کد خبر : 60303
تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 712 بازدید

دشنه در سینه ی دشت نکاریم

    هوشنگ آزادبخت / میرملاس نیوز :  ما ایرانی ها، خصوصن لرستانی جماعت، عادتهای ناپسندی که داریم، کم نیستند. اینکه به فراخور،برای آنچه در اختیار داریم، قرب و منزلت قائل نیستیم. هیچ وقت نبوده ارزش داشته های خود را تا وجود دارند، بدانیم و تا در مشت هستند نه تنها اهمیت خاص خود را […]

 عکس

 

هوشنگ آزادبخت / میرملاس نیوز : 

ما ایرانی ها، خصوصن لرستانی جماعت، عادتهای ناپسندی که داریم، کم نیستند. اینکه به فراخور،برای آنچه در اختیار داریم، قرب و منزلت قائل نیستیم. هیچ وقت نبوده ارزش داشته های خود را تا وجود دارند، بدانیم و تا در مشت هستند نه تنها اهمیت خاص خود را از دست می دهند، بلکه توقع نابجای مان سر بر آسمان می ساید و انتظار داریم، همه جوره در خدمت رسانی و تأمین نیازهای پر طمطراق ما بی کم و کاست به کار گرفته شوند. تا در تنگنا و عسرت قرار نگیریم، بر میزان حرمت و احترام بدانان افزوده نمی شود و به موازات آن ، قدر احسان و عافیت را نمی دانیم، مگر زمانی از کف بروند و یا به مصیبتی گرفتار گردیم.آن جاست که زانوی غم بغل می گیریم و آه و واویلا سر می دهیم و زمین و زمان را به هم می دوزیم؛ که نه دیگر، لبِ خود گزیدن و افسوس خوردن، مفید  فایده خواهد بود و ،نه حسرت کشیدن و خون جگر شدن، دردی از دردهای پرشمارمان را درمان خواهد کرد. قانون را به راحتی دور می زنیم و تا  نیش آن را حس نکنیم مطیع نمی شویم. با تقلب و تملق خو گرفته ایم. تابع احساسات زودگذر و تصمیمات آنی هستیم. در اندیشه ی علاج واقعه قبل از وقوع نیستیم. سهل انگاریم. در صدرِ پرمصرف ترین ملل جهان از هر لحاظاش که بخواهی تکیه زده ایم. آب این اکسیرِ زندگی را بی هدف هدر می دهیم. در حمام کردن، مسواک زدن، ظرف و لباس و ماشین شستن و … بی ملاحظگی خود را عیان می سازیم. آب شُر و شُر از سر شیلنگ بی خیالی، بی جهت سیلی بر صورتِ آسفالت و مشت بر دهانِ جدول می کوبد و بانوی خانه همچنان سرگرم مصافحه و خوش و بش با همسایه ی بغلی ست و پته خانم روبرویی را به آب می دهد. گرچه نه همه و همیشه اما اغلب، گفتارمان با کردارمان همخوانی ندارد. چشم در چشم هم می دوزیم و در سودای نابودی یکدیگر اندیشه می کنیم. بر لب تبسم داریم و در دل بغض می کاریم. ظاهرمان با باطن مان یکی نیست و به قول مولانا: “سر بر مُهر داریم و دل در بازار”؛ برای رسیدن به پول و پله به هر باطلی تمسک می جوییم و به هر خفتی تن می دهیم. رنجها و گرفتاریها را تا آنجا که عرصه را بر ما تنگ نکرده اند ، جدی نمی گیریم. در بدو ناخوشی به فکر درمان نمی گردیم . الا اینکه، کسالت در جای جای وجودمان ریشه بدواند و کار از کار بگذرد. آن وقت کاسه گدایی چه کنم  چه کنم دست می گیریم و در هول و ولای چاره جویی به هر دری سر می زنیم و در صددیم تا با هر وسیله ی ممکن ، مانع گسترش آن شویم. اگر به عادتی (معمولن عاداتِ بد) دل بسته شویم، تا سرمان به سنگ نخورد، راه برگشت نداریم. کوتاه نمی آئیم و آنقدر زیاده روی می کنیم و دست بردار نیستیم مگر کفه ی مرگ مان را زمین بگذاریم و خلاص.

روی سخن با سازمان امور و «منابع آب» استان لرستان است که در سال های اخیر، با چشم بستن بر پتانسیل های موجود و ظرفیت رو به پایان آبهای زیرزمینی شهرستان کوهدشت، بدون سنجش تحمل ها و درک موقعیت های لرزان منطقه، بی خستگی و با چالاکی هر چه تمام، مجوزهای حفر چاه عمیق را نه یک بار که چندین باره را می سپارد به دستِ افراد متمول و عمدتن پرنفوذ تا با شوق و شتاب بیشتری آخرین رمق ها را از جان خسته و ناتوان “زمین نفس بگرفته” باز ستانند. امروز چاهی خشک می شود و فردا روز به جایش حفره ای عمیق و عمیق تر تیار می گردد. این صدور پیاپی بهره برداری ها، بهانه ای می شود تا سودجویان با گماشتنِ به روزترین تکنولوژی های حفرِ قابل دسترسی ، به ژرف ترین لایه های زیرزمینی سر بکشند و کاری ترین ضربات مرگبار را بر پیکر نیمه جان سفره های آبی وارد سازند و با مکیدن واپسین قطرات از پستانهای پلاسیده ی مادرِ زمین، بی رحمانه، دشنه های نیستی را بر جسم ناخوش احوال و فرسوده ی گران سنگ سرمایه ی این سامان وارد گردانند و در تکاپویند تا با سلاح بی توجهی ناقوس مرگ را به صدا درآورده، کفگیر آزمندی شان را به انتهای دیگ حیات این مردم سایش پیدا کند.

بی گمان صدها هزار سال و به درازنای تاریخ این سرزمین به طول انجامیده تا از قطره قطره آبهای روان که در سطوح زیرین جمع بسته اند، سفره های زیرزمینی ما بدین شکل انسجام یابند تا به مثابه ی ثروتی ملی، در شرایطی محتاج و با برنامه ای مدون و کارشناسی شده، مورد بهره برداری قرار گیرند. نگارنده به هیچ روی موافق ناسفته ماندن و منکر عدم استفاده ی به هنگام و بهین از این ثروت ملی در بخشهای کشاورزی و صنعت نیستم اما نه با این شکل و شمایل زوار در رفته و آشفته که چیزی جز اتلاف و نابودی آن را در پی نخواهد داشت. هر چند سود جستنِ این چنینی در شرایط کنونی ممکن است سببِ ارتقای سطح تولیدات کشاورزی باشد و برای رسیدن به خودکفایی پوشالی خالی از فایده نباشد اما در مقابل صدماتی که بر ذخایر ما وارد می گرداند، قابل قیاس نیست. بیشتر دیده ها و شنیده ها، حکایت از آن دارد که عمده مجوزهای برداشت، بنام تأمین آبِ مرغ داری ها و با حداکثر عمق یکصد متر صادر می شوند اما اسفناک اینکه، صاحبان آن با ترفندهای خاص و زد و بندهای جورواجور و هدیه های آن چنانی، نه تنها دهها متر بیشتر از حق قانونی خود پایین تر می روند، بلکه اغلب آب این چاهها را به صورت غیرقانونی و بدون هیچ گونه رادعی در امور کشاورزی به مصرف می رسانند و بطور شبانه روزی و بی وقفه با پشت پازدن به تعهدات و شئونات انسانی، طلای سفید را از دل زمین استخراج و گستاخانه صرف درآمدهای خود می سازند. حال بر سرِ ثروتِ این ملت هر چه آید، مهم نیست! به دیگران چه ارتباطی دارد که حاج آقا … بصورت غیرقانونی، اما آشکارا، سرگرم چپاول و تاراج سرمایه های ملی دیگران است! خانه خرابی، دلشوره و دلهوله ی این مردم در هنگامه ی دربدری و پی آب گشتن که چندان اهمیتی ندارد. سرنوشت سایرین که دخل و ارتباطی به کاروبار جناب متنفذخان ندارد! بگذار سرمایه ی این مردم را بچابند و بار و بنه ی خود را ببندند. بگذار شیره ی جان این ملک را بمکند و بر انبوه ثروت خود تلنبار سازند و دست آخر به ریش همه ی ما بخندند و قهقهه ی مستانه ی خود را در آسمان تاریکِ فرزندان آینده سر دهند. بگذار …

با لحاظ موقعیت جغرافیایی منطقه، گرمای زمین، مدیریت نابخرد دولتی و اداری منابع زیست و آبی، کاهش چشمگیر نزول بارندگی ها و خشک سالی های پیوسته، چنانچه اوضاع بدین سبک و سیاق پیش برود در آینده ای نزدیک، این زیست بوم گرفتار فاجعه ی وحشتناک بی آبی خواهد گردید و بی تردید رفع عطش، دغدغه ی اصلی ساکنین آن خواهد بود. کما اینکه در حال حاضر بسیاری از مناطق دیارمان پنجه در پنجه بی آبی انداخته اند و مشغول زورآزمایی هستند.

زیاد هم دور نیست ، آن روز که فرزندان این دیار، نسلهای آینده در چنگال پلید عفریت بی آبی به اسارت در آیند و برای دست یافتن به قطره ای آب، به دنبال سراب های موهوم، به هر سو کشانده شوند و له له بزنند. زیاد هم دور نیست آن روز که در صف های طویلِ رسیدن به آبِ جیره بندی سر و دست بشکنیم و به قول شاملو: “بنشینیم و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنیم”. زیاد دور نیست آن زمان که عقربه های حیاتِ این سرزمین از حرکت باز ایستند و دیو بدهیبت خشکی و مرگ چنگال خود را بر جان و جنم دیارمان فرو کند.

سال هاست ترنم دلنواز گذرِ آبهای جاری رودها در این دشت، دیگر به گوش نمی رسد. سال هاست دیگر نوای خوش الحانِ پرندگان، در شاخسار درختان روییده در سواحل نهرهای روان، شور وشوق را در بستر زندگی ساری نمی سازند. سال هاست چرندگان و پرندگان از دیارمان یا کوچیده اند یا جان شان را بر سرِ صدای شلیکِ گلوله های تفنن و احساسِ سرانگشتانِ کسانی نهاده اند که ماشه ی نابودی این زیست بوم را می فشارند و آهنگِ شوم انقراضِ نسل ها را در جای جای آن می نوازند. سال هاست طبیعت ما پشت و پناهی ندارد. بر جسمِ ناخوش احوال زخم ها، در دل رنج ها و در سینه رازها دارد و دردمندانه به تمنای درمان و دلجویی و نوازش به نظاره نشسته است اما دریغ، دریغ و فراوان دریغ.

گرچه ما از طرح ها و پروژه ها و کارخانه ها نصیبی جز محرومیت نداریم اما سرخوشیم به دشت و دمن و طبیعتی که تنها دلخوشی ماست و بیش از این «دشنه» در سینه اش نکاریم. کاری نکنیم دشت دیگر لبخند نزند. کاری نکنیم که تب تند زمین را ترنمِ باران هم فرو ننشاند و گل و سبزه در رقصِ باد سلامش نکنند. نگذاریم بختکِ شوره زار بر زندگی مان آوار شود. کاری نکنیم که رستنی ها دیگر نرویند و دیدگان این مردم از تماشای مناظر زیبای شقایق های سرخ  و سبزه ها محروم شوند. نگذاریم قامت رعنای سبزپوشِ جنگل ها را لختی و عریانی به کام کشد. آراستگی کوه و دشت، شادابی، سرپنجگی و سرزندگی این طبیعت به آب بسته شده، آن را قربانی درآمدهای زودگذر و کوتاه مدت، تصمیمات ناپخته، حرص آلود و نسنجیده ی خویش نسازیم. منافع جمع را فدای منافع خود نسازیم و آنچه را برای خود می طلبیم، دیگران را نیز در حق برخورداری از آن سهیم بدانیم.

بر اساس وعده ی کارشناسانِ محیط زیست و سیاست پیشه گانِ کارکشته ی دنیا، عمده جنگهای پیش رو، ریشه در بحران کمبود آب دارد و در پی اش خونبارترین نبردها به راه خواهد افتاد و زین پس باید شاهد درگیریها و منازعات منطقه ای و جهانی، برای دست یابی به منابع آب باشیم و زمین را صحنه ی آوردگاهِ جویندگان آن ببینیم. بنابراین نباید دستی دستی اجازه دهیم زیست گاه ما در جرگه و چنبره ی کشمکش های در پیش گریبان چاک کند و به وادی سردرگمی و فلاکت در غلتد.

نگذاریم نسلهای آینده، فرزندان ما، با چهره های آفتاب سوخته و لبان داغمه بسته، در برهوت بی مبالاتی های ما، ناامید و دلخون، بدنبال ِ نشان آب در ناکجاآبادهای دور دست، آواره و سرگردان ، کورمال کورمال بچرخند و بچرخند ، و حاصلی جز دریغ و افسوس نداشته باشند.کاری نکنیم که نفرین و شماتت ابدی آنان را نسل اندر نسل به جان بخریم و هرگز ما را بخاطر سهل انگاریها  و قصور در انجام وظیفه نبخشایند.  

سخن آخر اینکه از مصرف بی رویه و بی خودِ آب تا می توانیم چشم بپوشیم. از کاشت محصولات پر نوش صرف نظر کنیم. «خطوط قرمز» عیان شده اند. خطرات پدیدار گشته اند. کویرها در حال پیشروی اند. خوف نشستِ زمین در پیش است. هشدارها را جدی بگیریم و تا دیر نشده ، باید جلوی نابودی و ویرانی بیشتر سرمایه های گرانبهای این مرز و بوم گرفته شود و با تدبیر و مدیریت کارساز، نگذاریم اندوخته های هزاران ساله، در مدت کوتاهی از دست مان خارج شوند؛ این نیاز همین امروز ماست که فردا برای پشیمانی دیرِ دیر است.

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

جواد ازادبخت در گفته :

امیدوارم همه به آب بعنوان یک سرمایه ملی و ارزشمند نگاه کرده و از غارت آن جلوگیری واگاهانه و مسولانه در این راه حرکت و اقدام نماییم.از متن زیبا و ارزشمند هوشنگ عزیز همچون گذشته لذت بردم.موفق و پایدار باشید

با سلام درودبر شما مرد دوراندیش وآینده نگر که با زیبایی تمام آینده نه چندان دور این سرزمین را به تصویر کشید ه اید ای کاش حتی اندکی چون شما می اندیشیدند

روستا در گفته :

با تشکر آقای آزادبخت به خاطر احساس مسئولیت در زمینه بحران کم آبی در شهرستان…….دور نیست زمانی که آب چاه های قدیمی از روستا های اطراف هم پایین تر میرفت وبه رودخانه می ریخت؟؟؟؟

علی محمد امرایی در گفته :

هشدار بجا وبموقعی بود انشاا… مسئولین ذی ربط آویزۀ گوششان قرار دهند وهمگان نیز آستین همت بالا زده و به مسئولیتِ خطیر انسانی خویش عمل نماییم ای بسا خروجی و نتیجۀ همایشی میلیاردی بازتاب این نوشتۀ حکیمانه را دربرنداشته باشد . یکی از وظائفِ عمدۀ دولتها آموزش زندگی و ارائۀ الگوهای قاعده مند برای زندگی ِ شهروندان است ، نقشۀ راهِ فرهنگی به ما میآموزد که در وحله وگامِ اول نظم را سرلوحۀ خود قرار داده واز زندگیِ بی قاعده و خودسرمدارانه پرهیز نموده وهمراه وهماهنگ ، با نظمی موزون ، زیباییهای زندگیِ اجتماعی را بنمایش بگذاریم ، حقیقتِ امر اینست که ناهنجاریها بیداد میکند و هر کس سازِ زندگیِ خودش را میزند احساس مسئولیت در زندگیِ اجتماعیمان کم رنگست و در ایجاد این فضای نا همگون انگشتِ اشاره به سوی اکثریت از جمله قشر تحصیلکرده وبالاخص کسانیکه در کِسوَتِ موقعیتِ برتر قرار دارند نشانه رفته است هشدارهای تکاندهنده و از سر دردی که در متنِ وزین وارزشمندِ بالا آتشِ حسرت را بجان آدمی میاندازد ، حکایت از دغدغه های مقدسیست که از نهاد انسانهای فرهیخته و مسئولیت پذیر بر میخیزد آنها را جدی بگیریم که فردا برای پشیمانی واقعا دیرِ دیر است
دست دردستانِ هم یاری کنیم /// این دیار ازفعلِ بد عاری کنیم
گر بُوَد دانش تهی از فضلِ ناب /// منزِ لت کی آرد این درس و کتاب
فضل و فرهنگ وادب پیشه کنیم /// راه و چاره با هم اندیشه کنیم
………………………………………………………………
آرزویم را چنین خواهم نوشت/// شهرِ من روزی شود همچون بهشت

علی.ط در گفته :

دوست گرامی دیر سالیست که همه به لشگر اپوش پیوسته ایم و تیشتر را شکست داده از این دیار رانده ایم.دچار روزمرگی شده ایم و منتظر دستی از غیبیم آفت بی خیالی وجودمان را فرا گرفته است افق دیدمان روزبه روزمحدود تر می شود.

طرفدار محیط زیست در گفته :

سال هاست ترنم دلنواز گذرِ آبهای جاری رودها در این دشت، دیگر به گوش نمی رسد. سال هاست دیگر نوای خوش الحانِ پرندگان، در شاخسار درختان روییده در سواحل نهرهای روان، شور وشوق را در بستر زندگی ساری نمی سازند. سال هاست چرندگان و پرندگان از دیارمان یا کوچیده اند یا جان شان را بر سرِ صدای شلیکِ گلوله های تفنن و احساسِ سرانگشتانِ کسانی نهاده اند که ماشه ی نابودی این زیست بوم را می فشارند و آهنگِ شوم انقراضِ نسل ها را در جای جای آن می نوازند. سال هاست طبیعت ما پشت و پناهی ندارد. بر جسمِ ناخوش احوال زخم ها، در دل رنج ها و در سینه رازها دارد و دردمندانه به تمنای درمان و دلجویی و نوازش به نظاره نشسته است اما دریغ، دریغ و فراوان دریغ.
…………………………………………………………………………………………..
به دل مینشیند ودلنوازی میکند هزاران درود بر آزادبخت عزیز

افشين در گفته :

سلام بر قلم رسا و دستان پرتوان آزادبخت عزیز/ صد حیف که گوش شنوایی نیست تا بیاندیشد ببیند وعمل کند بعضی که بر مسند مسؤولیتی می نشینندچند صباحی در پی میزی وریاستی تکیه کنند آنان را بس است دیگر در غم زمین بی رمق را خیالی نیست

هادی ازادبخت در گفته :

سلام از اینکه واقعیتی نزدیک رو امروز گوشزد کردین متشکریم
دولت بآید در صدور پرونده حفاری چاه عمیق اجرای آن نظارت بیشتری داشته باشد. متاسفانه امروزه در صورتی که دیگر مجوزی برای حفر چاه های عمیق به صورت علنی وجود ندارد اما افراد ذی نفوذی پیدا میشن که به بهانه احداث بنگاه های زود بازده از جمله مرغ داری، دامداری وامثال اینها یا با دادن رشوه مجوز حفر چاه عمیق میگیرن و به غارت این سرمایه ملی و نسل آینده میپردازن و باید هرچه زود تر از صدور هرچه بیشتر این قبیل مجوز های غیر قانونی جلو گیری بشه همچنین از تغیر کاربری مرغ داری ها و امثال آن جلوگیری بشود که برای رسیدن به این مهم باید به سلامت نظام اداری نیز توجه ویژه ای بشود.

خسروی در گفته :

امید که آب این اکسیر زندگی به عنوان یک داشته قدر و ارزشش را بدانیم و بدانند. مرحبا آقای آزادبخت این دید و نگاه شما قابل تحسین است.

فیروز یارمحمدی در گفته :

با سلام خدمت جناب آقای آزادبخت

ازاینکه با نگارش مقاله ای زیبا و پر مغز بحرانی ترین موضوع این دیار را با احساسی سر شار از دردگوشزد نموده ا ید . جای تشکرو قدر دانی دارد. امید است متولیان امر ،این قبیل هشدارها را جدی بگیرند و تا دیر نشده تدبیری اندیشیده شود .

علی ادینه وند در گفته :

دست مریزاد.کاملا موافقم قدر هیچی رو نمیدونیم .بهترین نعمات خداوند در سرزمین لرستان وجود دارد.آب . خاک و جنگل و دشت و کوه از نظر موقعیت استراتژیک هم مرز با خوزستان .اما آیا مدیران و عموم مردم قدر این نعمتها رو میدونن . صنعت کشاورزیمون چه رتبه دارد .صنعت گردشگریمون فعاله . از نظر زیر ساختها در چه رتبه ای هستیم .ورزش استانمون دارای چه مقامی هستش .وغیره …………………دیر بجنبیم آب استانمون رو تقسیم میکنن بین استانهای هم جوار. فقط یاوه گویی رو خوب بلدیم .از همه چی عقبیم .بیکاری سرسام آور و آمار زندانیان بالا . تو هر کوچه ای یه قاچاق فروش پیدا میشه درود بر مدیران ترسو و کم خرد و مردم مظلوم و بدبخت لرستان

آریوبرزن در گفته :

ما آب را از پدرانمان به ارث نبرده ایم بلکه از فرزندانمان به امانت گرفته ایم…
و آب ناجی زندگی…
و اب را گل نکنیم…

. انشاا… این نوشته ها تلنگری برای مسئولان اجرایی و دستگاهای مربوطه باشد . با تشکر از آقای آزادبخت دست مریزاد

نادر آزادبخت در گفته :

از بیان دردمندانه ، آینده نگرانه ، و مسئولانه شما باید بیش از پیش قدر شناس و سپاس کذار بود ای کاش دنیای عطش می دانست کاین تشنگی و خستکی سرنوشت ماست و برای در نیفتادن در دام این سیاه چال بی پایان اندیشه ای و راهکاری اندیشیده شود واین مهم جز با عزم واراده و خرد جمعی رویایی بیش نیست.براستی فردا نه همین امروز نیز بسیار دیر است و دیر شده است بیاییم چاره ای بیاندیشیم و طرحی شایسته ونو دراندازیم که بی آب زندکی بیتاب و ناپایا خواهد بود.واگر همین امروز با هم اندیشی و تدبیر شایسته گام برنداریم و مردم و مسئولان وسیاست گذاران کاری نکنند بسیار نزدیک خواهد بود که دعای زمینیان و اسمان قدرت و حکمت الهی بالا نخواهد رفت و چقدر شایسته است از مردمان سخت کوش و پرتلاش کویر مرکزی ایران بویژه یزدیان دین مدار درسها و پندها بیاموزیم ودراین راه همه وهمه بویژه مردم ومسئولان امور آب و کارشناسان و مدیران کشاورزی در سطح استان و شهرستان بایستی از اندیشه و دانش و تجربه همگان اندوخته ای و راهی شایسته بیابند.زیرا از آب و با اب میتوان زندگی را تعبیر نمود.و هرکس به فراخور دانش و آگاهی و مسئولیت آشناییش بایستی کاری و تلاشی بیآغازد.
آیا بدون ارزیابی دقیق علمی ، فنی و محیط زیستی آب مصرفی یه ازای هر واحد تولید محصولات زراعی بویژه گیاهان زراعی و باغی پر مصرف میتوان به وظیفه ملی ، دینی و انسانی خود عمل نمود؟
آیا بدون داشتن نظام کشت و تقویم زراعی کشت مبتوان همانند گذشته وحتی بیش از ان امید به بازدهی متناسب محصولات زراعی و باغی داشت؟
آیا میدانبد کمترین میزان هدر رفت آب میتواند سرجمع هزینه جبران ناپذیری بر محیط زیست و طبیعت تحمیل نماید؟
آیا با چشم فروبستن بر واقعیت خشکسالی های پی در پی و تعرق شدید می توان از تبعات ناخوشآیند ان در امان ماند؟
آیا به میزان و چگونگی کاربرد آب مجازی به ازای هر واحد محصول اندیشیده ایم؟
آیا نباید بیش از پیش دانش بومی مربوط به مدیریت و کاربرد منطقی، عالمانه و سودمند آب اقدام نمود؟
آیا میدانیم هدر رفت آب نیز با توجه به وضع میزان آب مصرفی در سطح استان بویژه مناطق جنوب و جنوب غربی لرستان از نظر عقل و شرع گناهی بس بزرگ و نابخشودنی است؟
آیا با مصرف نابسامان و غیر علمی آب در واحدهای تولیدی (صنعتی و کشاورزی) براستی میتوان به توسعه ی استان و شهرستان امید داشت؟
آیا نباید چشمها را شست و جور دیگری به توسعه اب مدارانه لرستان اندیشید؟
آیا تا کی مردم و مسئولان با روزمرگی و سرگرم شدن به کارهای گذران زندگی از آینده بسیار تلخ و ناخوشآیند ناشی از کم آبی ، بی آبی و خشکسالی فرار نمایند؟

ولی اله آزادبخت در گفته :

سلام امید که گوش شنوایی برای شنیدن، فهمیدن و عمل کردن به آنچه حیات این دیار رنجور از بی کفایتی مدیران اجرایی آن در رنج است وجود داشته باشد.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :