عاشقان خداست، محل راز و نياز دلسوختگان كربلاي حسين (ع) است، شلمچه بوي عشق مي دهد…! شلمجه تابلوي حماسه و شهادت است! شلمچه «شلمچه» است. شلمچه سكوى عروج بهترين فرزند ان ديار مان ، نقطه رهايى شهيدان حجت الله و فيروز سرتيب نيا ، محمد عليم عباس، حاج محمد آزادبخت ، على محمد كوشكى ، مروت طرهانى ووووووووووو يادشان گرامىو روح شان شاد ، زنده باشى يادگار شهدا حاج محمدحسين طرهانى.

ادیب گراوند در گفته :

بزرگمردانی که رمز بقا و ثبات آنان، طلب حیات طیبه در گمنامی و بی‌نشانی است،
اندیشه ناب خود را باعشق و ارادت مخلصانه به حضرت حق درآمیخته،
بی اعتنا به رنگ و لعاب زیور دنیا، توشه‌ای معنوی نثار بازار فداکاری کرده‌اند

ناشناس در گفته :

سلام به تمام شهیدان درعملیات های . جنوب وغرب کشور. بدون هیچ انتظار وبی ریا بودن . رفتند

عابدى، أهواز در گفته :

شلمچه یعنی پله پله تا خدا.

شلمچه یعنی پابه پای مرگ و شانه به شانه ی عزرائیل.

شلمچه یعنی جان را کف دست نهادن و تقدیم دوست کردن.

شلمچه یعنی معبر تا کربلا.

شلمچه یعنی گریه ی صاحب الزمان و پرپر شدن گل های آفتاب گردان.

شلمچه یعنی ذبح شدن نازدانه های پسر فاطمه و تشییع جنازه ی خورشیدها و ستاره ها یعنی دو نیم شدن فرق ماه.

شلمچه یعنی یک قدم تا خدا.

شلمچه یعنی شلمچه.

شلمچه تعریف کردنی نیست باید بودی و میدیدی.

می دیدی چگونه پرستوها و کبوترها بی سر می رقصیدند.

شلمچه یعنی! نه نگویم بهتر است. ای کاش شلمچه خودش خودش را معرفی می کرد.

داریوش گراوند در گفته :

سلام ودرود همه خوبان درگاه حضرت حق برشماباد.آفرین خداوندازشما راضی باشد…

همرزم در گفته :

بسم الله الرّحمن الرّحیم

شب است و سكوت است و ماه است و من
فغان و غم اشك و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام
شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام
شب و ناله‌هاي نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو
من امشب خبر مي‌كنم درد را
كه آتش زند اين دل سرد را
بگو بشكفد بغض پنهان من
كه گل سرزند از گريبان من
مرا كشت خاموشي ناله‌ها
دريغ از فراموشي لاله‌ها
كجا رفت تأثير سوز و دعا؟
كجايند مردان بي‌ادّعا؟
كجايند شور‌آفرينان عشق؟
علمدار مردان ميدان عشق
كجايند مستان جام الست؟
دليران عاشق، شهيدان مست
همانان كه از وادي ديگرند
همانان كه گمنام و نام‌آورند. تقديم به تمام مردان بى ادعا ، سلحشوران جبهه ها ، تقديم به دلاور گمنام داريوش عزيز ، خوش أخلاق و مهربان ،

مهر وش ، انديمشك در گفته :

شلمچه یعنی: سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

یعنی دشمن متکی به سلاح و ما متکی به ایمان.

شلمچه یعنی پله پله تا خدا.

شلمچه یعنی پابه پای مرگ و شانه به شانه ی عزرائیل.

شلمچه یعنی جان را کف دست نهادن و تقدیم دوست کردن.

شلمچه یعنی معبر تا کربلا.

شلمچه یعنی گریه ی صاحب الزمان و پرپر شدن گل های آفتاب گردان.

شلمچه یعنی ذبح شدن نازدانه های پسر فاطمه و تشییع جنازه ی خورشیدها و ستاره ها یعنی دو نیم شدن فرق ماه.

شلمچه یعنی یک قدم تا خدا.

شلمچه یعنی شلمچه.

شلمچه تعریف کردنی نیست باید بودی و میدیدی.

می دیدی چگونه پرستوها و کبوترها بی سر می رقصیدند.

شلمچه یعنی! نه نگویم بهتر است. ای کاش شلمچه خودش خودش را معرفی می کرد. ياد و خاطره اخوان سرتيب نيا را گرامى ميدارم براى شادى روحشان صلوات، با تشكر از برادر عزيزمان محمد حسين طرهانى عزيز و دوست داشتنى

همرزم در گفته :

ای روشنای خانه امید، ای شهید / ای معنی حماسه جاوید، ای شهید
چشم ستارگان فلک از تو روشن است / ای برتر از سراچه خورشید ای شهید
یاد شهیدان دفاع مقدس گرامی باد
.
.
.
ای شهیدان ، عشق مدیون شماست / هرچه ما داریم از خون شماست
ای شقایق ها و ای آلاله ها / دیدگانم دشت مفتون شماست . . .
تقديم به برادران شهيد فيروز و حجت سرتيب نيا و بسيجى گمنام محمدحسين طرهانى

ناشناس در گفته :

خدایا هنگامی که شیپور جنگ طنین انداز می شود، قلب من شکفته شده به هیجان در می آید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص می کند، جنگ بهترین محک امتحان برای فدائیان از جان گذشته است، در جنگ همه شعارهای میان تهی، همه ادعاهای پوچ، همه خودنمایی ها و غرورها و خودخواهیها فرو می ریزد . در جنگ مرد حق فرصت دارد که با حربه شهادت بر شیاطین کفر و ظلم بتازد، در جنگ حیات با شرف مبادله می شود، در جنگ مرد خدا می تواند با قربان کردن جان خود، ایمان خویش را به خدا و به هدف اثبات کند.
شهید چمران

حميدى تهران در گفته :

خدایا هنگامی که شیپور جنگ طنین انداز می شود، قلب من شکفته شده به هیجان در می آید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص می کند، جنگ بهترین محک امتحان برای فدائیان از جان گذشته است، در جنگ همه شعارهای میان تهی، همه ادعاهای پوچ، همه خودنمایی ها و غرورها و خودخواهیها فرو می ریزد . در جنگ مرد حق فرصت دارد که با حربه شهادت بر شیاطین کفر و ظلم بتازد، در جنگ حیات با شرف مبادله می شود، در جنگ مرد خدا می تواند با قربان کردن جان خود، ایمان خویش را به خدا و به هدف اثبات کند.
شهید چمران. هفته دفاع مقدس را خدمتت تمام رزمندگانو ملت قهرمان ايران تبريك عرض مى نمايم، زنده و سرافراز باشى سردار

بسيجى در گفته :

آقاى بالنگ خواهش مى كنم بخش بعدى را بگذارييد ممنونم ، خواهش مى كنم

ناشناس در گفته :

استدعا داريم بخش سوم

Reza Tarhani در گفته :

همه دوست دارند به بهشت بروند..
اماکسی دوست ندارد بمیرد..
بهشت رفتن جرأت مردن میخواهد..
و شهدا چه زیبا تفسیر کردند جرأت را..
یاد و خاطر سرداران شهید برادران سرتیپ نیا فیروز و حجت در کربلای شلمچه گرامی میدارم رو حشان شاد و راه شان پاینده باد

شاهین مالمیر در گفته :

دیروز که دشمن به قصد جانمان حمله کرده بود شهدا ما را شرمنده خود کردند … امروز که دشمن به قصد نانمان حمله کرده ؛ نکند شرمنده شهدا بشویم

رضا طرهانی در گفته :

نه بنز داشتن
ﻧﻪ ﻭﯾﻼ
ﻧﻪ ﻋﻀﻼﺕ مثلا مردونه
ﻧﻪ ﺷﮑﻢ ﺷﺶ ﺗﯿﮑﻪ عضلانی
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺮﻧﺪ
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺭﻭﺡ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﻐﺾ
ﮔﻠﻮﺗﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﻩ
ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ
ﺁﺧﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﺪ؟! ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺯﻭﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
به افتخار شهدا…

محسن موسوی در گفته :

کاش دوباره به شلمچه باز میگشتم. کاش دوباره خادم شهدا میشدم. کاشدوباره صبح میرفتیم خادم شهدایی و کاش دوباره برای بدرقه ی زایرا جلوی در معراج شهدا صف میکشیدیم.. کاش میشد در شلمچه دوباره شهادت شهادت بخوانم.

:) آرش طرهانی :) در گفته :

ای شهیدان ، عشق مدیون شماست “””هرچه ما داریم از خون شماست

ای شقایق ها و ای آلاله ها “”” دیدگانم دشت مفتون شماست . . . وممنون از پدر گرامیم که این مطلب زیبا را نوشته است

ناشناس در گفته :

آقاى بالنگ بخش بعدى ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

امرايى در گفته :

خيلي زيبا و با هيجان است، ميشه يه فيلم نامه زيبا ازش ساخت ، احسنت

دهنوى تهران در گفته :

سردار عزيز سلام ، خسته نباشى ، من منتظرم از خاطرات غرب و جنگ هاى پارتيزانى كه داشته أيد بنويسيد ، زنده باشى

خسروى در گفته :

چه روايت زيباي ، احساس غرور مى كنم ، الحق والإنصاف ، كه ايران عزيز ما مديون فداكارى و إيثار شماست ، شادى روح اين دو دلاور صلوات

برومند تهران در گفته :

كجائيد اى شهيدان خدايى بلا جويان دشت نينوايى ، شهدا شمع محفل بشريتند ، افتخار بشريتند ، درود و سلام خدا بر برادران سرتيب نيا ، با تشكر از سردار عزيز حاج محمدحسين طرهانى ، عالى بود دست مريزاد،

رضوى بابل در گفته :

بسم رب الشهداء والصدیقین

کاش من هم ای شهیدان با شما می آمدم ….. تا حریم وحی، تا پیش خدا می آمدم
تا طلائیه، شلمچه، فکه و فاو آنزمان ….. کاش من یک لحظه تا کرببلا می آمدم
رمز یازهرا که شد بر آسمان جبهه ها ….. کاش من تا قتلگاه سینه ها می آمدم
تا نوای یاحسین پیچید در گوش زمان ….. کاش من با لاله های سر جدا می آمدم
بغض بگرفته گلویم، طاقت فریاد نیست ….. کاش من تا سرزمین نینوا می آمدم
این پریشانی دلم را سوخت، دارم این نوا ….. کاش من هم ای شهیدان با شما می آمدم

کاش من هم ای شهیدان با شما می آمدم…

حاج محمد حسين دست مريزاد

مجتبى دهنوى كنگاور در گفته :

شلمچه آن سه راهی شهادت دیگه پر گشته از خاک غربت

شلمچه کجاست آن راه کارت کجایند عاشقان بی قرارت

شلمچه از جدائی تو فریاد بگو کجارفت گردان مقداد

شلمچه کن نظر بر ما شهادت بگو گردان انصار کجا رفت

شلمچه ای محل عشق و ایثار بود خالی دیگر زگردان انصار

شلمچه گشته ام قربان قاسم بسیجیان غیرتمند مسلم

شلمچه مرغ ما گردیده پر پر کمیل و مالک و گردان جعفر

شلمچه گشته ای خالی چو دیگر به گردان حبیب و هم ابوذر

شلمچه روز ما گشته شب تار کجا بر باد شد گردان انصار

شلمچه گل گردانها کجایند مگر نزد شهید کربلا یند

شهاب نقده در گفته :

( برمن چه سخت میگذرد این روزها )

جای برادران غیورم چه خالی است

جای برادران غیوری که بعدشان

این شهر در محاصره خشکسالی است

بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند

رد عبور صاعقه شان این حوالی است

من حرف میزنم و دلم شعر می شود

در واژه های من هیجانات لالی است

طاعون گرفته ایم و کسی حس نمی کند

تا آنکه زنده بودنمان احتمالی است

آلوده است کوچه ، خیابان به زندگی

چیزی که هست و نیست و حالی به حالی است

بر من چه سخت می گذرند این غروب ها

جای برادران غیورم چه خالی است. سلام سردار ياد ان ايام بخير

فتح علی شمس اله زاده در گفته :

از آنجا که سردار ان شهید سرتیپ نیا و همچنین برادر بزرگوارمان جناب آقای طرهانی راسالیان سال در دوران دفاع مقدس می شناختم و بار ها و بارها در کنارشان بودم لذا به روح بلند وملکوتیشان (سردارشهیدسرتیپ نیا)درود می فرستیم و همیشه به ارواح پاک و طاهر و طیبشان سلام وعرض ادب می کنیم و خوشا به حالشان. اینان فرزندان برومند اسلام وقران بودند وبا قامتی خونین که مهدی علیه السلام جلودار آن بود از شاه راه اصلی کربلا عبور کردند و مرگ را براردوگاه خفتگان صدامی به ارمغان آوردند وبا پیروی از ارباب بی غسل و کفنشان حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام بود که دریافتند در قاموس عشق سامان یافتن معنا ندارد و خانه بدوش سنگر نشین شدندوخودنیز به اربابشان پیوستند.

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

ممنونم از حضورتون آقای شمس اله زاده
منتظر خاطرات ارزشمندتان هستیم ان شاالله

محمدحسين طرهانى در گفته :

سلام عرض مى كنم خدمت داداش خوب و مهربونم ، برادر دوست داشتنى و خوش اخلاقم فتح على عزيز دلم برا ديدنت تنگ شده كاش مى شد صدايت را بشنوم

ناشناس در گفته :

شلمچه شاهنامه بلندشهادت است دیوان عاشقی است شعرهای سرخ باواژه های خون بروزن عشق وقافیه هایی ازجنس قلب پاره پاره عاشقی درغالب غزل عشق ومثنوی بلند شهادت دیوانی که شکسته دلان عارف باقلم استخوان ومرکب خون باخط شکسته عروج نوشته اند
تقديم به برادر عزيزم حاج محمدحسين طرهانى

ناشناس در گفته :

آقا سعيد لطفا قسمت بعدى ، ميخوام بدونم اين در برادر ، اين دو سردار ، چگونه عروج كرده اند ، خواهش مى كنم ،خواههههههههههههههشششش

ناشناس در گفته :

آقاى بالنگ شايد ده بار ميشه ازت خواهش كردم ، انشأ الله لطف مى فرمايد،

بسيجى در گفته :

ياور خانواده شهدا ، عزيز دلمان ، مهندس بالنگ عزيز ، خسته نباشيد ،، خدا قوت ، كارت خيلي ارزشمنده ،،،،،،،،،،،اين قصه هاى جنگ ، اين حكايت هاى زيبا، اين خاطرات بزرگترين خدمت به نسل جوان امروز مى بأشد ، شهدا هويت ما هستند ، تمثال مبارك اين چهره ها ى خدايى علم مبارزه ما بر عليه باطل تا ادب خواهد بود ، اينها افتخارات فراموش نشدنى ما هستند ، عزت ما ، افتخار ما ، امنيت ما ، شرافت ما هستند ، از حاج محمدحسين طرهانى ممنونم ،

ناشناس در گفته :

سعيد جان منتظر جوابت هستم ، ممنونم

نعمت ا٠٠٠ رستگار تهران هم رزم حاج محمدحسين در گفته :

شلمچه ، شلمچه ، اخ شلمچه ، اينجا سرزميني است که زماني آبستن جنگ بود، جنگي ناجوانمردانه و تحميلي، بدون دليل منطقي و متفاوت با جنگ هاي « ماراتن » ، « لاده » ، « پلاتايا » ، « هميرا » ، « مولاکه » ، « کاناي » ، « زاما » . اينجا زيارتگاه فرشته ها و ملائکه است؛ « فاخلع نعليک انک بالواد المقدس طوي ».
بايد يواش يواش قدم برداري تا خواب شهدا را بهم نزني.
بايد نرم و آهسته راه بروي تا چيني نازک تنهائيشان ترک برندارد.
مواظب تاول ها باش تا دهان باز نکنند.
اينجا بايد چراغ تکليفت را روشن کني.
اي کاش مي شد به عمق اين خاک کوچ کرد، تا راز هاي سر به مهر و ناشنوده را دانست و فهميد.
مي خواهم از برهوت حرف بگذرم و خلوت شهدا و بزم عارفانه شان را بهم بزنم. چشم هايت را ببند و با من همسفر شو.
اينجا منتها اليه غرب خرمشهر است. گفتم خرمشهر. يادم آمد که صدام می خواست اسم خرمشهر را محمره يا معمره بگذارد و اهواز را می خواست با « هاء » حوض بنويسد، « الحواز » و خوزستان را عربستان ؛ و سوسنگرد را خفاجيه بنامد. او مي خواست واحد پول خوزستان را تبديل به دينار کند، ولي نتوانست.
خوش آمدي! اما با وضو! اذن دخول بخوان! باذن الله و اذن رسوله و…
سلام به غروب غم انگيز و معنا دار شلمچه.
سلام به غروب خون بار شلمچه.
سلام بر شلمچه که از پاره هاي دل رهبر رنگين است. 1
« سلام بر شهدا و بدن هاي مطهرشان که همدمي جز نسيم صحرا و پناهي جز مادرشان فاطمه زهرا سلام الله عليها ندارند. » سلام بر دوستان و همسنگران شهيد محمدحسين مظلوم و گمنام خودم ، محمدحسين تنها ، محمدحسين ناشناخته ،

سيف الدين بازوند. تهران در گفته :

شلمچه آمده ام شرح قصه گويم باز

بگويم از سر شوق از شهيد و از جانباز

تمام سبزترين خاطرات من اينجاست

سرود سورة والعاديات من اينجاست

چه شد بسيجي و آن لحظه هاي نوراني

ميان آتش و خون سجده هاي طولاني

چه شد غرور بسيجي، سرود يا زهرا!

شعور رقص جنون نغمة مسلسل ها

شلمچه تك تك گل هاي پرپرم اينجاست

و پاره هاي وجود برادرم اينجاست

شلمچه آمده ام تا بگويم از سرِ درد

چه ها كشيده ام از دست مردم نامرد

كجاست كوچة تشخيص مرد از نامرد

كجاست سنگر و سجادة عشيرة درد

كجاست چفية خونين و جانماز نماز

كجاست آن عطش سرخ لحظه هاي نياز

خدا چه شد كه چنين آب از آسياب افتاد

به ريسمان شهادت چگونه تاب افتاد

هماره خون شهيد از رگ زمان جاري ست

هلا غزال طلايه سمندري باقي ست

علم ز كف ننهاده اگر چه خاموشم

ز عطر ياد شهيدان هماره مدهوشم. تقديم به تمام خونين كفنان لشكر معظم ٥٧ ابوالفضل لرستان خصوصا سرداران شهيد فيروز و حجت سرتيب نيا كه از منطقه شلمچه كربلاى ايران اسلامى به ملكوت اعلى پيوستند و عروجى خونين داشتند ، سلام و درود بر هم رزم و برادر عزيزم حاج محمد حسين محجوب و گمنام ، مردى از أيل و تبار خاكيان بى ادعا ،،،،،،،،،،

فرزند شهيد در گفته :

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین
شلمچه کجاست؟
شلمچه قطعه ای از بهشت است ولی راه را گم کرده و در زمین افتاده،شلمچه بوی خدا می دهد ولی هر دلی این بو را حس نمی کند،شلمچه میعادگاه عاشقان است ولی هر عاشقی معشوق خود را پیدا نمی کند و در یک کلام باید گفت شلمچه کربلااست.

فرزند شهيد در گفته :

خوشا به حال آنان که پروازشان اسیر هیچ قفس نشد

و هیچ بالی اسیر پروازشان نساخت…

خوشا به حال آنان که از رهایی رهیدند

و بال وبال جانشان نشد

خوشا به حال آنان که…

خوشا به حال ما، اگر شهید شویم ، خوشا به حال پدر شهيدم

همرزم در گفته :

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش …

هر جا می رفت همراه خودش می برد

از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟

گفت: آرپی جی زن بوده

توی عملیات اونقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه

باید براش بنویسی تا بفهمه،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، اى دادو بى داد!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود

چشم و گوشمان که باز نشد هیچ، بماند!

شرمنده ی ایثارتم شديم جوانمرد

جامانده ايى از كوچ پرستو ها در گفته :

جامانده از کوچ پرستوها بیایید
در این زمین پربلا عقده گشائید
این سرزمین را غرق در باران نمائید
یادی ز رزم و پاکی یاران نمائید
فرقی ندارد فکه یا هور و شلمچه
اروند یا بازی دراز و یا حلبچه
از غرب تا خاک بلاخیز جنوبش
همناله شو با غربت و بغض رسوبش
دیگر چه خواهی ، کربلا ، مقتل همین جاست .
خاکش عجین با خون فرزندان زهراست
اینجا که گریه اختیار تام دارد
در خود هزاران لاله گمنام دارد
اینان امام خویش را لبیک گفتند
با خاطری آسوده در این خاک خفتند
رفتند تا دین محمّد (ص) زنده باشد
اسلام تا روز ابد پاینده باشد
ما نیز رهپوی وصال دوست هستیم
زان خیمه که تحت لوای اوست هستیم
از بهر بیعت با امام و با شهیدان
هستیم زائر بر جنوب خاک ایران
بنوشته بر جان و دل ما این عبارت
یا لیتنا کنا معک یا رب شهادت

ناشناس در گفته :

كاش با شهدا همسفر مى شديم ، دلم هواى يارانم سفر كرده ام مى كند ، اي كاش ،،،،،،

ناشناس در گفته :

آقاى بالنگ ممنونم ً!!!!!!!!! با بيش از ده بار خواهش و تمنا حد اقل جوابه نداديد!!!!؟؟؟؟؟ براى قسمت هاى بعدى بازم ممنونم

لرنشین در گفته :

سلام . رزمنده ها ی بسیجی و پاسداران جبهه های جنوب . غرب مدیون هستند که اگر خاطرات شهیدان می دانند . دراختیار نسل سوم قرار نمی دهند .

ناشناس در گفته :

مهندس جان خيلي آقايى، منتظريم بخش بعدى هستيم ،،،،،،،،،،،،،،،،،

جانباز در گفته :

ذوق و شوق نینوا کرده دلم

ذوق و شوق نینوا كرده دلم
چون هوای جبهه ها كرده دلم
بود سنگر بهترین مأوای من
آه جبهه كو برادرهای من!
ما طواف جبهه را لایق شدیم
طیبه الله هشت سال عاشق شدیم
در تمام سالهای عشق و جنگ
مهر در سجاده ی ما شد فشنگ
سنگر خوب و قشنگی داشتیم
روی دوش خود تفنگی داشتیم
جنگ ما را لایق خود كرده بود
جبهه ما را عاشق خود كرده بود
داشتیم ای دوست شبهای خطر
سایه ی صاحب زمان را روی سر
نفرت از هر خودستایی داشتیم
خلق و خوی روستایی داشتیم
آسمان تكبیر ما را دوست داشت
هر حسینی كربــــــــلا را دوست داشت
روزها در عشق پر پر می زدیــــــم
در دل شبها منور می زدیـــــــــم
بارها دیدم عروج سرخ یار
ذبح مرغ حق به دست تیر پار
میم زمیدان عبورم می كشیـــــــد
شیه ی اسبی به شورم می كشید
هر بسیجی جان نثار عشق بود
در شب حمله شكار عشق بود
گل دمید از خونشان در زمین كربلا
آهوان كوچك موسی الرضــــــــا(ع(
سرزمین نینوا یادش بخیــــــــر!
كربلای جبهه ها یادش بخیــــر!
گریه هایم آه حسرت خورده اند
چكمه هایم خاك قربت خورده اند
یاد روزی كه بسیجی می شدیم
شمع شبهای دو گیتی میشدیم
یاد آنروزی كه در خمپاره ها
جمع می كردیم پاره پاره ها
هر بسیجی اقتدا بر شمع كرد
پاره های جان خود را جمع كرد
تا ابد شــــام پریشانی مــــــا
داغ قربت روی پیشانی مــا

تقديم به تمامى رزمندگان و شهدا خصوصأ سرداران شهيد اخوان سرتيب نيا و برادر بزرگوارم حاج محمد حسين طرهانى

بسيجى در گفته :

زاهدان و عابدانی که پیوندی با جهاد و شهادت و مبارزه ندارند

خواسته یا ناخواسته دوستدار امام غائب اند نه امام قائم

مطلوب اینان غائب آل محمد (ص) است نه قائم آل محمد

«آیت الله جوادی آملی»

بسيجى در گفته :

* ما از خدا هستيم همه ،همۀ عالم از خداست، جلوۀ خداست؛ و همه عالم به سوي او بر خواهد گشت.پس چه بهتر كه برگشتش اختياري باشد و انتخابي، و انسان انتخاب كند شهادت را در راه خدا ،و انسان اختيار كند موت را براي خدا، و شهادت را براي اسلام . امام راحل (ره)

بسيجى در گفته :

بلند ترین ارتفاع برای سقوطمان

افتادن از نگاه مهدی فاطمه است

اللهم عجل لولیک الفرج

ناشناس در گفته :

بسم رب الشهدا

“راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار شیرین‌تر است. راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است.
شهادت جانمایة انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. رمز آنکه سیدالشهدا(ع) را خون خدا می‌خوانند، در همین جاست…”. شادى روح برادران شهيد سرتيب نيا صلوات، با تشكر از حاج محمد حسين طرهانى

ابراهیم سکوند هرموشی در گفته :

بسمه تعالی
ای دلیر بزرگ رهروان پاک امام حسین سرباز بی منت آقا امام زمان و امام قدس ره عزیزان رهبر عزیز این مرز و بوم آقا امام خامنه ای با داشتن سربازان چون شما ها عاشق و محکم بر جهانی منت دارد خوشا بحالتان سرمان در راهتان و قدمهایتان استوار زنده باد رهبر زنده باد ایران زنده باد

علي يأكو از تهران در گفته :

بسم رب الشهدا

“راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار شیرین‌تر است. راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است.
شهادت جانمایة انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. رمز آنکه سیدالشهدا(ع) را خون خدا می‌خوانند، در همین جاست…”

رضا سبزوارى، أراك در گفته :

راه باز است، معبرها همه پاك شده اند، لا به لاي سيم خاردارها، پلاك ها چشمك مي زند و شهدا هنوز ايستاده اند و با سرانگشت وفا نقطه رهايي را نشان مي دهند. خط هنوز شكسته نشده است، كوله پشتي بسيجي ها لب خاكريز نشسته است. فرمانده فرياد مي زند: سنگر بكن برادر، امروز هم روز جنگ است.

امروز اما قلم ها سر نيزه هاي تفنگ است
امروز ميدان معنا، خود عرصه كارزار است

هر واژه اي يك گلوله، هر جمله اي يك تفنگ است
قلم هايي به عدد اراده ها

بايد دست به كار شد، اين جا مجنون است، جزيره عاشقان، صداي فرمانده از لابه لاي نيزارها تا اعماق تاريخ مي رسد.

«اگر مانديد؛ حقانيت و مظلوميت اين بچه ها را بنويسيد» اين اثر تراوش قلمي است كه راه را باز مي بيند و به آنسوي افق مي نگرد. بنويس حاجى كه اين هم رسالتى ارزشمند است بر دوش شما ، نبايد گذاشت شرح دلاورى ها و رشادت ها و ايثارگراى ها ،به ياد فراموش سپرده شود ، بنويس دلاور بر ياران و همرزم انت چه گذشت ، بنويس تا نسل جوان ما بدانند كه چه بهايى سنگينى براى حضانت از اين مرز و بوم پرداخته شده ، درود خدا بر آنها كه به گفته امام عزيزمان خامنه ايى بزرگ آن شور و حماسه را آفريدند ، درود و سلام خدا بر برادران شهيد حجت و فيروز سرتيب نيا ، زنده باشى سردار ،بنويس سردار ،،،،،،،،

بسيجى در گفته :

خسته نباشى سردار ، با سلام و عرض ادب وأرادت، اگه راهى باشه و شما هم كمك كنيد ، براى نبرد با داعش اين بازماندگان كثيف بنى اميه ما حاضريم ، يا على مدد ،

ل. خزایی در گفته :

راهتان پررهرو

م، احمدى تهران در گفته :

روح شان شاد ،

يونسى،تهران در گفته :

تقدیم با آستان بلند شهدای هشت سال دفاع مقدس و رزمندگان دلیر میهنم

دشمن به تاراج آمد و آمد بماند
آمد که ما را سمت ویرانی براند

آمد که زیر و رو کند ایران ما را
آمد بگیرد یک‌شبه تهران ما را

هی آمد و هی باد شد هی باد می‌کرد
در بوق و کَرنا با رَجَز فریاد می‌کرد

می‌کُشت و می‌آمد جلو پُرمدعا او
می‌آمد و آتش به پا می‌کرد هر سو

آمد ولی تا چانه در گِل غوطه‌ور شد
در گِل نشست و آرزوهایش هدر شد

این‌جا وطن یعنی کمینگاهی خطرناک
این‌جا وطن یعنی بسیجی‌های بی‌باک

یعنی وطن البرز و یک تکرار دیگر
آری وطن یعنی که آرش بار دیگر

این‌جا وطن یعنی که آتش، شعله، آژیر
این‌جا وطن یعنی که دشمن‌ها زمینگیر

این‌جا وطن یعنی پدر، فرزند، مادر
این‌جا وطن یعنی که ایران حرف آخر

دشمن اگر پا کج کند ماییم و آتش
تیر و کمان و رستم و سهراب و آرش

این‌جا جهان‌آرا دماوندی دوباره‌ست
همت در این‌جا خط سرخی از ستاره‌ست

این‌جا فقط فهمیده می‌داند که دَد کیست
خرازی اسطوره می‌داند که بد کیست

چمران چکید از چشم سوسنگرد این‌جا
دریوزه شد صدام دندانْ‌گِرد این‌جا

هرکس به‌جای خویش این‌جا خاکریزی‌ست
این‌جا به جای خویش هرکس تیغ تیزی‌ست

دشمن به سر آمد ولی بی‌دست و پا رفت
یک مشت محکم خورد و پس افتاد و رفت

صابر نوریان در گفته :

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین
خدا قوت وخسته نباشید سردار وعموی عزیزم شما ها وامثال شهیدان سرتیب نیا یادگاران بارزش این انقلاب هستید من شخصا به شما ها دلاوران افتخار میکنم

محمد طرهانى ، تهران در گفته :

بسم رب الشهدا
آه که دلم چقدر هوای شلمچه کرده است
انگار پایم از این کفش ها و خیابان ها خسته شده… کمی خاک شلمچه… می خواهم ساده و پابرهنه راه بروم
فضای غبار آلود این شهر دلم را به کنج قفسی فرستاده.. می خواهم پرواز کنم.. دلم آسمان می خواهد.

ای عقل حواست باشد کفش مانع اتصال دل به خاک آسمانی شلمچه نشود.
روی این خاک باید با دل راه رفت.

این پاها تشنه ی زمینی آسمانی اند..
تشنه ی رمل های داغ فکه…
ای ساربان کی بانگ رحیل سر می دهی؟ دیگر تابی نیست.

دلم برای شهدا تنگ شده…
برای سادگی شان…
برای اخلاصشان…
برای چهره های نورانیشان…
برای درکشان…

ای شهدا خوشا به سعادتتان…
شما در میدان جهاد اصغر و اکبر غیورمردانه وارد شدید و سربلند همچون مولایتان اباعبدالله الحسین(ع) با بدنی غرق به خون به پیشگاه خدا و مولایتان شتافتید.
ما را نیز یاری کنید تا در میدان نبرد امروز و جهاد با نفس که جهاد اکبر است سربلند بیرون بیاییم.

آقا بازهم کرامت نمودند و فرمودند: “فتنه را همین جوان ها خواباندند.”
مثل همان قبل ها که فرموده بودند: “جوانان امروز اگر از جوانان دیروز چیزی بیشتر نداشته باشند کمتر ندارند.”
لکن ما که می دانیم بیشتر بار روی دوش خودشان بوده و هست..
و برد و پیروزی ما در تبعیت از فرمانده بودست.

آری شما هم با همین کلید در بهشت را باز کردید.
و البته آدرس کلید را بار ها و بارها به ما و آیندگان هم داده اید.
همان جا که فرمودید:
“هیچ وقت از رهبرتان جدا نشوید و از قرآن و عترت پیامبر جدا نشوید. بیشتر قرآن بخوانید و به گفته های آن عمل کنید. تا آخرین لحظه عمرتان دست از امر به معروف و نهی از منکر نکشید.” (دانشجوی شهید بمانعلی دهقانی)

شهدا ما را نیز یاری کنید تا در این کوره بازار شبهه و دروغ کلید را گم نکنیم.

“ای شقایقهای آتش گرفته دل ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

صادقى ، خرم آباد در گفته :

سلام برتو ای شلمچه ای کربلای ایران

شلمچه سرزمین با شرافتی است که شرافت خود را از دو حادثه و دو قافله و دو قدم دریافت کرده است . قافله ی از مدینه به سوی خراسان حرکت کرد ، امیر این قافله حجت خدا حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) بود که در مسیر خویش از بصره به سوی اهواز بر خاک شلمچه قدم نهاد و شبی را در نخلستان این منطقه بیتوته کرد.

قافله دیروز مولا ، ردپایی از خود برجای گذاشت که شیعیانش در دفاع مقدس ، در منطقه شلمچه جاده امام رضا (علیه السلام) را امدند و سینه ها را سپر کردند و با فریاد ” یا زهرا (س) ” خون دادند که دیگر به اسلام سیلی نزنند و مولایشان را به ولایتعهدی مامون نبرند.

در شلمچه اگر اهل دل باشی می تونی صدای پای فرشته ها را به وضوح بشنوی. با تشكر از برادر ارجمندم حاج محمدحسين طرهانى ، سردار بى ادعا و گمنام ديار مان ، و با سلام و صلوات به روح سرداران شهيد برادران سرتيب نيا ، يا على

محمد سجاد صادق نيا در گفته :

هرگز گمان مداركه اينان ازياد رفته اند اينان نه ان گل اندكه گويي از ياد رفته اند چو برباد رفته اند،اينان نه اهويندكه گويي دريغ در چنگ صياد رفته اند ،،جاي دريغ نيس براين ايشان كه اين گروه باعزم دل شاد رفته اند،،(استاد) گفته بود كه با جان دل به پيش ،اينان بنا به گفته استاد رفته اند،،سرباز اهنين نبرد نهايي اند،پولاد زيست كرده اند و پولاد رفته اند،،درراه پي گذاري كاخ جهان،برجا نهاده پايه بنياد رفته اند در راه افرينش باغي پراز شكوه،بي خس خار وافت رفته اند،، پيروز بادملت ما انقلاب ماگويان،، به رغم دشمن جلاد رفته اند،برگوش عالمي زده فرياد رفته اند، بربادرفته هم نبايست گفتشان ،،نهاده در قلب ما بسي ياد و رفته اند….

رضا أدینه وند در گفته :

سلام بر شلمچه و آفرینندگان خاطرات شلچمه سلام بر خاک شلمچه خاک پای شهیدان وسلام بر حاج طرهانی یادگار شلمچه…

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :