کد خبر : 61685
تاریخ انتشار : ۱۰ آذر ۱۳۹۳ - ۲۳:۴۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,289 بازدید

چوب خشک آن سال ها

    حشمت اله آزادبخت / میرملاس نیوز : بگیر! اون یکی دستت رو! یالا زود باش! دانش آموز درحالی که پاهایش را یکی یکی بلند می کند و تمام گرمای سینه را در کف دست های سرخ شده اش می ریزد، دهان التماسش را همراه زلزله ی دندان ها تکان می دهد: غلط کردم […]

 

حشمت-اله-آزادبخت-2

 

حشمت اله آزادبخت / میرملاس نیوز :

بگیر!

اون یکی دستت رو!

یالا زود باش!

دانش آموز درحالی که پاهایش را یکی یکی بلند می کند و تمام گرمای سینه را در کف دست های سرخ شده اش می ریزد، دهان التماسش را همراه زلزله ی دندان ها تکان می دهد: غلط کردم آقا به خدا تکرار نمی شه. دست غضب آقا معلم اما هربار بالا می رود و محکم تر دست راه راه بچه را نشانه می گیرد … قدم هارا نزدیک می کنم و جرم را جویا می شوم. آقای معلم! درحالی که ابروی حق به جانبش را بالا برده است می گوید: درس نمی خونه. چند باره کم می گیره …

خودم را به یاد می آورم وقتی که هنوز دست های کودکی ام آن قدر بزرگ نشده بود تا فرود آمدن چوب دست های زمخت آقای معلم را طاقت بیاورد. دست های کوچکی که چند دقیقه در برف حیاط دبستان فرورفته بود تا برای کتکی جانانه آماده شوند. سال ها از جهنم آن روز می گذرد و من دیگر نتوانستم یقه ی ذوق ذهنم را برای یک بار هم که شده به سمت یادگیری آن درس بکشانم. درسی که سال ها غول بی شاخ و دمی بود که کابوس های شبانه ام را قرق کرده بود. آخر آن شب برادر شش ماهه ام مرده بود و من نتوانستم درس بخوانم و معلم عزیزمن که هنوز هم مثل بچگی هایم دوستش دارم این قضیه را نمی دانست. چوب معلم به سرعت پایین می آمد و فوت سینه ی سرد من جواب گوی آن همه درد فروریخته بر دست های لاغرم نبود. وقتی بالا می رفت فکر می کردم کاش برادر مرده ام بودم تا ضربه ای که قرار است بر انگشتانم بنشیند را حس نکنم اما من با این که زندهبودم دهان اعتراضم باز نمی شد مبادا تعداد ضربه ها بیشتر شود. آخر بارها از معلم مهربانمان شنیده بودم که «چوب معلم گل است» و ما یک صدا فریاد می زدیم «هرکی نخوره خل است». و هیچ یادم نمی رود معلم عزیز ما که اعتقاد داشت بهترین معلم شهر است و همه چیز را می داند، بدون چوب به کلاس نمی آمد و من با دیدن چوب خشک و باریکش که هنگام حرف زدن، مدام آن را آرام بر کف دست چپ خودش می زد، تمام دانسته هایم از ذهن می پرید و اگر چیزی هم یادم می ماند، تا آب دهن ترسم را قورت می دادم و رنگ زرد صورتم را پاک می کردم، زمان جواب دادن در حوصله ی آقا معلم تمام شده بود و باز من می ماندم و دست هایی که هیچ وقت به کتک عاد ت نکرد. و هیچ یادم نمی رود شبی که پای تلویزیون خوابم برده بود و از ده صفحه ی مشقم جاماندم و صبح که شد سرم را بر تیغه ی دیوار کشیدم و وانمود کردم زمین خورده ام و آن روز را از رفتن به مدرسه معاف شدم و فردای آن روز سر باند پیچی شده ام اما از چوب سرد آقا معلم در امان نماند. و هنوز زیر بار اعتراف نمی روم تابستانی که آقای معلم از خیابان خاکی ما عبور می کرد و من از گوشه ی دیوار مغازه ی همسایه ریگ درشت بغضم را در کفه ی پهن تیرکمان کینه گذاشتم و آن را به سمت کله ی بی مویش نشانه گرفتم و گریختم.

من کلاس سوم بودم و همیشه برایم سوال بود که چرا معلم کلاس چهارمی ها دست بر شانه ی دانش آموزانش می گذارد و لبخند می زند و زنگ تفریح را میان حلقه ی دانش آموزان به دفتر می رساند؟! حتی او با بچه ها فوتبال می کرد و زنگ خانه که می شد در حالی که آرام قدم می زد به پرسش های آن ها جواب می داد. آرزو می کردم سال تحصیلی به سرعت تمام شود و مرا به کلاس چهارم برساند تا من هم دست اشتیاق بر شانه ی معلم بگذارم.

سال ها از آن روز های سیاه می گذرد و من بزرگ تر از چوب خشک و باریک آقای معلم شدم.

خوشبختانه قانون بد خود ساخته ی تنبیه، از اندیشه ی بسیاری از آموزگاران عزیز پاک شد و قطار همت بیشتر آن ها روی ریل روش های مدرن تدریس افتاد و چوب کهنه ی سال های دور دیکتاتوری، گلی شد بر دهان بیان شیرینشان و پلی شد برای نزدیک شدن رابطه ی پدری که دانش آموزانش را فرزندان بزرگ خود می داند. اما متاسفانه هنوز رد پای تلخ آن سال ها دست از سر برخی آموزگاران امروز هم برنداشته و گویی چوب کتک وصله ای ست که دل از کندنش نمی توانند کند.

فرزند کوچک من که در مقطع ابتدایی تحصیل می کند، یک روز که از دبستان باز گشته بود سر سوالش را مردانه بالا گرفت و گفت: بابا کتک مال خره یا آدم؟

من که می توانستم قضیه را حدس بزنم، آرام جواب دادم:هیچ کدام.

او ادامه داد: پس چرا امروز هم کلاسی منو کتک زدن؟

تمام سلول های مغزم را زیر و رو کردم اما نتوانستم جوابی قانع کننده گیر بیاورم. من ماندم و دستی خالی که هاج و واج زیر چانه ی ناتوانی ام جامانده بود و چشمان منتظر کودکی که فکر می کند پدرش همه ی سوال هایش را می تواند با حوصله جواب دهد.

=======================================

چوب خشک بعضی معلم ها را کنار می گذارم و خاطره ای از سال گذشته را به خط پایان این نوشته گره می زنم. روزی املای دانش آموزان را تصحیح می کردم که نگاه تعجبم متوجه نام دانش آموزی شد که دو روز قبل در سانحه ای دلخراش به همراه خانوده اش جان باخته بود. نگاهم را به سمت میز امیررضاعباسی کیا چرخاندم اما او دو روز است که جای لبخندهای معصومانه اش را به حلقه ی بغضی سپرده و دیگر به کلاس گرم ما بر نمی گردد. دریافتم که دوست هم شاگردی اش به جای او هم املا نوشته است …

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

بانو در گفته :

من در ایام مدرسه کتک نخوردم و در این مورد با همسرم هم صحبتی نکرده بودم.
حدوداً یک سال پیش دیدن برنامه ای در تلویزیون باعث شد بهفمم که همسرم در ایام مدرسه تنبیه شده است (گذاشتن خودکار بین انگشتان) .
نمی دانم یک بار یا بیشتر چون یادآوری آن موضوع چنان ناراحتش کرد که نتوانستم سوال بیشتری بپرسم.
برایم خیلی عجیب و در عین حال بسیار بسیار دردناک بود که مردی که ۱۱ سال عمرم را با او سپری کرده بودم و در سختی ها و ناملایمات زندگی چیزی به جز پایداری و صبر از او ندیده بودم با یاد آوری خاطرات تنبیه در مدرسه چهره اش چنان دگرگون شد که هرگز ندیده بودم.

مجتبی تیموری آزادبخت در گفته :

نویسنده عزیز و نیز بانو(ی) محترم: با تمام وجود ناقصم و به جد در زمره موافقان روش تدریس قدیم هستم.از دید الاحقر فروکوفتن و سرزنش روش های قدیم تدریس بی انصافی محض است.در فرهنگ آنروزهایمان این روشها بایسته و شایسته بودند.به عنوان مثال در کلاس ما ازبین حدود ۳۰نفر که چهارم تجربی بودیم(سال ۷۳)حدود ۷نفرمان رشته های دکتری و ۲۰نفر نیز لیسانس(که اکنون از دبیران موفق هستند) و شاید یکی دونفر از ادامه محروم ماندند.در بقیه کلاسها نیز وضع تقریبا بر همین منوال بود. که البته منظوردانشکاههای معتبر ملی بود. ولی اکنون چه؟اکثریت دانش آموزان گستاخ و بیخیال و بی نزاکتند.با وجود مثلا دانشگاههای متعدد(بیغوله ها و دامداری های تغییر کاربری یافته!!!) از آزاد و پیام نور و پیام از راه دور و…. که ازدید اینجانب همگی آنها در حد دبیرستان امام جعفر آن سالهای ما نیست، میزان قبولی باز هم در حد رشد جمعیت نیست و فقط و فقط کمیت هستند بی هیچ کیفیتی.شاید برخی دوستان موارد صدرالاشاره را قبول نداشته باشند ولی چیزیست که من میبینم که امیدوارم از ثقل سامعه و غمض باصره این حقیر ویا منفی نگری الاحقر نباشد.

سعید ناصری در گفته :

مجتبی جان از طرز فکرت تعجب میکنم و صد البته متاسف. آیا شما مطمئنید که علت موفقیت شما و امثال شما آن چوب و آن قیافه خشن و همیشه عصبانی معلم بوده و علت عدم موفقیت و بی نراکتی بچه های این دوره نبود این دو فاکتور می باشد؟ در سیستم آموزشی کدام یک ار کشورهای پیشرفته از این روشها استفاده میکنند؟ علت بی نزاکتی و گستاخی بچه ها را باید در خودمان به عنوان والدین جستجو کنیم و علت عدم موفقیت و بیخیالی و بی سوادیشان را باید در عدم مسئولیت همه ی اجزای سیستم امورشی که از قضا از فارغ التحصیلان دوره چوب و کتک میباشند باید جستجو کرد.

مجتبی تیموری آزادبخت در گفته :

سعید جان اگر دقت فرمایید آنچه نگاشته ام این است که این روشها در فرهنگ انروزهایمان لازم و موردنیاز بودند.نسلی بودیم پدر سالار محض و فرمانبردار که اتفاقا بسیار هم نتیجه بخش بوده در سلامت نفس و عدم سقوط در منجلاب فسادهای متداول جوامع بخصوص خرده فرهنگ ها!خدا رحمت کند دکتر…. را که از اولین پزشکان استان و هم طایفه ای اینجانب بود.که در دوران محصلی هنگام شیطنت و درس نخواندن پدرش وی را به شدت تنبیه کرده و گاها اورا از لبه چاهی خالی آویزان میکرد که یعنی عاقبتت در صورت درس نخواندن سقوط در چاه نیستی و پوچیست.کدام یک از معلمینی که دوستان به ذکر خاطره هاشان پرداختند در مواقع درسخوان بودن و نمرات عالی گرفتن محصلین، بجای تشویق و تحسین باز هم تنبیه و تادیب میکردند؟ بی شک هیچکدام. ما نیز اینگونه بودیم و در مواقع به اصطلاح تنبلی تنبیه در انتظار بود و در هنگام از بر بودن دروس تشویق. انصاف دهیم که همه را به چوب کینه ننوازیم.تنبیه و کتک های خود خواسته را که ناشی از شیطنت های درونی خود و اصرار به تکرار بی خیالی های متداول(به اقتضای سن) بوده را به حساب معلمین آن دوران نگذاریم. شاهد مدعا تفاوت معنی دار میزان سطح سواد و تربیت و فرهنگ و ادب دانش آموزان آندوره و دانش آموزان بند انداخته و سرخاب سفیداب مالیده ی این دوره است که اگر کلاه خود را قاضی کرده و عینک واقع بینی بر چشم انصاف خود نهیم،به یقین رای به عدل و انصاف می دهیم.

بانو در گفته :

جناب تیموری آزادبخت عزیز
باید عرض کنم خدمت شما که بنده (که در مدت تحصیل کتک نخورده بودم لبته در مدارس کوهدشت نبوده ام) در زمان ازدواج با همسرم دانشجوی کارشناسی ارشد حسابداری بودم اما همسرم (که در مدت تحصیل کتک خورده بودند) دیپلم بودند.
البته با حدود ۱۵ سال وقفه و تا حدودی فراموشی رنج کتک های قدیم،حالا ایشون هم مدرک دانشگاهی دارند و در آزمون دکتری هم شرکت کردند که با توجه به سیستم ناعادلانه ۳۰ آزمون به ۷۰ مصاحبه پذیرفته نشدند.
به عنوان مزاح عرض می کنم شاید قبلاً با خودشان فکر کرده اند که در دانشگاه هم کتک وجود دارد!!!

مجتبی تیموری آزادبخت در گفته :

بانوی محترم: کاش از همسر محترم دلیل کتکهایی را که آنرا دلیل عدم ادامه تحصیل خویش میداند، می پرسیدید.آیا معلمشان بی دلیل ایشان را به باد کتک می گرفتند؟ایشان دانش آموز کوشا و درسخوانی بوده اند و معلمشان به دلایل واهی تنبیه ایشان را پیش می گرفتند؟یعنی هر روزه بساط کتک و تنبیه به راه بوده است؟؟

پرويز گراوند در گفته :

آقای تیموری آزادبخت!
سلام علیکم
من که راستش کمی تا چند قسمت درسم خوب بود یا مثلا بد نبود، اگر هم گاهی مشق هایم مشق نمیشدهد به احترامِ امام زاده ی درس هایم یا کلک های برنامه ریزی شده ام در زمره ی نجات یافته گان قرار میگرفتم. اما به خاطر اینکه چند باری دیر به مدرسه تشریف فرما میشدم و راهی برا ی گریز و کلکی برای «دو دره بازی» نبود، تجربه ی سعادتِ ادراکِ عمیقِ نوازشِ چوب بر گیرنده های حسیِ دستانِ جنایت پیشه ام را از دست نداده ام.
از آن گذشته، ضجه ی دانش آموزان زیادی را زیرِ مهرِ چوبِ معلمانی که نقش انبیا را داشتند بر صفحه ی ذهن دارم و یادم می آید اگر کمی بزرگتر بودم شکمِ آن شکنجه گر را باکمانچه ی دندان می نواختم. بعدها که انقلاب شد و کمی بزرگتر شدم و نوایِ قانون منع تنبیه بدنی به گوگوشم رسید، با «فردینِ بازی» مدعیِ هر معلم «کتک زن»و تحقیر کننده بودم. یادم می آید یک بار دبیر اقتصاد و آمار که بچه تهرانی بود و دانش آموزان تنبل را تحقیر میکرد از دستم قهر کرد ولی رییس دبیرستان امام صادق حق را به من داد و معلم به کلاسش بازگشت و برای بعدتر حساب کار هم دستش آمد.
با این همه، باز معتقدم که «بنده که من باشم، همان به که شکرِ خداوند به جای آورم». چرا؟ زیرا: اگر در دوره یِ «کتک آزاد»، جنابعالی معلم من می شدی باتوجه به این همه فلسفه ای که برای تنبیهِ بدنیِ «نازک بدنان» تحریر کرده ای،قطعاً دست های من اکنون تجربیاتِ بیشتری برای موفقیت داشت و هم اکنون یکی از سرآمدان علم و دانش بودم.
بسوزی ای بختِ بدبخت!

مشتاق در گفته :

تشکر از قلم شیوای جناب آزادبخت
آموزگارانی که با زبان کتک درسشان راتدریس می کنند فراموش نکنند که فردای قیامت باید پاسخگو باشند

نورآبادی در گفته :

حشمت جان خسته نباشید . بند آخر دلنوشته ات اشکمون رو دراورد . چه زیبا مینویسی . ادامه بده دوستت داریم با تمام وجود…

کتک خورده در گفته :

بعد از گذشت چندین سال از اتمام تحصیلاتم هیچوقت نمی توانم معلمانی که با من بدرفتاری کرده اند را ببخشم حتی وقتی این اساتید معظم را در کو چه خیابان میبینم حالم ازشون بهم میخوره!
خواهشا اگه معلمی هستید که کتک مبنای کارتون هست ،از همین امروز توبه کنید و فقط به فکر پیشرفت وآموزش بهتر آینده سازان مملکت باشید

ولی درویشی در گفته :

دست مریزاد جناب آقای آزادبخت.
بنده از نوشته های ازدل برآمده ات استفاده میکنم

مهرداد در گفته :

حشمت عزیز/حشمت خوب /وجود افرادی مثل شما باعث افتخار و رشد فرهنگی کوهدشت است .دوستت دارم .حالا و همه لحظه ها

دانشجوی دکتری در گفته :

دو روز مانده به عید پارسال به طور اتفاقی ناظم مدرسه مان(مدرسه نواب صفوی) را به همراه همسرش دیدم ناخودآگاه تمام کتکهایی که از دستش خورده بودم یکجا جلوی چشمانم رژه رفتند. کتکهایی که نه به خاطر درس نخواندن و نه به خاطر بی انضباطی !!! بلکه به این خاطر که ما می بایست جور مستخدم مدرسه را می کشیدیم و کاغذ پاره های حیاط را به هنگام زنگ تفریح جمع می کردیم!!! و کوتاهی در این زمینه مصادف بود با آوار تسمه ای که بر سر ما فرود می آمد!!

آساره در گفته :

دانشجوی دکتری !خوب شده زنده موندی و بزرگ شدن معلمتو دیدی!! بنده به خاطر آن همه تنفر از خدا خواستم هیچوقت اون معلم رو به چش نبینم . تا حالا که این توفیق نصیبم نشده.

ف.میرزایی در گفته :

آساره جون کینه چرا.

علي در گفته :

اقا دکتر اینده من یه سوال از شما دارم وان اینه:
مدرسه ای که بنده هم سرایدار هم مدیرشم ۲راه را به دانش اموزا پیشنهاد دادم یا پوب بدید یک نفر به صورت روز مزد کار نظافت را انجام دهد یا خودتون؟
۱۰درصد امثال جنابعالی با پول موافق بودن ۹۰درصد با خود جارو کردن.
حالا دیگران جارو می کنن ایا از امثال شما ها پول بگیرم بدم به دیگران به جایشان جارو کنند؟ هرگزززززززززززززززززز اینکار نمی کنم ژس تو هم باید جارو کنی

مهندس در گفته :

خسته نباشید … 🙂

فلاح دلفان در گفته :

دوست عزیز و هم کلاس دوران کتک خوردن کودکیم – حشمت عزیز- سلام وخسته نباشید.
تمام دست نوشته های ادبی وسرشار از صور دل انگیز خیالت زیباست وخاطره انگیز .
یادم نرفته است سال ۵۷کلاس دوم همراه تو در دبستان نوبنیاد ابومسلم شاگرد همین آموزگار که گفتی بودم . با این وجود یاد خوش آن دوران هرگز از صفحه خاطرم نمی رود .
کاش دوباره به آن دوران برویم تا با غم غریبی و بی کسی خود داد بزنیم معلم عزیزم دوستت دارم وباز هم منتظر کتک های تو هستم که ابتدا دستانمان را زیر برفهای انبوه آن زمان می گذاشتی وبعد ترکه بیداد را از درختانی که بهار همان سال خودمان در حیاط مدرسه کاشته بودیم ،جدا می کردی وکتکمان می زدی وبعد با افتخار تمام داد می زدیم چوب معلم گل است هر که نخورد خل است .
راستی اگه عکسی از آن زمان دارید تو سایت بگذارید.

همشهری دردمند در گفته :

سلام حشمت جان،لطفا یه سری به فروشگاه اتکا کوهدشت واقع درچهارخیابان بوعلی بزن وحال وروز پیرمردان وپیرزنانی که بخاطر فقر وبیچارگی از کله سحر تا غروب تو این سرما به خاطر یه مرغ یخ زده (که سال ۹۲منجمدشون کردن )را به تصویر بکش….متشکرم

اکبر امرایی در گفته :

دوست و همکار ارجمندم جناب حشمت اله آزادبخت

دست مریزاد خاطره ی تلخ و شیرین دوران کودکی ات را خواندم بسیار جالب ،خواندنی و سرشار از احساسات پاک شما بود :تلخ از جهت روش و فن معلمی نادرست و شیرین از جهت بیان شیرین حضرتعالی که خیالات سیال مخاطب را به دوران کودکی پیوند می دهد خاطرات تلخ و شیرینی که امروز با تک تک آنها زندگی میکنیم و از تلخی
و سختی های آن دوران هم لذت می بریم . یاد باد آن روزگاران یاد باد!

” درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی *** جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را “

آساره در گفته :

سه بار در طول تحصیل تصمیم به ترک آن گرفتم ،کلاس اول ابتدایی!!! اول راهنمایی و سوم راهنمایی، هر بار هم به خاطر ترس از خانواده تصممیم نقش بر زمین میشد! نه درسم ضعیف بود نه بی ادب بودم . نمیدونم معلم کلاس اول با ی بچه ۶ ساله چه خصومتی داشت. خشت اول رو کج نهاد الان هم که فوق لیسانس مملکتیم هیچ قله ای از ترقی رو طی نکردیم. شاید معلمم چیزی می دانست!!!

منم آساره ام در گفته :

فوق لیسانس قدیم تر ها ارزشی داشت الان که کوهدشت فوق لیسانس اورده که دیگه …………..

قدرت اله گراوند در گفته :

سلام آقای آزادبخت. زیبا و خواندنی بود ویادآور روزهای دانش آموزی . من هم کتک خورده ام .بااینکه دربین همکلاسیهایم همیشه از همه بهتر بودم ولی آقای خامسی به خاطر گرفتن نمره۱۹ هم یک ضربه چوب را کف دستم میزد .که من الان حاضرم بردستان آن استاد عزیزم بوسه بزنم وفکرمیکنم اگر آن کتکها نبود شاید معلم هم نمیشدم.یعنی من یک خوانش متفاوت از خاطره شما دارم وآن کتکهارا عامل پیشرفت خودم میدانم چرا که از سر دلسوزی و احساس وظیفه بود.

حمید اسدی در گفته :

سلام و درود بر شما استاد عزیز جناب اقای گراوند ماهم مدیون شمایم و بوسه میزنیم بر دستان پر از مهر و محبتتون بنده هم از سر دلسوزی حضرت عالی بی نصیب نموندیم یادش بخیر اون روزا ان شاء الله هر جا هستی پیروز و سربلند باشید

قدرت اله گراوند در گفته :

دوست عزیزم حمیدجان . ممنونم .خوشحال شدم .به امید موفقیت بیشتر.

نادر علی نژاد در گفته :

آقای گراوند برادر محترم درسته باید معلم در کلاس درس همیشه جوری رفتار کنه که طرف بجز درس خواندن فکری به ذهنش نرسد اما اینکه معلم عزیز با مشت ولگد به جا.ن بچه مردم بیفته که نشد درس خوندن به خدا هنوز هم وقتی ان عزیزان را می بینم به جای اینکه به یاد مهربانیهایش باشم به یاد آن روزهایی می افتم که به خاطر ننوشتن خط پایان مشقم واسه اینکه شب فیلم دلیران تنگستان رو نگاه کردم آقای کردی شیری را که از مادر خورده بودم یادم آورد شک نکن هیچ وقت حلالش نخواهم کرد

معلم لرستانی ساکن اصفهان در گفته :

با اینکه تنبه دانش آموز رانمیپسندم ولی دریافتم که روش معلمین قدیمی بهتراست چرا که معلم جایگاه وابهت خاصی داشت ولی متاسفانه امروزه این موضوع کم اهمیت شده ودانش آموزان آنچنان که لازم است حرمت معلم را ندارندو این موضوع بین دانش آموزان لرستانی مشهود تراست

ع م امرایی در گفته :

دلنوشته ات استادانه مرغ خیال آدمی را به پرواز در می آوَرَد و سالهای کودکی را به خوبی به تصویر میکشاند ، بند آخر قرار دل را میرباید و اشک چشمان را جاری میکند قلمت برقرار و پایدار باد

حمیدازادبخت در گفته :

با سلام
(دست وپنجه حشمت خان ازادبخت نه یزی)
بهترین دوران زندگی انسان مربوط به دوران تحصیل است و خاطرات تلخ و شیرین آن…یکی از شیرین ترین خاطرات این دوران مربوط به دوران دبستان است.از جمله نکات دیگر در این دوران ، نوشتن مشق خیلی زیاد و خسته کننده و ملال آور…معلم
از صدایشان می ترسیدیم.تنبیه با خودکار بود.خودکار را وسط انگشت قرار می دادند و فشار می دادند.خدا نصیب تان نکند. با خط کش کتک می زدند کف دست .بعضی از این معلمین گرامی هم که لطفشان بیشتر بود با چوب درخت،که بعضی مواقع سه ترکه چوب را با هم می بست و بعد کتک می زد.
البته من درسم خوب بود ولی شیطنت های مدرسه باعث تنبیه و کتک می شد ولی برخی از دوستان اگر روزی کتک نمی خوردند شب خواب نداشتند.آقایی ……… داشتیم که خیلی کتک می خورد.
یکی از خاطراتی که همیشه در میان خانواده و برای دخترم ان را تعریف میکنم این بود که با برادر کوچکترم حسن همکلاسی بودیم علاوه بر تنش ، لج و لجبازی هم حاکم بود و همیشه علاوه بر دعواهای بیرونی ،دعواهای برادری هم داشتیم و دعواها به خواب شب میکشید…
برای شما که دوستانم باشید تعریف کنم.
مشق های زیادی که معلمین گرامی برایمان تکلیف میکردند با هزار بدبختی و زحمت می نگاشتیم وبخواب می رفتیم فردا صبح که پدر مرحوممان (ره ) برای نماز بیدار میشد مارا هم برای خوردن صبحانه حلیم داغ بیدار میکرد و دفتر و کتاب هایمان برای رفتن به مدرسه جمع اوری می کردیم متوجه این این نکته می شدم که مشقم با خودکار برادر بزرگتر مان خط خورده است که این کاری جز کار حسن نبود که خیلی درد اور بود در اول صبح مشاجره ای می گرفت. سرتان را درد نیاورم این مورد چند بار تکرار شد که با وساطتت و تبیه حسن توسط معلم در مدرسه خاتمه پیدا کرد.
خاطرات این دوران تجربیات خوبی بود.
با این اوصاف همه معلمین کتک زده و کتک نزده با عقل سلیم دوست دارم و دست تک تک انها را میبوسم. خداوند همه معلمین را پاینده بدارد که در توسعه دانش نقشی بی بدیل داشتند ودارند.(آمین)

ولی درویشی در گفته :

حمید جان سلام.
میتونم بپرسم مدرکتان چیه و الان به چه شغلی مشغول هستید؟

من که معلم کلاس چهارمی خود را حلال نمی کنم که به خاطر گرفتن نمره ۱۶ تعداد ۲۴ ضربه محکم چوب به دستان نحیفم زد و پوست دستم بلند شد . خلاف ادبه این تعداد کتک را به یک الاغ هم نمیززن . نمی دونم چه افکتری در کله این معلمین بود که بی رحمانه به جان یک کودک معصوم می افتادن . جواب آن یک چیز است جهل و بیسوادی مفرطو صد البته دوری از خدا

آریوبرزن در گفته :

خدایش بیامرزد دبیر حرفه و فن مدرسه راهنمایی شهید مطهری را. همیشه با زور و جبر درس میداد( و البته از سر دلسوزی ) هیچ از او کینه به دل ندارم ، ولی بچه ها را تا ناقص کردن کتک میزد. یادم میاد یکی از بچه ها ۳۰ صفحه کتاب کنفرانس داد ( و البته از سر ترس) و خرداد یک ظرب مردود شد. استعدادش دود شد و ترک تحصیل کرد و الان …
و قریب به اتفاق همه اینجوری بودن

علی رستمی در گفته :

استاد عالیه مث همیشه

پریسا.آزاد در گفته :

خدا رحمتش کنه امیررضا رو…
بچه نازنینی بود.
اشکمونو در اوردید اقــای ازادبخت!!.

محمد جان کینه ای نباش حلال کن.

سر را بر شانه کدامین خاطره دوران کودکی باید نهادتا یاد اور روزهای سرخ وشکفتنی باشد.ودر وصف معلم دوران ابتداییم مینویسم: دوواره دل پلم مییره سی دی ین چشیای تو سره پره چی توری وحشک وتر دپای تو یه گل لیژو یه گل بناریه سر وارو یکی وا هار رپسه دل کپسه کار سی دنگ وسی هنای تو

سامان در گفته :

سلام واقعا عالی بود ممنون از زحماتی که برای سطح فرهنگ جامعه متقبل میشوید.

مهردادضروني در گفته :

سلام براستادفرهیخته واهل قلم برادرآزادبخت به مطالب شیرین وتاثیرگذاری اشاره میکنی این ایده ازعلم والای وخلاقیت شمادوست عزیزاست هرمطلب راکه عنوان میکنی بنده باانگیزه خاصی ازمطالب شیوای حضرتعالی استفاده میکنم این بارمثل همیشه درددل اکثردانش آموزان دهه ۵۰تا۷۰راباقلم شیوایت به نگارش درآوردی ……..بنده هم چوب خورده وتنبیه شده دست آموزگارانی شده ام نه بخاطرضعف تحصیل بلکه بخاطرباندبازیهای که مادانش آموزان دوره ابتدایی میبایست تاوان جریان سیاسی رابدیم که واقعا به دورازانصاف بود من هرموقع این بزرگواران رامیبینم ناخودآگاه بیاد بی عدالتی هاشون میفتم ومجبورم بالحن سردی باآنان احوالپرسی کنم شایدازاساتیدبنده خواننده این کامنت بنده باشند ولی هرگز اونهارانمیبخشم شاگرداول مدرسه بودم همیشه به بهانه ی غیردرسی نفراول تنبیه بودم وجرات نداشتیم که به اولیایمان هم ازدست ترس بگیم

نادر علی نژاد در گفته :

بیشتر معلمهای قدیم کتک زدن برایشان خیلی عادی بود اصلا به گریه و زجه های دانش آموز بخت برگشته توجهی نمی کردند با مشت و چوب لگد به خاطر فراموش کردن یک نقطه از خجالتش در امدند راستی آقای معلم اگر کسی الان با فرزند شما اینطور رفتار کند چه حالی بهتون دست میده اگر معلم فرزندتان در یک روز سرد برفی ده دقیقه دست کودک شما را در زیر برف بگذارد وسپس همانند خودتان با چوب و شلنگ بر کف دستهایش شلاق بزند از او به وزیر شکایت نخواهی کرد . هنوز جای اون ضربه هایی که آقا معلم با نوک کفشهایش به ساق پا و زیر زانویمان میزد مشخص است . البته نا گفته نماند بعضی از معلمها به حدی مهربان بودند که الان هم دلمان برای کلاسشان تنگ می شود مثل استاد اکبر امرایی که همیشه آرزوی دیدنش را داشتیم ای کاش همه مثل امرایی بودند دیگر غمی نداشتیم اما متاسفانه از شانس بد همیشه بعد از کلاس ادبیات ریاضی داشتیم که هنوز هم از اون آقا می ترسم

اقای علی نزاد من خودم فرهنکی نیستم ولی عادلانه قضاوت کنید برای بعضی از دانش اموزان کتک نیازه امروزه کتک نمیزنن این است اوضاع که قطعا میبینی .

امرایی (طولابی) در گفته :

ضمن تشکر از آقای آزادبخت عزیز من معلم بازنشسته ام به نظر من تنبیه نیاز است ولی درحد کم آن چون اگر به بچه ها دیروز نگاه کنیم نسبت سطح سواد آنها با هم بسیار متفاوت است در جاهایی قابل مقایسه نیستند . ضمن اینکه بچه های امروز قرن بیست و یکم با کودکانی که تلویزیون نداشتند با امروز اینترنت ماهواره موبایل طبیعتا تفاوت از زمین تا آسمان است. آیا دانش آموزی که درس نمیخواند و خانواد ه ی بیسوادو بی توجهی دارد اگر اعصبانیت معلم هم نباشد نتیجه چه می شود . بنده سی ویک سال معلمی کردم بیشترین محبت با دانش آموزان داشتم و کمترین خشم را انجام داد ه ام نتیجه کارم خوب بود ه البته به نظر اولیا و همکاران محترم . ا گر در نظرم ایراد ی هست که هست ببخشید این فقط دیدگاه یک معلم بازنشسته بود.و خیلی ساده روان بدون استفاده از کلمات وجملات مشکل. با تشکر .

حشمت اله آزادبخت در گفته :

باسلام به همه ی دوستان و عزیزان و لطف نظراتشان.
بنده خودم معلم رسمی نیستم و امسال شانزده سال است که در مدارس غیردولتی تدرس می کنم . البته در آزمون معلمان شرکتی شرکت کردم و قبول نشدم.. تجربه ی تدریس در تمام مفاطع رو هم دارم و با دانش آموزان جورواجوری سروکار داشته ام. سال های اول تدریسم همراه با کتک بود و دانش آموزان را به خاطر درس تنبیه می کردم اما بیهوده بود.شیلنگ تنبیه را برای همیشه کنار میز دفتر مدرسه جا گذاشتم و با دست های خالی به کلاس رفتم و فهمیدم که کتک چیزی جز ناتوانی معلم نیست . اتفاقا مهربانی و خنده همراه با ابهت معلمی بسیار کارگر بود . باور کنید بهترین دوستان من در کلاس قلدرهای کلاس یا به قول بعضی ها بی ادب ترین ها هستند چرا که یادگرفته ام با نزدیک شدن با آن ها و محبت می توان خشم و بی ادبی را از صورتشان دورکرد. از طرفی دانش آموزان امروز بسیار زیرک و باهوشند و همه چیز معلم ها را خوب می فهمند.
وباز از طرفی براین اعتقادم که این مملکت علاوه بر کارمند و مسئول و…کارگر و صنعتی و …و…هم نیازدارد و نمی شود به زور همه را تحصیل کرده بار آورد.به همین خاطر نباید دانش آموزی را که ممکن است یک بازاری خوب یا یک بنا یا جوشکار یا… بشود به باد کتک بست تا درس بخواند.البته این به این معنا نیست که از رسالت معلمی غافل شد و با این دانش آموزان کار نکرد یا از آن ها درس نخواست .از طرفی دیگر درفضای مسموم آموزشی امروز متاسفانه دانش آموزی همه ی درس هایش صفر است و سال آینده در عین ناباوری می بینی همگام و همراه دانش آموزان کوشا و زرنگ با کارنامه ی قبولی به مقطع بالاتر آمده است چرا که اگر نمره نگیرد صاحب امتیاز مدرسه ورشکست می شود…این است فرق بین دانش آموزان دیروزی و امروز که دیروزی ها که به خاطر نیم نمره مردود می شدند همه جزو نوابغ هستند و دانشگاهیان امروز را که شما بهتر از من می شناسید.
وباز از طرفی معلم هایی را می شناسم که به خاطر کتک خوردن فرزندش داد و بیداد راه انداخته و به معلمش تاخته اما خودش بدون چوب خشک به کلاس درس نمی رود.
وصائب چه خوب گفته است که:
درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی/ جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

فلاح در گفته :

استاد حشمت عزیز و دوست داشتنی قطعاً آموزش وپرورش امروز ما به معلمین دلسوز وتوانمندی چون شما نیاز دارد .
امید است مدیر کل فرهیخته استان جناب دکتر کریمی ترتیب استخدام قطعی شما را بدهد چون ایشان اهل علم و بصیرتند و افراد چون شما را به خوبی می شناسند.

حميدرضا مومني در گفته :

سلام وخدا قوت خدمت اقای ازادبخت

علي در گفته :

درود بر اقای ازادبخت بنده نیز همکار شما بودم در غیر انتفاعی دانش اموری امثال (م ص -ق )که املایش را به من نشان دادی و ۴۰کلمه غلط داشت و سر کلاس هم (به قول پدرش بیش فعال بود) چطور باید باش رفتار شود؟؟؟؟
در ضمن فرزند جنابعالی به جای دیگران امده گفته کتک مال چیه؟؟؟ایا خطا یا بی ادبی یا … ان دانش اموز مضروب را هم گفته یا از دید خودش و چون پسر یه معلمه که دغدغه همه مردم را دارد ((انصاف لقب علی خصه هور بت می اد)) اینجوری گفته
اقای ازادبخت امروز که معلما کتک می خورن جانم((حالا شاید بعی مثل بنده روش درست معلم داری را بلد نباشن)) بقیه که بلدن

آزادبخت در گفته :

درودبر آزادبخت عزیز ومحبوب همه ما

زهرا میرزایی در گفته :

مرسی از شیوایی نثرتون جناب آزادبخت
بله متاسفانه همین امروزم این اتفاق میوفته…توی دوران ابتدایی و راهنمایی درد دانش آموز از چوب معلم بود و در دوران دبیرستان درد من و دوستانم از چوب کم فروشی و کم کاری معلم سر کلاس و این درد کمی نبود…کم شهد به کاممون شرنگ نشد از شیوه ی جدید چوب کاری یه سری از آقایون و احیانا خانم ها
طبق عادت معمول هر وقتم پای اعتراض به میان می رسید من تنهای تنهای تنها بودم با فریادی که هیچ وقت به جایی نمی رسید
مجال برای شرح بیشتر ماجرا نیست
زنده باشد برادر نازنین

دوست آقای آزادبخت در گفته :

بی انصافی است اگر از قلم شیوا وذهن فعال و ادبیات قوی و شیرین شما دوست عزیز تجلیل نکنم . اما بانظر آقای تیموری موافقم و برای نظرم دو دلیل محکمه پسند دارم.اول : همه کسانی که آن چوب های محبت معلم را خورده اند هرچند ممکن است خیال کنند که برخی به خاطر ترس از چوب معلم ترک نحصیل کرده اند و حکم قصاص محاکمه در دادگاه الهی را صادر نمودند.و نسخه توبه و انابه برای معلمین آنچنانی پیچیدند!!!ولی حد اقل آدم شدند و هرشغلی الآن دارند از رفته گری گرفته تا بازاری و شاغل و … رسم ادب و احترام و …به خوبی یاد گرفتند و نسلی شدند که خیلی دیر با خداو پیغمبر ودین و انسانیت و…شاخ به شاخ میشوند.حرمت ریش سفید و گیس سفید را داشته و دارند و… دوم : به قول آقای تیموری مقتضای آن دوران چوب به دست بودن معلم بود و البته چوبی که برخلاف ظاهر سخت و دردناکش ،ماهیتش گل بود و نرمی آغشته به مهربانی و حس پدرانه داشتن معلمین .ولی اکنون نه تنها چوب سخت جواب نمی دهد (دراین قسمت با شما موافقم ) بلکه دست دردست بی ادبان و شالاتان های قوی هیکل سبک مغز داشتن نیز باج به شغال دادن است . (درمثل مناقشه نیست .لطفا بی احترامی و بی ادبی نسبت به دانش آموزان تلقی نشود ) اگر نیست که هست ، گناه امثال مرحوم خشخاشی در بروجرد چه بود که باید با چاقوی دانش آموزی که از اول ابتدایی تا سوم دبیرستان با این فرهنگ ( که کتک مال خراست نه آدم ) درس خوانده و معلمین از گل نازکتر به ایشان چجیطی نگفته اند چه بود؟ آری کتک را نباید دیگر زد !!! و چوب نباید دیگر دردست معلمین باشد !! چون دوران عوض شده و فرهنگ عمومی آن چنان رشد کرده که معلم کتک خور شود و دانش آموز کتک زن .و به لطف قوانین عرفی و اداری این پیشرفت شامخ فرهنگی امروزی !!! جای چوب را هم با چاقو و گاز اشک آور و گاز فلفل عوض کرده اند .آزادی دانش آموز و مظلومیت معلمین به جایی رسیده که خانواده هاهم دیگر کنترل فرزندان خود راندارند درحال که در سیستم آموزشی قدیم سایه یک پدر برای دانش آموزان یک محله و یک قبیله کفایت میکرد .ولی اکنون اولیا یک مدرسه هم جوابگوی یک دانش آموز کتک نخورده نیستند. !!راستی روزی چند بار در کوچه و خیابان بادیدن این دانش آموزان ،از این و آن میشنویم که آنان را عاقبت به شر ، معتاد آینده ، مزاحم مردم و…خطاب میکنند ؟ نه خداوکیلی حد اقل به صورت آنان تف نمی کنند؟ یاد بیتی از شیخ شیراز افتادم که فرمود : اف بر مردمی که سنگ را بسته و سگ را رها کرده اند !!!

پرويز گراوند در گفته :

حشمت! مانا باشی
عالمان مربوطه میگویند ریشه ی توسعه و دمکراسی و خشونت عمدتاً در خانواده و نظام آموزشی خصوصا ده سال اول است. آنکس که تنبیه شود، عمدتا دمکرات نخواهد بود. آنکس که با ترس بزرگ شود، نخواهد توانست از حق خویش دفاع کند مگر با روشی غلط یعنی خشونت آمیز.
روانشناسان میگویند بدترین نوعِ تنبیه تنبیه بدنی آن هم در طفولیت است که رد خود را تا ابدِ عُمر بر جای می گذارد.
از اینکه هنوز می بینم معلمان و شهروندانی هستند که به صورت تئوریک و نظری، تنبیه بدنی دانش آموزان را باور دارند، برداشتم از جامعه دقیق تر می شود.
این مقاله صرفاً ناظر به معدود معلمانی است که هنوز تنبیه بدنی را راهی برای ساختن می دانند نه همه ی معلمان که جامعه را با یک تخته سیاه و یک بسته گچ متحول کرده اند و سهامدارِ اصلیِ آنچه را که تا کنون از توسعه ی فرهنگی و اجتماعی داریم هستند.
جناب حشمت آزادبخت با این استعداد ادبی و هوش، لاجرم درسش خوب بوده و حداقل به احترامِ انشاء و املایش که آن زمان اهمیتی بیش از اکنون داشت (و این قلم ها ریشه در انشاءهای کودکی دارند) مستحق تنبیه نبوده بلکه او در این مقاله، دوران دانش آموزیِ خود را بستری برای قرار داده تا «همدلیِ»خواننده را در نقد نتبیه بدنی دانش آموزان، بر انگیزد نه اینکه جای چوب هایش درد میکند بلکه دردِ چوبهایی که گاهی برخی از معلمین این روزها بر دست دانش آموزی حواله میکنند، برِ ذهن او می نشیند. البته حداقل او به خاطرِ انرژیِ اضافه اش، گاهی دستانش میزبانِ قدوم مبارک چوب ناظم بوده است.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :